پنجشنبه, ۷ خرداد , ۱۴۰۵ - ۲۹ می ۲۰۲۶

گفت‌وگوی «رها» با رضا بانگیز، نقاش پیشکسوت

کارهایم ایرانی و خالص است/ از پیشرفت نقاشی کشور خوشحالم
192
رضا بانگیز، متولد ۱۳۱۶ در تهران، از چهره‌های شاخص هنر معاصر ایران است؛ هنرمندی که رشدش از کوچه‌پس‌کوچه‌های جنوب شهر آغاز شد و یکی از روایت‌گران اصیل فرهنگ و زیست اجتماعی مردم بدل شد.

سارا بقایی، رها؛ رضا بانگیز از همان سال‌های نوجوانی به نقاشی دل بست و مسیرش را با پشتکاری آرام و پیوسته طی کرد تا سرانجام تحصیلات خود را در رشته نقاشی به پایان رساند و بعدها به مقام استادی و تدریس در دانشگاه رسید. بانگیز در تمام سال‌های فعالیت هنری‌اش، هنر را نه امری انتزاعی که امکانی برای بازآفرینی جهان زیسته مردم دانسته است؛ جهانی آشنا، گرم و پرهیاهو. در آثار او، زندگی روزمره با زبانِ ساده و بی‌پیرایه روایت می‌شود اما همین سادگی در لایه‌های زیرین خود واجد پیچیدگی‌های بصری و معنایی است. دنیای بانگیز پر است از مراسم عزاداری، حرکت‌های آیینی و لحظه‌هایی که در ناخودآگاه جمعی ایرانیان ریشه دارد. او تصویرگر صدای ضربِ سینه‌زن‌ها، رنگ‌های قهوه‌ای و خاکی کوچه‌ها، و شور درونی جماعتی است که با باور و عادت، جهانی مشترک را می‌سازند. بانگیز افزون بر نقاشی، در حوزه چاپ نیز سهمی مهم دارد. او از پیشگامانی است که تکنیک‌هایی چون سیلک‌اسکرین را وارد جریان اصلی هنر ایران کرد و چاپ را از یک ابزار کارگاهی به زبان مستقل هنری ارتقا داد. آنچه در ادامه می‌آید گفت‌وگوی «رها» با این هنرمند است.

 

◉ ترکیب واقعیت و خیال در آثار شما از کجا می‌آید؟

این که شما این ترکیب را دریافت کرده‌اید یعنی موفقیت؛ من نگاهم را از تفکر و دیدن جامعه و مردم می‌گیرم.

 

◉ رنگ و فرم چه معنایی برای شما دارند؟

زمانی کار با رنگ روغن بسیار رایج بود و به من هم پیشنهاد شد اما کار من لاین و چاپ و کات و سیاه و سفید است و در این عرصه بود که موفق شدم؛ به اصرار دیگران سراغ رنگ روغن هم رفتم اما نماندم و بیرون آمدم و عقیده دارم ماندن در رنگ روغن مثل حالا برایم موفقیت نداشت چون من در این عرصه موفق بودم.

 

◉ نقاشی برای شما یک تجربه شخصی است یا گفت وگو با جامعه؟

تجربه، بهای سنگینی به اندازه عمر دارد و این هدیه‌ای از خداوند است برای گفت وگو با جامعه؛ هدیه‌ای که ما آن را عاشقانه طی می‌کنیم. بر این اساس دوست دارم ادامه دهم و هر روز کار می‌کنم. من نقاشی را نزد استادان بنام (هانیبال الخاص و مارکو گریگوریان) آموختم؛ بر این اساس کارهای من روی حساب است وگرچه که مانند هر اثری دفورمه می‌شوند اما باز هم از روی حساب دفورمه می‌شوند و اینها مهم است.

 

◉ چه چیز به شما انگیزه می‌دهد که می‌گویید دوست دارید ادامه دهید؟

دیدن خوشحالی مردم نسبت به کارهای من و این که همواره از من تقدیر کرده‌اند برایم بسیار جذاب است و دیگر این که خودم هم از این کار لذت می‌برم و دوستش دارم.

 

◉ چقدر در آثارتان احساس خود را بازتاب می‌دهید؟

موقعی که جلوی تابلو می‌نشینم تمام وجودم در دست‌هایم تجلی پیدا می‌کند و وقتی دست‌هایم روی تابلو می‌رود خود به خود احساسم به بوم منتقل می‌شود.

 

◉ مهمترین دغدغه این روزهای شما چیست؟

دغدغه همیشه بود و هست. شرایطی که هرگز عادی نیست اما ما عادت کرده‌ایم و کار خودمان را می‌کنیم.

 

◉ وضعیت نقاشی معاصر ایران را چطور ارزیابی می‌کنید؟

خوشبختانه در حال پیشرفت است. اوایل به هنرمندان توجه نمی‌شد اما در چند دهه گذشته شرایط تغییر کرده است. وقتی که روسا و مدیران از موزه‌های خارج از ایران دیدن کردند، دریافتند که یکی از راه‌های پیشرفت جامعه در بهبود هنر است. بر این بیفزایید که وقتی نمایشگاهی خارجی اثر هنرمندی از ایران را پذیرفته و به نمایش می‌گذارد اتفاق مهمی و باارزشی رخ می‌دهد که برای ایران افتخار است. از این که مدیران نگاهشان به هنر مثبت شده است خوشحالم.

 

◉ مهمترین چالش نقاشان حال حاضر ایران چیست؟

تجهیزات بسیار گران شده و این یکی از برجسته‌ترین مشکلات امروز است. از بوم و رنگ تا هرچیز دیگر که در نقاشی مورد نیاز است امروز قیمت بسیاری دارند. یک بوم سایز ۱۵۰×۱۰۰ سانتی متر بیش از ۳ میلیون قیمت دارد و این تنها یک قلم از وسایل مورد نیاز نقاشی است، قلمو و رنگ و چیزهای دیگر هم هست.

 

◉ هنرمند امروز چگونه می‌تواند بین اصالت و نوگرایی تعادل برقرار کند؟

موضوع این است که برخی هنرمندان ما گمراه هستند و نوگرایی را اشتباه گرفته‌اند. به وفور می‌بینیم که کارهای خارجی را کپی می‌کنند و این درحالی است که امروز در ایران میلیون‌ها سوژه برای تولید اثر داریم. کار آبستره از اروپا وارد ایران می‌شود؛ اما به این توجه نمی‌شود که این اثر برای آن‌ها –اروپایی‌ها -خوب است که رنسانس را گذرانده‌اند و موزه لوور پر از این آثار است. متاسفانه نوگرایی و هنر در ایران خلاصه شده در این آثار آن هم در حالی که ما طراحی و تجربه و کار را نگذرانده و یکراست وارد آبستره شده ایم.
مردم اگر کار من را دوست دارند چون موضوعاتش ایرانی و خالص است و نمی‌گذارم که کار فرنگی داخلش شود. طبیعت من این است که کار خود ایران را انجام دهم و این برای من و مخاطب لذت بخش است. زمانی قمه زنی در تبریز سوژه نقاشی من شد و زمانی هیئت‌های عزاداری و اینها باعث می‌شود که راه خودم را بروم و هنر راه بی‌انتهایی دارد. خیلی‌ها دوست دارند وارد وادی هنر شوند و کار کنند اما باید توجه کرد که شما در بدو امر مانند شناگری هستید که باید در جای کم عمق شنا کنید و بعد به استخر و دریا برود اما اینها صاف به دریا می‌پرند؛ نکته اینجاست که موج دریا آشغال‌های کثیف را بیرون می‌اندازد و به ساحل می‌آورد.

 

◉ وقتی آثارتان در حراج تهران فروش رفت چه حسی داشت؟

چند باری است که در حراج تهران شرکت کرده‌ام و آثارم فروش رفته است و احساس بسیار خوبی دارم و افتخار می‌کنم که تابلو من فروخته می‌شود؛ ضمن این که این رویداد در زندگی من هنرمند هم تاثیر دارد.

 

فروش اثرتان در حراج تهران را موفقیت اقتصادی می‌بینید یا نوعی تایید هنری؟

هردوی اینهاست. در قرن ۱۸ لردها و پرنس‌ها برای جلال و شکوه اتاق و خانه‌شان دوست داشتند نقاشی‌شان کشیده شود و آن‌را به در و دیوار بیاویزند و بر این اساس هرکدام یک نقاش داشتند و هزینه می‌کردند. بخشی از این هزینه برای نقاش بود و بخشی از آن چرخه اقتصاد هنر را رونق می‌بخشید و در نهایت همین حمایت‌ها بود که این هنر را شکوفا کرد. متاسفانه در جامعه ما اقتصاد هنر ضعیف است و همه پولشان را برج می‌سازند.

 

◉ از نظر شما حراج تهران در اقتصاد هنر نقشی دارد؟

بله قطعا. همین که اثر و اسم شما در این رویداد پذیرفته می‌شود و در لیست فروش قرار می‌گیرد یک تبلیغ است و هر هنرمندی دوست دارد کارش در حراج باشد چرا که تبلیغ می‌شود. از سوی دیگر این کارها وقتی در کتاب آثار حراج تهران قرار می‌گیرند به سفارت خانه‌های دنیا می‌روند و آن اثر شناختی جهانی پیدا می‌کند؛ وقتی که فروخته شود هم بسیار لذت بخش است.

 

◉ برای شما کدامیک اهمیت دارد: این که نقاشی‌تان درگالری دیده شود یا در حراج فروخته شود؟

هردوی اینها مهم است. این که کار فروش برود چه در حراج و چه در گالری مهم است. ونگوگ به رغم آن همه اثر فوق العاده و بزرگ در طول عمرش گمنام بود و فقط یک اثرش خریده شد و این برای یک نقاش غم‌انگیز است.

 

◉ نسل جدید نقاشان ایران را چطور می‌بینید؟

به آنان امیدوار هستم از این منظر که به هنر رو می‌آورند ولی راهنمای خوب کم داریم.

 

◉ توصیه شما به نسل جوان نقاشان و هنرمندان ایران چیست؟

مهارت پیداکردن با آمپول قابل تزریق نیست و در سه کلمه خلاصه می‌شود: کار، کار و کار. من از نسل دوم نقاشان ایران هستم – نسل اول کمال المک و شاگردانش حیدریان و… هستند – فکر می‌کنید چرا نسل دوم نقاشان و آدم‌هایی چون پرویز کلانتری و سهراب سپهری و. . در این مسیر جاافتادند؟ چون عاشقانه کار کردند و کارهایشان با اسمشان به فروش رفت. جوانان باید دنبال عشقشان باشند؛ همان گونه که ما هم زمانی که شروع کردیم فکر شهرت و فروش نبودیم و صرفا کارمان را دوست داشتیم و پس از عمری طی طریق در این راه تازه کارهایمان را میخرند و از ما در رویدادهای بزرگ دعوت می‌کنند.


دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *