پنجشنبه, ۷ خرداد , ۱۴۰۵ - ۲۹ می ۲۰۲۶

درباره سریال تازه نیما جاویدی که پخش آن به پایان رسید

«شکارگاه»؛ قربانی شدن درام به پای ساختار
275

به گزارش خبرنگار رها، «شکارگاه» دومین سریال خانگی نیما جاویدی در مقام کارگردان است که در ۹ قسمت تولید و از طریق پلتفرم فیلیمو و شیدا منتشر شد.

«شکارگاه» داستان خانواده میرعطا خان سرهنگ را روایت کرد که مامور محافظت از گنج سلطنتی بودند. قصه آن‌ها همزمان با پخش قسمت آخر در روز چهارشنبه (۵ شهریور) به پایان رسید.

 

داستانی از دوره قاجار

در میان سلسله‌های گذشته ایرانی، عصر قاجار بیش از دوره‌های دیگر مورد توجه آثار سینمایی، مجموعه‌های تلویزیونی و سریال‌های خانگی بوده است. نیما جاویدی در مقام طراح و سرپرست نویسندگان با همراهی نازنین بوذری اما وجهی دیگر از دوره قاجار را هدف قرار داد. او سراغ خانواده سرهنگ رفت که در همان قسمت اول مشخص شد همگی صاحب تبحر در رزم هستند. آن‎ها مامور شدند تا به عمارتی مرموز در حوالی تبریز بروند و از گنج سلطنتی مراقبت کنند. با گذر زمان مشخص شد همه وعده‌ها به سرهنگ، مبنی بر گرفتن ارتقا درجه و رسیدن به منصب حکومتی، نقشه‌ای برای معامله با انگلیسی‌ها و اعطای گنج به آن‌ها در قبال بدهی دولت وقت بوده است.

 

شیوه روایت

یکی از امتیازهای «شکارگاه» قصه‌گو بودن آن است. از قسمت اول مخاطب با سلسله اتفاقاتی مواجه شد و علامت سوال‌هایی در ذهنش نقش بست. به مرور نوبت به گره‌گشایی‌ها رسید و همین عاملی بود تا مخاطب نسبت به تماشای ادامه قصه اشتیاق داشته باشد. کلیشه‌هایی مثل عشق، دزدی، سرقت، سوء‌تفاهم و… ابزارهای پیش‌برنده داستان بودند اما نویسندگان استفاده‌ای قابل قبول از مواد اولیه و کلیشه‌های رایج بردند.

 

سرانجام روایت

در هشت قسمت قبلی، ایراداتی به «شکارگاه» از منظر منطق روایت وارد شد اما راه توجیه باز بود؛ چون می‌شد درک کرد که سازندگان گاهی منطق را فدای جذابیت کرده‌اند. اوج این اتفاق در قسمت آخر به بار نشست. مثلا شخصیت گلاب (سوگل خلیق) با یک دیالوگ ساده حذف شد و حضوری موثر در اجرایی کردن نقشه خانواده سرهنگ نداشت.

نمونه دیگر سرنوشت عیسی (مهدی حسینی‌نیا) است که مورد سوء‌ظان بود و در سکانس بیان حرف‌های عاشقانه‌ با سیمین (الهام نامی) توسط خانواده سرهنگ تیرباران شد. درحالی که سیمین می‌توانست پیش‌دستی کند و قبل از هر اقدام، خانواده را مطلع سازد. به طور مشخص در این سکانس، کارگردان به دنبال بالا بردن میزان احساسات مخاطب بوده است. از سوی دیگر این امکان وجود داشت که عیسی کنار سرهنگ بایستد و جان خود را در مقابله با انگلیسی‌ها فدا کند.

بدون در نظر گرفتن برخی ایرادات روایی، «شکارگاه» در قسمت آخر هم به عهد خود مبنی بر داستان‌گویی پایبند ماند. در این قسمت، دو نکته را می‌توان به عنوان امتیاز فرامتن سریال در نظر گرفت. سرهنگ (پرویز پرستویی) چون به پشت پرده ماجرا پی برده بود، طمع گرفتن مقام را کنار گذاشت و برابر دشمن انگلیسی سینه سپر کرد. جان‌فشانی این شخصیت توام با مقاومت بود و به طور مشخص معنای وطن‌دوستی معنا شد.
دیگر نکته، تصمیم خانواده سرهنگ به رهبری سیمین است که گنج را به قیمت آزادی دخترکان ایران زمین تقدیم کردند و اجازه ندادند ناموس کشور به دست اجنبی بیفتد. «شکارگاه» با طرح چنین قصه‌هایی، گوشه‌هایی از اتفاقات قاجار را نیز بازتاب داد.

 

ساختار سریال

نیما جاویدی پیش از کارگردانی «شکارگاه» تجربه ساخت فیلم «سرخپوست» در لوکیشن ثابت را داشته است. او با تمهیداتی مثل قصه، بازی، موسیقی و… توانست مخاطب را غرق در فضای آن فیلم کند و حالا شکل دیگری از این تجربه در سریال جدیدش نمود یافته است. «شکارگاه» را می‌توان سریالی مبتنی بر کارگردانی دانست؛ یعنی فارغ از کیفیت قصه، جاویدی نهایت تلاش خود برای گرفتن صحنه‌هایی گیرا را داشته است. برای مثال می‌توان به سکانس قتل عیسی اشاره کرد که قاب‌بندی و کات‌ها حس اضطراب و التهاب و در نهایت افسوس و پیشمانی را به خوبی انتقال می‌دهد.

در فرآیند شکل‌گیری فضاسازی مطلوب «شکارگاه» عناصر فنی به کمک کارگردان آمدند و دست به دست هم دادند تا مخاطب به یک دوره تاریخی سفر کند؛ از فیلمبردای محمد رسولی، طراحی صحنه آیدین ظریف، طراح لباس منصوره یزدان‌جو، طراحی گریم ایمان امیدواری تا تدوین عماد خدابخش و موسیقی رامین کوشا.

 

عملکرد بازیگران

به گواه فیلم «ملبورن» و «سرخپوست» و نیز سریال «آکتور»، نیما جاویدی در گرفتن بازی‌های استاندارد صاحب تبحر است. این موضوع در «شکارگاه» هم تبدیل به برگ‌برنده شد. پرویز پرستویی یکی از بازی‌های خوب سال‌های اخیر خود را به نمایش گذاشت و شخصیت سرسخت و قاطع سرهنگ را درست به تصویر کشید.

مهدی حسینی‌نیا در ارائه ویژگی‌های درونی و ظاهری شخصیتی که چند بار جلد عوض کرد، موفق بود. هماورد او با امیر نورزی در نقش مفتش نیز تبدیل به خاطره خوب این سریال شد و نوروزی تجربه متفاوت دیگری به کارنامه‎اش افزود.

الهام نامی، قدرت و حسرت سیمین، دختر ناکام سرهنگ را قابل قبول ترسیم کرد و حس همراهی مخاطب با احساسات زنانه کاراکتر را برانگیخت. ستایش دهقان با نقش فروغ، جهشی چشمگیر در بازیگری داشت و در قیاس با سریال قبلی‌اش یعنی «جیران» موفق‌تر عمل کرد. نیک آفرید سماواتی (پری)، عرفان ابراهیمی (یحیی) و محسن غفاری (اصلان) شرایط شخصیت‌ها را باورپذیر نشان دادند. بازی خوب بازیگر کودک سریال، مرسانا نوروزی در نقش زهره را از یاد نبریم.

الهام پاوه نژاد به شمایل ملوک خاتون جان بخشید و سکانس فرار قسمت آخر، احساسات مادری که ذاتا نگران فرزندان است را ملموس نشان داد. او در قسمت‌های قبل نیز چند بزنگاه مهم داشت و بار دیگر تسلط خود را به رخ کشید. کاش برای این شخصیت از لهجه استفاده نمی‌شد؛ چون حس عدم یکدستی به ترکیب بازیگران می‌داد.

سوگل خلیق که با «دفتر یادداشت» نقطه عطف مهمی در کارنامه‌اش به ثبت رسید، در «شکارگاه» هم نمره قبولی می‌گیرد. با این حال بازی او تبدیل به یک اتفاق مهم دیگر نشد و ضربه اصلی به عملکرد او از ناحیه شخصیت‌پردازی نه چندان خوب، وارد آمد.


دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *