شنبه, ۱۲ اردیبهشت , ۱۴۰۵ - ۲ می ۲۰۲۶

مجموعه یادداشت‌های مرتبط با فیلم‌های جشنواره چهل‌وچهارم در قاب «رها»

درباره فیلم‌های روز نهم «فجر ۴۴»؛ ویترین فلاکت!
142
در روز نهم جشنواره چهل‌وچهارم فیلم فجر فیلم‌های «خواب» به کارگردانی مانی مقدم، «آرام‌بخش» به کارگردانی سعید زمانیان و «سقف» به کارگردانی ابراهیم امینی رونمایی شدند.

به گزارش رها، همزمان با برگزاری چهل‌وچهارمین جشنواره ملی فیلم فجر، در سلسله مطالب روزانه، مجموعه‌ای از تک‌نگاری‌های روزنامه‌نگاران جوان درباره فیلم‌های به نمایش درآمده در این رویداد را می‌توانید در «رسانه هنر ایران» دنبال کنید. آنچه در ادامه می‌خوانید مربوط به فیلم‌هایی است که روز نهم در پردیس ملت و سینماهای دیگر به نمایش درآمدند.

 

بیدار شویم و قشر مذهبی را ببینیم

علی زیدی دوست: فیلم «خواب»، روایتگر زندگی دوگانه‌ی زن و مردی مذهبی است که از یک زندگی استاندارد زیر یک سقف بهره‌مند نیستند. مرد در رویاهایی ناخواسته، به دنبال امیال سرکوب‌شده‌ی خویش می‌گردد، اما فیلم در شناختِ قشر مذهبی ناتوان است.پرسوناژ عطاران، فردی منفعل و توسری‌خور ترسیم شده و مریلا زارعی نیز زنی مذهبی است که در زمینه تکریم فضای خانه و همسر خود، بویی از دین نبرده است. این نوع‌پرداخت شخصیت ها فقط به تخت بودن فیلمنامه کمک میکن و فیلم سلب مسئولیت میکند از خود برای پرداخت بیشتر به شخصیت و موقعیت هایی که میتواند خلق کند. روایت فیلم میان خواب و بیداری غوطه‌ور است و در پایان، این دو ساحت با یکدیگر ادغام می‌شوند. در نهایت، شخصیت اصلی به کنش‌مندی می‌رسد و فیلم تلاش می‌کند در روایت خود به تعادل دست یابد.ایده‌ی اولیه کشش دارد و بازی‌ها در سطح استانداردی ارائه شده‌اند؛ رضا عطاران در پایان فیلم، حس «شیدایی» را به‌درستی و به شکلی باورپذیر ایفا می‌کند. انتخاب لوکیشن‌ها هوشمندانه است و عناصری چون نور، تصویر، اصلاح رنگ و دکوپاژ، ساختاری منسجم دارند. همچنین میزانسن‌ها کاملاً در خدمت اثر هستند و همین ویژگی‌ها، جذابیت بصری لازم را برای مخاطب ایجاد می‌کند.اما مسئله اینجاست که وقتی قواعد مذهب را نمی‌شناسیم، بهتر است پا به این قلمرو نگذاریم.و به دو قطبی سازی جامعه دامن نزنیم. شایسته بود فیلمساز به جای منفعل نشان دادنِ بخشی از جامعه و تخریب تصویر زندگی زناشویی آن‌ها، از ایده اولیه خود برای رسیدن به روایتی متعادل بهره می‌برد.

 

بن بست تکرار در ویترین فلاکت

علی زیدی دوست: خودتان را آماده کنید تا برای حدود نود دقیقه آوارگی و هجمه‌ی سیاهی‌های زندگی بر پیکره‌ی یک زن را به تماشا بنشینید. فیلم آرامبخش با بازی الناز شاکردوست، حول محور بحران هویت زنی می‌گردد که در میانه این فروپاشی تصنعی، با چالش مراقبت از فرزندش نیز دست‌به‌گریبان است.نکته‌ مأیوس‌کننده‌ی اثر اینجاست که فیلم عامدانه تمام بدبختی‌های متصور را بر سر قهرمان زن آوار می‌کند و در عین حال تلاش دارد لحنی متفاوت خلق کند. هر چند پیرنگ اصلی به جهت پرهیز از افشای داستان اصلی به ظاهر غیر تکراریست و کاراکتر صابر ابر در مقام یک عاشق‌پیشه تلاش می‌کند قوس شخصیتی متفاوتی را رقم بزند، اما فیلم در نهایت از تله‌ کلیشه‌ها رها نمی‌شود.بازی شاکردوست، تکرارِ ملال‌آورِ همان آرکتایپ «زن رنج‌دیده» است که پیش‌تر بارها دیده‌ایم.حتی تیپ ساخته شده در موقعیت هایی آنتی پاتیک هم‌میشود. نقد‌های اجتماعیِ جاری در لایه‌های میانی قصه نیز چنان سطحی و شعاری هستند که گویی تنها از سرِ رفع تکلیف و برای پر کردن لیستِ مطالباتِ اجتماعیِ فیلمساز گنجانده شده‌اند. فیلم در تلاش است تا در ژانر اجتماعی که در ایران ابداع شده است تکراری به نظر نرسد، اما در حقیقت تنها به بازتولید ساختارِ رئالیسمِ چرک می‌پردازد که مخاطب را دچار دلزدگی می‌کند. پایان‌بندی فیلم اگرچه تلاشی است برای فرار از انسداد، اما نمی‌تواند اثر را از صفت «حوصله‌سربر» نجات دهد.

 

یک درام ِبی جان
فاطمه دیواندری: فیلم «آرام‌بخش» با وجود طرح یک موقعیت ملتهب خانوادگی، در مهم‌ترین لایه‌ی درام یعنی شخصیت‌پردازی شکست می‌خورد. مشکل فقط ضعف روایت یا ریتم نیست؛ مسئله اصلی این است که هیچ‌یک از کاراکترهای فیلم به «شخصیت» تبدیل نمی‌شوند. مخاطب با مجموعه‌ای از نقش‌ها مواجه است که صرفاً وارد داستان می‌شوند، دیالوگی می‌گویند و کنار می‌روند، بدون آن‌که هویت، گذشته یا منطق رفتاری روشن داشته باشند.کاراکتر آرام با بازی الناز شاکردوست حامل زخمی عمیق است، اما فیلمساز با دیالوگ‌های تصنعی و اگزجره تلاش می‌کند این زخم را به چشم مخاطب بیاورد، بدون آن‌که آن را در کنش‌ها و روابط ملموس بسازد.شخصیت پدر با بازی حسن پورشیرازی تنها به‌عنوان یک مانع معرفی می‌شود؛ بدون آن‌که رابطه‌اش با برادر، دلیل سپردن دختر در کودکی یا حداقل پیوند خانوادگی برای مخاطب روشن شود. فیلم از «برادری» و «خانواده» حرف می‌زند، اما هیچ نشانه‌ای از صمیمیت یا تاریخ مشترک میان این افراد ارائه نمی‌دهد.در چنین شرایطی، حضور الناز شاکردوست ممکن است تضمینی برای دیده‌شدن فیلم باشد و «آرام‌بخش» در گیشه موفق شود، اما برای مخاطبان جدی‌تر سینما، اثری قابل‌قبول نیست و نهایتاً می‌تواند امتیازی در حد نیم از پنج ستاره دریافت کند؛ فیلمی پر از موقعیت‌های تلخ که هرگز به درام جان‌دار تبدیل نمی‌شوند.

 

‎سقفی که روی سر مخاطب خراب شد

زینب مختاری: ساخت فیلم کمدی کار سختی‌ست. مخصوصاً وقتی نه فیلمنامه درستی داشته باشی، نه شخصیتی و نه حتی دلیلی برای خنداندن. سقف اما از پس این کارِ سخت به خوبی برآمده است. فیلم، روایت یک خانواده در روزهای جنگ دوازده روزه است. خانواده ای که از تهران خارج و به ویلای یکی از اقوامشان می‌روند و آنجا ماجراهای مختلفی را پشت سر می‌گذارند.پیام اصلی فیلم مشخص است: زیر بار تحقیر نروید. سکانس‌ها نیز ظاهراً برای رساندن این حرف چیده و مدام آن را تکرار می‌کنند.اما مسئله این‌جاست که این پیام در عمل به مخاطب نمی‌رسد. حاصل فیلم، نه احساس ایستادگی مقابل تحقیر، بلکه برعکس، نوعی حس حقارت و له‌ شدگی است که راهی روان مخاطب می‌شود و جایگاه تماشاگر را تحقیر شده، نگه می‌دارد. سقف، بار سنگینی بر دوش دارد و آن هم روایت جنبه ای از یک موضوع ملی است. اما این داستان مصور، اثری نیست که باید آیندگان از این جنگ ببینند. کاش امینی در تدوین، نقطه وصل فیلمش به جنگ را حذف کند و صرفاً راوی یک اختلاف خانوادگی باشد.فیلم، جایگاه پدر را در یکی از پست ترین صحنه های تاریخ سینما قرار داده است. پدر آنقدر حقیر است که در یکی از سکانس ها، نشسته و التماس سگِ نگهبان قصه را می‌کند. آنجاست که می‌گوییم، بیچاره ما که باید این اثر سخیف را ببینیم!فیلم در ژانر سردرگم است، ادعا می‌کند کمدیست ولی نمی‌تواند حتی یک خنده درست و حسابی از مخاطب بگیرد.‎کارگردان اصرار دارد علاقه‌اش به نسل زد را ،همانند اثر قبلی‌اش به رخ بکشد.اما این تلاش هم به نتیجه نمی‌رسد و همان کلیشه‌های همیشگی تکرار می‌شوند. در سقف،شخصیت‌ها نه عمق دارند و نه مسیر مشخص. فیلم مدام در جا می‌زند. اثری که بیشتر از آن‌که تجربه‌ای سینمایی باشد، یادآور این است که کمدیِ بد چطور می‌تواند از هر نقد اجتماعی آزاردهنده‌تر باشد.

 

کمدی مبتذل در بستر جنگ

نازنین زهرا سادات رحمانی: سقف یک کمدی مبتذل در بستر جنگ است، روایت زندگی آرش و خانواده‌اش، خانواده‌ای از طبقه‌ی متوسط و علاقه‌مند به مصرف‌گرایی و ثروت‌اندوزی که درنهایت با حمله‌ی اسرائیل، افسار زندگی را از کف می‌دهند. سقف بهانه‌ای برای نام بردن از جنگ ندارد، جنگ و منازعات سیاسی دو کشور بهانه‌ی ساخت فیلم‌های جشنواره چهل وچهارم را فراهم کرده‌است درحالی که به جز چند سکانس که حذف آنها خللی هم به داستان وارد نمی‌کند؛ حرفی از جنگ زده نمی‌شود.جنگ یک بحران انسانی یا ابزار فیلمسازان برای بودجه؟سقف نیز مانند مابقی آثار چند صحنه ابتدایی را به تعریف جنگ به‌عنوان بستر یک کمدی موقعیت اکتفا می‌کند و آنچه از جنگ یک عنصر روایی زنده می‌سازد؛ در این فیلم غایب است.سقف مسائل و بحران‌های اجتماعی فراوانی را در برمی‌گیرد و آنچه مهم است نوع پرداخت به این خوانش اجتماعی‌است، خوانشی که در آن یک زن چادری با شخصیتی که شوهرش باشد اتاق خواب را به سینما می‌آورند و امینی آنچه را که باید معناسازی کند در ذهن مخاطب ایجاد می‌کند هرچند آن یک معنای سوگیرانه با نمادهای خاص باشد .حضور بنیاد فارابی به‌عنوان سرمایه‌گذار این فیلم سطح توقع از فیلم امینی را بالا می‌برد و این درحالیست که بیشتر فیلم‌های وابسته‌ی این دوره از جشنواره، علاوه بر عدم برخورداری از یک فیلمنامه‌‌ی قابل‌قبول ؛ فرم مناسبی نیز ندارند و اثر با بودجه فارابی و امثالهم و اسم جنگ به ‌سراغ گیشه و اکران مردمی می‌رود جایی که به اعتبار آنچه برای مردم عزیز است همچون جنگ دوازده روزه‌ی ایران ،احساسات مخاطب را بر می‌انگیزد؛ اما این رابطه میان مخاطب و اثر شکل نمیگیرد و افراد حاضر همزادپنداری ای با شخصیت‌ها ندارند، همچنینمحوریت اثر حضور خانواده‌ست، عنصری که امینی پیش از این در چشم بادومی با همراهی بحران هویت آن را پررنگ نشان داده بود، هویت در سقف به سیر شخصیت آرش اشاره دارد؛ شخصیتی که فراتر از دیالوگ‌ و اجرای سطحی نمی‌رود و آنچه قرار است برای مخاطب قابل باور باشد درنمی‌آید و آرش یک تیپ تلقی می‌شود.سقف چرخه‌ی توهین به شخصیت‌های علمی فرهنگی را نه تنها پایان نمی‌دهد بلکه آن را بازتولید می‌کند و آنچه قرار است دغدغه‌ی فیلم تلقی بشود، بازیچه دست سناریونویسان سقف می‌شود.سقف فراتر از یک کمدی موقعیت و مبتذل نمی‌رود، یک اثر شکست خورده ضعیف و فارغ از میزانسن و اجرا ؛یک فیلمنامه‌‌ی ناقص را می‌سازد و از فیلم سقف همین توقع راباید داشت.

 

جنگ ۱۲ روزه را نجات دهید!
عطیه محلوجی: ضربه‌ای که فیلم‌های امسال جشنواره بر تن نحیف جنگ ۱۲ روزه وارد آوردند از بمباران دشمن هم ویرانگرتر بود. فیلم «سقف» در ادامه فیلمنامه‌های ضعیف و بی‌سروتهی که جنگ ۱۲ روزه را دستمایهٔ دریافت بودجه‌های هنگفت دولتی کرده بودند، ضربه دیگری بود که به بدترین وجه به دست مخاطب رسید.داستان فیلم در مورد یک خانواده‌ است که در شب آغازین جنگ خانه خود را در اثر حملات دشمن به تهران از دست می‌دهند. در اثر این اتفاق پدر خانواده تصمیم می‌گیرد از شهر خارج شوند و به دنبال مکانی برای سکونت بگردند. همین مسئله آغازگر ماجراهایی است که این خانواده در ادامه داستان با آن روبه‌رو می‌شود.داستان هیچ پیکربندی درستی ندارد. از جایی شروع می‌شود که تازه وقتی فیلم تمام می‌شود می‌فهمیم چقدر بی‌معنا بوده است. میانه فیلم نیر مانند آغاز و انتهای آن چنگی به دل نمی‌زند. با هم به تماشای مردی به اصطلاح فرهیخته می‌نشینیم که از فرهیختگی فقط یک عینک به ارث برده است. در تمام این فیلم این مرد در حال تحقیر شدن است. از غریبه، همسر، فرزندان، خانواده و حتی یک سگ! هیچ کدام از افراد خانواده تعادلی در رفتارش ندارد و تصمیمات هیچکدام نیز پشتوانه منطقی پیدا نمی‌کند. گویی ابراهیم امینی به همراه علی محمد حسام فر در کنار یکدیگر نشسته‌اند و فیلمنامه‌ای را بر روی کاغذ نوشته‌اند اما در نهایت وقتی در خروجی، کار در نیامده است تصمیم گرفتند این روند غلط را پایان ندهند و ادامه کار را با قدرت و بدی هرچه تمام‌تر ادامه دهند. آخر هر چه نباشد فیلم در مورد جنگ ۱۲ روزه است. سوال این جاست کدام جنگ ۱۲ روزه؟ اگر به جای این جنگ، زلزله‌ای هم رخ داده بود یا حتی خانواده راهی سفری خارج از تهران بودند نیز در خروجی کار تفاوت چشم‌گیری رخ نمی‌داد.فیلم «چشم بادومی» به عنوان اولین اثر ابراهیم امینی، به دلیل سوژه‌ای که به آن پرداخته بود، انتظارات را از او بیشتر از این‌ها بالا برده بود. اما اثر جدید یک گام رو به عقب بود. هم برای امینی و هم برای سینمای دولتی.

 

رویای ناتمام

کوشا ساسانیان: خواب یک خطی جذابی دارد. مردی که میان رویا و واقعیت گیر افتاده. لحظات تبدیل رویا به واقعیت و واقعیت به رویا هم خوب از آب درآمده. فیلم توانسته رویا بسازد. توانسته مرز میان واقعیت و رویا را بشکند.اما فیلمنامه ایرادات اساسی دارد که نفس فیلم‌ را می‌گیرد و تبدیلش می‌کند به یک اثر ضعیف.مهمترین نکته عدم بیان چرایی حادث شدن موقعیت‌ها است. اینکه چه اتفاقی در حال رخ دادن است قابل فهم است اما چرایش را تا انتها نمی‌فهمیم. فیلمساز تا انتها ما را در جریان قرار نمی‌دهد. چگونگی هم که پیش‌کش. برای چگونگی ساختن باید کاراکترها شخصیت خاص بشوند و روابط متعین از آب در بیایند. اما اینجا ما با هیچ طرفیم. تیپ‌های کلیشه‌ای مذهبی آنتی‌پاتیک. دلیل مذهبی بودنشان هم معلوم نیست. اصلا چرا باید مذهبی باشند؛ آن هم اینقدر آنتی‌پاتیک و نچسب! شخصیت اصلی یک انسان پر از عقده فروخورده و متوهم است. کارکرد مداح بودنش چیست؟ کارکردی ندارد. تصویر تیپ‌های آنتی‌پاتیک و اگزوتیک از مذهبی‌ها بدجور آزاردهنده است. شخصیت اصلی باید برای ما سمپات باشد؛ چرا اینقدر چرک و زننده است؟ گویا کارگردان خودش هم برای کاراکترش احترام قائل نیست. در نهایت باید گفت خواب، یک ایده ادا نشده است.

 

مادرانگیِ تنها؛ تقابل با حرمت‌نامه‌های نانوشته

مسیح فخر: «آرام‌بخش» بیش از آنکه صرفاً یک درام خانوادگی باشد، روایتی از مواجهه فرد با سازوکارهای نانوشته‌ای است که هنوز بر تصمیم‌های شخصی سایه می‌اندازند. فیلم، زندگی زنی در آستانه چهل‌سالگی را دستمایه قرار می‌دهد؛ زنی که تصمیم برای مادر شدن، او را در موقعیتی قرار می‌دهد که باید همزمان با محدودیت‌های قانونی، نگاه محافظه‌کارانه خانواده و قضاوت‌های پنهان اجتماعی روبه‌رو شود. فیلم هوشمندانه به جای اتکا به حادثه‌های پرتنش، بر جزئیات روابط خانوادگی تمرکز می‌کند؛ جایی که مخالفت‌ها نه در قالب تقابل‌های صریح، بلکه در شکل توصیه‌ها، نگرانی‌ها و دلسوزی‌های ظاهری بروز پیدا می‌کند. همین انتخاب روایی، مسئله مادرانگی را از یک چالش فردی به پرسشی اجتماعی تبدیل می‌کند: آیا در جامعه‌ای که نقش‌ها از پیش تعریف شده‌اند، امکان تصمیم‌گیری مستقل در میانسالی وجود دارد؟ در این میان، بازی کنترل‌شده الناز شاکردوست با تکیه بر میمیک‌های حداقلی و سکوت‌های حساب‌شده، به شخصیت اصلی عمق می‌دهد و از افتادن فیلم در دام اغراق‌های ملودراماتیک جلوگیری می‌کند. «آرام‌بخش» تلاش می‌کند تصویری از زنانی ارائه دهد که می‌خواهند مسیر زندگی خود را دیرتر، متفاوت‌تر و مستقل‌تر انتخاب کنند؛ زنانی که برای دستیابی به حقی کاملاً شخصی، ناچارند با شبکه‌ای از قواعد نانوشته روبه‌رو شوند؛ قواعدی که هنوز تعیین می‌کنند چه زمانی باید تصمیم گرفت و چه زمانی دیگر «دیر شده است».

 

اکستریم لانگ شات؛ مادرانگی

کوشا ساسانیان: سعید زمانیان بعد از ۲۲سال فیلم کوتاه ساختن؛ به سینمای بلند روی آورده. اما این اثرش هم در بهترین حالت یک فیلم کوتاه متوسط است.اتفاقات تا قبل از حادثه محرک( حمله پدر و برادران دختر به خانه‌اش) به کل اضافی است. ما فقط باید رابطه پدر و فرزندی و داستان جابه‌جایی شخصیت در ایام کودکی را بدانیم. همین. مابقی اضافات است. نه شخصیت می‌سازد و نه حتی تیپ یک مادر. رابطه مادر فرزندی هم ابتر می‌ماند. بدتر اینکه اصلا شخصیت اول ما محق نیست که بخواهیم همراهش بشویم. یک انسان دروغگوی کلاه‌بردار خودخواه است که می‌خواهد از خانواده‌اش انتقام بگیرد و مستقل از آنها تصمیم گیری کند. پس خانه و زندگی جدا تشکیل داده و با پارتی‌بازی و رانت حضانت یک طفل معصوم را به عهده گرفته. حال شما بگویید؛ ما چرا باید با این انسان دروغگو که با وجود نداشتن شرایط قاتونی، کودک به سرپرستی گرفته سمپات شویم؟ چون سابقا توسط پدرش، که ورژن دوم غلام باستانی است و حسن پورشیرازی گویا قصد رهایی آن تیپ را ندارد؛ مورد ظلم واقع شده؟ کدام ظلم؟ نمی‌بینیم. می‌شنویم. سینما مدیوم تصویر است. حتی با یک کات به گذشته باید بک‌گراند کاراکتر تصویر شود.چرایی کنش‌های شخصیت، مانند مخفی کردن ماجرای بچه از خانواده‌اش مبهم است. انگیزه‌اش از بچه‌داری هم مبهم است‌. میخواهد تنها نباشد؟ به بچه محبت کند تا کودکی سخت خودش را فراموش کند؟ می‌بینید؛ هیچ‌چیز فیلمنامه سر جایش نیست.

 

آرام‌بخش،تسکینِ بی‌نتیجه

زینب مختاری: آرامبخش فیلمی است که از همان ابتدا قصد دارد همدلی بسازد و مخاطب را پای یک درام مادرانه بنشاند. فیلمی درباره آرام، مادری که مادر بودنش نه محصول یک تولد، که نتیجه یک انتخاب است. دختری مجرد که سرپرستی کودکی را پذیرفته و تصمیم گرفته برخلاف نظر خانواده خود بر حق مادری‌اش بایستد و سختی های بزرگی را تحمل کند. ایده، قدرتمند است و حرف تازه ای دارد اما مسئله دقیقاً از جایی آغاز می‌شود که فیلم به این ظرفیت اعتماد نمی‌کند.آرام در ابتدا تصویری امیدوارکننده دارد. زنی مستقل، مصمم و آگاه به انتخابی که کرده است. اما روایت، به‌جای عمیق‌تر کردن این موقعیت، او را در چرخه‌ای از واکنش‌های لحظه ای گرفتار می‌کند. تصمیم‌های ناگهانی، فروپاشی‌های سریع روانی و… جای شکل‌گیری یک مسیر مطمئن و قهرمان شدن زن را می‌گیرند. نتیجه این است که به‌جای دیدن زنی که تحت فشار ساختارهای اجتماعی و حقوقی مقاومت می‌کند، با شخصیتی مواجه می‌شویم که مدام از درون می‌شکند و این مسیری خلاف مسیر مورد نظر کارگردان دارد، چرا که به فیلمی ضد زن تبدیل شده است.از نظر ساختاری، روایت با ریتمی کند پیش می‌رود و اصرار دارد گره ای به کار نبرده و پیام‌هایش را مستقیم بیان کند. بازی بازیگرها نه احساسی در مخاطب زنده می‌کند و نه حتی باور پذیر می‌شود. عبور از برخی حساسیت های مرسوم ،بیشتر جنبه عقده گشایی و مطرح کردن دغدغه های شخصی نویسنده را دارد تا پرداخت عمیق فکری. دیالوگ ها بدون پشتوانه دراماتیک رها می‌شوند و تأثیرشان زود از بین می‌رود.در نهایت، با وجود موضوع مهم، فیلم نه به پرسش‌هایش پاسخ روشنی می‌دهد و نه جسارت ایستادن پای حرفش را دارد.نتیجه اثری است که بیشتر از آن‌که تأثیر بگذارد، خنثی می‌ماند و عملاً به درد نمی‌خورد.

 

دختر پری خانوم؛ هویتی که از مادر جان می‌گیرد

فاطمه دیواندری: علیرضا معتمدی فیلمسازی‌ست که جهان خودش را دارد؛ جهانی فانتزی و سورئال که در دل آن، حرف‌های کاملاً جدی زده می‌شود. او با فاصله گرفتن از واقعیت، به حقیقت نزدیک‌تر می‌شود. فیلم قبلی‌اش «چرا گریه نمی‌کنی» درباره‌ی مردی بود که با وجود دلایل فراوان برای گریه، نمی‌توانست اشک بریزد؛ استعاره‌ای از بی‌حسی و انباشت غمی که دیگر مجالی برای واکنش باقی نگذاشته است. «دختر پری‌خانوم» دومین ساخته‌ی معتمدی است؛ فیلمی وفادار به همان جهان فانتزی، اما در مقایسه با اثر قبلی او ، ضعیف تر. این‌بار فیلمساز انگار می‌خواهد دِینی را که نسبت به زن و مادر دارد، ادا کند. فیلم با تصویر پیرزنی آغاز می‌شود که با وجود چهره‌ای جوان، سال‌هاست در کماست و پسرش از او مراقبت می‌کند؛ پسری که تنها آرزویش بازگشت مادر به زندگی است. در اطراف او، زنان نقش‌های محوری دارند؛ از پرستار جوان گرفته تا دوستانِ زن و همسر سابقش! حتی نام فیلم هم معنا‌دار است: «دختر پری‌خانوم» و «پسر مینوخانوم». آدم‌ها با مادران‌شان شناخته می‌شوند، نه پدران‌شان. انگار فیلم یادآوری می‌کند که تعلق بنیادین هر انسان، به مادر است. کاراکتر اصلی دو آرزو دارد: پول و عشق. اما در نهایت، فیلم عشق را قربانی می‌کند تا مادر بازگردد. قضاوت نهایی روشن است؛ همه‌چیز می‌تواند فدا شود، جز مادر.

 

نقد جسورانه اجتماعی

فاطمه دیواندری: چک‌های مداوم فیلمنامه بر صورت مخاطب! این یعنی فیلمنامه درست است. فیلم «زنده شور» به کارگردانی کاظم دانشی، جسورانه نقد اجتماعی می‌کند و به مسائل واقعی جامعه می‌پردازد. داستان دربارهپنج نفری است که حکم اعدام دارند؛ یک نفر بی‌گناه اشتباهاً اعدام می‌شود، و بقیه گناهکاران با رضایت زنجیره‌ای از اعدام نجات پیدا می‌کنند. این قصه به‌طور مستقیم نقص‌های سیستم قضایی را نشان می‌دهد.فیلم همزمان مردم‌پسند است؛ حتی اگر برخی منتقدان آن را پوپولیستی بخوانند، واقعیت این است که فیلم باید با ذائقه عام هماهنگ باشد تا مردم آن را دوست داشته باشند. «زنده شور» این تعادل را به‌خوبی حفظ کرده است.نکته جسورانه دیگر، بازنمایی روحانیت است. فیلم دقیق و واقع‌گرایانه نشان می‌دهد که نفوذ و مرجعیت روحانیت در جامعه امروز کمتر جدی گرفته می‌شود؛ تصویری که با واقعیت اجتماعی امروز همخوانی دارد.هر صحنه و دیالوگ مانند چکی محکم بر صورت مخاطب عمل می‌کند و نشان می‌دهد فیلمنامه درست و تأثیرگذار است؛ هم سرگرم‌کننده، هم معترض، هم واقع‌گرا و هم مردم‌پسند.


دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *