شنبه, ۱۲ اردیبهشت , ۱۴۰۵ - ۳ می ۲۰۲۶

مجموعه یادداشت‌های مرتبط با فیلم‌های جشنواره چهل‌ودوم در قاب «رها»

درباره فیلم‌های روز سوم «فجر ۴۴»؛ وقتی هیچ چیز سرجای خودش نیست!
275
در روز سوم جشنواره چهل‌وچهارم فیلم فجر فیلم‌های «پروانه» به کارگردانی محمد برزویی‌پور، «نیم‌شب» ساخته محمدحسین مهدویان و «اسکورت» اثر یوسف حاتمی‌کیاروی پرده رفت.

به گزارش رها، همزمان با برگزاری چهل‌وچهارمین جشنواره ملی فیلم فجر، در سلسله مطالب روزانه، مجموعه‌ای از تک‌نگاری‌های روزنامه‌نگاران جوان درباره فیلم‌های به نمایش درآمده در این رویداد را می‌توانید در «رسانه هنر ایران» دنبال کنید. آنچه در ادامه می‌خوانید مربوط به فیلم‌هایی است که در روز سوم و در پردیس ملت، روی پرده رفت.

 

پروانه؛ کاریکاتوری ناشیانه از فیلم‌نوآر!

علی زیدی‌دوست: «پروانه»، نخستین تجربه کارگردانی برزویی‌پور، قصد دارد با بهره‌گیری از فرم رواییِ «فیلم‌نوار»، مخاطب را در بافتی جنایی-درام و عاشقانه غرق کند. اما شکافی عمیق بین ادعا و اجرا خودنمایی می‌کند. اگرچه صحنه‌های ابتدایی از جلوه‌های بصری قابل قبولی برخوردارند، به محض آغاز دیالوگ‌ها، تمامی جذابیت‌های اولیه رنگ می‌بازد. فیلم در چرخه‌ای از کلیشه‌های فرسوده گرفتار می‌ماند: رابطه «بازجو و متهم» عاری از هرگونه تنش روان‌شناختی یا پیچیدگی نمایشی است و دیالوگ‌ها نه تنها تصنعی، که مملو از تکرارهای ملال‌آورند. شخصیت‌پردازی سطحی و فاقد عمق، امکان همذات‌پنداری مخاطب را سلب می‌کند و حتی کشش معمول رازگشایی یک پرونده را نابود می‌سازد. دوربین‌گردانی ناپخته و حرکت‌های مدور و بی‌هدف دوربین در یکی از صحنه‌های گفت‌وگو محور میانه فیلم، به جای ایجاد شدت دراماتیک، تنها سردرگمی بصری می‌آفریند. فیلم در روایت نیز اعتماد به نفس ندارد و مدام با بازگوییِ غیرضروری صحنه‌ها و دیالوگ‌ها، بیننده را می‌آزارد. در نهایت، «پروانه» که از تم تکراری «پولشویی و فساد شرکتی» (به‌عنوان مضمونی نخ‌نما در سینمای ایران) تغذیه می‌کند، با تلفیقی ناشیانه از ژانر و به‌ویژه با اتکا به شگردهای سطحی سایکودراما، تلاش دارد به اثری بی‌هویت قوام ببخشد. حتی صحنه درگیری نیمه‌پایانی نیز، به جای ایجاد کشمکش دراماتیک، ناخواسته به لحنی کمیک و فاقد باورپذیری می‌گراید و فرودِ ملال‌آور فیلم، هیچ حس رضایت یا فرجام معناداری برای مخاطب به ارمغان نمی‌آورد. در جایگاه اثری تقلیدی، فاقد هویت ژانری مشخص و دارای روایتی آشفته است، «پروانه» با بی‌اعتنایی عمیق به اصول پایه‌ای قصه‌گویی، در نهایت چیزی ارائه نمی‌دهد جز «کاریکاتوری بدخط و ناشیانه» از یک فیلم نُوار.

 

نیم‌شب؛ جشن سوگواری

امیررضا میرباقری: فیلم «نیم شب» جشن سوگواری است در قامت قهرمانان واقعی جنگ دوازده روزه. افتتاحیه فیلم ناگهان و بی‌محابا بر تماشاگر ظاهر می‌شود؛ کوبنده و رشک‌برانگیز. و ما با دوربین روی دست لرزان مستندگون همراه شخصیت‌های در دل بحران می‌شویم. داستان یک موشک منفجرنشده در محله امیرآباد تهران است که حالا برای خنثی شدنش به چیزی فراتر از نیروهای امدادی نیاز دارد؛ چیزی شبیه به یک معجزه یا یک همبستگی جمعی. فیلم «نیم شب» با روایت‌های موازی و لابیرنت‌گونه خود داستان آدم‌های جنگ را کنار هم پیش می‌برد و آنها را از طریق یک موشک به هم متصل می‌کند؛ موشکی که باعث یک همبستگی جمعی میان مردم عادی می‌شود و آنها را از ابژه بودن صرف، به سوژه‌ای دارای اختیار تبدیل می‌کند. همزمان با مردم عادی فیلم، مخاطب هم تبدیل به سوژه‌ای می‌شود مثل مهدی، شخصیت اصلی فیلم، که زخمی و آغشته به خون و افسارگسیخته در جنگ با موشک‌های خارجی، افراد فاسد و چرخه طبقه‌بندی شده سیستم می‌رود.

 

نیم‌شب؛ وقتی هیچ چیز سرجای خودش نیست

کوشا ساسانیان: فیلم محمد حسین مهدویان آش شوری است‌. اثر خواسته همه ایرانیان را کنار هم جمع کند. اما آنقدر پوپولیستی و ناشیانه این کار را انجام می‌دهد؛ که اثر متلاشی می‌شود. یک حادثه محرک در داستان اتفاق می‌افتد و تمام. در فیلمنامه نه خبری از نقطه عطف اول هست؛ نه نقطه عطف دوم و نه حتی نقطه بحرانی پایانی. موقعیت فیلم هولناک است. یک بمب که در نزدیکی‌های یک بیمارستان افتاده و عمل نکرده. سوال مهم این است که خب در این موقعیت خطیر چرا اینقدر شخصیت‌ها آسوده خاطر هستند؟ چرا هیچکدامشان کاراکتر نمی‌شوند؟ شخصیت‌ها در بهترین حالت تیپ‌های عامی هستند که هیچ کارکردی در داستان ندارند. مثلا ماشین آتش‌نشانی از ابتدا در موقعیت حاضر شده تا در صحنه نهایی از پشت ماشین حمل موشک را کاور کند. این هجم از مهندسی فیلمنامه و دست بردن در داستان؛ اثر را از نفس می‌اندازد. تعدد خرده پیرنگ‌ها، خط اصلی روایت را به حاشیه می‌برد. خرده پیرنگ زمانی به کار می‌آید که گوشه‌ای از روایت اصلی را کامل‌تر کند. اما اینجا ما می‌توانیم هر کدام از خرده‌پیرنگ‌ها و یا تیپ‌ها را حذف کنیم؛ بدون آنکه کمترین خللی به روایت وارد شود. دوربین محمد‌حسین مهدویان آنقدر کلوزآپ می‌گیرد و تکان‌های عجیب می‌خورد؛ که رابطه حسی مخاطب با اثر را منقطع می‌کند. فضا و مکان به شخصیت پردازی کمک می‌کند. گاهی نیاز است ما از شخصیت فاصله بگیریم و آنها را از دور تماشا کنیم. محمدحسین مهدویان اما این فرصت را به مخاطب نمی‌دهد. پرده پایانی فیلم و تجمع تمام اقوام ایرانی در بیمارستان و هدیه گردن‌بند طلا با نقش ایران هم، کاملا از روایت بیرون می‌زند و ابدا مال این فیلم کم‌مایه نیست.

 

اسکورت: موقعیتی حساس، قصه‌ای ملتهب اما از دست رفته

علی زیدی‌دوست: کار جدید یوسف حاتمی‌کیا در چهل‌وچهارمین دوره جشنواره فیلم فجر، با ورود به ژانر کم‌توجه «جاده‌ای»، اقدامی جسورانه محسوب می‌شود. این اثر با رویکردی تریلر و هیجان‌محور، تلاش دارد مخاطب را با فضاسازی‌های پرتعلیق شوتی هایی که در جاده ها بار جا به جا می‌کنند همراه کند. اما پرسش اصلی اینجاست: آیا صِرف جسارت در انتخاب فرم، برای ایجاد تجربه‌ای تأثیرگذار و تازه کافی است؟ به نظر می‌رسد فیلم در برابر استانداردهای امروزی ژانر خود، تاب مقاومت ندارد. مخاطبی که با آثار هالیوودی با جلوه‌های ویژه پیچیده و سکانس‌های پرهیجان تعقیب و گریز آشناست، به‌وضوح ضعف فنی اثر را در بخش‌هایی مانند پرده‌سبز و صحنه‌های انیمیشنی حرکت خودروها حس می‌کند. این ضعف‌های بصری، فرآیند تعلیق و باورپذیری را خدشه‌دار می‌کنند. در حوزه شخصیت‌پردازی نیز فیلم وام‌دار الگوهای تکراری است. شخصیت اصلی (با بازی امیر جدیدی) اگرچه با انرژی و شوخطبعی ارائه شده، اما عمق و پیچیدگی لازم را ندارد و تکراری است از شخصیت هایی با این تیپ که قبلا دیده ایم و پیش‌بینی روند تحول او دشوار نیست. حتی رابطه عاشقانه فیلم که قرار است مکمل ریتم هیجانی باشد، فاقد بسترسازی دراماتیک مناسب است و از همان نخست، پایان قابل حدس دارد. و حتی شخصیت زن قصه با بازی هدی زین العابدین هم به همین گونه است و وقتی که میخواهد پیچیدگی شخصیتیش را نشان دهد درگیر تکرار هاست. در نهایت، «موقعیتی حساس» با تمام تلاش سازنده‌اش، به اثری تقلیل می‌یابد که برای سینماگران و مخاطبان حرفه‌ای، تازگی چندانی ندارد و بیشتر به گردآوری المان‌های آشنا می‌ماند و مخاطب‌های حرفه‌ای سینما نمی‌توانند دل ببندند که اثری نو و بدیع را قرار است به تماشا بنشینند.

 

اسکورت؛ راه نجات، کویر دهشتناک

امیررضا میرباقری: والتر بنیامین در مقاله بزرگ «اثر هنری در عصر بازتولید مکانیکی» میگوید: «عکس و فیلم که یک ابزار انقلابی بودند حالا تبدیل به یک کالای سرگرمی شده‌اند»، درست مثل فیلم یوسف حاتمی‌کیا که از دل یک جغرافیا وحشی شغلی نه چندان خوشبینانه و شرافتمندانه را مضمون فیلمش قرار داده و مخاطب را شیفته و دلبسته شخصیت‌هایی میکنند که عمل اشتباهی را انجام م‌یدهند اما با ظاهری مزین و آراسته. تمپوی بالای فیلم تدوین شلاقی و کات‌های پی در پی انرژی مهیبی را از فیلم آزاد می‌کند که دامن مخاطب درون سالن راهم می‌گیرد و به او توهم لذت می‌دهد، فارغ از اینکه این سمپاتی با کاراکترهای فیلم و شوتی سواران تا چه حد می‌تواند در آینده خطرناک و بلکه کشنده باشد. فیلم با لانگ شاتی رعب‌آور و عظیم از عبور‌ یک ماشین از کویر آغاز می‌شود و از همین ابتدا تکلیف را تا انتها مشخص میکند ماشین -جاده-سرعت-کویر. اسکورت از معدود فیلم‌های دهه اخیر سینمای ایران است که قواعد ژانریک به خوبی روی آن سوار می‌شود و جواب می‌دهد. داستان پرکشش آغاز می‌شود و ادامه پیدا می‌کند و گره‌های داستانی در زمان مناسبی ایجاد می‌شود تا مخاطب از داستان فیلم جلو نزند، از اینها گذشته اسکورت در‌ اولین قدم جذاب است و جنون آور. امیر جدیدی در فیلم با موهای کوتاه و استایل راه رفتن و اخلاق خاص خودش، آن حاضر جوابی و کله شقی مخاطب را یاد «مد مکس» می اندازد چیزی شبیه به یک گرگ درنده در صحرا، وحشی افسار گسیخته و بی‌باک. کویر فیلم نه به عنوان یک جغرافیا بی‌هویت که به‌عنوان یک عنصر دراماتیک عمل می‌کند و بی‌رحمی خود را با تنبیه گناهکاران نشان می‌دهد، این تدوین بی‌رحمانه در فیلم و پی در پی شکستن خط فرضی جالب است و خطرناک اما یوسف حاتمی کیا به خوبی از پس آن برآمده است.

 

نیم‌شب؛ این فیلم ایرانی است

فاطمه آذربایجانی: مهدویان در «نیم‌‌شب» تلاش کرده تا با وجود تمام وجوه حماسی و شعاری‌ فیلم، به شعارزدگی دچار نشود و احوال مخاطب را با صحنه‌های خام و غیر قابل باورش نگیرد، و به نظر می‌رسد به جز در یکی_دو سکانس در الباقی موفق بوده است. «نیم‌شب» روایت آدم‌های تهرانِ ایران است در یکی از نیمه‌شب‌های جنگ دوازده روزه که بمب عمل نکرده‌ای پشت دیوار یک بیمارستان فرود می‌آید و در پی آن نیروهای امنیتی مجبور به تخلیه بیمارستان و انتقال بیماران و اهالی محل به یکی از پارک‌های اطراف می‌شوند. ساختِ فیلم از یک تجربه جمعی مشترک که مدت زمان زیادی از وقوع آن نگذشته و از حساسیت بالایی هم برخوردار است کار پیچیده‌ای است، و تلاش برای آن‌که فیلمی با این مضمون فدای سیاست و بازی‌های حزبی نشود کار دشواری است که از عهده آن برآمده‌اند. تعدد داستان آدم‌های فیلم سبب شده که روایت‌ها عمق پیدا نکنند، ولی با این وجود مخاطب با شخصیت‌ها‌ همراه است و قهرمان این فیلم همه آدم‌های معمولی داستانند. در مجموع «نیم‌شب» روایت خوب و قابل تحسینی را از این تجربهٔ زیسته ارائه می‌دهد.

 

اسکورت؛ وقتی شوتی‌ها به فرم می‌رسند

کوشا ساسانیان: یوسف حاتمی‌کیا در دومین اثرش گام روبه‌جلوی بلندی برداشته. اسکورت اثر سرپایی است که همه چیزش به‌جا و به اندازه است. حاتمی‌کیا از ابتدا کاراکترش را در یک موقعیت بغرنج قرار می‌دهد. لحظه‌ای که باید انتخاب کند فرار کند یا بماند و بچه‌هایی گیر افتاده در مینی‌بوس را نجات دهد. این اولین انتخاب شخصیت امیر جدیدی است و اولین مواجه‌اش با کسی که در ادامه، جدیدی اسکورتش می‌شود. این جایی است که شخصیت به واسطه تصمیمش در موقعیت به ما معرفی می‌شود. کنش کاراکتر را رمز گشایی می‌کند نه دیالوگ‌های شعاری مضحک. حاتمی‌کیا خوش ریتم قصه‌اش را جلو می‌برد تا لحظه‌ای که حادثه محرک اتفاق می‌افتد و فیلم جان می‌گیرد. یوسف حاتمی‌کیا قاعده تفنگ چخوف را خوب آموخته. تمام کاشت‌هایش در طول قصه برداشت به موقع و درست و غیرمهندسی شده‌ای دارد. یعنی پیرنگ قصه طوری پیش می‌رود که حوادث داستانی را اقتضا می‌کند. نمونه‌اش همان کلاه که در پلان آخر وسط بیابان رها شده؛ با پیشینه رابطه کاراکتر و کلاهش؛ فوق‌العاده است. به نقطه عطف دوم که میرسیم فیلم تبدیل به یک اثر هنری فرمیک می‌شود. وقتی رابطه عاشقانه آرام آرام شکل می‌گیرد و روند تبدیل شخصیت به یک شوتی اتفاق می‌افتد؛ فیلم آنقدر دلچسب می‌شود و می‌‌تواند حس تولید کند؛ که حتی به فرم می‌رسد. حاتمی‌کیا در کارگردانی هم قدرتش را نشان می‌دهد. کارگردانی صحنه‌های اکشنش حتی یک کات اشتباه ندارد. زوایای دوربین و اندازه نماها درست و به اندازه‌اند؛ دکوپاژ حاتمی‌کیا کم ایراد است. در نهایت باید گفت اسکورت، سینمای ایران را صاحب یک فیلم جاده‌ای بسیار خوب کرده. این تنوع ژانری و راه نجات سینمای ایران این وضعیت رکود است. یقینا اسکورت جزو سه فیلم، شاید هم بهترین فیلم جشنواره امسال است.

 

اسکورت؛ از تماشای فیلم تا شناخت ناشناخته‌ها

عطیه محلوجی: هر کسی به دلیلی که برای خود قابل توجیه است به تماشای فیلم می‌نشیند. فیلم‌ها قرار نیست ما را محدود کنند که با چه هدفی تماشایشان کنیم و بعد در مورد آن حرف بزنیم. دست مخاطب بسته نیست و تعهدی ندارد که وفادارانه پای فیلم بماند. او فیلم را می‌بیند تا به چیزی که خود می‌خواهد برسد. هرچند نمی‌توان داوری مشخصی کرد و حکم نهایی داد اما حداقل می‌توان گفت مخاطب ترجیح می‌دهد فیلمی ببیند که یا در مورد چیزی که برایش مجهول است، بیشتر بداند و یا چیزی را که می‌داند از زاویه‌ای دیگر و این بار با زبان هنر ببیند. حال در اینجا فیلم «اسکورت» از موضوعی حرف می‌زند که هم راستا با مورد اول یعنی فهم پدیده‌ای کمتر شناخته‌شده است. زمانی که خبر آمد یوسف حاتمی کیا قرار است فیلمی با محوریت پدیده «شوتی‌ها» بسازد شاید دست خیلی‌ها به سمت سرچ گوگل رفت تا ببینند این اصطلاح دقیقا چیست. فیلم اسکورت حاتمی‌کیای پسر دقیقا مانند یک ماشین اسکورت پدیده شوتی را مراقبت کرد تا به صحت و سلامت به دیده مخاطب خود برسد. این فیلم داستان راننده شوتی و سربازی را روایت می‌کند که از جایی از داستان سرنوشتشان به یکدیگر گره خورده و دچار مسائلی می‌شوند که مجبورند با یکدیگر همکاری کنند. فیلم دقیقا از همین نقطه موفق است که از پدیده‌ای حرف می‌زند که کمتر سخنی در مورد آن رد و بدل شده است. اما با عبور از مضمون اصلی به عنصر دیگری برمی‌خوریم که حاتمی‌کیا در اثرش به کار گرفته است و به طرز خوشایندی نه تنها آن را به فیلم غالب نکرده بلکه از دل خود داستان بیرون آمده است. وقتی حرف از رانندگان شوتی در میان باشد یعنی مفاهیمی همچون جاده، ماشین، سرعت و تعقیب و گریز نیز مطرح‌اند. اثر حاتمی‌کیا هرچند در این صحنه‌ها موفق به کسب رضایت صددرصدی مخاطب نیست و تصاویر تعقیب‌و‌گریزش با حذف تکنیک‌های صوتی چیز زیادی در چنته ندارد اما دست‌کم باید تلاش او را قابل ستایش دانست. در مجموع اسکورت به عنوان دومین اثر سینمایی کارگردانش تلاشی مطلوب و نوآورانه است در جهت باز کردن درهای جدید به سینمای ایران که از ذهن خلاق فیلم‌سازی جوان و خوش‌ذوق برمی‌آید.

 

نیم‌شب؛ وقتی قصه، زیر فشار تولید له می‌شود!

محمدمهدی رودگر: فیلم جدید محمدحسین مهدویان، «نیم‌شب»، سقوط آزاد کارگردانی است که زمانی فیلم‌هایش نظر همه را جلب می‌کرد، اما حالا با اثری روبه‌رو هستیم که نه قصه‌اش را سرراست روایت می‌کند، نه از موقعیت ملتهب خود به‌درستی بهره می‌برد و نه حتی در ظاهر، سروشکل یک اثر سینمایی را دارد. «نیم‌شب» بیش از آن‌که شبیه فیلم‌هایی باشد که پیش‌تر از مهدویان دیده‌ایم، به یک تله‌فیلم شباهت دارد. وقتی فیلمنامه در یک ماه نوشته می‌شود و فیلم‌برداری هم در سه هفته به پایان می‌رسد، نتیجه بهتر از این نمی‌شود. فیلم آن‌قدر شتاب‌زده نوشته و ساخته شده که فرصتی برای پرداخت شخصیت‌ها و عمق‌بخشی به داستان باقی نمانده است.ظاهراً آقای کارگردان تمام تمرکز خود را بر محتوا گذاشته و چندان فکری به حال فرم آن نکرده است. ساده‌ترین راهی هم که در چنین مواقعی به ذهن هرکس می‌رسد، استفاده از دوربین روی دست با حال‌وهوایی مستندگونه و مشاهده‌گر است؛ انتخابی که کمک می‌کند فیلم هرچه سریع‌تر جمع‌ شود. سؤال اینجاست، آقای مهدویان: آیا زمان آن نرسیده که به‌جای ساختن سه‌چهار فیلم در سال، سه‌چهار سال روی یک فیلمنامه تمرکز کنید و با اثری قوی‌تر بازگردید؟ چرا فیلم‌های اخیرتان همواره باید تولیدی شتاب زده و فیلمنامه‌ای ضعیف داشته باشد؟

 

پروانه؛ پروانه‌ای که منگ پرواز می‌کند

معین خسروبیگی: ایراد اصلی پروانه این است که سردرگم است. سردرگمی در روایت و داستان پردازی مشخص است، در تدوین به اوج می رسد و در نهایت در سکانس بازجویی و چرخش دیوانه وار و سرگیجه آور دوربین آزاردهنده می شود. کارگردان می خواهد نوآوری هایی کند و گاهی بابت برخی ایده های دوربین و نور تحسین در دل مخاطب را می گیرد اما خودش با دست های خودش پروانه را از پرواز محروم می کند. فیلم با داستانی جنایی شروع می کند اما از جایی به بعد ضرب ندارد. تدوین ضدضرب فیلم است و از رمق اندازنده. بعضی بازی ها هم شبیه شوخی هستند و مناسب برای جشنواره های محلی و مدرسه ای. کارگردانی از فیلمنامه جلوتر است. فیلمنامه چیزی جز غافلگیری پایانی که کمی هم تکراری است نکته دیگری ندارد که بخواهد جلو یا عقب از چیزی باشد. در کل پروانه منگ پرواز می کند و مخاطب را هم منگ می کند. می چرخد و پرواز می کند اما نمی داند به دنبال چه و برای چه.


دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *