شنبه, ۹ خرداد , ۱۴۰۵ - ۳۰ می ۲۰۲۶

عبور از بن بست در نظام توزیع سینمای ایران

نجات فیلم ایرانی با ساخت جهان‌های فرهنگی
98
آینده سینمای ایران به یک تصمیم مهم بستگی دارد: آیا می‌خواهد فقط برای امروز زنده بماند یا برای آینده ساخته شود؟ اگر پاسخ گزینه دوم باشد، سینمای ایران باید از صرفاً «فیلم ساختن» عبور کند و به خلق جهان‌های فرهنگی فکر کند.

رها| وحید محرابیان: سینمای ایران در یکی از دوره‌های پیچیده خود قرار دارد؛ دوره‌ای که از یک طرف هنوز بعضی فیلم‌ها فروش بالایی در گیشه دارند و از طرف دیگر، بسیاری از فعالان این حوزه مدام از بحران و بیماری سینما حرف می‌زنند. شاید در نگاه اول این دو تصویر با هم تناقض داشته باشند، اما واقعیت این است که فروش خوب لزوماً به معنی سالم بودن یک صنعت نیست.

در چند سال اخیر، بخش عمده فروش سینمای ایران در اختیار فیلم‌های کمدی بوده است؛ آثاری که چیزی حدود ۷۰ درصد فروش گیشه را به خود اختصاص داده‌اند. ظاهرا مخاطب ایرانی هنوز برای خندیدن و سرگرم شدن حاضر است بلیت بخرد. در شرایطی که فشار اقتصادی، ناامیدی اجتماعی و خستگی روانی در جامعه زیاد شده، سینما برای خیلی‌ها تبدیل به فرصتی کوتاه برای فرار از واقعیت شده است.

با این حال، سؤال مهم اینجاست که آیا موفقیت مقطعی چند فیلم کمدی می‌تواند آینده یک صنعت را تضمین کند؟ بسیاری از کارشناسان پاسخ منفی می‌دهند. بخش قابل توجهی از کمدی‌های امروز، برخلاف نمونه‌های موفق جهانی، شخصیت‌ها یا جهان داستانی ماندگاری ندارند؛ آثاری هستند که ممکن است در زمان اکران موفق باشند اما چند سال بعد کمتر کسی آن‌ها را به خاطر بیاورد.

برای فهم این تفاوت کافی است نگاهی به هالیوود بیندازیم. فیلم‌های کمدی مثل باربی، ددپول، مردان سیاه‌پوش و خماری فقط پرفروش نبودند؛ آن‌ها تبدیل به بخشی از فرهنگ عمومی شدند. از دل آن‌ها بازی، محصول جانبی، دنباله و حتی خاطره جمعی بیرون آمد. در مقابل، بخش زیادی از تولیدات امروز سینمای ایران عمر کوتاهی دارند. فیلم‌ها در دوره اکران دیده می‌شوند اما کمتر به بخشی از حافظه فرهنگی جامعه تبدیل می‌شوند.

در کنار فیلم‌های کمدی پرفروش، فیلم‌های اجتماعی قرار دارند که خود را ویترین بین‌المللی سینمای ایران می‌دانند. اما این یک حقیقت است که سینمای اجتماعی ایران هم به نقطه اشباع خود رسیده است. آثاری مثل جدایی نادر از سیمین، ابد و یک روز و متری شیش هم در داخل مخاطب داشتند و هم توجه جهانی را جلب کردند. اما امروز بخشی از مخاطبان احساس می‌کنند سینمای اجتماعی ایران بیش از اندازه درگیر تلخی، بحران و فروپاشی شده است. این به معنی بی‌ارزش بودن این آثار نیست. اتفاقاً بسیاری از آن‌ها جزو مهم‌ترین فیلم‌های معاصر ایران‌اند. مسئله این است که هیچ صنعتی نمی‌تواند فقط بر یک مدل روایت تکیه کند. مخاطب امروز هم‌زمان به دنبال سرگرمی، هیجان، تخیل و تجربه‌های تازه هم هست. سینمای ایران نیازمند خارج شدن از کلیشه‌های فیلمسازی کمدی و اجتماعی و ظهور ژانرهای جدیدی است که صنعت سینما را احیا کنند. راهی که از دهه ۹۰ با ساخت و اکران فیلم‌های انیمیشن سه بعدی شروع شده است.

حالا سوال اصلی این است که امکان تغییر در سینمای ایران برای رسیدن به موفقیت وجود دارد؟ کافی است برای پاسخ به این سوال به صنعت سینما در کشورهای دیگر نگاهی بیاندازیم. نمونه مهم این تغییر مسیر را می‌توان در کره جنوبی دید. سینمای کره جنوبی در دهه ۱۹۸۰ و اوایل دهه ۱۹۹۰ با سانسور دولتی، افزایش سلطه فیلم‌های خارجی، ضعف ساختار صنعتی و مالی و محدود شدن استعدادها در فضای بسته فرهنگی روبه‌رو بود. با این حال، همین بحران‌ها زمینه‌ساز شکل‌گیری موج نوی کره و پس از یک دهه ایجاد سینمای نوین کره بعد از بحران اقتصادی سال ۱۹۹۷ شد.

سرمایه‌گذاری‌های جدید از سوی گروه‌های بزرگ صنعتی کره (چائبول‌ها) به حمایت از سینمای جدید کمک کرد، همان‌طور که افزایش علاقه به سینما و تأسیس هم‌زمان جشنواره‌های داخلی فیلم مانند جشنواره فیلم بوسان نیز نقش مهمی داشت. سانسور فیلم‌ها در سال ۱۹۹۶ مغایر قانون اساسی اعلام شد و اگرچه چائبول‌ها پس از بحران مالی ۱۹۹۷ از سینما فاصله گرفتند، دولت ملی با مجموعه‌ای از سیاست‌ها و حمایت‌ها جای خالی آن‌ها را پر کرد تا سینمای ملی را تقویت کرده و به گسترش «موج کره‌ای» کمک کند؛ موجی که در نهایت فرهنگ عامه کره جنوبی را به یک پدیده بین‌المللی تبدیل کرد.

نتیجه این نگاه را امروز در موفقیت جهانی آثاری مثل پاراسایت، قطار بوسان و بازی مرکب می‌بینیم. نکته مهم این است که کره فقط روی سینمای هنری تمرکز نکرد؛ ژانر را جدی گرفت. تریلر، وحشت، اکشن و درام‌های پرتعلیق تبدیل به ابزار ارتباط جهانی شدند.

با نگاهی به سینمای هند، اسپانیا و ترکیه می‌شود فهمید که برای اصلاح صنعت سینمای ایران و رسیدن به نقطه مطلوب مسیرها باز و در دسترس است و نیاز اصلی سینمای ما تصمیم‌گیری و مدیریت استراتژیک است.

سینمای ایران هنوز فاصله زیادی با تنوع ژانر دارد. بخش عمده تولیدات همچنان محدود به کمدی، ملودرام و درام اجتماعی است؛ در حالی که مخاطب امروز جهان با آثار متنوع‌تری ارتباط می‌گیرد؛ از فانتزی و علمی‌تخیلی گرفته تا انیمیشن و تریلرهای پیچیده. مسئله اصلی سینمای ایران کمبود استعداد نیست. ایران از نظر قصه، ادبیات، اسطوره، شعر و نیروی خلاق ظرفیت بسیار بزرگی دارد. سؤال اصلی این است که آیا این ظرفیت می‌تواند به یک «اکوسیستم محتوایی» تبدیل شود یا نه.

این یک امر بدیهی و متصل به سینمای جهان است که نمایش فیلم یک محصول نهایی نیست و شروع یک جهان است. موفق‌ترین صنایع فرهنگی دنیا روی مفهوم IP یا مالکیت فکری سرمایه‌گذاری می‌کنند؛ یعنی خلق جهان‌هایی که بتوانند به سریال، بازی، انیمیشن، اسباب‌بازی و برندهای ماندگار تبدیل شوند. شاید یکی از مهم‌ترین مسیرهای آینده سینمای ایران همین باشد.

سینمای کودک و نوجوان می‌تواند یکی از امیدهای جدی این صنعت باشد. نسلی که امروز با یوتیوب، بازی‌های ویدیویی و محتوای جهانی بزرگ می‌شود، دیگر مثل گذشته رابطه عاطفی عمیقی با سینمای ایران ندارد. در حالی که کشورهایی مثل آمریکا و ژاپن سال‌هاست از طریق انیمیشن و محتوای نوجوان، مخاطب آینده خود را تربیت می‌کنند. ایران هم در این حوزه ظرفیت قابل توجهی دارد؛ از شاهنامه و اسطوره‌های ایرانی گرفته تا قصه‌های فولکلور و ادبیات کودک. مسیری که تا حدی توسط مجموعه‌هایی مثل هنرپویا، اسکای فریم، مرکز انیمیشن سوره و سازمان اوج در حال شکل‌گیری است.

در کنار آن، ژانر تریلر و جنایی هم می‌تواند فرصتی مهم برای سینمای ایران باشد. تعلیق برخلاف بسیاری از شوخی‌های فرهنگی، زبان جهانی دارد و راحت‌تر می‌تواند مخاطب بین‌المللی پیدا کند. شهرهای بزرگ ایران، تنش‌های اجتماعی و تضادهای طبقاتی، همگی ظرفیت ساخت آثار جنایی و معمایی قدرتمند را دارند.

عامل مهم دیگر فناوری است. آینده سینما فقط به دوربین و سالن نمایش محدود نمی‌شود. هوش مصنوعی، تولید مجازی، جلوه‌های ویژه ارزان‌تر و پلتفرم‌های آنلاین قواعد بازی را تغییر داده‌اند. نسل جدید فعالان رسانه احتمالاً کسانی خواهند بود که هم‌زمان سینما، تکنولوژی، تبلیغات و رفتار مخاطب را بشناسند. شاید نجات سینمای ایران هم دقیقاً از دل همین نسل تازه اتفاق بیفتد؛ نسلی که مرز میان فیلم، بازی، ویدئوکست، شبکه اجتماعی و تجربه تعاملی را کم‌رنگ می‌کند. نسلی که این روزها در شبکه‌های اجتماعی با تولیدات هوش مصنوعی لگویی به نبرد با ماشین جنگ رسانه‌ای غرب رفته‌اند و پیروز شده‌اند.

در نهایت، آینده سینمای ایران به یک تصمیم مهم بستگی دارد: آیا می‌خواهد فقط برای امروز زنده بماند یا برای آینده ساخته شود؟ اگر پاسخ گزینه دوم باشد، سینمای ایران باید از صرفاً «فیلم ساختن» عبور کند و به خلق جهان‌های فرهنگی فکر کند؛ جهان‌هایی که هم بتوانند مخاطب ایرانی را دوباره با سینما آشتی دهند و هم در بازار جهانی حرفی برای گفتن داشته باشند.

انتهای پیام/

 


دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *