محراب توکلی؛ رها، مهدی شامحمدی از جمله فیلمسازانی است که سینما را از مدیوم مستند آغاز کرد و حالا پا به عرصه سینمای داستانی گذاشته است. او در چهلودومین جشنواره فجر با فیلم «مجنون» حضور یافت و موفق به دریافت چهار سیمرغ بلورین شد. یکی از این چهار سیمرغ، سیمرغ بهترین فیلم آن دوره بود. به همین جهت حضور او با فیلم «جانشین» در فجر ۴۴ یکی از اتفاقات کنجکاویبرانگیز امسال است. شامحمدی در این گفتوگو به اهمیت فجر، حضور در آن و فیلم سینمایی «جانشین» پرداخته است.
◉ از «جانشین» برایمان بگویید. مخاطبان جشنواره با چه چیزی قرار است مواجه شوند؟
فیلم سینمایی «جانشین» به زندگی شهید حسین املاکی میپردازد و روایت آن در بستر عملیات نصر ۴ شکل گرفته است. عملیات نصر ۴ یکی از مهمترین و سرنوشتسازترین عملیاتهای جنگ تحمیلی در غرب کشور به شمار میرود و از نظر تأثیرگذاری، قابل مقایسه با عملیاتهایی همچون کربلای ۵ یا والفجر ۸ است؛ عملیاتهایی که مسیر جنگ را تغییر دادند. در دل این عملیات، با فرماندهای روبهرو هستیم که چندان شناختهشده نیست. فرماندهای گمنام اما بسیار تأثیرگذار. شهید حسین املاکی، او نقش مهمی در رقم خوردن این اتفاق بزرگ داشت. فیلم تلاش میکند این قهرمان کمتر شنیدهشده را به مخاطب معرفی کند.
◉ چرا دوباره سراغ سینمای دفاع مقدس رفتید و چرا باز هم روایتی بیوگرافیک را انتخاب کردید؟
برای پاسخ به این سوال باید به دغدغه شخصی خودم نسبت به سینمای ایران اشاره کنم. من همیشه دغدغه جدیای نسبت به کلیت سینمای ایران داشتهام. به عقیده من سینمای ما، بهخصوص در دهههای ۸۰ و ۹۰، تا حد زیادی از قهرمان تهی شده بود. حتی قهرمانهایی که در دهههای ۶۰ و ۷۰ در برخی فیلمهای جنگی یا آثار مربوط به مناطق مرزی میدیدیم، بیشتر قهرمانهایی ژستی بودند؛ شخصیتهایی که شاید سرگرمکننده به نظر میرسیدند، اما برای نسل جدید، واقعی و باورپذیر نبودند. این در حالی است که تاریخ کشور ما، چه در مبارزات سیاسی چهارصد سال اخیر و چه بهویژه در دوران جنگ تحمیلی، سرشار از قهرمانهای واقعی است. قهرمانهایی که قصههایشان هم جذاب است و هم الهامبخش، اما جای آنها در سینمای ما خالی مانده است. برای من همیشه این سؤال وجود داشته که چرا کمتر به سراغ این افراد رفتهایم. همین مسئله باعث شد دو دغدغه اصلیام را با هم ترکیب کنم: نخست، معرفی قهرمان واقعی و دوم، روایت بخشی از تاریخ معاصر ایران. نتیجه این ترکیب، فیلمی در قالب سینمای دفاع مقدس شد که با نگاهی متفاوت و مبتنی بر واقعیت ساخته شده است.
◉ چرا از میان این شخصیتها در تاریخ، حسین املاکی را انتخاب کردید؟
واقعیت این است که ما حسین املاکی کم نداریم. قهرمانهای بزرگی در تاریخ جنگ داریم که هنوز به آنها پرداخته نشده و بسیاری از مردم حتی نامشان را هم نشنیدهاند. معمولاً کسانی بیشتر شناخته شدهاند که نامشان روی بزرگراهها و خیابانهای پایتخت گذاشته شده، اما قهرمانهای گمنام بسیار زیادی داریم که کارهایشان بهشدت تأثیرگذار بوده است. در پژوهشهایی که انجام دادم، به این نتیجه رسیدم که حسین املاکی یکی از جذابترین این شخصیتها است. آنقدر شخصیتهای بکر و دستنخورده داریم که میتوان سالها روایتهای سینمایی جذاب از دل زندگی آنها بیرون کشید. حسین املاکی قهرمانی است شبیه شهید مهدی زینالدین؛ شاید حتی از برخی جهات، زمینیتر است. در واقع تمام دغدغهاش وطن است. هرچه در پژوهش جلوتر میرفتم، بیشتر با عظمت این انسان و کارهای عجیبی که انجام داده بود مواجه میشدم و همین انگیزه من برای ساخت جانشین را چند برابر کرد.
◉ در تحقیقاتتان به شجاعت کمنظیر شهید حسین املاکی اشاره کردید؛ کمی درباره این ویژگی توضیح دهید.
حسین املاکی انسانی فوقالعاده شجاع بود. شجاعتی که حتی برای من، با وجود سالها پژوهش، شگفتانگیز و تأثیرگذار بود. کسی که حتی تجربه اندکی از انفجار یا اصابت خمپاره در نزدیکی خود داشته باشد، میداند این موقعیت تا چه اندازه هولناک است. حالا تصور کنید فردی که در دل میدان نبرد، زیر باران خمپاره، به خاطر مسئولیتی که نسبت به وطن و نیروهایش دارد، حاضر نیست حتی سرش را خم کند.
◉ از منظر کارگردانی، «جانشین» چه تفاوتی با «مجنون» دارد و چه نگاه تازهای ارائه میدهد؟
در انتخاب نوع روایت، یک اصل برای من اهمیت محوری دارد و آن باورپذیری است. دلیلش هم روشن است، من از سینمای مستند میآیم و سالها در حوزههای مختلف، از مستندهای اجتماعی و آسیبشناسانه گرفته تا مستندهای تاریخ معاصر و جنگ، فعالیت کردهام. برای من، مستند بودن به معنای «سند داشتن» است. اینکه کاراکترها و وقایعی که روایت میکنیم، ریشه در واقعیت داشته باشند. این مسئله برای پذیرش روایت از سوی مخاطب، از هر عنصر دیگری مهمتر است. فیلم «مجنون» نیز بر همین اساس ساخته شد. در «جانشین» هم همچنان اصل مواجهه من، باورپذیر کردن حقیقتی است که روایت میکنم. برایم بسیار مهم است که مخاطب به روایت اعتماد کند.
◉ یکی از اتفاقات ویژه «مجنون» حضور سجاد بابایی بود. انتخاب او برای مهدی زینالدین به باورپذیر کردن فیلم کمک کرده بود. روند انتخاب بازیگر برای «جانشین» چگونه طی شد؟
در انتخاب بازیگر، برای من فقط شباهت ظاهری مهم نبود و نیست. هرچند تا حدی به آن هم توجه شد. آنچه اهمیت بیشتری داشت، نوع نگاه، رفتار، منش، شیوه راه رفتن، ادبیات گفتاری و نحوه مواجهه شخصیت با جنگ بود. من به دنبال بازیگری بودم که بتواند این مجموعه ویژگیها را در دل درام، باورپذیر به مخاطب منتقل کند. انتخاب آرمان درویش را میتوانم «عالی» توصیف کنم. واقعاً کار من را سادهتر کرد، چون او تقریباً پیش از شروع فیلمبرداری، کمکم به حسین املاکی تبدیل شد. در رفتارهایش، در نوع مواجههاش با فضا، کاملاً مشخص بود که این شخصیت برایش اهمیت پیدا کرده و با آن زندگی میکند. چه در دوران پیشتولید و دورخوانیها و چه در زمان تولید، بهخصوص در سکانسهای سخت و پرتنش، بارها این را دیدم. هر وقت با او صحبت میکردم، با اطمینان میگفت: «این من نیستم؛ این حسین املاکی است.»
◉ در انتخاب بازیگران اصلی فیلم چالش دیگری نداشتید؟
بگذارید به نکتهای که میخواهم در نشست خبری آن را مطرح کنم، اشاره کنم. متأسفانه برای بعضیها فقط پول و موقعیت اهمیت دارد و اصلاً برایشان مهم نیست کاراکتری که قرار است بازی کنند چه جایگاهی دارد و از چه چیزی میآید. اینکه این شخصیت کیست، چه مسیری را طی کرده و چه نسبتی با تاریخ و مردم دارد، عملاً در اولویتشان نیست. این نوع نگاه واقعاً حال من را بد میکند. یک تحریم نانوشته و عجیب هم وجود دارد. من برای هر نقش و هر شخصیت باید دربهدر دنبال بازیگر بگردم. از نظر من، از همان ابتدا مشخص است که بازی کردن نقش حسین املاکی لیاقت میخواهد. این نقش، هر بازیگری را نمیپذیرد. در میان برخی ستارهها -به تعبیر حسین مهدویان، ستارههای محافظهکار و ترسو- این تحریم نانوشته سالهاست وجود دارد. این موضوع اصلاً ربطی به اتفاقات اخیر ندارد. قبل از «مجنون» هم بوده. دوستان من که در این سالها فیلمهای مشابه ساختهاند، همگی با همین مشکل مواجه بودهاند. مسئله این است که آدمهایی که همهچیزشان را از این کشور و از خون همین شهدا دارند، امروز همان خون را تحریم میکنند و حاضر نیستند در چنین فیلمهایی حضور پیدا کنند. اتفاقاً گاهی بازیگرانی که از نظر حرفهای هم انتخابهای بهتری هستند، به همین دلیل کنار میکشند. من وقتی سراغ یک بازیگر میروم که کارش را بلد است و تصور میکنم شاید ایران برایش مهم باشد، با او صحبت میکنم. اما در بسیاری از موارد تازه آنجا متوجه میشوم چه چیزی برایش اولویت دارد و چه چیزی در ذهنش میگذرد. این مواجههها واقعاً آزاردهنده است.
◉ یعنی نقش شهدا را بازی نمیکنند؟
بله، بعضیها عافیتطلبی را انتخاب کردهاند. تصورشان این است که اگر نقش شهید یا رزمنده در فیلم دفاع مقدس بازی کنند، اولاً کار سختی است و اذیت میشوند و ثانیاً ممکن است محبوبیتشان کم شود یا مورد حمله قرار بگیرند که چرا در چنین فیلمی بازی کردهاند. من واقعاً نمیفهمم. مگر جنگ برای یک قشر خاص بوده؟ مگر حسین املاکی و مهدی زینالدین گفته بودند ما فقط برای بخشی از جامعه میجنگیم؟ این نوع رفتار واقعاً برای من ناراحتکننده است و صادقانه بگویم، برای بعضیشان متأسفم. به این خاطر وقتی بازیگری که همهچیزش را از این کشور دارد، برای گرفتن تابعیت کشوری دیگر قسم میخورد که اگر روزی بین ایران و آن کشور جنگی رخ داد، باید علیه ایران بجنگد، با وجود چنین نگاههایی، چرا باید توقع داشت این افراد پای روایت قهرمانهای این سرزمین بایستند؟ شاید این اتفاقها طبیعی باشد. نمیدانم چرا هنوز از بعضی از این سلبریتیها انتظار دارم و فکر میکنم وطن برایشان اهمیت دارد. شاید اشتباه از من است. به هر حال، این نگاه وجود دارد و من هم دیگر تعجب نمیکنم.
◉ در جایی گفتید که ساختن فیلم بسیار سختتر از قبل شده است؛ میتوانید دلیلش را بگویید؟
ببینید، این فقط یک بخش از ماجراست که میگویم فیلم ساختن سخت شده. بخش مهمتر، مربوط به نهادهایی است که بهظاهر برای تسهیل، تسریع یا تأمین امکانات ساخت چنین فیلمهایی وجود دارند. فیلمی مثل «جانشین» یک فیلم پروداکشنمحور است. البته من اصلاً از واژههایی مثل «سوپرپروداکشن» استفاده نمیکنم، چون واقعاً در سینمای ایران چنین چیزی نداریم. اگر هم نمونهای بوده، محدود به یکی دو فیلم خاص یا بعضی مجموعههای تلویزیونی خاص بوده است.
امکاناتی که با آنها فیلمهای جنگی ساخته میشود، از جمله امکانات شهرک سینمایی دفاع مقدس هر روز ضعیفتر، محدودتر و فرسودهتر میشود. با این امکانات واقعاً نمیشود فیلم جنگی باورپذیر ساخت، اما از ما انتظار دارند دقیقاً همین کار را انجام بدهیم. این موضوع را در زمان ساخت «مجنون» هم بارها مطرح کردم، اما در «جانشین» اوضاع حتی بدتر شد. با وجود تلاشهای تهیهکننده و نهاد سفارشدهنده، دیدم امکانات نهتنها بهتر نشده، بلکه همان داشتههای قبلی هم فرسودهتر و بخشی از آنها عملاً از کار افتادهاند. من باید با این شرایط، فیلم جنگی باورپذیر بسازم؛ هرچقدر هم اعتراض کنی، ظاهراً فایدهای ندارد. در «جانشین»، شاید فقط ۳۰ درصد آن چیزی که در ذهن داشتم محقق شد. نه به این دلیل که تهیهکننده نمیخواست یا نمیتوانست، بلکه به این دلیل ساده که امکاناتش اساساً وجود نداشت.
◉ درباره جشنواره فیلم فجر و حال و هوای این روزهایش هم بگویید؟
جشنواره فیلم فجر، به هر حال مهمترین جشنواره سینمای داستانی کشور است. تأکید میکنم «سینمای داستانی»، نه مهمترین جشنواره سینمایی کشور. از نظر من، این عنوان همچنان متعلق به جشنواره «سینماحقیقت» است؛ هرچند در سه چهار سال اخیر دچار افت شده، اما هنوز از نظر اعتبار داخلی و بینالمللی، جشنوارهای شریفتر و معتبرتر است، فقط مخاطب عام کمتری دارد. فجر اما ویترین یکسال سینمای داستانی ایران است و عملاً نقشه راه را مشخص میکند. متأسفانه بسیاری از جشنوارهها -از جمله فجر- توجه ندارند که میزان تأثیرگذاریشان چقدر عمیق است. اینکه به چه نوع فیلمی جایزه میدهند، به چه نگاه فنی یا محتوایی اعتبار میبخشند، مستقیماً مسیر آینده سینما را تعیین میکند. جوایز جشنوارهها، بهویژه جشنواره فیلم فجر، عملاً نقشه راه سینمای سال آینده را ترسیم میکنند. بچههای فنی، فیلمبردارها، طراحان صحنه، صدابردارها و سایر عوامل، مسیرشان را بر اساس همین جوایز تنظیم میکنند، چون این دیدهشدن و این اعتبار برایشان مهم است. اما متأسفانه گاهی با داوریهای اشتباه، ترکیبهای نادرست هیأت داوران و ملاحظاتی که بیشتر به راضی نگهداشتن همه شباهت دارد، مسیر بهدرستی ترسیم نمیشود. در چنین شرایطی ممکن است یک فیلم نادیده گرفته شود یا جایزهها به شکلی پخش شوند که در نهایت، مجموع این تصمیمها به سینما آسیب بزند. با همه این نقدها و کاستیها، جشنواره فیلم فجر همچنان یکی از مهمترین جشنوارههای ایران است و جایگاهش بهعنوان ویترین سالانه سینمای داستانی کشور انکارناپذیر است.