چهارشنبه, ۷ مرداد , ۱۴۰۵ - ۲۹ جولای ۲۰۲۶

لایواکشن‌‌ها چگونه میراث‌ دیزنی را به باد دادند؟

حراج نوستالژی‌های دیزنی
201
کمپانی دیزنی در بازسازی لایواکشن انیمیشن‌هایش با انتقادات متعدد و حتی متناقضی روبه‌روست؛ از یک سو اتهام تغییرات و عدم پایبندی به نسخه اصلی و از سوی دیگر اتهام تکرار عین به عین.

رها| عطیه محلوجی: لایو اکشنِ «موآنا»، اثر جدید کمپانی دیزنی، در حالی هفته اولِ اکران خود را پشت سر گذاشت که در ادامه‌ی زنجیره لایو-اکشن‌های اخیر این کمپانی، دخل و خرجِ آن با هم هم‌خوانی نداشت.

هرچند موآنا در صدر فروش هفته قرار گرفته و توانسته از آثار انیمیشنی همچون «مینیون و هیولاها» و «داستان اسباب‌بازی ۵» پیشی بگیرد، اما فروش ۴۳ میلیون دلاریِ هفته اول، با هزینه ۲۵۰ میلیون دلاریِ ساختِ این اثر سنخیتی ندارد. این در حالی است که با توجه به بودجه‌ی عظیمِ پروژه، پیش‌بینی می‌شد موآنا در هفته نخست، فروش ۱۸۰ میلیون دلاری را تجربه کند.

این فروش که در نوع خود شکستی برای کمپانی دیزنی محسوب می‌شود، اولین تجربه‌ی ناموفق این کمپانی نیست. پیش از این نیز نسخه لایو اکشن انیمیشن محبوب «سفیدبرفی»، با بودجه‌ای حتی بیشتر، تنها با رقم ۴۲ میلیون دلار در هفته‌ی افتتاحیه، نتوانست از هزینه‌ی ۲۷۰ میلیون دلاریِ خود فراتر رود.

این نسخه‌های لایو-اکشن، در حالی از روی انیمیشن‌های پرفروشِ دیزنی بازسازی می‌شوند که با نگاهی مقایسه‌ای به نمرات منتقدان، تفاوت فاحشی میان نسخه‌های اصلی و بازسازی‌شده وجود دارد. برای مثال، به جز موآنا که نمره بالای ۹۶ آن در طول ۱۰ سال با سقوطی حدود ۶۰ درصدی مواجه شده، موارد مشهوری چون «شیرشاه» نیز تجربه‌ی مشابهی داشتند؛ جایی که نسخه اصلی در سال ۱۹۹۷ با نمره ۹۲ درصد مورد استقبال قرار گرفت، اما نسخه لایو اکشن آن تنها موفق به کسب نمره ۵۲ شد.

جدول منتقدان راتن تومیتوز

اما سوال اصلی اینجاست: با وجود چنین تجربه‌هایی که باید برای دیزنی درس عبرت باشد، چرا این کمپانی همچنان بر مسیری پافشاری می‌کند که درس خود را در ناکامی‌ها پس داده است؟

 به‌اسم حفظ میراث، به کامِ جیبِ دیزنی!

اگر بخواهیم برای پاسخ به این سوال به خودِ دیزنی رجوع کنیم، قطعاً با اظهارنظر مواردی هم‌چون «حفظ میراث نوستالژیک» و با استناد به استقبال از نسخه‌های اصلی انیمیشن‌ها، دهان منتقدان را می‌بندد. اما با نگاهی واقع‌بینانه می‌توان گفت هدف اصلی این کمپانی، این شعارهای زیبا و همراه با حسن نیت نیست؛ بلکه چیزی نیست جز یک کلام: «جیب مبارک!»

دیزنی بر اساس منطق مشهور اقتصادی، سعی دارد با ساخت فرنچایز از هر محصول، بهره‌برداری را به حداکثر برساند و به اصطلاح «از آب هم کره بگیرد!»؛ به این ترتیب ریسک را به حداقل می‌رساند و از تجربه‌ی استقبالِ مخاطب از محصول قبلی، به عنوان یک سرمایه‌ی نمادین برای خود بهره می‌برد.

اما همیشه کار به این آسانی پیش نمی‌رود. افتتاحیه ناامیدکننده‌ی «سفیدبرفی» باعث شد دیزنی پروژه‌ی در حال ساخت «گیسوکمند» را متوقف کند؛ اما این تصمیم عاقلانه، پس از موفقیت لایو اکشن «لیلو و استیچ» در سال گذشته با فروش ۱۴۶ میلیون دلاری، مورد بازبینی قرار گرفت و اکنون فیلم‌برداری آن در جریان است.

این موضوع نشان می‌دهد که سود اقتصادیِ ساخت زنجیره‌وار فرنچایزها اگر چه به حدی هست که شاید پس از یک شکستِ سنگین، جیبِ دیزنی را خالی کرده و آن را از ادامه مسیر منصرف سازد، اما در حدی نیست که دیزنی را به طور کلی از ادامه‌ی این روند بازدارد.

در اینجا، بحثِ دهن‌کجی دیزنی به منتقدان و عدم در نظر گرفتن نظرات مخاطبان نیز مطرح است. در حالی که دیزنی بر حفظ سود اقتصادی خود پافشاری می‌کند، در واقع سرمایه‌ی «وفاداریِ مخاطب» را از این دایره حذف کرده است. تجربه‌ی چندین لایواکشن اخیر نشان می‌دهد که هرچند مخاطبان آثار بازسازی‌شده را در نهایت از روی کنجکاوی تماشا می‌کنند، اما در مواردی مانند «سفیدبرفی» به انتخاب بازیگران معترض هستند و در مورد اخیرِ «موآنا» نیز، از نزدیکیِ بیش از حد اثر به انیمیشن اصلی و حتی کیفیت نامطلوب بصری خرده می‌گیرند. البته باید در نظر داشت که اگر انیمیشن‌های دیگر دیزنی نیز مانند موآنا، با فاصله‌ی بسیار کمی بازسازی می‌شدند، با انتقاد عدم نوآوری و تکراری بودن روبه‌رو می‌شدند.

حال دیزنی با انتقادات متعدد و حتی متناقض روبه‌روست: از یک سو اتهام تغییرات و عدم پایبندی به نسخه اصلی، و از سوی دیگر اتهام تکرار عین به عین.

اگرچه نمی‌توان به طور قطع پیش‌بینی کرد که با توجه به این آمار و نتایج، تغییری در مسیر بازسازی آثار دیزنی رخ خواهد داد یا خیر، اما طبق تجربه‌ی پیشین، انتظار می‌رود کمپانی دیزنی حداقل برای مدت کوتاهی، از ادامه این راه عقب‌نشینی کند.

انتهای پیام/


دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *