رها| علی لاریجانی شخصیتی داشت که اگرچه خارج از یک چهارچوب منطقی مشخص رفتار نمیکرد، اما در کلیشهها هم محصور نمیماند و این چندوجهی بودن، از دیپلماسی تا مسائل امنیتی و از حوزه فرهنگ تا قانونگذاری در مجلس، پای او را به بسیاری از حوزهها باز کرد.
او زندگی سیاسی و مدیریتی پرگرهی داشت و رفقا و رقبایش بارها عوض شدند. این کارنامه پر ماجرا، بحثانگیز و تا حدود زیادی دراماتیک که بسیار متنوع و متغیر بود، شاید بیشتر از هر جایی در حوزه فرهنگ است که منطق ساختاریاش را نشان میدهد. لاریجانی فیلسوف بود و نوعی شهامت فیلسوفمآبانه در نگاه و جهتگیریهایش وجود داشت اما این شهامت میبایست باز هم به سیاق همان عالم فلسفه، خودش را به یک منطق مشخص متصل میکرد تا اجازه پدیدار شدن را پیدا کند.
اینها در مجموع از علی لاریجانی شخصیتی ساخته بودند که در کلیشهها منجمد نمیشد و جسارت گشودن پنجرههای جدید را داشت؛ اما از طرف دیگر این جسارت را توأم با نوعی حسابشدگی انجام میداد. برای همین است که گاهی به دشواری میتوان فهمید او آدمی محتاط بوده یا کسی که در هر دوره تغییر کرده است. شاید علی لاریجانی یکی از اعلاترین نمونهها در سیاستورزی ایرانی برای تحولخواهی حساب شده و آتیهنگر باشد. او بارها تغییر کرد اما هیچگاه پیش نمیآمد که لاریجانی امروز، دشمن لاریجانی دیروز باشد. لاریجانی مدتی وزیر فرهنگ و ارشاد بود اما پس از آن حدود ۱۰ سال ریاست سازمان صداوسیما را بر عهده داشت که فرصت بهتری برای ارزیابی شیوه نگاه مدیریتیاش فراهم میکرد. او فکر میکرد، مشورت میکرد و در خصوص بسیاری از پدیدهها به نتیجهای میرسید و پس از آن دست به اقدام میزد و آنگاه از مخالفتها و سنگاندازیها نمیترسید؛ چون ابتدا فکر کرده بود و از اینکه باید همین مسیر را رفت، مطمئن شده بود. دوران ریاست علی لاریجانی بر صداوسیما پر است از فرازهایی که چنین الگویی را به وضوح نشان میدهد. بررسی نقاط پررنگ و بعضاً پرحاشیه این دوران و گفتگو با کسانی که طی این دوره با دکتر علی لاریجانی همکاری کرده بودند، میتواند زوایای مختلف آن را تا حدود زیادی مشخص کند. نام این دوره پرتحرک را با وام گرفتن از سریالی که در همین دوره ساخته شد، «دوران سرکشی» گذاشتهایم اما مهم است بدانیم که این سرکشی بر علیه چه چیزی بود؛ همزمان بر علیه جمود و احتیاطهای منفعتطلبانه از یک سو و تهور بیحساب و بیفکر از سوی دیگر.
برخورد با بحرانهای سیاسی مثل کنفرانس برلین، نوع تعامل با هنرمندان نظیر آنچه در مورد محمدرضا شجریان اتفاق افتاد، تولید ابرپروژههای نمایشی و استفاده از سرگرمی به عنوان ابزاری برای انتقال پیام و مدیریت ساختار کلی مجموعه بزرگی مثل صداوسیما، عناوین مهمی هستند که در این پرونده مبسوط، با مطالبی مستقل به هرکدام از آنها پرداخته شده و با کنار هم قرار دادنشان میشود فهمید که همگی از منطق ساختاری یک ذهن واحد بیرون آمدهاند.
فیلسوف، خواننده و دشمنان تحول (روایتی از اولین و آخرین حضور محمدرضا شجریان در تلویزیون)
ادامه دارد…