شنبه, ۱۲ اردیبهشت , ۱۴۰۵ - ۳ می ۲۰۲۶

مجموعه یادداشت‌های مرتبط با فیلم‌های جشنواره چهل‌وچهارم در قاب «رها»

درباره فیلم‌های روز پنجم «فجر ۴۴»؛ گل به خودی در جنگ فرهنگی
298
در روز پنجم جشنواره چهل‌وچهارم فیلم فجر فیلم‌های «مارون» امیراحمد انصاری، «دختر پری خانم» علیرضا معتمدی و «زنده شور» کاظم دانشی رونمایی شدند.

به گزارش رها، همزمان با برگزاری چهل‌وچهارمین جشنواره ملی فیلم فجر، در سلسله مطالب روزانه، مجموعه‌ای از تک‌نگاری‌های روزنامه‌نگاران جوان درباره فیلم‌های به نمایش درآمده در این رویداد را می‌توانید در «رسانه هنر ایران» دنبال کنید. آنچه در ادامه می‌خوانید مربوط به فیلم‌هایی است که در روز پنجم و در پردیس ملت به نمایش درآمدند.

 

زنده‌شور؛ ضدقهرمان

سید امیررضا میرباقری: فیلم آخر کاظم دانشی ملتهب و تکان‌دهنده است؛ چیزی که پیش از این فقط در آثار بزرگانی چون هانکه و فون‌تریه به یاد می‌آوریم. فیلم، دو ساعت روایت بی‌پرده پنج زندانی است که قرار است فردا صبح اعدام شوند؛ روایتی به دور از هرگونه اخلاق‌مداری سمیِ ایرانی که تا پیش از این در همه فیلم‌های سینمای ایران مشاهده می‌کردیم. این جسارت و ایستادگی کاظم دانشی، قدمی است رو به جلو در تغییر و تحول سینمای ایران برای رد شدن از روی بوقچی‌ها و معلم اخلاق های ضدسینما. شخصیت اصلی فیلم با بازی درخشان بهرام افشاری، با تمام وجودش مقابل قانونِ طبقه‌بندی‌شده می‌ایستد و همه ما را یاد آن ابر دیالوگ فیلم «ناخدا خورشید» می‌اندازد که ناخدا می‌گفت: «هیچ قانونی تو دنیا انسان گرسنه نمی‌خواد.» گرسنگی تنها به‌مثابه یک وضعیت فیزیکی نیست، بلکه یک شرایط اجتماعی و روانی است که در لایه‌لایه فرهنگ ما نفوذ کرده و حتی تبدیل به سمپات شده؛ تبدیل به یک ارزش اجتماعی که دارای ویژگی‌های مثبت است. فیلم او درباره فساد نیست، بلکه درباره خلأ است؛ درباره بیانیه‌نویسانی مصلحت اندیشی که نمودش را تماماً در خانم تفقدی (با بازی شبنم مقدمی) می‌بینیم. قهرمان فیلم «زنده‌شور» یک ضدقهرمان تمام‌عیار است؛ علیه شرایط، کسی که انترِ وضع موجود نمی‌شود و تا به آخر دست از مبارزه برنمی‌دارد و آگاهانه تن به مرگ می‌دهد؛ چیزی که ترس بر وجود خیلی‌ها می‌اندازد.

 

مارون؛ هالیود در دانشگاه

سید امیررضا میرباقری: فیلم «مارون» نمونه‌ای از تلاش برای هم‌زمان پیوند زدن سینمای بدنه هالیوود و سینمای معترض و سیاسی است، ولی در مضمون، روایت مبارزه گروه‌های چپ و انقلابی با مصرف‌گرایی و بهره‌کشی سرمایه‌داری را دنبال می‌کند. کارگردان در اجرا تلاش کرده ساختاری مرتب و تصاویری شارپ با رنگ‌های خالص سینمای آمریکایی خلق کند، اما این تضاد میان فرم و محتوا باعث شده فیلم در نهایت نه کاملاً یک تریلر جاسوسی باشد، نه یک درام سیاسی موفق. در مقایسه با فیلم آخر پل توماس اندرسون،(نبردی پس از دیگری) که با نگاهی هجویه‌آمیز و دقیق به گروه‌های مختلف سیاسی و مفهوم خانواده می‌پردازد، «مارون» بیشتر به مدحیه‌سرایی و بیانیه‌خوانی نزدیک است و شخصیت‌ها و درگیری‌ها چندان عمق پیدا نمی‌کنند. فیلم در بهترین حالت، ترکیبی ناتمام و معلق است؛ تصویری زیبا و تکنیکی از سینمای هالیوود ارائه می‌دهد، ولی روایت آن، همچون سالادی از فیلم های مختلف،فاقد پشتوانه و انسجام لازم است. «مارون» نمونه‌ای است از فیلم‌ هایی که به شکل تقلیدی ساخته شده بدون اینکه پشتوانه ادبی و بصری داشته باشد. پ.ن:فیلم های سینما بدنه آمریکا را که میبینیم میگوییم عجب فیلمی،در این فیلم ها میگوییم عجب بودجه‌ای.

 

مارون: گل به خودی در زمین جنگ فرهنگی

علی زیدی دوست: فیلم مارون قرار است در مورد زندگی شهید هدایت طیب باشد فیلم فضایی جاسوسی و اکشن دارد و لوکیشن های فیلمبرداری شده در شمال ایران ، ترکیه و آمریکا است و بخش هایی از آمریکا هم در ایران بازسازی شده. قسمتی از دوران زندگی ایشان به مهاجرتشون در سال ۱۳۵۶ به آمریکا و فعالیت های ایشان برای مقابله با تهاجم کشاورزی آمریکا به ایران برمیگردد، جایی که قرار است آمریکا قحطی مصنوعی راه بیندازد که پاش به ایران هم باز شود. «مارون» بیش از آنکه درامی استراتژیک درباره زیست انقلابی شهید طیب در آمریکای اواخر دهه پنجاه و شصت شمسی باشد، کاریکاتوری تکنیکال است که با استانداردهای سینمای ۱۴۰۴ و ۲۰۲۶ میلادی فاصله‌ای نجومی دارد. فیلمساز با ورود به جغرافیای آمریکا، ناخودآگاه خود را در مقام قیاس با پروداکشن‌های جهانی قرار می‌دهد. نور، میزانسن و اصلاح رنگ مخاطب را اذیت نمیکند حتی پرده‌سبز (Chroma Key) کمک به اثر کرده است اما در یکی از صحنه های ورود امیر حسین فتحی به یک کافه، پرده سبز بیرون زده میشود و دوبله‌ ی منسوخ یکی از بازیگران و زبان انگلیسی الکن، فضایی گروتسک و جعلی ساخته است. تلاش امیرحسین فتحی در فقدان هدایت (Directing) و دکوپاژ صحیح هدر رفته و بازیگران به اجسامی رباتیک بدل شده‌اند. تمهید فرمی نظیر «اسپلیت اسکرین» (Split Screen) تبدیل به آماتوریسم در تدوین شده است و دوبله منسوخ شده یکی از بازیگران فیلم را نابود میکند. اگرچه سکانس‌های میدانی جنگ از حیث اجرا یک سر و گردن بالاتر از «آمریکای مقوایی» فیلم می‌ایستد، اما پرداخت کلیشه‌ایِ نقدِ نیروهای تندروی داخلی و آنتاگونیست‌های پوشالی، فیلمنامه را زمین‌گیر کرده است. «مارون» مصداق بارز دفاع بد است؛ اثری که سوژه جذابش (توطئه بیوتروریسم) را در مسلخ بی‌دانشی سینمایی ذبح می‌کند.

 

مارون؛ نه گنگستر می‌شود، نه دفاع مقدس

فاطمه آذربایجانی: «مارون» سراغ زندگی شهید هدایت‌الله طیب می‌رود؛ چهره‌ای که بخشی از تحصیلش را در آمریکا گذرانده و در دوران دانشجویی با شبکه‌‌ی ‌مافیای غذا درگیر می‌شود. ‎با وجود آن‌که لقب «چمران جنوب» را به شهید طیب نسبت داده‌اند و گفته می‌شود از هوش نظامی بالایی برخوردار بوده است، این شهید برای بسیاری از مخاطبان چهره‌ای ناآشناست. از همین رو، انتخاب او برای ساخت یک اثر بیوگرافی به جای شهدایی که نام‌آشنا‌تر هستند، تصمیمی قابل‌تقدیر است. ‎با این حال، «مارون» بیش از آن‌که به نتیجه برسد، ایده‌ای است که حیف می‌شود. صحنه‌های مربوط به دوران دانشجویی شهید در خارج از کشور با تلاش آشکار برای نزدیک شدن به فضای فیلم‌های اکشن و گنگستری ساخته شده‌اند و در مقابل، صحنه‌های مرتبط با حضور او در جبهه نیز می‌کوشند حال‌وهوای آثار جنگی را بازآفرینی کنند؛ اما فیلم در هر دو مسیر ناکام می‌ماند، نه گنگسترِ آمریکایی‌اش شکل می‌گیرد و نه دفاع مقدسِ ایرانی‌اش جان می‌گیرد. ‎در مجموع، «مارون» در خلق حس و اثرگذاری نیز ضعیف عمل می‌کند؛ نه می‌تواند حس میهن‌دوستی را در مخاطب زنده کند و نه درامی قدرتمند شکل می‌دهد. حتی در پرداخت شخصیت شهید نیز عمق چندانی دیده نمی‌شود و همین باعث می‌شود ایده‌ی قابل‌ستایش فیلم، به‌جای تبدیل شدن به یک روایت ماندگار، نیمه‌کاره و کم‌اثر باقی بماند. ‎پایان‌بندی اثر نیز چندان چنگی به دل نمی‌زند؛ برخی گره‌ها حل‌نشده رها می‌شوند و پرداخت کافی برای‌شان در نظر گرفته نشده است.

 

دختر پری‌خانوم: رقص نهیلیسمِ مست

سید امیررضا میرباقری: شوخی بامزه‌ای میان نویسندگان ایرانی هست که تقسیم‌بندی جالبی از داستان‌های معاصر ارائه می‌دهد. می‌گویند: تا نویسنده‌ی مکتب اصفهان بخواهد دوچرخه‌اش را راه بیندازد، رکاب بزند، برسد لب زاینده‌رود، جک بزند و سه‌تارش را کوک کند، نویسنده‌ی مکتب خوزستان سه نفر را با دیلم کشته است. این مثال چندان بی‌شباهت به فیلم آقای معتمدی نیست. شخصیت اصلی تا بخواهد سم‌پاشی کند، گوسفندی را ذبح کند، زن سابق خود را برای بار سوم به عقد خودش درآورد و با دختر پری خانم شمشیر بازی کند و بعد تازه تصمیم بگیرد مادرش را نجات دهد، مخاطب ناچار چندین بار میان خواب و بیداری رفت‌وآمد می‌کند. ریتم فیلم نه تعلیق می‌سازد و نه پیش‌برنده است؛ فقط انباشتی از کنش‌های کم‌اثر را ردیف می‌کند. فیلم در گرو نوعی پوچ‌گراییِ غیرمنطقی و کم‌توان گیر کرده است. شخصیت اصلی شبیه انسان‌های نشئه رفتار می‌کند؛ با ظاهری ماورایی، گویی جنگ ستارگان در نازی‌آباد در جریان است. همه‌ی افراد جهان می‌خواهند به او نزدیک شوند و او رویین‌تنانه جدایی می‌جوید. در نهایت، فیلم شبیه یک نهیلیستِ نه چندان عادی می‌ماند که در یک مهمانی ایستاده و با قاطعیت تصمیم می‌گیرد هیچ کاری نکند.

 

زنده شور؛ بخشش، لازم نیست قصاصش کنید

عطیه محلوجی: لحظات پایانی یک محکوم به قصاص بابت تمامی پیچ و تاب دراماتیک و تأثیرگذارش همواره تن هر فیلم‌ساز و مخاطبی را می‌لرزاند. قرار است دست بر موضوعی گذاشته شود که شوخی بردار نیست و به محض ورود حسابت با کرام‌الکاتبین منتقدان، سیاسیون و امثالهم خواهد بود. کاظم دانشی که در جشنواره امسال نامش در سه فیلم در قامت نویسنده یا کارگردان ثبت شده است، در «زنده‌شور» ریسک بزرگی کرده است. این فیلم داستان پنج انسان محکوم به قصاص را در شب اجرای حکم روایت می‌کند که هرکدام قصه خودشان را دارند و حال تنها در یک نقطه مشترکند. بسیاری به اشتباه دو اصطلاح و حکم پیچیده حقوقی «اعدام» و «قصاص» را به جای یکدیگر به کار می‌گیرند بی آنکه بدانند تفاوت‌شان در چیست. قصاص حقی است بر اولیای دم که به دلیل دستور قرآن تا لحظه نهایی اجرای حکم، امکان بخشش و لغو آن وجود دارد. توانایی کاظم دانشی بر سامان دادن به مسائل پراکنده و آشفته‌ای که در شب قصاص رقم می‌خورد قابل کتمان نیست. اما قطعا وقتی حرف از قصاص در میان باشد مهم‌ترین و لازم‌ترین بحث «بخشش» است. قصاص عمر بلندی دارد و بحث بخشیدن و نبخشیدن‌ها چیز جدیدی نیست. اما اینکه فردی در این شب سیاه و موضوع تلخ، داستانی مصور بسازد قطعا کار هرکسی نیست. جسارت کاظم دانشی قابل بحث است اما فارغ از خوبی یا بدی پرداخت، می‌توان حدس زد کاظم دانشی به دوراهی‌های زیادی برای پرداخت در سر راهش برخورده بوده است و در آخر نیز طی تصمیمی نه چندان مطلوب تصمیم گرفته همه را روایت کند! این دقیقا همان‌ دلیلی است که به نظر می‌رسد گاهی حرف‌هایش به ضد خودش تبدیل می‌شود. در جایی از بخشش سخن به میان می‌آید اما در جای دیگر بخشش کار ساده‌‌لوحانه‌ای به نظر می‌رسد. برای رفع این دوراهی‌ها بهتر بود بر یکی از آن‌ها تمرکز می‌شد تا نقض غرضی صورت نگیرد. فی‌الحال با دیدی مثبت گرا تلاش دانشی در راستای القای فرهنگ بخشش در جامعه‌ای که به دور از تصمیم‌گیری‌های عجولانه نیاز به ساعت‌ها فکر دارد را باید جدی گرفت.

 

زنده شور؛ درام سیاسی‌مآب

نازنین زهرا سادات رحمانی: یک درام سیاسی‌مآب که ریسک بزرگی را به جان خریده است، و یقیناً ورورد به فضای قضایی برای قضاوت آنکه قضاوت می‌کند جرئت زیادی می‌خواهد. سکانس به سکانس این فیلم قرار است یک درام نفس‌گیر به ما نشان بدهد،چیزی که در اجرای آن موفق است و آنچه باید مخاطب را میخکوب این ۵ فرداعدامی نگه‌دارد تا آخرین دقیقه‌ی فیلم پابرجاست. داستان روایتگر شب اعدام ۵ متهم بدست نماینده دادستان در یک شهرستان است، ۵زندانی که هریک به نوبه‌ی خود مرتکب جرمی شده‌اند که از نظر اولیای دم نابخشودنی‌ست درحالی که آنها آنچه پشت‌پرده‌‌ی این قتل‌ها اتفاق افتاده را، نمی‌دانند و نماینده دادستان قرار است قهرمان تئوری فرد در برابر ساختار باشد،چیزی که ما پیش از این هم در علفزار کاظم دانشی شاهدش بودیم. به‌سخره گرفتن برخی عناوین و مفاهیم موجود در جامعه ی ما شاید یک شوخی و مقداری دیالوگ طنز تلقی بشود اما در نگاه کلان‌تر چیزی ورای یک شخص را زیر سوال می‌برد؛ آنچه در این فیلم صلاح‌دید مقامات دولتی تلقی می‌شود چیزی به جز سوگیری علیه این دستگاه نیست. یکی از آن پنج پرونده‌ پرونده‌ی قتلی‌ است که به مواجهه متهم ایرانی و شاکی افغانی ختم می‌شود. البته پرونده از مسیر یک پرونده‌ی قضایی خارج شده و پای سیاست را به‌میان می‌آورد؛سیاستی که در این فیلم بارها زیرسوال می‌رود و ریشه اش زده می‌شود. فیلم قانون مجازات اسلامی و فقه را زیر سوال می‌برد و مقدسات را وارد میدان می‌کند، سکانس ابتدایی فیلم نگاهی را به مخاطب القاء می‌کند که مخاطب هرگز تصور نمی‌کند که پایان داستان چقدر با آن سکانس اولیه در تناقض است. نمی‌توانیم انکار کنیم که فیلم می‌خواهد از بخشش بگوید چیزی که بارها در فیلم از آیات قرآن وام می‌گیرد و تفاسیری ناقص و سوگیرانه از فقه ارائه می‌دهد، اگر ماجرای فیلم بخشش است و آن را مقدس می‌شمارد پس چرا بر فساد دستگاه قضایی دست می‌گذارد؟

از لحاظ فرمی فیلم کاظم دانشی بی‌نقص است و نقدی برآن وارد نخواهدبود. فیلمی که از لحاظ میزانسن و نمای دوربین و فضاسازی و…حرفه‌ای باشد قاعدتاً دربردارنده فیلمنامه قابل توجهی هم خواهد بود، بارز است که دیالوگ‌نویسی و شخصیت‌پردازی کاظم دانشی فراتر از یک فیلم ساده است و مخاطب را میخکوب می‌‌کند به نحوی که برخاستن از پای این فیلم جرئت می‌خواهد. زنده شور نمی‌گوید و نشان می‌دهد و این بهترین نقطه‌ی این فیلم است.زنده شور نمود سینما به مثابه‌ی جهان خلق‌شده در یک فیلم تکنیکال است‌ و از این‌جهت لایق تحسین است اما آنچه در ذهن سناریونویس این اثر موجود است و به متن فیلم سرایت کرده فراتر از یک شوخی با روحانیون و تخلف کوچک قوه قضائیه است.زنده‌شور یک بازنمایی ایدئولوژیک است و آنچه زنده شور را می‌سازد خوانش نویسنده از ساختار است.

 

زنده‌شور؛ هدف، شقیقه و قلب مخاطب!

علی زیدی دوست: فیلم «زنده‌شور» به کارگردانی و تهیه‌کنندگی مشترک کاظم دانشی و فیلم‌نامه ای که به همراه محمد داوودی نوشته شده ، در لایه نخست یک درام دادگاهی (Courtroom Drama) با تکیه بر «وحدت زمان و مکان» است که سعی دارد در یک شب ملتهب، ماجرای پنج محکوم به قصاص را روایت کند و نماینده دادستانی هم تلاش دارد حکم های داده شده را بشکند. اما اثر بدل به یک مانیفست سیاسی تند علیه نهادهای حاکمیتی بدل گشته است.
دانشی با اتخاذ رویکردی ناتورالیستی و به شدت تلخ، تصویری یک‌سویه از دستگاه قضا ارائه می‌دهد. و حتی این‌ نکته را فقط در نشست خبری بیان‌ میکند که در نهایت دستگاه قضا ورود کرده به پرونده و پایان این فیلم را رقم زده. اما در فیلم این موضوع نشان داده نمیشود.نویسنده با بهره‌گیری از تیپ‌سازی کاریکاتوری، شخصیت روحانی فیلم را فردی نیمه قهرمان و فاقد وجاهت معرفی می‌کند که کارکردش در درام، ایجاد لحظات کمدی و برانگیختن خنده های مخاطب است. و اوج این رویکرد ضدساختار را در دیالوگ‌های تحکم‌آمیز پروتاگونیست (با بازی بهرام افشاری) می‌بینیم؛ آنجا که خطاب به روحانی می‌گوید: «نرو چهار تا آیه قرآن می‌بندی به نافشون جری‌تر می‌شن!» این جمله تنها یک دیالوگ ساده نیست، بلکه حمله‌ای مستقیم به کارکرد کلام وحی در حل منازعات انسانی است. و در سکانس های متعددی این روحانی جوان مورد تمسخر پروتاگونیست قصه قرار میگیرد. 《زنده‌شور》با تکیه بر بازی درخشان بهرام افشاری در مقام پروتاگونیست، یک دوقطبیِ نمادین خلق می‌کند که در آن، آنتاگونیست (ضدقهرمان) آگاهانه زنی با پوشش چادر است. هوشمندیِ مخرب فیلمساز آنجاست که تنها آیه قرآنِ اثر را از زبان این قطب منفی جاری می‌کند تا کلام وحی را نه راهگشا، بلکه ابزاری برای فشار و لجاجت تصویر کند. فیلم آگاهانه به دنبال جلب رضایت مخاطب عام (Populism) و سوار شدن بر موج‌های اجتماعی است. فیلم در توازن میان قهرمان و ضدقهرمان دچار لکنت می‌شود؛ چرا که نیروی مقابل قهرمان نه یک فرد، بلکه یک ایدئولوژی و کل سیستم معرفی می‌گردد. دیالوگ‌نویسی فیلم با عبور از مرزهای نقد مصلحانه، به ورطه تخریب باورهای شرعی می‌افتد. «زنده‌شور» علی‌رغم ادعای واقع‌گرایی، با حذف عامدانه بخش‌های مثبت پرونده در واقعیت، دچار آنارشیسم تصویری شده و عملاً تکنیک را فدای بیانیه‌های سیاسی‌اش می‌کند. در نهایت، فیلمساز با نادیده گرفتن عدالت دراماتیک، اثری خلق کرده که بیش از سینما، در خدمت قطبی‌سازی جامعه است.

 

زنده‌شور؛ جنایت‌شور!

کوشا ساسانیان: زنده‌شور ملتهب‌ترین لحظات زندگی یک متهم را روایت می‌کند؛ لحظه قصاص. اما چگونه؟ به پوپولیستی‌ترین و دم دستی‌ترین شکل ممکن. حادثه محرک داستان لحظه‌ای است که سارا، خواهر همسر یکی از متهمین، که داغدار خواهرش است که به دست همسرش کشته شده؛ برای بخشش یک اعدامی‌ دیگر پادرمیانی می‌کند. چرا؟ نمی‌دانیم. ما تا آن لحظه هیچ چیز از سارا ندیدیم. نه خلوتی، نه گذشته‌ای. حتی یک دیالوگ هم به زبان نیاورده. کنشش به عنوان یک انسان عام که می‌خواهد جان انسان دیگری را نجات دهد هم بی معناست. چون دخالت در کار ولی دم دیگر اصلا به او مربوط نمی‌شود. در ادامه متوجه میشویم که سارا می‌داند خواهرش به همسرش خیانت می‌کرده و با اینکه به او حق نمیدهد که همسر خود را کشته باشد؛ اما می‌خواهد جانش را نجات دهد. این را در دیالوگ می‌گوید:” درسته بهت خیانت کرد؛ ولی نباید میکشتیش.” پس کنش شخصیت که حادثه محرک فیلم و محل به هم رسیدن خرده روایت‌هاست؛ بی‌منطق است. منطق‌مان اینجا همان منطق شخصیت پردازی فیلمنامه‌ست که مفصل توضیح داده شد.
در ادامه دانشی آنقدر لحظات اعدام و رضایت گرفتن خانواده متهم از شاکی را سانتی‌مانتال می‌کند؛ که برای شخصیت‌هایش ترحم بخرد. شخصیت‌هایش را به خاک سیاه می‌نشاند و ذلیلشان می‌کند. او حتی برای کارکترهای مورد علاقه‌اش هم احترام قائل نیست. در زنده‌شور همه محقند به جز ماموران قانون. ماموران قانون یک مشت انسان فاسد، خودکامه، آدم‌کش وخون‌پامال‌کن و بی‌غیرتند و متهمان و متجاوزان انسان‌های بی‌گناه مورد ظلم واقع شده‌ی ناموس پرست. یک روحانی هم آن وسط حضور دارد. یک روحانی ابله و کارنابلد. دانشی او را آنجا گذاشته تا مضحکه عام و خاصش کند و به آخوندها تیکه‌ بیندازد. و الا کارکرد دراماتیک ندارد. در نهایت باید گفت که زنده‌شور؛ جنایت شوری می‌کند. خون بازی می‌کند. با سانتی‌مانتالیسم موقعیت اعدام و قصاص را مصرف می‌کند تا تیکه پرانی سیاسی کند. هیچ‌کدام از کاراکترهایش برای ما خاص نمی‌شوند. ما صرفا مشاهده‌گر اعدامیم. نه با متهم هم تجربه میشویم؛ نه قاضی و نه شاکی. همه یک‌سری تیپ عام هستند و نویسنده به جای آنکه متنش را ثقیل کند؛ روی پیش‌فرض‌های ما حساب کرده است.

 

دختر پری خانوم ؛ اسیر لیست آرزوها

معین خسروبیگی: «دختر پری خانوم» سومین فیلم علیرضا معتمدی است که سبک و سیاق دو فیلم قبلی اش را در پیش می گیرد. معتمدی در همه فیلم هایش جهان خودش را می سازد. چندان هم اصرار و تلاشی برای همراهی با جهانش ندارد. اگر با جهان فیلم همراه شوی تا آخر لذت می بری و اگر همراه نشوی ثانیه به ثانیه عذاب می کشی. فیلم سه فصل دارد. پرده اول به معرفی فضای فیلم و زندگی پسر مینو خانم می پردازد اما هر چه جلوتر می رویم بی رمق تر می شود. فصل دوم برای دختر پری خانوم است که مهم است اما موفق نیست. همین پرده برای خسته کردن مخاطب و انصراف از ادامه تماشا کافی است. فیلم تا اینجا قصه اصلی اش را شروع نکرده تا به فصل سوم می رسد. فصل سوم ناجی و اصل فیلم است. قصه تازه شروع می شود و خوب پایان می یابد. پرده سوم لذت فیلم است و ای کاش فصل دوم خوش ریتم تر بود تا جدا از فانتزی ، ریتم هم جذاب باشد. دختر پری خانوم ادامه امضا و تثبیت دید فیلمسازی معتمدی است. جهان فانتزی دوست داشتنی در کنار وسواس کارگردانی که در قاب بندی ها و نور و صحنه فیلم را به حد خوبی از جذابیت می رساند.

 

دختر پری‌خانوم؛ قرص خواب‌ جشنواره

کوشا ساسانیان: دختر‌پری‌خانم بیشتر یک پادکست طولانی است تا یه فیلم سینمایی. تصویر هیچ کارکردی در قصه ندارد. اگر حتی چشم‌هایتان را ببندید و فقط صدا را بشنوید هم متوجه همه چیز خواهید شد. و این اساس مدیوم سینما را زیر سوال می‌برد. سینما مدیوم تصویر است؛ این تصاویر هستند که روایت می‌کنند نه دیالوگ‌های طولانی و هجو. تا قبل از ۳۰ دقیقه پایانی، هیچ اتفاقی در داستان نمی‌افتد. صرفا روزمرگی‌های ‌کسل کننده یک روشنفکر شکست خورده را می‌بینیم. مادر در قصه نه فقط یه تیپ، بلکه عنصر پیوند خوردن شخصیت با این جهان است‌. در ۳۰ دقیقه پایانی او حاضر است برای شفا گرفتن مادرش هرکاری بکند. این رابطه اما قبل از این اصلا ساخته و پرداخته نمی‌شود. کارگردان مادر را به مثابه یک اکسسوار به حساب آورده و همان‌طور با او مواجه می‌شود. دختر پری‌خانم؛ می‌خواهد ضدپیرنگ باشد؛ اما ناتوان است. چون ما با کاراکترش همراه نمی‌شویم. به هر حال درام باید یک قلاب برای نگه داشتن مخاطب داشته باشد. در خرده پیرنگ و ضد پیرنگ؛ این قلاب شخصیت است. وقتی شخصیت درست بنا نشود و مخاطب او را حس و فهم نکند؛ روایت بی‌سر‌وته و ابتر می‌شود ‌درست مانند دختر پری خانم.

 

دختر پری‌خانوم: وقتی سوگ مؤلف با مهر فارابی، فیلم را به قرنطینه می‌فرستد!

مسیح فخر: سومین ساخته علیرضا معتمدی سعی می‌کند فضایی خلق کند که فکر کنید با یک درام انسانی روبه‌رو هستید، اما حقیقت؟ فیلم بیش از هر چیز نمایشگاه سوگ شخصی مؤلف است. کرونا؟ دکور برای حبس شخصیت‌ها. فانتزی؟ نه از دل سوگ، از ذهن کارگردان. و خود مؤلف؟ جلوی دوربین ایستاده، مثل نگهبانی که مانع نفس کشیدن فیلم می‌شود. فیلم ادعای «شخصی بودن» دارد و این بهانه‌ای شده برای شل گرفتن فرم و روایت. سکانس‌ها تلاش می‌کنند عاطفی باشند، اما بیشتر شبیه پیامک‌های خصوصی کارگردان‌اند: «این تجربه من است، لطفاً دخالت نکنید!» منتقدها؟ از ترس برچسب و مهر حمایت فارابی، حتی با طنز و شوخی‌های فیلم شوخی نمی‌کنند. حضور مؤلف، سپر ضدنقد شده و مخاطب؟ گیر کرده بین سوگ واقعی و فانتزی ذهنی که هیچ وقت به دل نمی‌نشیند. محترمانه بگوییم: وقتش رسیده از جلوی دوربین برود عقب تا فیلم خودش دیده شود، نه خاطرات و حسرت‌های مؤلف. «دختر پری‌خانوم» یادآوری می‌کند وقتی سوگ تبدیل به سپر ضدنقد شود، حتی طنز هم نجات‌بخش نیست و فیلم محکوم است به دیده نشدن.

 

زنده‌شور، فیلمی که رأی نهایی را خودش صادر می‌کند

زینب مختاری: وقتی احساس جلوتر از عقل راه می‌افتد، قضاوت هم راهش را گم می‌کند. زنده‌شور دقیقاً با چنین منطقی پیش می‌رود. این فیلم، روایت اتفاقاتی است که برای پنج محکوم به اعدام، در شب قبل از اجرای حکم می‌افتد. اثری که از همان آغاز، پیش از آن‌که روایت، فرصت شکل‌گیری پیدا کند، احساسات تماشاگر را نشانه می‌گیرد تا ناخودآگاه مسیر قضاوت او را تعیین کند. مسیری که او را آرام‌آرام از قصاص دور و به سمت عفو نزدیک می‌کند. این اتفاق نه حاصل جریان روایت، بلکه محصول چیدمان موقعیت ها و فشار عاطفی صحنه هاست. کاظم دانشی، کارگردان اثر به خوبی بلد است دست روی چه موضوعاتی بگذارد تا مخاطب را پای فیلم اش بنشاند. این را در علفزار هم ثابت کرده است. موضوع زنده شور در دل خود هم اضطراب دارد و هم لحظات درام. دلیل هم این است که ذات مرگ برای آدم ها ترسناک است. کمتر کسی دوست دارد بنشیند و لحظات پیش از مرگ فرد دیگری را تماشا کند. فیلم، این صحنه های حساس و تلخ را با چاشنی درام و تکنیک های فرمی، آزار دهنده تر می‌کند و در بعضی سکانس ها مخاطب حتی اذیت می‌شود. زاویه دید فیلم، از نگاه محکوم است. پس طبیعیست تا همدلی تماشاگر با او شکل گیرد. اما زنده شور آنقدر در این پرداخت زیاده روی می‌کند که جرم اتفاق افتاده به حاشیه رانده شده و جنایت دیگر اهمیتی ندارد. مجرم تطهیر می‌گردد و تنها خواسته بیننده یک چیز می‌شود و آن هم نجات از اعدام است. از طرفی دیگر فیلم در پی رواج فرهنگ بخشش و جایگزینی آن با اعدام نیز هست.رویکردی همسو با تأکیدات و آموزه‌های دینی. اما مشکل اینجاست که روایت به‌گونه‌ای پیش می‌رود که نگاه مخاطب به اصل اعدام تغییر و آن را غیرعقلانی فرض می‌کند.پس این ضعف بزرگ‌محتوایی فیلم است که باعث شده آنقدر که باید به دل ننشیند.
در مقابل، زنده‌شور از حیث فنی و فرمی، فیلم قابل‌توجهی است. خط روایی و فیلمنامه منسجمی دارد. موسیقی متناسب با محتوا جلو رفته و فیلم‌برداری و نورپردازی نیز در بازنمایی فضای تلخ و بسته زندان موفق‌اند. اما در نهایت زنده‌شور با تکیه بیش از حد بر احساسات، سخت اجازه شکل‌گیری نگاه مستقل به مخاطب می‌دهد. فیلم به‌جای طرح مسئله‌، به روایتی یک‌طرفه بسنده کرده و همین انتخاب، فیلم اش را قابل دفاع نمی‌کند.

 

دختر پری‌خانوم، عشق در سرزمین خیال

زینب مختاری: در فیلم، واقعیت تعریف تازه‌ای پیدا می‌کند. یعنی فیلم قرار نیست شبیه دنیای ما باشد، اما به منطق خودش وفادار است. در این اثر، ما با جهانی متفاوت روبه رو هستیم، یک جهانی تازه و با قوانین تازه تر. فیلم، داستان مردی است که خود را پسر مینو معرفی می‌کند. مینو بیست سال قبل به کما رفته و حالا پسرش امید دارد که یک روز به هوش بیاید.در این میان، اتفاقات مختلفی می‌افتد که اگر بازگو شود، به دلیل جهان فانتزی فیلم، حقش ادا نمی‌شود. دختر پری خانوم از یک فضای رئال به فضایی فانتزی می‌رسد. در نیمه اول فیلم، قاب هایی از مردی می‌بینیم که همه چیزش را وقف مادرش کرده است. دنیای قشنگی را ساخته و دیالوگ ها بدون شعار رد و بدل می‌شوند. اما هر چقدر که از زمان فیلم می‌گذرد، آن دیالوگ ها و خط روایی دلنشین، ناپدید می‌شوند و جایشان را به سردرگمی و بی معنایی می‌دهند. مخاطب هدف را گم می‌کند و زمینه گسست ارتباطش با فیلم فراهم می‌شود. جملات و کلمات اروتیک هم از زیبایی فضا کم و فیلم را از هدف اصلی اش دور می‌کند. بخش بزرگی از فیلم در یک لوکیشین ساخته شده ولی حس خسته کننده ای به مخاطب نمی‌دهد. آن هم به علت طراحی صحنه خوب فیلم است. فیلم در بعضی قسمت ها جنبه تئاتر به خود می‌گیرد و انگار بیننده دارد وسط یک نمایشنامه نفس می‌کشد. دختر پری خانوم توانسته است به شیوه متفاوت عشق را به تصویر بکشد و در پایان سر و جان را فدای این موهبت الهی کند.
جهان زنانه اش قابل تقدیر است، هر چند که ضعف محتوا و فیلمنامه، این اثر را قابل دفاع نمی‌کند ولی شاید بتوان گفت مخاطب از دیدنش اذیت نمی‌شود.


دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *