پنجشنبه, ۷ خرداد , ۱۴۰۵ - ۲۸ می ۲۰۲۶

گفت‌وگوی «رها» با منصور خلج، پیش‌کسوت تئاتر

تئاتر ایران متعلق به جریانی خاص است/ آفت جذب سلبریتی
188
منصور خلج از چهره‌های آرام اما اثرگذار تئاتر ایران، متولد ۱۳۲۹ تهران است؛ اما سال‌های شکل‌گیری شخصیتش در کرمانشاه گذشت؛ جایی که نخستین مواجهه‌های او با فرهنگ بومی، زبان، و روایت‌های مردمی رخ داد و بعدها در جهان ذهنی و هنری‌اش انعکاس یافت.

سارا بقایی؛ رها، منصور خلج سال ۱۳۵۰ وارد دانشکده هنرهای زیبا شد و تحصیلاتش را در رشته کارگردانی تا مقطع کارشناسی‌ارشد ادامه داد. همان سال‌ها، هم‌زمان با آموختن تئاترِ دانشگاهی، نخستین تجربه‌های عملی او در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شکل گرفت. مواجهه با مخاطب کودک‌ونوجوان، از او هنرمندی ساخت که دغدغه انتقال، آموزش و ایجاد گفت‌وگو را همیشه با خود داشته است.

پس از انقلاب، خلج به تئاتر شهر پیوست؛ جایی که ابتدا در جایگاه روابط‌عمومی و سپس به‌عنوان سرپرست کتابخانه تخصصی فعالیت کرد. این موقعیت، او را در میانه جریان تولید و مدیریت تئاتر دهه‌های بعد قرار داد و نگاهش را نسبت به ساختارها و نیازهای تئاتر ایران تقویت کرد. فعالیت‌های آموزشی او در دانشگاه‌ها و مؤسسات هنری نیز امتداد همین رویکرد بود: انتقال تجربه، ساختن نسل تازه و تقویت نهاد آموزش. اهمیت خلج در تئاتر ایران تنها به اجرا و تدریس محدود نیست. او با همراهی همکارانش «گروه تئاتر امید» را پایه‌گذاری کرد و در کنار آن، با نگارش نمایشنامه‌هایی چون «جاری مثل جویبار» و «هدهد»، حضور مؤثری در ادبیات نمایشی داشت. آثار پژوهشی‌اش نیز نشان می‌دهد که خلج تئاتر را تنها روی صحنه نمی‌بیند، بلکه آن را در پیوند با تاریخ، جامعه و روایت‌های جهانی معنا می‌کند. آنچه در ادامه می‌آید گفت‌وگوی «رها» با این هنرمند پیش‌کسوت تئاتر ایران است.

 

◉ چه شد که سراغ تئاتر رفتید؟

از دوره دبیرستان به دلیل ذوق ادبی و اجرای خوب دکلمه و حفظ اشعار اخوان ثالث، فروغ فرخزاد و دیگران به ادبیات علاقه داشتم. همچنین گروه روزنامه‌دیواری داشتیم و تئاتر هم کار می‌کردیم. آن زمان من در کرمانشاه زندگی می‌کردم و به واسطه این علاقه و دوستانم که در این حوزه فعال بودند با گروه دیگری ارتباط گرفتم و از طریق آن گروه وارد تئاتر شدم. این علاقه مثل ویروسی بود که همراهم شد و بعدها در هنرهای زیبا و کارشناسی‌ارشد و تحقیق و کارگردانی و نوشتن نمایشنامه من را رها نکرد و این‌گونه بود که عمرم در این راه طی شد.

 

◉ رویکرد شما در کارگردانی تئاتر چگونه بوده است؟

کارگردان یک راهنمای مفید برای هدایت گروه بازیگر در ارتباط با نقش‌ها و ایفاهای آنان است. کارگردان ایده‌هایی دارد و بازیگر خلاقیت‌هایی و این دو باید این ناشناخته‌های همدیگر را کشف کنند. این روشی است که بسیاری از بزرگان دنیای نمایش همچون استانیسلاوسکی (کارگردان تئاتر روس)، مایرهولد (کارگردان تئاتر روس)، برتولت برشت (کارگردان تئاتر و شاعر آلمانی) و لی استراس‌بِرگ (هنرپیشه و کارگردان آمریکایی) دستاوردهای کارگردانی‌شان را براین‌اساس مدون کردند.

 

◉ کارگردانی تئاتر چه تفاوتی با کارگردانی سینما دارد؟

سینما یک صنعت و بخشی از آن مبتنی بر دوربین و لنز است. من تجربه زیادی در سینما نداشتم و آن را خیلی نمی‌شناسم؛ ولی سینما بسیار با تکنیک و تکنولوژی سرکار دارد. در سینما دوربین بسیار اهمیت دارد و یک شات و فریم برای سینما تعیین‌کننده است. ضمن این که در تدوین بسیاری از چیزها از جمله زاویه دید و تمرکز عوض می‌شود. در تئاتر اما داستان فرق دارد. بازیگر زنده در روی صحنه است و تمام صحنه بدون هیچ رتوش و تدوینی در مقابل چشمان بیننده قرار دارد. بیننده‌ای که می‌تواند بر هر بخشی که بخواهد تمرکز و زوم کند. کارگردانی تئاتر مدت‌ها با یک گروه تمرین می‌کند تا در نهایت آنان در اجرا این آموزه‌ها و ذهنیت‌ها را پیاده کنند. کارگردان تئاتر همه اتفاقات روی صحنه را قبلاً انتخاب و چینش کرده و در زمان اجرا حاصل ۳۰ یا ۳۰۰ روز تمرین را روی صحنه می‌بیند.

 

◉ با این حساب برخلاف کارگردان سینما که کارش در زمان شروع فیلم‌برداری با گروه شروع می‌شود، کار کارگردان تئاتر در زمان اجرا تمام شده است و می‌تواند در روز اجرا حتی حضور نداشته باشد؟

بله می‌تواند نباشد. چرا که کار آماده شده و همه وظایف خود را می‌دانند. به همین دلیل با و یا بدون او کار ادامه می‌یابد.

 

◉ چالش‌برانگیزترین کاری که روی صحنه بردید چه بود؟

هرکدام از کارهایم به‌نوعی چالش داشت؛ اما یکی از کارهایی که برای خودم نقطه عطف بود «شازده کوچولو» اثر آنتوان دو سنت اگزوپری در سال ۱۳۸۲ بود. این اجرا به نظرم تلنگرهای خوبی برای خودم داشت چنانچه نکاتی را در متن کشف کردم و هم در ارتباط با مخاطب جواب گرفتم.

 

◉ آن تلنگر چه بود؟

تلنگر این بود که دنیایی که نویسنده با آن کلنجار می‌رود چقدر خلاقانه، فانتزی و زیباست. این سفر برای شناخت پیرامون و کشف علاقه بسیار انسانی است.

 

◉ تئاتر امروز در ایران را چگونه می‌بینید؟

بسیاری می‌گویند که کمبود متن وجود دارد و نوعی آماتورزیم در تئاتر شیوع پیدا کرده است؛ اما هر دو در مسیر و زمان باید رخ‌داده تا تئاتر مسیر خودش را پیدا کند. تهران هر شب با تعداد زیادی نمایش و تئاتر مخاطب جذب می‌کند و این بسیار خوب و جنبه مثبت کار است. جنبه منفی این است که در این ماجرا یک آماتوریزم وجود دارد که در تئاتر می‌آید؛ اما ماندنی نیست. تجربه‌ای است که باید طی شود و باید ادامه داد. نکته مهم اما این است که ما پس نمی‌رویم و جامعه همواره جلو رونده است. به‌خصوص پس از اتفاقاتی که در سال ۱۴۰۱ در جامعه افتاد و بسیار روی تئاتر اثر گذاشت.

 

◉ آن اتفاقات چه تأثیری روی تئاتر داشت؟

حضور گسترده خانم‌ها را در کارگردانی، بازیگری، نوشتن طراحی صحنه و تماشای تئاتر می‌بیند. خانم‌ها اعتمادبه‌نفس پیدا کرده‌اند و این حائز اهمیت است.

 

◉ دلیل این امر را چه می‌دانید؟

به نظرم پرسش است. تئاتر هنری است که تماشاگر را به پرسش وامی‌دارد و جهان را برای انسان باز و روشن می‌کند. بعد از اتفاقات ۱۴۰۱ زنان و دختران حضور پررنگ‌تری در جامعه پیدا کرده‌اند. جامعه بازتر شده است و امروز زنان درباره خانواده، جامعه و حقوقشان مطالبه و پرسش دارند.

 

◉ وضعیت نمایشنامه‌نویسی امروز در ایران چگونه است؟

وضعیت نمایشنامه‌نویسی وضعیت درخشانی نیست؛ اما هستند کسانی که در این حوزه پرسش‌های خود را به‌صورت نمایشنامه مطرح می‌کنند. پرسش‌هایی که کم نیستند. شاید ما چهره‌های جهانی کمتر داشته باشیم؛ چون مخاطب زبان فارسی محدود و نمایشنامه‌نویس فارسی مهجور است و اگر نمایشنامه‌هایمان را به انگلیسی می‌نوشتیم گستره جهانی وسیعی پیدا می‌کرد. در کل اما وضعیت بدی نیست چون ۸۰ سالن هر شب در تهران اجرا دارند و این یعنی باید ۸۰ نمایش نامه وجود داشته باشد که از روی آن تئاتری روی صحنه رفته است.

 

◉ بله اما لزوماً این نمایش نامه‌ها فارسی و نوشته ایرانیان نیست. بسیاری ترجمه و آثار خارجی است. اساساً تمایل وسواس‌گونه‌ای به اجرای نمایش‌های کلاسیک انگلیسی و یونانی در تئاتر امروز ایران وجود دارد. آیا متون کلاسیک فارسی قابلیت اجرای روی صحنه ندارند؟ دلیل این علاقه بسیار به ادبیات یونان و انگلیس چیست؟

تئاتر غربی ریشه پرقدمت‌تر و سنتی چندصدساله دارد. غربی‌ها کسانی بودند که چند سال قبل از تولد مسیح نمایش نامه نوشته و درام جزو زندگی‌شان بوده است؛ اما ما نمایش نامه و تئاتر نداشتیم – شعر داشتیم – ما با تئاتر از دوره قاجار و زمانی که «میرزا آقا تبریزی» نمایش نامه‌هایی را از فرانسه ترجمه کرد آشنا شدیم. از سوی دیگر از جمله مؤلفه‌های مهم رشد تئاتر داشتن مکان اجرا و سالن نمایش است. در همان دورهای کلاسیک در یونان و انگلستان سالن تئاتر وجود داشت و مثلاً در یونان مردم با وحدت خاصی به یک سالن بزرگ تئاتر رفته و نمایش نامه ادیپ و آنتیگونه و… را می‌دیدند. ما این سبقه را نداشتیم و تازه در دوران قاجار است که این هنر در ایران رواج یافته و مکانی چون لاله‌زار برای این موضوع ساخته می‌شود. در نتیجه تئاتر در ایران قدمت ندارد. ضمن این که نباید از نظر دور داشت که اجرای آثار شکسپیر هم کار سختی است و دکور سنگین و کارگردانی صاحب‌سبک و بازیگر قوی می‌خواهد؛ اما اکثر نمایش‌های ایرانی جمع‌وجور است.

 

◉ براین‌اساس آیا ادبیات کلاسیک فارسی قابلیت نمایشنامه شدن و اجرا ندارد؟

چرا قطعاً دارد؛ اما آدم‌هایی می‌توانند به سمت این اسطوره‌ها بروند که زبان این تئاتر را بشناسند و باید باتجربه باشد. همچنان که چندین رستم و سهراب یا سووشون اجرا شده است و بهرام بیضایی کم نمایش نامه ایرانی نداشته است. اکبر رادی بسیار نمایش نامه‌های قوی و صاحب‌سبکی در این راستا نوشته است و غلامحسین ساعدی، خسرو حکیم رابط و دیگران هم کارهای خوبی در این عرصه ارائه کرده‌اند. نکته اینجاست که غربی‌ها ۲۵۰۰ سال است که شروع کرده‌اند و ما ۱۰۰ سال پس باید به تئاتر ایران زمان داد.

 

◉ مهم‌ترین مشکل امروز تئاتر را چه می‌دانید؟

تئاتر نیاز به حمایت دارد؛ حمایت مالی و اقتصادی و دیگر جنبه‌ها. تئاتر هزینه دارد و ما از این بابت دچار مشکل هستیم چرا که تئاتر را به حال خود گذاشته‌اند که دخل‌وخرج کند و این‌گونه می‌شود که این هنر صرفاً به سمت جذب مخاطب می‌لغزد و سلبریتی می‌آورد و در نتیجه مرزهایی مخدوش می‌شود. اگر تئاتر سلامت بودجه بگیرد متناسب با شأن خود روی صحنه می‌رود؛ اما همه اینها مانند سینما و تولید فیلم هزینه دارد.

 

◉ امروز تئاتر بیگ پروداکشن صرفاً دست آدم‌هایی خاص مانند حسین پارسایی است. چرا کسی دیگر این‌گونه تئاترهایی را روی صحنه نمی‌برد؟

پارسایی می‌تواند و بلد است و البته کانال‌هایش را می‌شناسد تا کار کند. جریانی هست که ایشان را حمایت می‌کند و به او سالن و بودجه می‌دهند. این‌ها تا زمانی که عدالت رعایت شود مشکلی نیست؛ اما مشکل اینجاست که این عدالت رعایت نمی‌شود. تئاترهایی که تماشاگرپسند هستند و صرفاً کمیتی از مخاطب را به سالن می‌آورند جریان دارند. در جامعه‌ای هستیم که یک قشر پول‌دار هستند و می‌روند این تئاترها را می‌بینند. تئاتر طبقه‌بندی شده و مال جریانی خاص است که پول دارند. فرهنگ هزینه دارد و کتاب و فیلم و تئاتر گران هستند.

 

◉ این موضوع «تئاتر برای قشری خاص» با ماهیت تئاتر همخوان است؟

در کشورهای سوسیالیستی تئاتر برای همه است؛ ولی در کشورهای سرمایه‌داری این‌گونه نیست و به همین دلیل تئاتر برادوی وجود دارد. برتولت برشت در قرن بیستم این روال را شکست و خواست که تئاتر برای آگاهی دادن و همگانی باشد. اصالت تئاتر این است که می‌تواند همگانی باشد. البته همه شاید علاقمند به تئاتر نباشند. عده‌ای فوتبال‌دوست دارند و عده‌ای بسکتبال و عده‌ای تئاتر اما آموزش‌وپرورش و فرهنگ باید درست شوند تا تئاتر طبقاتی نباشد.

 

◉ توصیه شما به نسل جدید کارگردانان و هنرمندان تئاتری چیست؟

باانگیزه و عشق کار کنند. مطالعه داشته و دانششان را روزبه‌روز افزایش دهند. تئاتر اقیانوس وسیعی است که هرچه جلو بروی عمیق‌تر می‌شود در نتیجه دانسته‌ها پایان ندارد.

 


دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *