به گزارش خبرنگار رها، در سریال بدنام دو مرد ثروتمند و پرنفوذ بر اثر تصاحب دختر جوان رقابت دارند و نهایتاً او را بین خودشان معامله میکنند؛ بیاینکه آن زن تمایلی به طرف برنده معامله داشته باشد. این دختر در ادامه به پسر مردی که معامله را برنده شده بود علاقمند میشود و حالا رقابت بر سر این زن، بین پدر و پسر شکل میگیرد. این خلاصهای از داستان سریال «بدنام» است که پخش اولین قسمت آن در آخرین روزهای سال ۱۴۰۴، با حواشی متعددی روبرو شد و برای مدتی باعث توقف پخش قسمتهای بعدی شد.با ادامه پخش سریال بدنام، قضاوتها درباره کیفیت فنی و سایر ویژگیهای این مجموعه، جدیتر شدهاست. در ادامه نقد سعید قاسمی بر این سریال را بخوانید:
سعید قاسمی| «بدنام» را بیشتر از آنکه با خودش بشناسیم، با توقیف و رفع توقیفش شناختیم؛ همان حاشیهای که قرار بود این تصور را بسازد که با سریالی جسور و متفاوت طرفیم. اما فعلا آنچه از آن دیدهایم، ترکیبی آشنا از ملودرامهای تلخ اما خوش خوراک این روزها، آقازادههای فاسد و عشقهای مثلثی تکراری است که فقط این بار با نورپردازی بهتر و قاببندی شیکتر عرضه شدهاند.
بزرگترین نقطه قوت سریال، اتفاقاً در شکل و «ساخت» آن است. بدنام خوب بلد است مکث کند، تعلیق بسازد و مخاطب را آرامآرام وارد جهانش کند. افتتاحیههای هر قسمت که بخشی از آینده را نشان میدهند، تعلیقی مبتنی بر «روند» میسازند، نه صرفاً «چه اتفاقی میافتد». رابطه یلدا و اسماعیل هم بر همین اساس شکل میگیرد؛ نه با دیالوگهای گلدرشت، بلکه با سکوت و نگاه. احسان سجادیحسینی در قاببندی و نورپردازی، مخصوصاً در سکانسهای شب، جهان سرد و خفهای ساخته که از نظر بصری قابلقبول است.
اما مشکل دقیقاً از جایی شروع میشود که سریال میخواهد از شکل عبور کند و به کانسپت برسد. بدنام ادعای نمایش فساد سیستماتیک و طبقه متصل به قدرت را دارد، ولی در عمل، همان کلیشههای هزاربار مصرف شده را تحویل میدهد؛ مردان بانفوذ عبوس، قراردادهای پشتپرده، دختران قربانی و روابط آلوده. انگار حامد عنقا دوباره تکههایی از «آقازاده» و چند فیلم و سریال دیگر را کنار هم چسبانده و اسمش را جهان تازه گذاشته است.
حتی شخصیتها هم بیشتر تیپاند تا انسان. حسن پورشیرازی با همان بازی مبتنی بر سکوت و نگاه، تنها کسی است که به نقشش وزن میدهد؛ هرچند شباهت حاج ابراهیم به برخی نقشهای قبلی خودش، مخصوصاً «غلام باستانی» در «پیرپسر»، انکارشدنی نیست. در مقابل، امیر آقایی دوباره همان مرد سرد و خنثی همیشگی است و سینا مهراد هم باز در نقش جوان عاشقپیشه ظاهر شده؛ کاراکتری که انگار سالهاست از آن بیرون نمیآید.
مسئله اما فقط تکرار نیست؛ مشکل عمیقتر، جهانبینی سریال است. بدنام جهانی میسازد که در آن همهچیز آلوده است، هیچ رابطه سالمی وجود ندارد و اعتماد اساساً بیمعناست. این حجم از تاریکی اگر به فهم بحران اجتماعی کمک میکرد، میتوانست اثرگذار باشد؛ اما اینجا سیاهی بیشتر شبیه ژست است تا تحلیل. سریال مدام اصرار دارد جهان را چرکتر و خفهتر نشان دهد، بیآنکه افقی برای فهم، مقاومت یا حتی پیچیدگی انسانی باقی بگذارد.
فعلا بدنام بیشتر از آنکه یک سریال جسور باشد، محصول همان فرمول امن و امتحانپسداده سالهای اخیر است؛ فرمولی که میداند چگونه با قابهای شیک و تعلیقهای قطرهچکانی، ضعف ایده و تکرار مضمونی را پنهان کند. شاید در ادامه، ورود شخصیتهای تازه و گسترش روایت، مسیر سریال را تغییر دهد؛ اما تا اینجا، این سریال بیشتر از آنکه تجربهای تازه باشد، بازتولید شیک و پرزرقوبرق همان سیاهی آشنای این سالهاست.
انتهای پیام/