پنجشنبه, ۷ خرداد , ۱۴۰۵ - ۲۹ می ۲۰۲۶

گزارش «رها» از متن و حاشیه سریال بهرنگ توفیقی که پخش آن این هفته به پایان رسید

باجی که «شغال» به حاشیه‌ها داد/ شلیک آوا به مغز «منطق داستانی»!
290
سریال «شغال» در حالی به پایان رسید که ضعف‌های ریز و درشت موجود در داستانش تا قسمت پایانی در کار وجود داشت.

محمدرضا کاظمی، رها؛ سریال «شغال» بعد از ۲۳ هفته به پایان رسید؛ سریالی که در طول پخش انتقادات زیادی به آن شد و پایان‌بندی آن هم مثل کلیت کار، چنگی به دل نزد. حالا که «شغال» به پایان رسیده خیلی راحت می‌توان راجع به کیفیت کارگردانی، بازی‌ها و ضعف‌های داستانی آن صحبت کرد، اما به دلیل انبوه موارد مورد بحث، در این گزارش مروری داریم بر قصه سریال بهرنگ توفیقی و باگ‌های ریز و درشتی که داستان وجود داشت و حاشیه‌هایی که از بیرون روی کیفیت قصه اثر گذاشت.

 

جای خالی پلیس در درام جنایی

در نگاه اولیه «شغال» می‌توانست یک درام معمایی پرکشش باشد، اما آنچه در فیلیمو دیدیم ترکیبی کاریکاتوری، خسته‌کننده و کلیشه‌ای از عناصر جنایی و ملودرام بود که نه انسجام کافی داشت، نه در بسیاری از موارد اتفاقات با دلایل قانع‌کننده‌ای رخ می‌داد. به عنوان مثال در مسیر داستانی اینچنینی که تقریبا در هر قسمت آن یک جنایت رخ می‌دهد (که البته در قسمت‌های پایانی با حرکات قیصروار شخصیت آزاد به چندین مورد رسیده بود) نمی‌توان نقشی برای پلیس قائل بود.

ما در این ۲۳ قسمت بیش از ۱۰ قتل، آدم‌ربایی، تجاوز، شکنجه، قاچاق مواد مخدر، درگیری فیزیکی، فساد اقتصادی و انواع و اقسام تخلفات ریز و درشت دیگر را دیدیم اما پلیس نقشی در این میان نداشت و فقط در برخی موارد برای خالی نبودن عریضه شخصیت‌ها به دلایل مختلف سر از کلانتری درمی‌آوردند و به بهانه‌های واهی به سوالات بی‌ربط افسر کشیک پاسخ می‌دادند. مثلا در قسمتی که چند نفر کشته شدند و یک دختر ربوده شد، پلیس مشغول رسیدگی به پرونده دختری بود که مادرِ دوست پسرش را با گلدان مورد ضرب و شتم قرار داده بود!

این خیلی عجیب است در داستانی که حتی برای مارال و عبدی که داستان‌ عشقی‌شان تقریبا هیچ ارتباطی به مسیر قصه اصلی داستان «شغال» نداشت، چندین قسمت نوشته شده بود و حتی برادر تخس و پردردسر مارال هم در قسمت‌هایی به محور اصلی سریال تبدیل شد اما جا برای یک پلیس پیگیر نبود که به دنبال حل کردن معماهای قتل و آدم ربایی و… باشد. در این میان فقط فرهاد یک رفیق داشت که معلوم نبود مامور اطلاعاتی است، یا انتظامی، کسی که آمار همه شخصیت‌ها را درمی‌آورد و در کنار فرهاد حضور داشت اما حضورش در بزنگاه‌ها اثرگذاری خاصی نداشت.

 

 

 

چند ضلعی‌های عاشقانه نچسب

به جز این ضعف بزرگ، مدل ارتباط شخصیت‌های داستان هم بسیار عجیب و غریب بود و نویسنده اصرار داشت که همه شخصیت‌ها را از نظر عاطفی به هم مربوط کند، به همین دلیل هم شاهد چند ضلعی‌های عاطفی بودیم که گاهی این چند ضلعی‌ها با اضلاع مشترک به یکدیگر وصل می‌شد و در نهایت قصه «شغال» حتی روی سریال‌های ترکیه‌ای را هم از این نظر کم می‌کرد. مثلاً کامیار که درگیر رابطه با تارا بود، همزمان برای ازدواج با دختر شهردار تلاش می‌کرد و به آوا هم تجاوز کرده بود.  از آن طرف آوا که با کامیار این داستان را داشت، دلباخته سیاوش بود و آزاد هم عاشق دلسوخته او بود و همین آزاد درگیر یک مربع عشقی با عبدی، عطا و مارال بود و در قسمت‌های آخر هم رابطه گرمی با تارا داشت، تارایی که در گذشته با ارشیا در ارتباط بود، کسی که خودش زن و بچه داشت اما دائما در مهمانی‌ها و پارتی‌ها حاضر بود.

سمت دیگر داستان‌ نیز این فرمول وجود داشت، فرهاد و سیمین هر دو از زندگی قبلی خاطراتی داشتند، مهران همچنان به دنبال سیمین (زن سابق برادرش) بود و فرهاد هم که دائما با همسر سابقش درگیری‌هایی داشت. شخصیت آقازاده‌ای هم که در داستان حضور داشت (نیکتاج) و با وکیل درستکار داستان دائما درگیر بود از ابتدا تا انتها دختران جوان را با پول و فشار خانواده تهدید می‌کرد و دخترها هم بعضا برایش غش و ضعف می‌کردند. در کل نویسنده داستان (زامیاد سعدوندیان) تلاش زیادی داشت که همه شخصیت‌ها را درگیر رابطه‌های مختلف کند و در قسمت‌های پایانی هم سکانس‌های عاشقانه زیادی شبیه به کلیپ‌های عروسی و در مسیر شمال و ویلای سرسبز و… از کاراکترهای مختلف می‌دیدیم که عملا هیچ ربطی به پیشبرد قصه نداشت و صرفا برای پر کردن دقایق سریال در هر قسمت گنجانده شده بود.

 

 

متجاوز هم حق دارد!

تطهیر متجاوز موضوع دیگری است که از همان قسمت‌های نخست سریال «شغال» توی ذوق می‌زد. پیشبرد روند قصه به سمت تطهیر متجاوز و تخریب شخصیتی دختری بود که مورد تجاوز قرار گرفت از آن دست موضوعاتی است که بسیاری از تماشاگران و منتقدان اثر به آن اشاره کردند. در ابتدای قصه کامیار عملا یک جوان لاابالی بود و نشان داد که به شدت درگیر مواد مخدر، مشروبات الکلی، قمار و فساد است، اما در ادامه مسیر می‌دیدیم که فیلمساز تلاش داشت او را قربانی دوران سخت کودکی نشان دهد. کامیار که حالا به دلیل تجاوز در حالت مستی و نئشگی خانواده خود را وارد بحران کرده بود، خیلی راحت پدر و مادرش را مقصر این وضعیت می‌دانست و در ادامه هم کمی دوست دخترش را کتک می‌زد تا دلش خنک شود!

یا از طرف دیگر نوع مواجهه سیاوش و آوا با این ماجرا هم بسیار آزاردهنده بود. پنهان‌کاری احمقانه‌ای که با یک دلیل خنده‌دار تاحدودی برملا شد (وقتی آوا هردو کیف یک رنگ و یک مدل خود را به مسافرت برده بود و در عین ناباوری سیاوش آن‌ها را کشف کرد!) و بعد که آوا در آخر تلفنی همه چیز را تعریف کرد و بعد هم که سیاوش آوا را در این ماجرا مقصر می‌دانست و آوا به جای آرام کردن همسرش نگران پسرخاله‌اش بود و در نهایت حذف عجیب و غریب سیاوش از داستانی که یکی از پایه‌های اصلی‌اش بود‌. کلا مسئله خیانت و مواجهه با آن در شغال پرداخت درستی نداشت و آخر سر هم دیدیم آوا با وجود کشتن کامیار، پس از رضایت فرهاد، از زندان آزاد شد، همینقدر ساده و موجز!

به جز این موارد موضوعات دیگری هم در قصه بود که یا رها شد، یا دلیل وجودش در داستان مشخص نبود. مثلا ما می‌دیدیم که فرهاد کاویان در گذشته توسط عده‌ای شکنجه می‌شود (که بعدا مشخص شد همه چیز زیر سر مهران بوده) اما دلیل این ماجرا معلوم نشد، چگونگی دستگیری و آزادی‌اش، دلیل شکنجه شدنش، انگار این موارد مربوط به فصل قبلی سریال و در ذهن نویسنده بوده و ما باید آن‌ها را حدس می‌زدیم!

 

 

دعوای تهیه‌کننده و بازیگر

ماجرای درگیری علی طلوعی تهیه‌کننده و سجاد بابایی بازیگر نقش سیاوش هم از موضوعات مهم مربوط به این سریال است که روی خروجی کار هم تاثیر زیادی داشت، مخصوصا در قسمت‌های پایانی که برخی سکانس‌های شخصیت سیاوش بدون حضور بابایی گرفته شده بود و در نهایت هم مجبور شدند به طرز ساده‌ای او را با یک تصادفی که حتی نمی‌بینیم چطور رخ می‌دهد، از داستان حذف کنند و پس از تمام ماجراها نیز فقط دیگر شخصیت‌ها به حضورش در بیمارستان اشاره کنند.

داستان اختلاف نظر تهیه‌کننده و بازیگر در هفته‌های اخیر جنبه‌های تاریک‌تری هم به خود گرفت، جایی که هر دو نفر با انتشار بیانیه‌ها و جوابیه‌هایی نسبت به اختلافاتشان به دنبال تبرئه خود و مقصر نشان دادن دیگری بودند. تا جایی که همایون اسعدیان مدیرعامل خانه سینما نیز به این مسئله واکنش نشان داد و رفتار تهیه‌کننده سریال در انتشار حکم خانه سینما در پرونده شکایتش را یک کار غیرحرفه‌ای خواند.

در این شرایط وقتی یکی از کاراکترهای مرکزی داستان به دلیل اختلاف با تهیه‌کننده از کا کنار می‌کشد، نمی‌توان بابت حذف او از قصه نویسنده و کارگردان را مقصر دانست، قطعا اگر سیاوش تا انتها در کار حضور داشت در هر دو مواجهه‌اش با کامیار شاهد اتفاقات دیگری بودیم و شاید مسیر قصه به سمتی نمی‌رفت که آوا کامیار را به قتل برساند یا آزاد آنطور کشته شود.

شخصیت‌پردازی «شغال» هم خالی از ضعف نبود و می‌توان راجع به تک تک کاراکترهای اصلی و فرعی داستان و نوع حضورشان در قصه ساعت‌ها حرف زد. در کل می‌توان گفت داستان سریال بهرنگ توفیقی ضعف‌های فراوانی داشت که نه کارگردانی و نه بازی‌ها در پوشاندن این ضعف‌ها کمک شاخصی نکردند و خروجی را به یکی از آثار ضعیف شبکه نمایش خانگی در سالی که گذشت تبدیل کردند.


دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *