محمدحسین مهاجر، رها؛ عبدالحمید قدیریان از چهرههای شناختهشده در حوزه هنر نقاشی و گرافیک است که سابقه فعالیت در مقام مدیر هنری در پروژههای متعدد سینمایی و تلویزیونی از «مریم مقدس» تا «ملک سلیمان» را در کارنامه حرفهای خود دارد.
در حاشیه برگزاری جدیدترین نمایشگاه نقاشیهای این هنرمند، گفتوگویی با او داشتیم و قدیریان در این گفتوگو از جهان جذاب و متفاوت تابلوهایش گفت؛ تابلوهایی که بیش از همه یک چیز را به تصویر میکشند، «نور».
◉ چیزی که خیلی در آثار مشهود است، نقش نور است. نمایشگاه قبلی شما هم با عنوان «نور هدی، نور حسین است و بس» نامگذاری شده بود و الان هم «نور آمد». میدانم که یک اندیشه قرآنی پشت این رویکرد است؛ اما برای شروع گفتوگو درباره اهمیت نور در آثار خودتان توضیح دهید.
همه دینداری ما، یا بهتر است بگویم همه ادیان، یک کار بیشتر ندارند و آن این است که ما را با نور آشنا کنند. نور چیست؟ نور عنصری است که ما خداییِ خدا را از طریق آن متوجه میشویم. «اللّهُ نُورُ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ». یک نور بیشتر نیست، که دارای جلوههای مختلف است. بعضی وقتها فاطمی است، بعضی وقتها علوی است، بعضی وقتها حسینی است و…. ولی همه آنها یک نور هستند. این نور ابزاری است در دست خدا، برای اینکه خداوند برنامهای را که دارد به اجرا بگذارد. همه ما در فطرتمان با این نور آشنا هستیم، ولی متأسفانه به دلیل گرایشات دنیایی و نگاههای سیاسی و فرهنگ غلط، و همچنین فعالیت فرهنگی دشمن، از آن فاصله گرفتهایم. کسانی که همسن من هستند، در زمان انقلاب و در زمان جنگ تحمیلی این نور را بهوضوح احساس میکردند. دیدیم که اشتباهات و خیانتهای مسئولان و توطئههای دشمن در بیش از چهل سال گذشته، نتوانستند این انقلاب را از پا دربیاورند، چرا؟ برای اینکه آن نور، اصل و صاحب انقلاب است. امام خمینی هم در اصل ابزاری بود در دست خدا، تا خداوند برنامهاش را پیش ببرد؛ برنامه حرکت به سمت ظهور.
◉ حس میکنم در تابلوهای قدیمیتر، مثلاً آثار دهه شصت، نقش نور کمتر بوده و بعداً بهمرور این فهم حاصل شده است…
خیر، اینطور نیست، در تابلوی بهشتزهرا (۱۳۶۱) میبینید، بانویی که در کنار خانواده شهدا نشسته؛ ما را به یاد حضرت زهرا (س) میاندازد، ایشان مجرای نور الهی هستند. در تابلوی «امداد غیبی» (۱۳۶۲) میبینید که علت انهدام دشمن، نور است؛ یعنی اصلیترین عنصر، نور است. از اول نقش نور در آثار من پررنگ بوده، ولی فهم من نسبت به معارف و تصویر کردن آن کم بود.

◉ مصاحبهای از شما دیدم که گفته بودید: «من هنرمند نیستم، من پژوهشگرم؛ مدتها با اثر زیست میکنم و بعداً آن را به تصویر میکشم.» این فرایند تبدیل ایده اولیه به اثر و به تعبیر خودتان زیستن با آثار چگونه است؟
من این کلام را زمانی گفتم که به من حملهای شده بود. واقعیت این است که هنرمند، اگر هنرمند باشد، نمیتواند پژوهشگر نباشد. هنرمندها پژوهشگر هستند، ولی متأسفانه در این سالهای اخیر نوع آموزش در دانشگاهها متمایل به «هنر برای هنر» شده است، و هر کسی جهان خودش را فقط میبیند؛ یعنی اصلاً نیازی به پژوهش احساس نمیکنند. منظورم از آن کلام این بود که من بهعنوان یک هنرمند، میخواهم رابطه خودم با هستی و رابطه خودم با خدا را فهم کنم تا برای سؤالاتم جواب پیدا کنم. برای چه خلق شدهام؟ چه کاری باید بکنم؟ قرار است کجا بروم؟ من دنبال جواب این سؤالها هستم و به نظرم بهترین مجرا برای فهمیدن جواب این سؤالها، و درک مفاهیم عظیم الهی نقاشی است. نقاشی، به دلیل تعمقی که ایجاد میکند، میتواند امکان زیست در خیلی از مفاهیم عظیم الهی را ایجاد کند.
◉ در آثار عاشورایی شما، در ذهن من مقایسهای شکل گرفت با آثار حسن روحالامین. انگار در آثار ایشان بُعد مصیبت خیلی پررنگتر است؛ تصاویر تیره و تاری که بهشدت سنگین و دنیایی هستند و یک فاجعه انسانی را نمایش میدهند. اما در آثار شما تصاویر روحانیتر و لطیفتری را شاهد هستیم. این نگاه از کجا میآید؟
بستگی دارد از چه منظری به عاشورا بنگریم. بعضی تاریخ و منظر دنیایی را ملاک گرفتهاند. عموم روایات از منظر کسانی است که در سپاه عمر سعد بودند. دشمن سعی میکند صحنه را با شناعت به تصویر بکشد؛ تا شیعیان خود را شکست خورده بدانند. آنها، دل شیعیان را به درد میآورند. البته شیعیان هم با گریههایشان رضایت خدا را جلب میکنند. این قشنگ است؛ گریه کردن بر اهلبیت خیلی زیباست؛ ولی از آن مهمتر، این است که آدم برود خدمت شاگردان امام حسین (ع). مثلاً بگوید: «خانم زینب، شما چه دیدید؟» بعد ایشان میگوید: «ما رَأَیتُ إلّا جَمیلاً» وقتی اینجوری نگاه میکنید، میگویید: حضرت زینب که دقیقاً آن صحنه را دیده، ولی وقتی این کلام را میگوید، این کلام یک کلام شاعرانه یا عارفانه نیست؛ این یک کلام استراتژیک است. یعنی در مقابل دشمن که آن رویکرد را دارد، حضرت زینب این جمله استراتژیک را میفرمایند. به نظر من، ایشان برای دوران ما که انشاءالله داریم وارد آخرالزمان میشویم، این صحبت را فرمودهاند. به عبارت دیگر برای حرکت به سمت ظهور، بهترین سلاح، بهترین پشتوانه، نگاه «ما رَأَیتُ إلّا جَمیلاً» به عاشوراست.

◉ در تابلوی «جنگ مقدس»، آن موجودات ماورایی در حال انتشار یک دود رنگینکمانی در فضا هستند. به نظر میرسد که قصد داشتید ارجاعی به مسائل همجنسگرایی داشته باشید. همینطور است؟
خدا در قرآن به بنیاسرائیل میفرمایند که شما دوبار در زمین فساد میکنید. برای همین من میخواستم فساد را بکشم. در سال ۱۴۰۱ بحث همجنسگرایی خیلی مطرح بود. تصور میکردم که منظور فساد همین است؛ یعنی جهان را دارند میبرند بهطرف همجنسگرایی. ولی بعد از جنگ غزه دیدم نه، قضیهای که خدا در رابطه با فساد میگوید خیلی عظیمتر است، خیلی عجیبتر است. شصت هزار نفر را کشتند؛ در دنیا هیچکس صدایش درنیامد. این یعنی تمام مسئولان دنیا – غیر از دو سه کشور که یکیاش ما هستیم – فاسد شدهاند؛ یعنی دست اسرائیل مدارک فساد دارند. تازه فهمیدم عمق آن چیزی که خدا میگوید چقدر زیاد است.
◉ در آثارتان چه تمهیدی برای جذب مخاطب جوان، یا بهاصطلاح نسل زد، دارید؟ چه قلابی وجود دارد که این قشر را وارد جهان تابلوهای شما بکند؟
من قصد نداشتم که گروه یا گروههایی را جذب بکنم یا نکنم. من یک حقیقتی را کار کردهام که این حقیقت، نور است. واقعیتش این است که این نور، چون فطری است، همه را درگیر میکند. ربطی به نسل زد و غیر زد و اینها ندارد؛ همه درگیر میشوند، مگر اینکه آن فرد حجاب اعمالش خیلی زیاد باشد؛ بهاصطلاح فطریاتش بهقدری پوشیده باشد که نتواند این نور را ببیند. تمام جوانهایی که در این نمایشگاه آمدهاند، مخصوصاً کسانی که تنها آمدهاند یا دو نفری آمدهاند، شدیداً دلشان به این تابلوها وصل شده است. بعضیهایشان واقعاً با چشمان گریان ولی بشاش از من تشکر میکردند. به همهشان گفتم علتش تابلوی من نیست؛ علتش این است که من نوری را که در فطرت شما هست به خودتان نشان دادم. شما با این نور آشنایید، میشناسیدش، دوستش دارید. من معتقدم اگر این نمایشگاه را حتی در مسکو هم برگزار کنید، با این وجود که ربطی به فرهنگ آنها ندارد، ولی علاقهمند میشوند. این نور، نور جهانی است؛ این نور، نور همه فطرتهای دنیاست.

◉ بهعنوان سؤال آخر، درباره تابلوی علیآقا، پسرتان میپرسم. در جایی گفته بودید که بعد از «ملک سلیمان»، فرزندم دچار مشکلاتی شد که از ناحیه شیاطین و اجنه به وجود آمد.
در «ملک سلیمان» ما دشمن اصلی بشر را که خداوند در قرآن معرفی کرده را به مردم نشان دادیم. طبیعی است که آنها به ما حمله کنند. نتوانستند به من ضربه بزنند، به کسان دیگری ضربه زدند. در آن فیلم خیلی از بچهها ضربه خوردند؛ اتفاقهای عجیب افتاد، گرفتاریهای عجیب رخ داد. یکی از این مشکلات به سر پسر من آمد. علیِ من مریض شد. شما وقتی به جنگ دشمن قدّار میروید، او هم عکسالعمل نشان میدهد.

◉ طرح این حرفها امروزه و در مقابل جامعهای که درگیر مسائل دیگری است، خیلی عجیب به نظر میرسد!
مردم به مرور خواهند پذیرفت. در فتنه ۱۴۰۱ نیروهای امنیتی میگفتند طرف را گرفتیم، فیلم ازش داریم که ضربه چاقو زده؛ خودش نگاه میکند، میگوید من نیستم. اصلاً باورش نمیشود؛ گریه میکند، زار میزند، میگوید من نبودم. پس چه کسی بوده؟ چطور ممکن است در یک جامعه به این گستردگی، روانی شوند؟ معنایش این است که روانش را بههم ریختهاند و خودش هم خبر ندارد. عموماً بعد از اینکه به خود میآیند، میگویند من نکردم، این کار را من نکردم. هرچه جلوتر برویم، از این اتفاقات بیشتر خواهیم داشت. راه مقابله بسیار ساده است؛ تولید نور. راهش رعایت چیزهایی است که خدا از ما خواسته است. شما اگر نمازت را بخوانی، نور ایجاد کردهای. اگر یک لبخند به بچهات بزنی، و یا زنت را ببوسی، نور ایجاد کردهای. ما بهجای اینکه نگران شویم از اینکه اجنه هستند یا نیستند، فقط به تولید نور فکر کنیم.
شما رسانهها، راجع به شناخت نور صحبت کنید. این امر به قول امیرالمؤمنین(ع) یکی از واجبات دین است. شما چرا راجع به این واجب الهی صحبت نمیکنید؟ ما اگر در فرهنگمان آموزش آشنایی با نور اهلبیت بود و آنها را از نورشان میشناختیم، خیلی از معضلات اجتماعی اتفاق نمیافتاد. این هم کار شما رسانههاست که به این موضوع دامن بزنید و این مطالبهگری را داشته باشید.