مصطفی قاسمیان، رها؛ نوروز ۱۴۰۵ برای اغلب ایرانیان ساکن پایتخت و برخی شهرهای بزرگ، رنگوبوی متفاوتی دارد، چون در بسیاری از خانهها به جای بوی شکوفه درختان و سبزه هفتسین، بوی دود و خاکستر جنگ از پنجرههای شکسته به مشام میرسد. در این روزها که آسمان گاهی سیاه میشود و خبرهایی تلخ میرسد، ذهنها بیش از همیشه به پناهگاهی امن نیاز دارند که حتی برای چند ساعت، لبخند را به لبهایمان برگرداند و یادمان بیندازد زندگی، حتی در سختترین لحظات هم ارزش جنگیدن و امیدوار ماندن دارد.
به همین بهانه، رسانه هنر ایران در ایام تعطیلات نوروز ۱۴۰۵، هر روز ۵ فیلم پیشنهادی را کنار هم میچیند که با سادگی و مهربانیشان، لحظهای آرامش و خنده را هدیه میکنند.
شاید تماشای این آثار به ما یادآوری کند که بهار، حتی در شرایط جنگی هم بالاخره راهش را پیدا میکند.
زیبا صدایم کن/ رسول صدرعاملی/ ۱۴۰۳
بازگشت فیلمساز صاحب سبک ایران بعد از ۷ سال به عرصه کارگردانی، بازگشت او به ژانر درام بلوغ درباره دختران نوجوان است و داستان یک پدر بستری در آسایشگاه روانی را روایت میکند که در روز تولد ۱۶ سالگی دخترش، از آسایشگاه فرار میکند و میخواهد یک ۲۴ ساعت خاص به دخترش هدیه کند. «زیبا صدایم کن» فیلمی لطیف و عاطفی است که بدون تکیه بر پیچشهای داستانی پرهیجان، لحظههای ناب پدرانه، بخشش و پیوند خانوادگی میسازد. فیلم اثری دلنشین و پر از امید و شیرینی است که زیبایی عشقی بیقیدوشرط را به تصویر میکشد و حال مخاطب را خوب میکند.
آتابای/ نیکی کریمی/ ۱۳۹۹
این فیلم داستان مرد میانسالی به نام «کاظم» با بازی درخشان هادی حجازیفر را روایت میکند که پس از سالها دوری از شهر و عشق ناکام جوانی، در روستایی زیبا در آذربایجان زندگی میکند و با مرگ خواهرش و رازهایی که آشکار میشود، درگیر سفری درونی میشود. «آتابای» اثری آرام، شاعرانه و عمیق است که با قابهای خیرهکننده از طبیعت آذربایجان و تمرکز بر روابط انسانی، داستانی درباره تنهایی، مرگ و رستگاری را به تماشاگر عرضه میکند. فیلم اگرچه ریتمی کند و فضایی آرام دارد، اما لحظههایی تأملبرانگیز و آرامشبخش به مخاطب هدیه میدهد.
چرا گریه نمیکنی؟/ علیرضا معتمدی/ ۱۴۰۲
فیلم «چرا گریه نمیکنی؟» ماجرای یک روزنامهنگار ورزشی را روایت میکند که پس از درگذشت برادرش، در پوچی عاطفی فرو رفته و دوستانش با روشهای مختلف تلاش میکنند او را به گریه و بازگشت به زندگی عادی وادار کنند. این کمدی-درام نسبتا عجیبوغریب، با دیالوگهای هوشمندانه و نگاهی طنزآمیز به تنهایی و سوگ میپردازد و با شخصیت اصلی کمابیش خلوچل خود، با موقعیتهای دراماتیک ناشی از یک مصیبت، شوخی میکند! فیلم اگرچه ممکن است برای برخی نامتعارف به نظر برسد، اما با تضادهای بامزه شخصیتها، پیام امید به زندگی میدهد و از یاد مخاطبانش نمیرود.
سر به مهر/ هادی مقدمدوست/ ۱۳۹۱
فیلم «سر به مهر» ساخته هادی مقدمدوست، داستان دختری تنها و خسته به نام «صبا» را روایت میکند که زندگی شخصیاش را در وبلاگ مینویسد. وقتی برادر دوستش از او خواستگاری میکند، صبا که تازه به نماز خواندن روی آورده، از اعتراف به این راز کوچک خجالت میکشد. «سر به مهر» اثری لطیف در ژانر درام روانشناسانه است که با تمرکز بر مسائل درونی شخصیت اصلیاش پیش میرود و خجالت، صداقت و تحول شخصی او را به تصویر میکشد. اگرچه محور فیلم، شخصیتی در آستانه افسردگی است، اما داستان به زیباییهای سادهای مثل مهربانی، مسئولیت و رشد معنوی میپردازد و با طنزی ملایم، امیدبخش و دلنشین از آب درآمده است.
ساز دهنی/ امیر نادری/ ۱۳۵۲
فیلم ماندگار امیر نادری، داستان پسربچهای شیطان و پرجنبوجوش به نام «امیرو» را در بندر بوشهر روایت میکند که با دیدن یک ساز دهنی ساده، دنیای کودکیاش پر از ماجراجویی میشود و تحت تاثیر جدی قرار میگیرد. این اثر کلاسیک که نسخه ترمیمشده باکیفیتش در پلتفرمها منتشر شده، روایتی ساده دارد و واقعگرایانه به زندگی کودکان و مردم تهیدست جنوب میپردازد؛ با لحظههایی کودکانه و شیرین. «ساز دهنی» سرشار از انرژی مثبت و حس زندگی است و برای بسیاری، نوستالژی کودکی و رهایی را زنده میکند.