شنبه, ۲۶ اردیبهشت , ۱۴۰۵ - ۱۷ می ۲۰۲۶

«ایران سینما» در قاب «رها»/ شماره هفتم؛ آژانس شیشه‌‌ای

نوروز زخمی حاج کاظم و غیرت فراموش‌نشدنی عباس‌ها
159
«ایرانِ سینما» عنوان پرونده ویژه‌ای در رسانه هنر ایران است که در روزهای جنگ‌زده وطن، به بازخوانی تصویر میهن‌دوستی در تولیدات سینمای ایران خواهد پرداخت؛ در این نوبت سراغ فیلم «آژانس شیشه‌ای» به کارگردانی ابراهیم حاتمی‌کیا رفته‌ایم.

به گزارش خبرنگار رها، در میان علاقمندان سینمای ایران کمتر کسی پیدا می‌شود که فیلم سینمایی «آژانس شیشه‌ای» را ندیده باشد. اگر هم ندیده، با نام، تصویر و بازیگران آن آشنایی دارد. «آژانس شیشه‌ای» به کارگردانی و نویسندگی ابراهیم حاتمی‌کیا از جمله محصولات بنیاد سینمایی فارابی محصول سال ۱۳۷۶ است. فیلمی که در خاطره جمعی خیل گسترده‌ای از مخاطبان سینمای ایران به عنوان اثری ماندگار قلمداد می‌شود.

از بازیگران «آژانس شیشه‌ای» می‌توان به پرویز پرستویی، حبیب رضایی، رضا کیانیان، اصغر تقی‌زاده، قاسم زارع، بیتا بادران و بهروز شعیبی اشاره کرد. موسیقی، فیلم‌برداری و تدوین این اثر به ترتیب بر عهده مجید انتظامی، عزیز ساعتی و هایده صفی‌یاری بوده است.

این فیلم در شانزدهمین جشنواره فیلم فجر برای نخستین بار اکران شد و توانست در همان مقطع توجه اهالی سینما و منتقدین را به خود جلب کند. «آژانس شیشه‌ای» در ۱۴ رشته مختلف نامزد دریافت سیمرغ بلورین شد و از این تعداد ۹ جایزه دریافت کرد. «آژانس شیشه‌ای» در سال ۱۳۷۷ در سینماهای سراسر کشور به نمایش درآمد و با جذب بیش از یک میلیون و دویست هزار مخاطب فروشی معادل ۳۰۰ میلیون تومان داشت و پس از «مرد عوضی» و «یاس‌های وحشی» سومین فیلم پر فروش سال شد.

 

از داستان فیلم چه می‌دانیم؟

عباس، بسیجی شهرستانی که ترکش خمپاره‌ای را کنار شاهرگ گردنش از دوران حضورش در جبهه به یادگار دارد، به اصرار همسرش نرگس برای معاینه به تهران می‌آید و در خیابان با همرزم سابقش کاظم روبه رو می‌شود که با اتومبیلش مشغول مسافرکشی است. پزشک وضعیت عباس را بحرانی تشخیص می‌دهد و توصیه می‌کند هرچه زودتر برای درآوردن ترکش به لندن برود. کاظم برای تأمین هزینه سفر عباس آن هم در ایام منتهی به نوروز، حاضر می‌شود اتومبیلش را بفروشد.

در آژانس هواپیمایی، خریدار اتومبیل پول را به موقع به کاظم نمی‌رساند و او به ناچار به رییس آژانس پیشنهاد می‌کند تا رسیدن پول، سوییچ و مدارک اتومبیل را به گرو بردارد، اما رئیس آژانس نمی‌پذیرد. کاظم که عصبانی شده، شیشه دفتر آژانس را می‌شکند و پس از خلغ سلاح یک مأمور نیروی انتظامی، مشتریان آژانس را گروگان نگه می‌دارد تا مسئولان ترتیب سفر فوری او و عباس به لندن را بدهند. آژانس به سرعت توسط نیروی انتظامی و امنیتی محاصره می‌شود و در این بین اصغر، همرزم کاظم و عباس نیز به افراد داخل آژانس می‌پیوندد.

از طرف دیگر احمد ـ که خود همرزم کاظم بوده ـ به همراه فردی به نام سلحشور به‌عنوان نمایندگان نیروهای امنیتی وارد آژانس می‌شوند و از کاظم می‌خواهند که اسلحه را کنار بگذارد. کاظم نمی‌پذیرد و پس از آزاد کردن چند گروگان به احمد و سلحشور تا شش صبح مهلت می‌دهد تا اتومبیلی را برای بردن او و عباس به فرودگاه به آژانس بفرستند. در این بین، کاظم با پسرش که پشت در آژانس به دیدنش آمده و عباس با همسرش به گفت و گو می‌نشینند و هر یک موقعیت خود را توضیح می‌دهند. کاظم تا صبح بیدار می‌ماند و در یادداشت‌هایش برای همسرش فاطمه وضعیت خاص خود را شرح می‌دهد.

ساعت شش صبح، اتومبیل به آژانس نمی‌آید و کاظم رییس آژانس را به عنوان قربانی اول انتخاب و کشتن او را صحنه‌سازی می‌کند. سرانجام خودرو می‌رسد، مأموران با نقشه قبلی وارد آژانس می‌شوند و در حالی که راننده اتومبیل سوییچ آن را در اختیار ندارد، افراد داخل آژانس آزاد می‌شوند و از دست اصغر با اسلحه خالی از فشنگش نیز کاری برنمی‌آید. سلحشور، شادمان، همه چیز را پایان یافته تلقی می‌کنند، اما احمد با یک هلیکوپتر سر می‌رسد و با حکمی از مسئولان رده بالا، عباس و کاظم را به فرودگاه می‌رساند. هنوز هواپیما از مرز هوایی کشور خارج نشده که درست هنگام تحویل سال نو، عباس برای همیشه آرام می‌شود.

 

رمز ایران؛ انسانیت، آرمان، حماسه

فیلم سینمایی «آژانس شیشه‌ای» قصد دارد یک نکته حائز اهمیت را به مخاطب خود گوشزد کند. آن هم این است که تمام قهرمانان ملی ما همچون ما از پوست، گوشت و استخوان هستند و آن‌ها نیز احساس دارند. آن‌ها نیز بغض می‌کنند. از چشم‌شان اشک می‌آید. خشمگین می‌شوند. گاهی دست به کارهای غیرمترقبه می‌زنند اما دل در گرو آرمان‌هایی ابدی دارند و به پشتوانه همین باورمندی نسبت به وطن و سربازان وطن است که قهرمان ملی به شمار می‌روند. آن‌هایی  که برای دفاع از کشور، خاک و مام میهن به مبارزه با دشمن خبیث می‌روند. آن‌ها برای اینکه کشور به دست بیگانه نیفتد، از همه چیز خود می‌گذرند.

«آژانس شیشه‌ای» روایت‌گر افرادی است که جانانه برای کشور جنگیدند و پرچم انسانیت را برافراشته نگه داشتند. آدم‌هایی زمینی و به ظاهر معمولی که وطن و حرمت آن باعث شد تا به جنگی تمام عیار بروند و نگاهی متفاوت به آرمان‌های‌شان پیدا کنند تا جایی که به قول حاج کاظم شاید نگاه مردم شهر هم نسبت به آن‌ها تغییر کرده باشد.

نکتۀ دیگری پیرامون فیلم «آژانس شیشه‌ای» حائز اهمیت است و آن اختلاف و چالش میان کاراکتر حاج کاظم و سلحشور است. این چالش شبیه به یک درام دادگاهی است. دادگاهی که مخاطب در آن نقش قاضی را ایفا می‌کند. هر دو طرف از زاویه دید خود موضع‌شان را درباره جنگ، تبعات جنگ و.. مشخص می‌کنند. در این میان مخاطب با شنیدن حرف‌های آن‌ها به یکی از موضع‌ها نزدیک می‌شود؛ اما واضح است که «وطن» برای هر دو سوی این میدان، خط قرمز است.


دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *