شنبه, ۱۶ خرداد , ۱۴۰۵ - ۶ ژوئن ۲۰۲۶

 تفاوت باید در سینما و فرهنگ نفس بکشد

 گزارش یک جشن
181

 فاطمه ترکاشوند، روزنامه‌نگار سینمایی: سال ۸۹ بود شاید؛ از دانشگاه مستقیم آمده بودم همین پردیس ملت که البته آن روزها اکران‌های مردمی را میزبانی می‌کرد. برف می‌بارید و سرما روی سر صف طویلی آوار می‌شد که زیر طاقی به سمت در ورودی بال شرقی صف کشیده بودند، برای تماشای «گزارش یک جشن»؛ هنوز کوران ۸۸ در دل‌ها نخوابیده بود و هنوز اعتراض‌ها استقلال داشت و هنوز حاتمی‌کیا همان قدر که می‌توانست حکومتی باشد همان‌قدر هم حق داشت علیه سیاست‌ها، موضع بگیرد.

او به سبک دیگری از اعتراض، دم می‌داد و داریوش مهرجویی، به سبکی دیگر؛ مازیار میری و رضا میرکریمی و امیر ثقفی و کمال تبریزی هم هر کدام، جهان متمایز خود را داشتند تا گروه‌های متفاوت آرا و افکار و احساسات را خواسته و ناخواسته نمایندگی کنند.

ما متفاوت بودیم و این تفاوت باید در سینما و فرهنگ نفس می‌کشید تا حبس نشود، خشم نشود. تنها و گرسنه و خسته با کوله پر از کتاب الکترومغناطیس و کوانتوم، توی صف طولانی برای دو ساعت ایستادم. نیم ساعت بعد از شروع فیلم گفتند صندلی تمام شد و ورودی شرقی را بستند. اما صف‌ایستادگان قصد نداشتند انتظارشان را هدر دهند.

بهانه تازه، کوران ۸۸ را در دل‌ها زنده کرد تا از توی دست‌ها بریزد روی در سینما و همراه با شعار، به مأموران حراست سینما فشار بیاورد تا در را باز کنند. در وضعیت شکافنده‌ای گیر کرده بودم! هم هیجانشان مرا فراگرفته بود هم با شعارهای جمعیت همراه نبودم.

در باز نشد و سرما، آرام‌آرام جمعیت را پراکند. برف آن روز را هیچ‌وقت فراموش نکردم و تلاش مبهمم برای تماشای یک فیلم را؛ لابد نباید آن‌قدر مهم بود؛ اما جمعیت زیادی، شبیه من همین تلاش مبهم غیرمهم ناکام را کردند و من بعدها بارها به آن فکر کردم. به این که وقتی چیزی برای این‌همه آدم تا این حد مهم است، پس نه مبهم است و نه بی‌اهمیت.

چیزی در ما هست که سینما را حتی در ۸ سال جنگ از اهمیت نینداخت؛ یحتمل همان چیزی که شعر حافظ و سعدی را بعد از حمله مغول پیش انداخت و عارف قزوینی و ملک‌الشعرای بهار را در بحبوحه مشروطه ساخت.

شاید حتی همان چیزی که هژیر داریوش را هم قانع کرد تا سال ۱۳۵۶ جشنواره تهران را برگزار کند. هر چه باشد ما با فحشا مخالف بودیم نه با سینما. به نظرم اسم این «چیز» در تاریخ و جامعه‌شناسی، «تمدن» باشد و ما همیشه متمدن بوده‌ایم و این که ناگهان تصمیم بگیریم، متمدن بودنمان را دور بیندازیم و به جایش سنگ و چماق برداریم، نشدنی است.

حتی همین که اراده کنیم با متمدن بودنمان، قهر کنیم هم برای ما ایرانی‌ها، نتوانستی است. باور کن که ما خیلی متمدنیم. از آسمان برف ببارد یا سنگ، از زمین گرسنگی بجوشد یا خون، از شرق، طوفان بوزد یا از شرق، مرگ؛ من و شما، باز هم به همین ریشه خواهیم چسبید؛ به تمدن.


دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *