پنجشنبه, ۷ خرداد , ۱۴۰۵ - ۲۹ می ۲۰۲۶

گفت‌وگوی صریح «رها» با رامبد جوان درباره متن و حاشیه «کارناوال»/ قسمت اول

خانه‌نشین شوم و کار نکنم، هیچ اتفاقی نمی‌افتد!/ «افتو» و بدآموزی؟
372
رامبد جوان همزمان با پایان فصل اول پروژه بزرگ «کارناوال» در گفت‌وگو با رسانه رها ضمن اشاره به مختصات این تجربه، به برخی انتقادات درباره حواشی پروژه هم پاسخ داد.

محمد صابری، رها؛ چه در دسته علاقه‌مندان و پیگیران ساخته‌ها و تجربه‌هایش باشیم و چه منتقد عملکردها و رویکردهایش، نمی‌توانیم کتمان کنیم «رامبد جوان» از چهره‌های مهم و تأثیرگذار در جریان تولیدات نمایشی و سرگرم‌کننده در طی بیش از یک دهه اخیر بوده است. بازیگر جوان و پرانرژی اواخر دهه ۶۰ در قاب تلویزیون که آرام‌آرام به کارگردانی رو آورد و پس از چند سریال و فیلم سینمایی موفق، وارد میدان دشوار و پرریسک برنامه‌سازی و اجرا شد.

پدیده «خندوانه» حکم قله‌ای را داشت که رامبد جوان و خرده‌تجربه‌هایش را به اوج بلوغ رساند و قریب به یک دهه پیش بود که برای گفت‌وگو درباره همان تجربه به پشت‌صحنه کارش رفتم و درباره نهنگی که می‌گفت او را بلعیده است، گپ زدیم؛ پروژه بزرگی که گویی نگاه جوان به مختصات بلندپروازی‌های خودش را هم تغییر داده بود.

حالا و با اتمام فصل اول از پروژه بزرگ دیگری که به‌جای تلویزیون در فضای شبکه نمایش خانگی به سرانجام رسید، فرصت گفت‌وگوی دیگری با او دست داد؛ آن هم در خنکای شبانه فضای پارک ارم، هم‌زمان با ضبط قسمت فینال «کارناوال» که همه چیز در اوج هیجان و استرس بود.

رامبد جوان اما هیچ نشانی از خستگی نداشت و همین نقطه شروع گفت‌وگوی‌مان شد.

آنچه می‌خوانید قسمت اول از گفت‌وگوی صریح رسانه «رها» با رامبد جوان درباره متن و حاشیه «کارناوال» است.

 

◉ از یک پرسش متفاوت شروع می‌کنم؛ چه اتفاقی رامبد جوان را خسته می‌کند؟

(بعد از یک مکث طولانی) واقعاً نمی‌دانم. البته که حتماً خیلی چیزها می‌تواند آدم را خسته کند و برای من فکر می‌کنم بیش از هر چیز «ممیزی» آزاردهنده باشد و احتمالاً خسته‌کننده شود.

 

◉ اتفاقاً یکی از ایده‌هایی که برای این گفت‌وگو داشتم، ناظر به این گزاره بود که گویی رامبد جوان طی چند دهه فعالیتش، هم‌زیستی با پدیده ممیزی را به‌خوبی فراگرفته است!

این هست، اما باور می‌کنید که در انتها بازهم انگار شکست خورده‌ای! آخرسر انگار بازهم این تویی که زبانت کوتاه شده و از پس شرایط برنیامده‌ای. نگاه «ممیزی» آن‌قدر جدی، سخت و غیرمنعطف است که تهش این تویی که می‌پذیری و می‌گویی قبول! واقعیت این است که تجربه‌ای که ما در «کارناوال» پشت‌سر گذاشتیم، هیچ‌گاه در تلویزیون امکانش وجود نداشت؛ هنوز در قاب تلویزیون نمی‌توان ساز نشان داد. در برخی از قسمت‌های کارناوال ما گویی یک کنسرت برگزار می‌کردیم. اجراهای فوق‌العاده‌ای در زمینه حرکات فرم و آواز و کارهای گروهی داشتیم که هیچ‌کدام اصلاً طبق استانداردهای ممیزی به‌خصوص در تلویزیون، اتفاقاً مرسوم و روتینی نبود. به هر حال خیلی بیش از آن چیزی که در قالب ممیزی‌های تلویزیون، بابتش آزرده و کلافه شده بودیم را اینجا تجربه کردیم و این یک امتیاز ویژه و اتفاق بسیار مهمی است.

 

◉ اشاره و تأکید روی این امتیاز هم تعارضی با موضع‌گیری‌های قبلی شما درباره اهمیت تلویزیون از منظر گستره دامنه مخاطبانش ندارد.

دقیقاً. از این منظر این عرصه قابل‌قیاس با تلویزیون نیست. نکته دیگری هم وجود دارد و آن اینکه برای یک گروه خصوصی، امکان جذب این میزان اسپانسر برای پخش از تلویزیون وجود نداشت. تلویزیون بابت هر اتفاق تبلیغاتی در یک پروژه، سهم پخش خودش را می‌گیرد و عملاً تولید این برنامه با این مختصات، بدون کمک اسپانسر شدنی نبود. پلتفرم اما این فضا را برای ما به‌وجود آوردند که ما به‌صورت کاملاً مستقیم با اسپانسرها بده‌بستان مالی داشته باشیم و به همین دلیل هم توانستیم با تکیه بر اسپانسرها، پروژه را تا این اندازه توسعه بدهیم. هر کدام از دکورها برای اجرا، همه لباس‌ها و گریم‌ها، همگی پر از هزینه است و بدون اسپانسر ممکن نبود.

 

◉ از همان قسمت اول اما این حجم از اسپانسر در قاب «کارناوال» برای مخاطب آزاردهنده هم بود و مورد انتقاد هم قرار گرفت!

باور کنید، چاره‌ای نبود. خود شما این‌کاره‌اید و فضای پروژه را دیده‌اید. واقعاً با یک یا دو اسپانسر، مگر می‌شد هزینه این پروژه را تأمین کرد؟ خیلی فضای کار ما بزرگ و تعداد نفرات ما زیاد است. علاوه‌بر این‌ها ما با یک پروژه طولانی‌مدت مواجه بودیم. برای یک پروژه ۲۱ قسمتی، در حالت عادی حدود ۴ ماه زمان برآورد می‌شود و دوستان آشنا با فضای تولید این نکته را می‌دانند. پروژه «کارناوال» اما از ابتدای اردیبهشت کلید خورد و قریب به ۹ ماه مشغول آن بودیم. این زمان طولانی نیاز به هزینه برای اجاره و دستمزد عوامل هم دارد. مجموعه این جزئیات بسیار هزینه کار را بالا می‌برد و بدون استفاده از اسپانسرهای مختلف، ممکن نبود.

 

◉ البته این ویژگی رامبد جوان را هم باید مدنظر داشت که به کم قانع نیست و برای هر کاری اصرار دارد به نقطه ۱۰۰ برسد و طبیعتاً هزینه‌اش هم باید تأمین شود!

می‌فهمم چه می‌گویید و ممنون بابت این نگاه اما واقعیت این است که ما همه تلاشمان را کردیم تا این پروژه به بهترین شکل به سرانجام برسد.

 

◉ «کارناوال» در کنار اجرای ۱۲ هنرمند شرکت‌کننده، سرشار از خلاقیت در جزئیات بود و حتی می‌توان گفت رامبد جوان گویی رقیب سیزدهم در این میدان بود!

(با خنده) واقعاً تجربه جذابی بود. ما اما در واقع یار سیزدهم این گروه‌ها بودیم. یاری بودیم که در کنار ۱۲ عزیز دیگر ایستادیم و در هر یک از اجراها، خدمات فنی و هنری‌ای را به آن‌ها ارائه کردیم که به جرأت می‌گویم هیچ‌کجای دیگر آن را تجربه نخواهند کرد.

 

◉ می‌دانیم که اجراهای مختلف «کارناوال» در مرحله پخش با ممیزی‌هایی مواجه می‌شدند؛ اما بازیگوشی‌ها و تیزهوشی‌هایی در تدوین نسخه نهایی وجود داشت که گویی به مخاطب جدی‌تر گوشزد می‌کرد چیزهایی از اجرا حذف شده است! این یکی از مصادیق هم‌زیستی رامبد جوان با ممیزی است که گویی هم به آن تن می‌دهد و هم نسبت به آن اعتراض می‌کند.

این از آن مسائلی نیست که من به‌صورت مستقیم درباره آن صحبت کنم و بیشتر شما در مقام ناظر و تحلیل‌گر می‌توانید درباره آن اظهارنظر کنید.

 

◉ به‌طور مشخص درباره اجرای خانم میرعلمی که یکی از اپیزودها به‌طور کامل ممیزی شد، در طول قسمت، چند بار شما تعداد قسمت‌ها را با او چک می‌کنید و مخاطبی که منتظر تماشای ۶ اپیزود بود، با تماشای ۵ اپیزود با این سؤال مواجه می‌شد که چه شد؟!

بله آن اجرا ۶ اپیزود داشت که ۵ تای آن در نسخه نهایی پخش شد! اما می‌دانید چرا معتقدم نباید درباره این موضوع صحبت کنم؟ من به‌عنوان کسی که ۳۴ سال است مشغول کارم، می‌دانم که ممیزی همیشه وجود داشته است. در دوره‌ای خیلی سخت‌تر و در دوره‌ای کمی سخت‌تر! درعین‌حال ما سعی خودمان را می‌کنیم که محصولمان را تولید و به مخاطب عرضه کنیم. خیلی‌ها هستند که می‌گویند من سانسور را نمی‌پذیریم و کاری نمی‌کنم و در خانه می‌نشینم. عده‌ای دیگر سراغ کار زیرزمینی می‌روند. جنس کار من اما اساساً زیرزمینی نیست. اگر هم باشد، شاید من بلد نباشم و از سن من هم گذشته است!

 

اجرای رویا میرعلمی ۶ اپیزود داشت که ۵ اپیزود آن پخش شد!

 

◉ اتفاقاً همین اخیراً به‌واسطه اظهارات حمید نعمت‌اله درباره مرحوم تقوایی، صحبت درباره این دوگانه در محافل سینمایی و رسانه‌ای داغ شد که آیا هنرمند در مواجهه با محدودیت‌ها باید کنار بکشد، یا ادامه دهد؟!

دقیقاً. من ترجیحم این است که کار کنم و ادامه دهم. من این‌گونه یاد گرفته‌ام. شاید روزی با دیگران گفت‌وگو کنم و به نتیجه دیگری برسم. اساساً کاری که ما در کارناوال به دنبال آن بودیم، همین دعوت به گفت‌وگو است. ما مدام داریم از راه دور یکدیگر را نقد می‌کنیم؛ اما به نظرم خیلی باحال می‌شود اگر سینماگران، منتقدان و خبرنگاران جلساتی بگذارند و درباره این مسائل با هم گفت‌وگو کنند. در دل گفت‌وگو است که یکدیگر را می‌فهمیم. در حال حاضر درک من این است که باید به کار کردن در همین شرایط ادامه دهیم و همچنان کارآفرین هم بمانیم. از نظر کیفیت هم باید محصولی با معدل قابل‌قبول را به مخاطب ارائه کنیم. شاید کسانی بتوانند در جریان گفت‌وگو من را هم قانع کنند که نباید کار کنند و همه باید در خانه بمانیم، ولی من هنوز به این درک و این نتیجه نرسیده‌ام. اگر من امروز در خانه بنشینم چه می‌شود؟ من مگر سال‌ها «خندوانه» نمی‌ساختم، وقتی نساختم چه شد؟ هیچ! تلویزیون عین آب خوردن برنامه‌های مشابه آن را تولید کرد و آنتنش هم پر شد! مخاطب هم با گذر زمان، بالاخره عادت می‌کند. در این شرایط معتقدم اگر بجنگی و محصولی را حتی به‌صورت زخمی و با دوخت‌ودوز به مخاطب برسانی، همچنان باارزش است.

 

◉ اشاره به لزوم گفت‌وگو میان منتقدان، خبرنگاران و هنرمندان کردید و حتماً در جریانید که برخی نکات در همین مجموعه «کارناوال» با انتقادات صریحی از سوی گروهی از منتقدان و رسانه‌ها قرار گرفت…

مثل چه مواردی؟

 

◉ مثلاً جنس دیالوگ‌های عروسک افتو و به‌طور خاص همان بریده مربوط به استفاده از یک فعل مشترک برای بیماری‌های مختلف! اگر آمادگی مواجهه با نقدهای تند و تیز و گفت‌وگو درباره آن‌ها را دارید، من هم یکی از مخاطبانی هستم که معتقدم در این موارد، زیاده‌روی شده است. به‌خصوص که می‌دانیم طیف گسترده‌ای از گروه‌های سنی مخاطب محصولات شبکه خانگی هستند.

به این نکته توجه داشته باشیم که برخی شوخی‌ها، شوخی‌های دوپهلو هستند. مثل همین موردی که اشاره کردید…

 

◉ شوخی دوپهلو که اتفاقاً خوب است، اما واقعاً این مورد خیلی هم دوپهلو نبود!

اتفاقاً دوپهلوست؛ من در آن موقعیت درباره بیماری صحبت می‌کنم و افتو می‌گوید شما آدم‌ها بلاتکلیف هستید و برای هر دردی یک فعل استفاده می‌کنید؛ سرما را می‌خورید، تاول را می‌زنید، سرطان را می‌گیرد، افسرده می‌شوید و… اما ما گربه‌ها همه را می‌کنیم! اولاً این دیالوگ متعلق به یک گربه است و مکالمه دو آدمیزاد نیست. پس مخاطب این پیش‌فرض را دارد که با پرسوناژی مواجه است که فرهنگ و درکی متفاوت از یک آدم دارد. دوما اینکه من بلافاصله دیالوگی داشتم که این فعل را توضیح داد و گفتم «اگر دستم بسوزد، باید بگویم دستم تاول کرد؟» یعنی اگر این‌گونه بود که من در مقابل به روایت افتو از این فعل می‌خندیدم و مدل چهره‌ام را به‌گونه‌ای می‌کردم که انگار فهمیده‌ام منظورش یک چیز دیگر است، یعنی سراغ اشاره مستقیم به این وجه از شوخی رفته بودم. اما وقتی با یک دیالوگ سمت‌وسوی آن را مشخص می‌کنم؛ یعنی هم شوخی اتفاق افتاده و هم برداشت دیگری می‌توان از این شوخی داشت.

 

 

◉ چون قائل به تبادل دیدگاه با منتقدان هستید می‌پرسم؛ واقعاً وقتی بازخوردها به این سکانس را دیدید هم همچنان از آن دفاع می‌کنید؟

نمی‌دانم شما دقیقاً چه میزان از بازخوردها را رصد کرده‌اید؛ اما شخصاً خیلی‌ها را هم دیدم که اتفاقاً با همین شوخی حال کرده بودند. به این نکته هم توجه کنید؛ ما در مقام تولیدکننده یک برنامه که «معلم» نیستیم! ما که قرار نیست متر ادبیات و فرهنگ در مملکت باشیم…

 

◉ اما تأثیرگذارید!

بله اما این نکته وجود دارد که ما به‌دنبال تجربه فضاسازی‌های جالب از نگاه خودمان هستیم. معنی‌اش این نیست که چون یک شوخی برای من جالب بوده، حتماً باید آن را تجویز کنم. درباره همین مورد یک خاطره جالب دارم؛ سال ۷۶ بیژن بیرنگ فصل دوم «خانه سبز» را با نام «سرزمین سبز» ساخت. در آن سریال دیالوگی داشتیم که یک نفر به دیگری می‌گفت «خدا نکنه» و طرف مقابل به او جواب می‌داد «خدا می‌کنه!» و این شوخی هم ضبط شد و هم پخش! مشکلی هم به‌وجود نیامد. ما یک سری افعال را به‌صورت کامل کنار گذاشته‌ایم؛ چون تصور می‌کنیم الزاماً باید تعبیر جنسی از آن‌ها داشته باشیم در صورتی که همه چیز بستگی به تعریف اصیل ما از افعال و کلمات دارد. این خیلی باحال است که ما بتوانیم مدام ظرفیت‌های گویشی و گفتاری خود را افزایش دهیم.

 

◉ در یک جمع خانوادگی اما تماشای این دیالوگ شاید برای همه جذاب نباشد!

این نکته را فراموش نکنید که بچه‌ها هیچ درکی از این دست شوخی‌ها ندارند، بنابراین بدآموزی نیست. بزرگ‌ترها آن را درک می‌کنند که آن‌ها هم می‌توانند نسبت به مواجهه‌شان با یک شوخی از خود مراقبت کنند؛ یا با آن می‌خندند یا ترجیح می‌دهند آن را ناشنیده بگذارند. به نظرم این دست شوخی‌ها، این اندازه هم که می‌گویید، وقاحت ندارد که بخواهید ما را به «بی‌تربیت» بودن متهم کنید!

 

◉ فحاشی‌های متواتر افتو و تأثیرپذیری بچه‌ها از تکرار و عادی‌سازی یک‌سری کلمات را هم نادیده بگیریم؟

بخش زیادی از شوخی‌های دوپهلو را که اشاره کردم بچه‌ها متوجه نمی‌شوند. اگر منظورتان فحش‌های مثل «پدرسگ» و «مادرسگ» و این‌هاست که بیایید قبول کنیم همه سگ‌ها واقعاً مادرسگ و پدرسگ هستند! (می‌خندد) این‌ها هم به نظرم شوخی‌ها بامزه‌ای است.

 

◉ بسیار خب، چون چند سال پیش و به بهانه شوخی‌های فیلم «قانون مورفی» در یک گفت‌وگوی مفصل سر این جنس شوخی‌های دوپهلو مچ‌اندازی کرده بودیم، تا همین اندازه در این گفت‌وگو کفایت می‌کند و برویم سراغ مسائل بعدی؛ یکی از ایده‌های درخشان «کارناوال» تأکید روی لزوم گفت‌وگو و شنیدن نظرات مختلف بود. خاطرتان باشد در قسمت افتتاحیه و برای آن اجرای درجه یک موسیقی، با مشت گره‌کرده فریاد زدید «شد، شد!». می‌خواهم بدانم حالا که فصل اول به پایان رسید، چقدر حس می‌کنید ایده‌تان برای ترویج گفت‌وگو به نتیجه رسیده است؛ آنچه می‌خواستید، شد؟

نمی‌دانم! شاید برای قضاوت زود است. هر دوی ما می‌دانیم که این تجربه‌ها شبیه به یک جرقه هستند. مردم و مخاطب باید برایش جالب باشد که پس از مواجهه با چنین جرقه‌ای به دنبال سهم خود باشد. مثل «خندوانه» که ما روی موضوعاتی مانند مهربانی کردن و شاد بودن صحبت می‌کردیم و فراوان شاهد بودیم که آدم‌ها می‌گفتند این برنامه فلان تأثیر را روی زندگی شخصی من داشته است. حالا دو نکته وجود دارد؛ اول اینکه آنجا اتفاق در تلویزیون رخ می‌داد، دوم اینکه ۹۰۵ قسمت «خندوانه» تولید کردیم! استمرار بسیار تأثیرگذار است و «کارناوال» تنها ۲۱ قسمت پخش شده است و بستر پخش آن هم پلتفرم است. خیلی وقت‌ها هم بیش از خود برنامه، بریده‌هایش در شبکه‌های اجتماعی دیده می‌شود!

 

◉ خیلی از کاربران فضای مجازی هم با تماشای همین بریده‌ها این توهم را پیدا می‌کنند که واقعاً «کارناوال» را دیده‌اند!

دقیقاً. اصل قضیه را خیلی‌ها ندیده‌اند. خیلی وقت‌ها با مخاطبانی در همین‌جا مواجه می‌شدم که می‌پرسیدم آیا کارناوال را دیده‌اید؟ می‌گفتند بله وقتی می‌پرسیدم از کجا؟ می‌گفتند از اینستاگرام! اینکه تماشای برنامه محسوب نمی‌شود! عجیب‌تر و بامزه‌تر اینکه منتقدانی وجود دارد که از جملاتشان می‌توان فهمید برنامه را به‌صورت کامل ندیده‌اند و براساس آنچه در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست می‌شود قضاوت می‌کنند. این‌ها همه نقص و اشکال است. زور پلتفرم، زور ما و زور ۲۱ یک قسمت از یک برنامه، همین اندازه‌ای بود که دیدید و واقعاً امیدوارم در ادامه زورش بیشتر هم بشود.

 

قسمت دوم و پایانی این گفت‌وگو را اینجا بخوانید.


دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *