رها| محمدعرفان صدیقیان: اوایل دهه هشتاد و زمانی که تلویزیون هنوز مرجع بیرقیب دریافت اخبار و سرگرمی بود، مجموعهای پرحاشیه، ساخته کمال تبریزی روی آنتن شبکه تهران رفت.
«دوران سرکشی» با توجه به مختصات زمانی آن دوران، بیش از هر چیز به واسطه نوعی تابوشکنی سنجیده مورد توجه قرار گرفت؛ به این معنا که در طرح موضوع و برگردان دراماتیک آن به اثری سرگرمکننده، هیجانزدگی و توسل به شعارهای گلدرشت جایی نداشت و توجه نویسنده و کارگردان به روایتی منسجم و پرداخت چندلایه معطوف بود. چیزهایی که در مجموع باعث شدند تا هنوز هم در بررسی تاریخی آثار نمایشی رسانه ملی، بتوان از این سریال به عنوان یک نمونه مرجع و قابل مطالعه نام برد.
تابوشکنی سنجیده در تلویزیون
در سالهای میانی دهه هفتاد و همزمان با تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، پدیده دختران فراری به یکی از آسیبهای نوظهور و نگرانکننده در کلانشهرهای ایران تبدیل شد. اگرچه مسئولیت قانونی حمایت و نگهداری از این افراد بر عهده سازمان بهزیستی بود، اما گسترش ابعاد مسئله باعث شد نهادهای دیگری هم وارد میدان شوند. از جمله شهرداری تهران که مراکزی را برای ساماندهی و حمایت از دختران آسیبدیده راهاندازی کرد و «خانه ریحانه» شناختهشدهترین نمونه آن به شمار میرفت. این مراکز علاوه بر اسکان موقت، خدماتی چون مددکاری اجتماعی، مشاوره روانشناختی و تلاش برای بازگرداندن افراد به کانون خانواده را ارائه میکردند.
اما با این وجود پدیده دختران فراری در فضای رسانهای همچنان در زمره موضوعات حساس و کمتر قابل طرح قرار داشت و بسیاری ترجیح میدادند دربارهاش سکوت کنند. بنابراین طرح و بازنمایی آن در رسانههای رسمی، به ویژه تلویزیون، آسان به نظر نمیرسید.
با وجود این حساسیتها، مدیران وقت شهرداری تهران و سازمان صداوسیما تصمیم گرفتند به جای نادیده گرفتن این معضل و حذف صورت مسئله، روایتی آسیبشناسانه از آن را به تصویر بکشند؛ هرچند چنین تصمیمی در فضای رسانهای آن سالها، نوعی ریسک مدیریتی محسوب میشد. حاصل این رویکرد، تولید مجموعهای بود که میکوشید از سطح روایتهای رسمی فاصله بگیرد و به ابعاد پنهان و روانشناختی یکی از پیچیدهترین معضلات اجتماعی روز نزدیک شود.
سکان هدایت این پروژه به کمال تبریزی سپرده شد؛ فیلمسازی که در آن مقطع، در حال تبدیل شدن به یکی از چهرههای متفاوت و جنجالی سینما و تلویزیون ایران بود. تبریزی در سالهایی به سراغ «دوران سرکشی» رفت که نامش به تدریج با تجربههای جسورانه، عبور از خطوط قرمز رایج و حاشیههای رسانهای گره میخورد.
او دو سال پیش از ساخت «دوران سرکشی»، تجربه پرحاشیه دیگری را با کارگردانی «رودخانه سیاکیا» پشت سر گذاشته بود. مجموعهای که نیمی از آن در مالزی تصویربرداری شده بود و باز هم برخی حساسیتهای مضمونی، شرایطی را به وجود آورد تا این اثر هرگز فرصت پخش پیدا نکند. خود تبریزی بعدها گفت یکی از دلایل اصلی توقیف این سریال، مقایسهای بود که در متن اثر میان ایران و مالزی بهعنوان دو کشور مسلمان صورت گرفته بود. موضوعی که با حساسیت برخی نهادها و مدیران وقت مواجه شد و عاقبت این سریال با بازی محمدعلی کشاورز، پیمان قاسمخانی و مهراوه شریفینیا برای همیشه به بایگانی سازمان صداوسیما سپرده شد.
از افشای یک سوژه حساس تا موج مخالفتهای سیاسی
جنجالها از زمانی وارد فضای عمومی شد که علیرضا طالبزاده، نویسنده «دوران سرکشی»، قبل از پخش سریال، در گفتوگو با روزنامه جامجم از محور اصلی روایت که پرداختن به پدیده دختران فراری بود، پرده برداشت. انتشار این اظهارات کافی بود تا پیش از آغاز پخش مجموعه، موجی از واکنشها و انتقادها شکل بگیرد و برخی جریانهای سیاسی و رسانهای، نسبت به تولید و نمایش چنین اثری هشدار دهند.
منتقدان، معتقد بودند بازنمایی چنین آسیبهایی میتواند به عادیسازی آنها منجر شود. در مقابل، حامیان سریال تأکید داشتند که نادیده گرفتن یک مسئله اجتماعی به معنای حذف آن از واقعیت نیست. شدت این اعتراضها تا جایی بالا گرفت که شماری از نمایندگان مجلس و گروههای سیاسی خواستار جلوگیری از پخش این سریال شدند.
اثری که به نماد یک دوران مدیریتی تبدیل شد
زمانی که علی لاریجانی، ریاست وقت سازمان صداوسیما از این موضوع باخبر میشود، از مدیران شبکه تهران میخواهد تا از روی آنتن رفتن این مجموعه جلوگیری کنند. دکتر لاریجانی مدیری جسور و عملگرا بود و این روحیه به مدیران زیرمجموعه سازمان صداوسیما هم تسری پیدا کرده بود و برای همین، علیاصغر پورمحمدی، مدیر وقت شبکه تهران، این شجاعت را پیدا کرد که از مدیر بالادستیاش بخواهد پیش از تصمیمگیری، به تماشای دو قسمت از این سریال بنشیند.
زمانی که علی لاریجانی قسمتهای ابتدایی «دوران سرکشی» را دید، با وجود همه حاشیهها و فشارها، تصمیم گرفت از سیاست سازمان در تولید و پخش این مجموعه دفاع کند و آن را روی آنتن ببرد. این تصمیم نهایتا نشان داد حواشی پیش از پخش این سریال، پردامنهتر از زمانی بودند که خود اثر دیده شد. حتی احمد پورنجاتی، رئیس وقت کمیسیون فرهنگی مجلس که پیشتر سابقه حضور در مدیریت سازمان صداوسیما را هم داشت و به عنوان قائم مقام رسانه ملی در دورههای قبل فعالیت کرده بود، در نامهای خطاب به علی لاریجانی از تولید و پخش «دوران سرکشی» تقدیر کرد و این مجموعه را تلاشی ارزشمند برای توصیف و تحلیل واقعیتهای اجتماعی دانست. او برخلاف منتقدانی که اساساً طرح موضوع را زیر سؤال میبردند، بر ضرورت مواجهه با واقعیت تأکید کرد و معتقد بود رسانه نمیتواند چشم خود را بر آسیبهای موجود در جامعه ببندد.
شاید مهمترین بخش این نامه، جملهای بود که بعدها به یکی از ماندگارترین توصیفها درباره این مجموعه تبدیل شد: «واقعیت را باید دید. «دوران سرکشی» حنظل تلخ کشتزاری است که ما فراهم کردهایم».
کمال تبریزی و رضایت از سانسور!
نکته جالب دیگری که در خصوص سریال «دوران سرکشی» دیده شد، برخورد خود عوامل مجموعه با آن بود. آنها تلاش نکردند با حاشیهسازی، بیشتر دیده شوند و حتی کمال تبریزی از سانسور دفاع کرد. او در نشست نقد و بررسی این مجموعه در فرهنگسرای نیاوران، ضمن ابراز رضایت از روند اصلاحات صورتگرفته، گفته بود: «من طرفدار وجود محدودیت در هنر هستم و معتقدم محدودیتها در بیان مسائل اجتماعی، باعث بروز خلاقیت و افزایش غنای اثر میشود». در واقع آنچه از سخنان او برمیآید، رضایت از رویکردی است که به جای حذف کامل یک مسئله اجتماعی، بر نحوه طرح و پرداخت آن متمرکز میشد.
نقش مدیران و سیاست گذاران در ماندگاری «دوران سرکشی»
سرنوشت سریال «دوران سرکشی» در سالهای بعد هم خالی از ابهام نبود. این سریال اگرچه در زمان پخش اولیه خود به یکی از بحثبرانگیزترین مجموعههای تلویزیونی تبدیل شد، اما در دوره بازپخش آثار شاخص و قدیمی تلویزیون از شبکههایی چون «آیفیلم» و «تماشا»، کمتر مجال حضور دوباره روی آنتن را پیدا کرد؛ اتفاقی که نشان میداد حساسیتها هنوز کاملا از بین نرفتهاند. با این حال، هیچوقت، هیچکدام از مدیران بعدی سازمان هم نسبت به چنین اثری اعلام برائت نکردند. حتی حدود پانزده سال پس از پخش مجموعه، رئیس امور بانوان و خانواده رسانه ملی در تشریح نقش تلویزیون در ترویج الگوهای دینی و اجتماعی، از «دوران سرکشی» به عنوان نمونهای موفق یاد کرد. از نگاه او، شخصیت مددکار این مجموعه با بازی لادن مستوفی، تصویری از زنی فعال، مستقل و تأثیرگذار را ارائه میداد که در عین برخورداری از هویت اجتماعی، در چهارچوبهای فرهنگی و مذهبی نیز تعریف میشد. او خاطره خوشی که این مجموعه از یک زن چادری در ذهنها حک کرد را به عنوان یک نمونه قابل توجه نام برد.