محراب توکلی، رها؛ در این روزها همه نگاهمان به آسمان است. دلخوش به قطرهای باران هستیم و از طرفی روزهای بارانی را در ذهنمان مرور میکنیم. برای فیلمبازها و افرادی که سینمای ایران را دنبال میکنند، این روزها شبیه به سکانسهایی از یک فیلم یا حتی خود آن فیلم است. خاطره آن فیلم و آن سکانس در این روزها اهمیت بیشتری پیدا کرده است. چرا که بارانی در کار نیست.
در این گزارش، رسانه «رها» برای کمک به تداعی روزهای بارانی در سینمای ایران، به سکانسهایی که باران نقش مهمی را در یک فیلم ایفا کرده، خواهد پرداخت.

شبهای روشن/ فرزاد موتمن/ وقتی استاد کتابهایش را میفروشد
فیلم سینمایی «شبهای روشن»، برداشتی آزاد از رمان داستایوفسکی، به کارگردانی فرزاد موتمن و نویسندگی سعید عقیقی که در سال ۱۳۸۱ به تولید رسید با وجود بیمهری در جشنواره فیلمفجر به یکی از آثار مهم سینمای ایران شد. «شبهای روشن» در گیشه فروشی معادل ۷۴ میلیون تومان داشت. این اثر در سالهای بعد به طرز عجیبی کشف و تبدیل به یک فیلم کالت شد و درباره آن کتاب و پادکستهای مختلفی ساخته شد.
یکی از سکانسهای مهم این اثر و نقطه عطفهای آن در فیلمنامه، نقطه رهایی استاد (با بازی مهدی احمدی) از بند کتابهایش است. استاد که خود را محصور کتابهای نویسندگان بزرگ کرده بود، برای شکستن این حصار تمام کتابهایی را که اتاقش نگه داشته بود، میفروشد. آن کتابها معنای زندگی و هویت استاد تا به آن روز بودند. او هویت خود را برای عشقی که به رویا (با بازی هانیه توسلی) دارد، در طبق اخلاص میگذارد. هنگام فروش کتابها زیر باران میماند و با زندگی قبلیاش وداع میکند. او نمیداند عشقی که در دل دارد به ثمر مینشیند یا نه. بنابراین چشمانش را میبندد و با چتری که در دست دارد، به صدای باران گوش میدهد. در این حین دوئتی ساخته پیمان یزدانیان، استاد را در آغوش میگیرد.

شام آخر/ فریدون جیرانی/ در بزنگاه پیشنهاد ازدواج
فیلم سینمایی «شام آخر» به نویسندگی و کارگردانی فریدون جیرانی و تهیهکنندگی یدالله شهیدی محصول سال ۱۳۸۰ است. این اثر چهارمین فیلم فریدون جیرانی بعد از «صعود»، «قرمز» و «آب و آتش» بود. فیلمی که توانست در گیشه فروشی نزدیک به ۲۶۰ میلیون تومان داشته باشد و از مهمترین آثار اجتماعی سینمای ایران در آستانه دهه ۸۰ محسوب میشود. از بازیگران آن میتوان به کتایون ریاحی، محمدرضا گلزار، آتیلا پسیانی و هانیه توسلی اشاره کرد.
یکی از فرازها مهم این فیلم که روند داستان را تغییر میدهد، پیشنهاد ازدواج به مهین مشرقی (کتایون ریاحی) از جانب شاگردش مانی (محمدرضا گلزار) است. این پیشنهاد در یک کتابفروشی در خیابان کریمخان توسط پدر مانی گفته میشود. مهین مشرقی با شنیدن این پیشنهاد از کتابفروشی خارج شده و زیر بارانی بیامان شروع به قدم زدن میکند. او تا خانهاش با پای پیاده میرود. شیدایی میکند. او شور و شوق جوانی را باری دیگر احساس کرده و آن را با باران در میان میگذارد.

سیانور/ بهروز شعیبی/ تراژدی ترور مجید شریف واقفی
فیلم سینمایی «سیانور» به کارگردانی بهروز شعیبی، نویسندگی مسعود احمدیان و تهیهکنندگی سید محمود رضوی در سال ۱۳۹۴ ساخته شد. این فیلم یک سال پا به سبد اکران گذاشت و فروشی ۲ میلیاردی را تجربه کرد. داستان فیلم برگرفته از روایات رسمی از وقایع و تحولات درونی سازمان مجاهدین پیش از انقلاب اسلامی است. از بازیگران «سیانور» میتوان به هانیه توسلی، بهنوش طباطبایی، مهدی هاشمی، آتیلا پسیانی، حامد کمیلی، بابک حمیدیان، بهروز شعیبی و پدرام شریفی اشاره کرد.
یکی از سکانسهای تاثیرگذار فیلم سینمایی «سیانور» ترور مجید شریف واقفی (بهروز شعیبی) توسط نیروهای مجاهدین است. افرادی که زمانی با او هممسیر و حتی دوست بودند. مجید در یک کوچه از دو طرف محاصره میشود. رد باران بر صورت و عینکش دیده میشود. لحظهای مکث میکند. با تکنیک اسلوموشن دست او را میبینیم که داخل جیب کتش میرود. وقتی دستش را از جیبش بیرون میآورد. چیزی ندارد. اسلحهاش را تحویل داده است. قرار بود اسلحهاش را تحویل دهد تا کشته نشود؛ اما اینگونه نشد. وافقی میداند که کارش تمام است. مکث او زیر باران لحظاتی پیش از مرگ، تبدیل به یک تصویر دیدنی در سینمای ایران شد.

جنگل پرتقال/ آرمان خوانساریان/ وقتی همه چیز زیر باران بهم ریخت!
فیلم سینمایی «جنگل پرتقال» به نویسندگی و کارگردانی آرمان خوانساریان و تهیهکنندگی رسول صدرعاملی نخستین بار در چهلویکمین جشنواره فیلمفجر اکران شد. داستان «جنگل پرتقال» درباره معلمی است که در سفری به تنکابن با معشوقه سابقش و زندگی دانشجوییاش در این شهر روبرو میشود. این فیلم سال بعد از آن به سینماها آمد و فروشی ۳ میلیاردی را پشت سر گذاشت. از بازیگران این فیلم میتوان به میرسعید مولویان، سارا بهرامی و رضا بهبودی اشاره کرد.
حضور باران در فیلم «جنگل پرتقال» به سکانس ملاقات سهراب (میرسعید مولویان) و مریم (سارا بهرامی) بعد از سالها مربوط میشود. در این فصل از فیلم سهراب و مریم بعد از سالها با یکدیگر روبرو شدهاند. مریم بعد از یک تصادف حافظهاش را از دست داده است و سهراب از این فرصت استفاده میکند تا بتواند اشتباهاتش در گذشته را طوری دیگر جلوه دهد. در میان صحبتهای سهراب باران شروع به باریدن میکند. موهای سهراب خراب شده و رنگهای مصنوعی آن از بین میروند. آبروی سهراب به خطر میافتد. سعی میکند سریع خود را به جایی برساند تا بیش از این آبرویش نرود. مریم به دنبالش میرود و از او سوالات عجیب و غریب میپرسد. صدای باران با لحن بامزه مریم و خیالات خامش گره خورده است.

زیبا صدایم کن/ رسول صدرعاملی/ نغمههایی از باغ فردوس تجریش
فیلم «زیبا صدایم کن» به کارگردانی رسول صدرعاملی، تهیهکنندگی مازیار هاشمی بر اساس رمانی با همین نام نوشته فرهاد حسنزاده ساخته شده است. در خلاصه آن آمده است: خسرو که در آسایشگاه روانی به اجبار بستریست، تمام این سالها را در فکر دخترش زیبا سپری کرده. امروز روز تولد ۱۶ سالگی زیباست و خسرو نمیخواهد از این روز ساده بگذرد. «زیبا صدایم کن» در چهلوسومین جشنواره فیلم فجر برای نخستین بار به نمایش درآمد. این فیلم توانست در ۱۱ رشته نامزد دریافت سیمرغ بلورین شود. بعد از حضور در فجر اکران این اثر در فاصلهای کوتاه آغاز شد. فروش «زیبا صدایم کن» معادل ۱۶ میلیارد تومان بود. از بازیگران آن میتوان به امین حیایی، ژولیت رضاعی، ستاره پسیانی و مهران غفوریان اشاره کرد.
یکی از سکانسهای مهم این اثر در یک سوم پایانی آن رخ میدهد. وقتی پدر (امین حیایی) دخترش (ژولیت رضاعی) را به ایستگاه پایانی خیابان ولیعصر یعنی باغ فردوس میرساند. وقتی بارانی شدید بر روی چترها میزند و ردپای آن بر روی سنگفرش و آسفالت نئونهای رنگی مغازه و چراغها را بازمیتاباند. آکاردئونی نواخته میشود. در این لحظه دوستداشتنی و محبوب برای شهروندان تهران امین حیایی بیماریاش عود کرده و دخترش را ترک میکند…

اعتراض/ مسعود کیمیایی/ ایستاده مردن زیر باران!
فیلم سینمایی «اعتراض» به نویسندگی و کارگردانی مسعود کیمیایی و تهیهکنندگی سید ضیاء هاشمی محصول سال ۱۳۷۸ است. این فیلم در هجدمین جشنواره فیلم فجر برای نخستین بار به نمایش درآمد. داستان «اعتراض» درباره مردی به نام امیرعلی است. او که به جرم قتل ناموسی به زندان افتاده بود، بعد از دوازده سال آزاد شده و نزد خانوادهاش برمیگردد. با وجود ۱۲ سال زندان، خانواده مقتول اما همچنان به دنبال انتقام هستند. داریوش ارجمند، مهدی فتحی، محمدرضا فروتن، پارسا پیروزفر، بیتا فرهی و میترا حجار از بازیگران شاخص این فیلم هستند. «اعتراض» در سال ۱۳۷۹ وارد گیشه سینماها شد و توانست فروشی معادل ۸۷ میلیون تومان داشته باشد.
یکی از سکانسهای مهم این سریال قتل امیرعلی (داریوش ارجمند) است. او با یک ضربه چاقو توسط خانواده مقتول کشته میشود. زیر بارانی شدید و بیامان. وقتی چاقو میخورد به دیوار آجری تکیه میدهد. به زمین نمیافتد. باران همچنان در حال بارش است. مسعود کیمیایی با این صحنه یاد و خاطره «داشآکل» را در ذهن مخاطب تداعی میکند. وقتی قهرمان به شکلی حماسی زیر باران به قتل میرسد. او در برابر مرگ سر خم نمیکند. میایستد. مرگ برای او به معنای تسلیم نیست. امیرعلیِ «اعتراض» نیز به همین ترتیب زیر رگبار باران به آغوش مرگ میرود در حالی که موسیقی متن فیلم ساخته مجید انتظامی شنیده میشود.

در دنیای تو ساعت چند است؟/ صفی یزدانیان/ بخواب دیوونه!
«در دنیای تو ساعت چند است؟» به کارگردانی و نویسندگی صفی یزدانیان و تهیهکنندگی علی مصفا در سال ۱۳۹۳ ساخته شد. این اثر در گیشه فروشی معادل ۷۱۵ میلیون تومان داشت. نخستین فیلم صفی یزدانیان قدم خوبی برای ورود او به دنیای فیلمسازی بود. چرا که جوایز مهمی برای او و فیلمش به ارمغان آورد.
داستان «در دنیای تو ساعت چند است؟» درباره دختری به نام گیله گل ابتهاج است. گلی (گیله گل ابتهاج) بعد از بیست سال زندگی در فرانسه یکباره تصمیم میگیرد به ایران و به زادگاهش، شهر رشت سفری کند. فرهاد در رشت به استقبالش میرود و میگوید که آشنایی قدیمی است، اما گلی اصلاً او را به یاد نمیآورد. در ادامه تلاشهای فرهاد برای ابراز علاقهاش به گلی روایت میشود. علی مصفا و لیلا حاتمی به همراه زری خوشکام و کریستف رضاعی از بازیگران این اثر هستند.
فیلم «در دنیای تو ساعت چند است؟» مملو از سکانسهای بارانی در شهر رشت است. اما سکانس پایانی از همه مهمتر و البته تاثیرگذارتر است. وقتی فرهاد (علی مصفا) میخواهد از خانه گلی (لیلا حاتمی) برود و کتش را میپوشد. کلاهش را نیز سرش میکند. صدای باران یا به قول گلی بارش در حال شنیده شدن است. در کنار نورپردازی فیلم که با سایه و روشنها اتمسفری دلنشین ایجاد کرده، دیالوگنویسی و طمانیه کارگردان در بازی گرفتن از بازیگران باعث دلربایی این سکانس میشود. هر جمله با مکثی گیرا ذیل صدای باران بیان میشود. فرهاد(در حالی که روی میز ناهاخوری میخواهد): «من خیلی خستهام! باید یه خرده بیفتم اینجا. تا این اسبها نیومدن!»/ گلی: «معلومه که خستهای! بخواب دیوونه!»/ فرهاد: «میارزید…!».