شنبه, ۱۲ اردیبهشت , ۱۴۰۵ - ۳ می ۲۰۲۶

مجموعه یادداشت‌های مرتبط با فیلم‌های جشنواره چهل‌وچهارم در قاب «رها»

درباره فیلم‌های روز هشتم «فجر ۴۴»؛ کارت‌پستال تهران
160
در روز هشتم جشنواره چهل‌وچهارم فیلم فجر فیلم‌های «زندگی کوچک کوچک» امیرحسین ثقفی، «جانشین» مهدی شامحمدی و «قایق‌سواری در تهران» رسول صدرعاملی رونمایی شدند.

به گزارش رها، همزمان با برگزاری چهل‌وچهارمین جشنواره ملی فیلم فجر، در سلسله مطالب روزانه، مجموعه‌ای از تک‌نگاری‌های روزنامه‌نگاران جوان درباره فیلم‌های به نمایش درآمده در این رویداد را می‌توانید در «رسانه هنر ایران» دنبال کنید. آنچه در ادامه می‌خوانید مربوط به فیلم‌هایی است که در روز هشتم و در پردیس ملت به نمایش درآمدند.

 

کارت پستال فیلم‌ نیست

علی زیدی دوست: فیلم «زندگی‌کوچکِ کوچک» بیش از آن‌که یک اثر سینمایی کامل باشد، به مجموعه‌ای از تصاویر خوش‌قاب و چشم‌نواز شباهت دارد؛ تصاویری که در بسیاری از سکانس‌ها شبیه کارت‌پستال‌های خوش‌رنگ‌ولعاب مقابل چشم قرار می‌گیرد. فیلم روایت‌گر زندگی کودکی بدسرپرست است که در زیست‌بومی خشن و بیابانی، زیر سایه پدری آزارگر، روزگار می‌گذراند و تنها دل‌خوشی‌اش دوستی با کودکی دیگر است.مشکلات اساسی در فیلمنامه، کارگردانی و دیالوگ‌نویسی باعث شده روایت انسجام دراماتیک نداشته باشد. بازیگردانی کودکان، که همواره یکی از دشوارترین چالش‌های سینماست، در این فیلم رهاشده و بی‌هدایت به نظر می‌رسد؛ این در حالی است که سینمای ایران نمونه‌های موفق و درخشانی در این حوزه کم نداشته است. لوکیشن‌های سخت و فیلم‌برداری در شرایط طاقت‌فرسای بیابانی، تلاشی قابل احترام است، اما این مشقت‌ها به خلق معنا و درام منجر نمی‌شود.فیلم میان لحنی شیرین، ریتمی کند و تلخی که مدعیش است معلق می‌ماند و تکلیفش با مخاطب روشن نیست. استفاده افراطی از اسلوموشن نه‌تنها به بیان سینمایی کمک نمی‌کند، بلکه آزاردهنده است. در نهایت، «زندگی‌کوچکِ کوچک» بیش از آن‌که فیلم باشد، آلبومی از عکس‌های زیباست؛ تصاویری که شاید در قالب چاپی یک مجله، معناگراتر و مؤثرتر از نسخه سینمایی‌شان جلوه کنند.

 

قاب عکسی از تهران با امضای صدرعاملی

عطیه محلوجی: همکاری رسول صدرعاملی و دنیای لطیفی که در آثارش به تصویر می‌کشد با پیمان قاسم خانی طنزپردازی که مهارت و تجربه بالایی در فیلمنامه‌نویسی آثار کمدی داراست، این‌بار اثری قابل توجه رقم زده است به نام «قایق‌سواری در تهران». این فیلم در مورد مردی میانسال (با بازی پیمان قاسم‌خانی) است که پس از سال‌ها دوری از تهران به زادگاهش برگشته است. با ورود او به تهران، این مرد با حوادث متعددی مواجه می‌شود و در پی آن تغییراتی در نگاه او به جهان پیرامونش رخ می‌دهد.

شهر تهران همان‌طور که در نام اثر نیز مورد توجه قرار گرفته، بستر اصلی روایت فیلم است. این‌بار شهر فقط محل زندگی نیست بلکه خود موضوعیت دارد و زندگی ساکنانش را شکل می‌دهد. صدرعاملی که همواره با نگاهی لطیف و نرم به پدیده‌ها می‌نگرد تهران را نیز به شیوه زیبایی به تصویر می‌کشد. تهران شلوغ، آلوده و پرهیاهو در این فیلم به همان شیوه که در اکثر آثار دیگر می‌بینیم دیده نمی‌شود. البته این به این معنا نیست که تهران ویژگی‌های خود را از دست داده است. بلکه با همان ویژگی‌ها همچنان محبوب است. به عبارتی تهران همچنان پر از ماشین و هیاهوست اما هنوز روحی در شهر در جریان است که همه چیز را قابل تحمل می‌کند.پیش از این نیز در غالب آثار صدرعاملی شاهد عناصری همچون خانواده و کودکان که زیبنده و روح‌بخش هستند بودیم. این دو عنصر که نقش اساسی در لطافت فیلم بازی می‌کنند، در قایق سواری در تهران نیز به همین صورت و با شیوه‌ای خاص که امضای صدرعاملی پای آن ثبت شده است، حضور دارند. درون‌مایه‌های طنز نیز که حاصل قلم قاسم‌خانی است به دلنشینی این اثر کمک کرده است.قایق‌سواری در تهران با وجود همه تشابهات با آثار قبلی صدرعاملی در مواردی نیز از آن‌ها عقب‌تر است. سال گذشته فیلم «زیبا صدایم کن» بر موضوعی دست گذاشته بود که توانست توجهات بیشتری را به خود جلب کند. مشکلات نوجوانان بد سرپرست و مسائل پیش‌روی استقلال آنان، در نوع خود آن‌قدر قابل توجه بود که نام زیبا صدایم کن را ماندگار سازد.اثر جدید صدرعاملی هرچند توانایی جذب مخاطب را خواهد داشت و قابل پیش‌بینی خواهد بود که در اکران نیز موفق باشد، اما قطعا به ماندگاری زیبا صدایم کن نخواهد شد.

 

اجرا در خدمت فیلمنامه نیست

نازنین زهرا سادات رحمانی: مهدی شامحمدی پس از مجنون و زین‌الدین حالا با جانشین به میدان آمده، جانشین روایت نصر ۴ و بلندی‌های ژاژیله در کردستان عراق است، جایی که نقش حیاتی در سرنوشت جنگ داشت؛ طراح و فرمانده این عملیات حسین املاکی‌ست شهید لشکر قدس گیلان و سرباز مفقودالاثر جبهه‌ی غرب.فیلم فضای خط‌مقدم را به خوبی به تصویر می‌کشد و از نظر فنی خالق یک اثر بی‌نقص است، اما این فضای جنگی و میزانسن های خوب ریتم کند فیلمنامه را جبران نمی‌کند. شخصیت ها درحد تیپ باقی مانده‌اند و حس را درگیر نمی‌کنند، آرمان درویش فراتر از دیالوگ‌ نمی‌رود و مخاطب را به چالش نمی‌کشد و امیرآقایی علی‌رغم تجربه اش نمی‌تواند یک اطلاعاتی قابل باور باشد و فراتر از دیالوگ‌ نقش کلیدی ای ندارد. آنچه جانشین از همراهی اقوام کرد و پیشمرگ‌ها روایت می‌کند جایش در سینما خالی‌ست و ایده‌ی جدیدی است، اما این ایده‌‌ی جدید فراتر از متن نمی‌رود با اینکه ظرفیت زیادی برای بازی بهتر و اجرای دقیق تر دارد، ناکام می‌ماند.استفاده از بازیگران تازه‌کار در کنار بازیگران سرشناس ترکیب جدیدی نیست اما اجرایی که باید در خدمت فیلمنامه باشد اتفاق نمی‌افتد و مخاطب می‌تواند سالن را ترک کند و این چیزی است که نباید برای یک فیلم با روایت عملیات‌های فکرشده جنگ، پیش بیاید.صحنه های پایانی فیلم گنجایش بیشتری برای اجرا و متن دارند و خلاصه کردن فیلم در دقایق پایانی از نمایش پیرنگ و گره قوی کم کرده است چیزی که سبب می‌شود داستان آنطور که باید مورد استقبال قرار نگیرد.تعلیق در روایت مشهود است اما آنچه باید مخاطب را برای کشف همراه کند، رها می‌شود؛ شخصیت فرامرز ساخته ذهن کارگردان است اما به خوبی با لهجه‌ای گیلانی سعی می‌کند توجه مخاطب را جلب کند و فضای خشن و سنگین جنگ را با خوش‌مشربی‌اش نرم کند.شخصیت ناصر می‌تواند پایان بهتری داشته باشد و پرداختن به منافقین گرهی ست که جایش در فیلم خالی است.درنهایت جانشین فراتر از مجنون نمی‌رود تنها زین‌الدین جایش را به حسین املاکی می‌دهد و از جنوب به غرب می‌رود ، و این نشان‌دهنده‌ی اهمیت تازگی روایت‌های جنگی است. سکانس مصاحبه‌ی شهید املاکی می‌خواهد جنبه‌ای از آوینی‌های گمنام جنگ را به نمایش بگذارد که حرکتی نو و قابل‌تقدیر است، البته نمی‌توان همزمانی حضور روایت فتح در تولید جانشین را نادیده گرفت.

 

تهران به روایت پیمان

معین خسروبیگی: رسول صدرعاملی در سال های اخیر در زمینه کارگردانی گزیده کار است و پیمان قاسمخانی در قامت فیلمنامه نویس گزیده کار تر. همین آمارها همکاری این دو را پس از حدود ۳۰ سال جذاب می کند. «قایق سواری در تهران» نمی خواهد فیلم مهمی باشد و حرف نویی بزند.در همان چیزی که می خواسته موفق است. فیلم نه مثل فیلم قبلی صدرعاملی موضوع جدیدی دارد و نه مثل فیلمنامه های دیگر قاسم خانی نقد و دید اجتماعی دارد.همه این ها «قایق سواری در تهران» را به فیلمی روان و خوشمزه تبدیل می کند که چیزی برای اذیت کردن ندارد و در حین و پس از تماشا مخاطب را راضی می کند. فیلمنامه ای که با آن که از معمولی ترین آثار قاسم خانی است اما تا اینجا از بهترین فیلمنامه های این دوره بوده است. فیلمنامه ای که روان و بدون لکنت قصه اش را می گوید. آدم های جذاب اما نسبتا سطحی می سازد ولی پایان بندی نسبتا خارجی دارد. فیلمی که بهترین بازی پیمان قاسم خانی را در خود دارد و یک بازیگر خردسال شیرین دیگر را به مدعیان سیمرغ امسال اضافه می کند.امضای سینمای صدرعاملی و قصه گویی قاسم خانی ، «قایق سواری در تهران» را به اثری لذت بخش مثل شعر سپانلو تبدیل می کند که تهران را به چشممان آویخت.

 

طبل تو خالی

کوشا ساسانیان: فیلم زندگی کوچک کوچک بگذارید حرف آخر را اول بگویم: فیلم لامکان، لا‌زمان، بی‌شخصیت، بدون یک خط داستان سرراست و یک میزانسن چشم‌نواز است. هیچ المانی برای همراه کردن مخاطب با اثر در فیلم وجود ندارد. در عوض پر از دیالوگ‌های به اصطلاح خودشان فلسفی، پلان‌ها و لحظات اگزوتیک و غیرواقع به معنای بد کلمه است. تلمیحی هم از داستان حضرت ابراهیم در داستان وجود دارد که گویا تمام فیلم است. البته بعید می‌دانم خود سازنده اثر هم بتواند توجیهش کند و توضیحش بدهد.پسر هپروتی که می‌خواهد دریا برود و پدر چرکی که مدام پسرش را کتک می‌زند. ۳۰ دقیقه ابتدای این فیلم ۷۵ دقیقه‌ای اینطور می‌گذرد. اگر صدای فیلم را قطع کنید؛ هیچ مشخصه‌ای که به شما بفهماند فیلم در سرزمین ایران ساخته شده وجود ندارد.بیش‌از این وقت شما خواننده عزیز را بابت این اثر حقیر نمیگرم. نکته آخر اینکه احتمالا این فیلم هم مانند فیلم‌قبل سازنده ” دست تنها ” هرگز اکران نخواهد شد. اما روند تولید ایشان ادامه خواهد داشت و سال‌های آینده هم با کیفیتی بدتر از این در جشنواره حضور پیدا خواهند کرد!

 

بالاخره طبقه متوسط، بالاخره تهران زیبا»

علی زیدی دوست: تازه‌ترین فیلم رسول صدرعاملی با فیلمنامه پیمان قاسمخانی، در جشنواره چهل‌وچهارم فجر تلاشی آگاهانه برای بازگرداندن یک زیست حذف‌شده به سینمای ایران است؛ زیست طبقه متوسط. قصه درباره دو دوست قدیمی با بازی سحر دولتشاهی و پیمان قاسمخانی است که با جابه‌جا شدن تلفن‌های همراه‌شان، در آستانه نوروز و طی یک روز، سرنوشت‌شان به شکلی کمیک و رمانتیک در هم تنیده می‌شود. فیلم فضایی شوخ، لطیف و سرحال دارد.تهران امروز را نه در هیأت شهری بحران‌زده، بلکه در قالب کافه‌ها، محله‌های خوش‌نشین ، خیابان ها ، اتوبان های زیبا و امکانات مدرنش به تصویر میکشد.این انتخاب، در مقابل جریان غالب سینمای اجتماعی که اغلب به حاشیه‌نشینی، خشونت ، فقر و فروپاشی انسانی در زمینه های مختلف می‌پردازد، جسارتی قابل تحسین است. با این حال، ضعف اصلی فیلم در فیلمنامه نمود پیدا می‌کند؛ جایی که موقعیت‌ها به‌شدت قابل پیش‌بینی‌اند و پرسوناژ ها بدل به تیپ های های مرسوم فیلم های کمدی-رمانتیک میشوند، از کودکِ واسطه‌گر رابطه تا مردِ سخت‌ظاهر و مهربان‌باطن، تازگی دراماتیک ندارد. تصویر سازی نقشه به روایت بصری کمک میکند اما زوم اوت هایی که زده میشود یا بخشی که روایت گر جوانی دو شخصیت اصلی است ضربه هایی به لذت تماشای فیلم‌ میزند.با وجود این کاستی‌ها، «قایق سواری در تهران» یادآور اهمیت بازنمایی زندگی عادی بخشی از جامعه است؛ امری که خود، در سینمای امروز ایران، به یک فضیلت بدل شده است.

 

جانشین نا‌خلف

کوشا ساسانیان: دومین اثر شاه‌محمدی سقوط بزرگی است. اینکه چطور روابط انسانی و شخصیت‌های خاص مجنون تبدیل شدند به کاراکترهایی که حتی تیپ هم نمی‌شوند؛ جای تعجب دارد.فیلم قرار است درباره جانفشانی و نقش پررنگ شهید املاکی در عملیات نصر باشد. اما وقتی شخصیت بنا نمیشود؛ جنگ و عملیات هم ساخته نمی‌شود. تصویر جنگ در فیلم تعدادی انفجار و تیر و ترقه است که در می‌شود. نه جغرافیا ساخته می‌شود؛ نه نسبت آدم‌ها با مکان متعین می‌شود. تنها نکته مثبت فیلم تیپ امیر آقایی است که آن هم به یکباره از قصه خارج می‌شود. فیلمنامه نویس نتوانسته داستان اصلی و خرده پیرنگش را همزمان جلو ببره. سراغ یکی که می‌آید دیگری فراموش می‌شود. و این یعنی عدم انسجام فیلمنامه. به همین علت است که شخصیت‌هایش هم ساخته و پرداخته نمی‌شوند. چون سیر حرکتی‌شان در فیلمنامه هموار نیست.در اجرا هم شاه‌محمدی از پس صحنه‌های جنگی برنیامده. کات‌زدن‌های پشت سر هم؛ نماهای لوانگل از تک‌تیرانداز همه اضافی‌اند.در نهایت باید گفت در فیلم جانشین؛ نه خبری از حسین املاکی جانشین لشکر و فرمانده قدرتمند هست و نه پدر و مرد خانواده.جانشین هر مسیری که رفته را نیمه‌کاره رها کرده.

 

گامی به جلو یا درجا زدن؟

فاطمه سادات آب‌یار: «جانشین» اثر جدید «مهدی شامحمدی»، پس از فیلم موفق «مجنون» وارد میدان رقابت شده است. این فیلم که به زندگی و دلاوری‌های «فرمانده شهید حسین املاکی» می‌پردازد، از همان ابتدا وعده‌ی یک اثر دیدنی‌تر را به مخاطب می‌دهد.شامحمدی، همچنان که در «مجنون» نشان داد، صحنه‌های نبرد و فضای عملیات را به خوبی می‌شناسد و توانایی تصویرسازی قدرتمندی از آنها دارد. نقطه قوت اصلی «جانشین» نیز در همین بخش نهفته است، صحنه‌های پرشمار و مهیج درگیری و جلوه‌های ویژه‌ی قوی، مخاطب را تا دقیقه‌ی آخر با فیلم همراه می‌کند و حتی آن را به سمت ژانر اکشن سوق می‌دهد.با این حال، فیلم از نظر روایی با چالش‌هایی روبه‌روست. داستان حول چند عملیات شهید املاکی می‌گردد، اما از یک خط روایی اصلی و منسجم پیروی نمی‌کند. این پراکندگی، مانع از عمق‌بخشی به شخصیت اصلی می‌شود. با وجود بازی قابل قبول بازیگران، شخصیت شهید املاکی آنطور که باید پرداخت نمی‌شود و بیش از آنکه یک فردیت پیچیده و ملموس باشد، به یک «تیپ» شجاع و کلیشه‌ای تقلیل می‌یابد.در مجموع، «جانشین» را می‌توان اثری در میانه‌ی راه دانست؛ نه یک گام بلند رو به جلو و نه یک عقب‌گرد. با این وجود، فیلم به‌لطف صحنه‌پردازی قدرتمند و تصویر بی‌پروای میدان نبرد، موفق شده است شمایی ملموس و جاندار از روحیه‌ی سلحشوری و ایثار یک فرمانده را پیش چشم بیننده بگذارد. بنابراین، اگرچه «جانشین» از نظر روایی و شخصیت‌پردازی به عمق مطلوب نرسید، اما در جایگاه خود، می‌تواند به عنوان یادبودی ارزشمند از شهید والامقام حسین املاکی در حافظه‌ی جمعی نقش ببندد و بار دیگر آتشِ حماسه‌ی دفاع مقدس را در نسل امروز روشن نگاه دارد!

 

کارت‌پستال تهران

نازنین زهرا سادات رحمانی: قایق‌سواری یک کمدی آرام و سریع است، یک فیلم آخرشبی که با خانواده به تماشایش بنشینی و با موج خنده‌ای تهران را بگردید.قایق سواری در تهران اثر جدید رسول صدرعاملی با بازی پیمان قاسم‌خانی و سحر دولتشاهی، و حضور عجیب امین حیایی با آن لهجه و گریم خاص؛ یک کمدی موفق به شمار می‌رود.قایق‌سواری در تهران روایتگر یک روز شلوغ تهران با محوریت مازیار و زندگی اوست؛ از تدارکات عروسی تا دست‌شکسته‌ی آیدا. ریتم فیلم خوب و به موقع است و مخاطب را همراه می‌کند، طنزی که در فیلم جریان دارد اثر پیمان قاسم‌خانی و سبک شخصی اوست؛اما بازی و شوخی‌های قاسم‌خانی نمی‌تواند پایان‌‌ ناقص صدرعاملی را توجیه کند و پایان بندی فیلم شکست می‌خورد.فیلم صدرعاملی برعکس اثر قبلی اش دغدغه‌ی اجتماعی بزرگی ندارد و دنبال بحران اجتماعی نیست، صدرعاملی در قایق‌سواری ایده‌ و فیلمنامه‌ی نو و جدیدی ندارد اما نوع نگاه و قاب‌بندی های صدرعاملی از تهران کارت‌پستالی می‌سازد که مخاطب را همراه می‌کند.فیلم قرار نیست تهران را بی‌عیب و نقصی نشان بدهد اما تهران صدرعاملی شیک است ، و قرار است تهران را از دزاشیب تا منیریه شلوغ و پرترافیک نشان بدهد اما تهران با تمام شلوغی‌اش زیباست و صدرعاملی همین را می‌گوید.نام فیلم برگرفته از شعر علی سپانلوست شعری که به‌خوبی حال و هوای تهران زنده و جاری را روایت می‌کند و تصویر سپانلو مثل تهران شیک صدرعاملی زنده است؛ این دقت در انتخاب نام اثر ستودنی است.تدوین و اجرا و میزانسن جای کار دارد و سطح بالایی در مقایسه با فیلمنامه‌ی خوب اثر ندارد، و همین موضوع تهران فیلم صدرعاملی را زیرسوال می‌برد؛ در بسیاری از سکانس های فیلم نام‌ و عناوین خیابان ها با موقعیتی که جلوی دوربین ثبت می‌شود یکسان نیست و همین موضوع صدرعاملی را به‌‌چالش می‌کشد و آقای کارگردان خیابان‌های تهران از شمال به جنوب و غرب به شرق را به‌هم می‌دوزد؛ تا حال‌هوای شلوغی دم‌عید را نشان بدهد اما اینکار منطق روایی را زیرسوال می‌برد و کار را تضعیف می‌کند.صدرعاملی و همکاری اش با قاسم‌خانی یک کمدی تمام عیار تحویل داده است، فیلمی که شوخی‌هایش بی‌نمک نمی‌شود و دنبال ممیزی نمی‌رود و این نقطه‌ی مثبت قایق‌سواری ست؛بر همین اساس تهران طنز صدرعاملی محبوبیت زیادی درگیشه خواهد داشت.

 

وقتی تهران غایب است

کوشا ساسانیان: آخرین اثر آقای صدرعاملی؛ فیلم بعدازظهر جمعه‌ای خوبی است. یعنی اگر عصر جمعه فیلم از تلویزیون پخش شود؛ می‌توان به همراه خانواده، یکبار و نه بیشتر، تماشایش کرد و خوشحال شد. همین. ابدا در قواره یک فیلم سینمایی ظاهر نمی‌شود. در فیلمنامه خبری از روابط علی نیست. دست تقدیر شخصیت‌ها را در موقعیت‌هایی قرار می‌دهد که به ضررشان است؛ آنها هم سعی می‌کنند از موقعیت‌ها فرار کنند. نه خبری از شخصیت‌پردازی هست و نه حتی داستان انسجام لازم را دارد. همه اتفاقات باسمه‌ای حادث می‌شوند تا فیلمنامه را به نقطه مقصود برسانند.اتفاقا فصای فانتزی فیلم؛ بیشترین ضربه را به اثر وارد کرده. اوپنینگ فیلم که کاملا رئالیستی برگزار می‌شود بهترین صحنه فیلم است که می‌تواند به صورت خیلی ابتدایی و کوچک روابط تیپیک بسازد. بعد از آن دیگر تمام صحنه‌ها بد اجرا می‌شوند. سکانس فینال هم تیرخلاصی بر پیکره اثر وارد میکند. بی‌ربط به کل فیلم و آبکی. بهترین بازیگر فیلم هم بی‌شک بازیگر خردسال فیلم است. مابقی، یا اگزوتیک شدند یا منفعل.نام اثر؛ قایق‌سواری در تهران است اما ما چیزی به جز ترافیک اعصاب‌خرد کن و چند تصویر اکستریم لانگ شات چیزی از تهران نمی‌بینیم. حال اینکه این تهران چه جذابیتی برای کاراکترها دارد؛ نمیدانیم. آقای صدرعاملی در ادامه مسیر اشتباه فیلم قبلیش؛ زیبا صدایم کن؛ به چهارچوب‌های ملودرام اهمیتی نمی‌دهد و صرفا آنچه می‌خواهد بگوید برایش اهمیت دارد. فقط به چیستی اهمیت میدهد و چرایی و چگونگی برایش اهمیتی ندارد.

 

تکه‌هایی از یک کل نامنسجم

عطیه محلوجی: فیلم «جانشین» می‌خواهد مانند بسیاری دیگر از فیلم‌های ژانر دفاع مقدس سال‌های اخیر که به زندگی‌نامه یکی از شهدا و فرماندهان جنگ تحمیلی می‌پردازد، این بار نیز از شهیدی دیگر بگوید.داستان فیلم حول محور زندگی فرمانده شهید حسین املاکی فرمانده اطلاعات عملیات و جانشین لشکر قدس گیلان شکل می‌گیرد؛ مردی که نام او با عملیات «نصر۴» تثبیت شده است.پرداختن به زندگینامه شهید آن هم در قد و قامت فردی همچون حسین املاکی که اتفاقا مانند باکری‌ها و زین‌الدین‌ها نامش در مکان‌ها و خیابان‌های پررفت‌وآمد و مشهور شهر دیده نمی‌شود و کمتر کسی از او چیزی شنیده، هم سهل و هم ممتنع است. از سویی پیشینه‌ای در ذهن مخاطب نسبت به این شخصیت وجود ندارد و کارگردان به عنوان هنرمند می‌تواند آن را از اول شکل دهد اما از سویی دیگر به دلیل عدم شناخت مخاطب از شخصیت شهید، شخصیت پردازی درست از وی اهمیتی حیاتی می‌یابد. این شکل‌گیری شخصیت باید به گونه‌ای باشد که شهید در دل تماشاگر بنشیند و با او احساس نزدیکی کند. فیلم جانشین اگر می‌خواسته جانشین خوبی برای فیلم‌ قبلی مهدی شامحمدی همچون مجنون و یا حتی فیلمی دیگر مانند غریب ساختهٔ محمدحسین لطیفی باشد باید گفت که این جانشین، آن‌قدرها هم خلف نیست. کافی است شخصیت حسین املاکی را با محمد بروجردی در غریب یا مهدی زین‌الدین در مجنون مقایسه کنیم. شخصیت محمد بروجردی به نوعی شکل گرفته بود که تمامی رفتارهای او حول آن معنا داشت. هم‌چنین علی‌رغم فاصله زمانی زندگی شهید با زمان حال، گویی حرف‌های حال و امروزمان را از زبان شهید در فیلم می‌شنیدیم. شخصیت حسین املاکی اما در جانشین حتی تا آخر فیلم نیز قابل دست‌یابی نیست. ما با فردی روبه‌روییم که نه مانند خودمان عادی است و نه مانند یک قهرمان شخصیت آرمانی‌مان را در او می‌بینیم. بازی نه چندان درخور آرمان درویش نیز این دور شدن مخاطب از شخصیت را دو چندان می‌کند. بازی سرد او سبب می‌شود تا پایان داستان نتواند خود را به یک شهید ماندگار و دل‌نشین تبدیل کند. در نهایت می‌توان گفت فیلم تنها تکه‌هایی از زندگی شهید را در کنار هم قرار می‌دهد و در آخر نیز نخ تسبیح آن را گم می‌کند و مشخص نمی‌کند پیوند زندگی شهید با زمان حال جامعه و کشورمان چیست‌.

 

بار دیگر شهری که دوستش داشتم

زینب مختاری: گاهی سینما بیش از آن‌که به شلوغی نیاز داشته باشد، به سادگی محتاج است. قصه‌ای که روان گفته شود، قاب‌هایی که چشم را نوازش کنند و دیالوگ‌هایی که لبخند را آرام روی صورت بنشانند، برای ساختن یک فیلم دوست‌داشتنی کافیست.سینمای صدرعاملی آرام و شیرین است و حالت را خوب می‌کند. قایق سواری در تهران هم همین است. می‌نشینی پای داستان زندگی مردی که بعد از سال ها به تهران دوست داشتنی اش برگشته و قصد ازدواج با محبوب قدیمی اش را دارد. قاسمخانی با این فیلمنامه خلاق دوباره یادمان می‌آورد که هنوز می‌درخشد. اما آن‌چه بیش از مهارتش به چشم می‌آید،حالِ خوب اوست. انگار هنگام نوشتن، با قصه نفس کشیده و به آن دل داده است. حسی که آرام‌آرام در لحظه‌های فیلم جاری و بی‌آن‌که خودنمایی کند، به تماشاگر منتقل می‌شود.تهرانِ فیلم شلوغ است، اما این شلوغی آزاردهنده نیست. پر از دود و ترافیک، اما وقاری دارد که آن را دلنشین و تماشایی می‌کند. روانی قصه کاری می‌کند که دو ساعت بی آنکه بخواهیم لبخند به لب، یک کمدی موقعیت را تماشا می‌کنیم و در آخر هم حالمان خوب می‌شود. در فیلم خبری از شوخی ها و طنز های اروتیک نیست. از خط قرمز ها نمی‌گذرد و ساختاری ایرانی دارد. قاسمخانی از عشق می‌گوید، ما را سوار بر قایق مازیار می‌کند و در جستجوی عشق آیدا، تهران را می‌چرخیم. لطیف است و بخش اعظمی از این لطافت، از موسیقی اش وام می‌گیرد که کاملا هماهنگ با محتواست. فیلمبرداری اش حوصله سربر نیست و قاب هایش دقیق انتخاب شدند. هنر کارگردانی به چشم می‌آید و میزانسن دقیق چیده شده‌اند.ریتم اش خوب است اما یک ضعف بزرگ دارد و آن هم پایان بندی است. در طول فیلم انتظار مخاطب به حدی بالا رفته است که این رهاشدگی را نمی‌پذیرد.انگار به سرعت همه چیز باید تمام شود حتی به قیمت پایانی غیرواقعی.قایق سواری در تهران، شاید به لحاظ فرمی انتظار هارا برآورده نکند و شاهکار نباشد، اما کارش را در خوب کردن حال مخاطب به خوبی بلد است. کاری که شاید کمتر دغدغه سینمای امروز ما باشد. در آخر می‌توان از فیلم دفاع کرد، زیرا آن یک عاشقانه آرام است.

 


دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *