رها| محمدعرفان صدیقیان: سینمای ایران سالهاست که در چرخه بستهای از الگوهای تکرارشونده، ساختارهای محافظهکار و فرمهای از پیش آزموده گرفتار مانده است. جریانی که در بخش قابلتوجهی از تولیدات آن، نشانی از جسارت فرمی، نگاه تازه یا تجربهگرایی روایی دیده نمیشود. بسیاری از فیلمها بیش از آنکه واجد جهانبینی یا زبان سینمایی مستقل باشند، بر فرمولهای مکانیکی فیلمنامهنویسی متکی هستند. آثاری که طراحی روایت در آنها، اغلب حول کنشهای بیرونی، نقاط عطف مهندسیشده و الگوهای کلاسیک گرهافکنی و گرهگشایی شکل میگیرد.
در چنین شرایطی، سینما از کشف و شهود و همچنین خلق تجربههای تازه بازمانده و به بازتولید مداوم دستورالعملهایی تقلیل پیدا میکند که هدف اصلیشان، تضمین ارتباط سریع با مخاطب است. آثاری که مطابق با الگوهای تثبیتشده و آشنای ذهن تماشاگر حرکت کرده و بهجای برهم زدن انتظار یا به چالش کشیدن دریافت او، تنها همان مسیرهای امتحانپسداده را تکرار میکنند. در چنین شرایطی، مخاطب بیش از هر چیز با فرمولهایی تکراری مواجه است که از پیش منطق روایی، ریتم درونی و حتی پایانبندی آنها را میشناسد.
«تهران کنارت» ساخته علی بهراد را میتوان پیشنهادی متفاوت در سینمای رخوتزده امروز ایران دانست. اثری که برخلاف جریان غالب متکی بر شاهپیرنگ و شیوههای قصه گویی کلاسیک، به سمت نوعی روایت ضدپیرنگ حرکت کرده و در عوض تکیه بر حادثه و گرهافکنیهای متعارف، جهان خود را از خلال فضا، حسوحال و جزئیات رفتاری شخصیتها میسازد.
فیلمی که در رویکردی متفاوت تلاش میکند تا قواعد روایت و طراحی فضا را به شکلی مدرن، واجد هویت مستقل و در شمایلی کمتر دیده شده بازتعریف کند. رویکردی که اگرچه ممکن است برای مخاطب دلبسته به شمایل روایتهای کلاسیک غافلگیرکننده باشد، اما در عین حال نشانهای از تلاش برای عبور از فرمولهای فرسوده و تثبیتشده محسوب میشود.
علی بهراد در «تهران کنارت» تلاش میکند تا به زیستجهان نسل جوان و بهویژه نسل زد نزدیک شود و این موضوع، از طراحی بستر اصلی روایت آغاز میشود. فیلم بر محور یک رابطه عاطفی شکل گرفته است؛ رابطهای شکننده، معلق و ناپایدار که بازتاب آن در زندگی روزمره نسل تازه، به امری آشنا و تکرارشونده تبدیل شده و به همین دلیل ظرفیت همدلی بالایی برای مخاطب جوان امروز ایجاد میکند.
این نزدیکی و همگرایی تنها در سطح مضمون باقی نمیماند و فیلمساز آن را به جزئیات زیست شخصیتها نیز تعمیم میدهد؛ از انتخاب لوکیشنها و فضاهای شهری گرفته تا شیوه معاشرت، پرسهزنی و حضور کاراکترها در کلانشهر تهران.
«تهران کنارت» از خلال همین جزئیات، تلاش میکند تا تصویری ملموس و معاصر از روابط عاطفی نسل امروز ارائه دهد. اما مسئله از جایی آغاز میشود که فیلم در عبور از سطح و رسیدن به لایههای عمیقتر شخصیتها ناکام میماند. علی بهراد اگرچه در ترسیم فضا و ثبت مختصات زیستی نسل جوان موفق عمل کرده، اما در پرداخت به ابعاد درونی کاراکترها، صورتبندی دغدغهها و شکل دادن به خردهروایتهای مؤثر، به عمق لازم دست پیدا نمیکند.
در نتیجه، بسیاری از موقعیتها و روابط، بیش از آنکه واجد پیچیدگی دراماتیک باشند، در حد المانهایی بدون پس زمینه باقی میمانند. تصاویری که بهدرستی دیده و ثبت شدهاند، اما کمتر به تجربهای ماندگار و چندلایه تبدیل میشوند.
به عنوان نمونه، فیلم رابطه عاشقانه میان زوج مرکزی خود را در قالب روایتی غیرخطی پیش روی مخاطب قرار میدهد، اما در عین حال از ارائه ابتداییترین مؤلفههای هویتی شخصیتها طفره میرود. فیلمساز نه تصویری روشن از گذشته، وضعیت معیشتی و زیست خانوادگی آنها ارائه میکند و نه تلاشی جدی برای ریشهدار کردن بحران عاطفیشان دارد.
در نتیجه، روابط و تنشهای احساسی فیلم بیش از آنکه بر بستر شخصیتپردازی شکل بگیرند، به کیفیتی معلق و انتزاعی نزدیک میشوند. به نظر میرسد علی بهراد بیش از هر چیز در پی آن است که با تلفیق فضاهای واقعگرایانه و لحظات سورئال، مخاطب را غافلگیر کند. رویکردی که در خلق اتمسفر مؤثر عمل میکند، اما در غیاب بنیان دراماتیک محکم، گاهی به سطحیبودن روابط و عقبه احساسی کاراکترها منجر میشود.
از سوی دیگر، بخشی از موقعیتهایی که برای پیشبرد روایت در «تهران کنارت» طراحی شدهاند، از منطق دراماتیک محکمی برخوردار نیستند و فیلم در توجیه روابط علی میان رخدادها دچار لغزش میشود. تأکید بهراد بر فضای رویاگون، تعلیق حسی و خلق جهانی نیمهفانتزی نیز نمیتواند این ضعف ساختاری را پوشش دهد.
به همین دلیل، فیلم هرچه به یکسوم پایانی خود نزدیکتر میشود، بهجای تعمیق پیوند احساسی با مخاطب، فاصله بیشتری با او ایجاد میکند. آنچنان که گویی جهان اثر، بهرغم جذابیت بصری و اتمسفر متفاوتش، در نهایت قادر نیست انسجام لازم را برای حفظ درگیری عاطفی تماشاگر فراهم کند.
افزون بر این، فیلمساز در عین پایبندی به بخشی از قواعد تثبیتشده سینمای رسمی ایران، همزمان نگاهی آشکار به مسیر موفقیت فیلمهای جشنوارهپسند سالهای اخیر، بهویژه پس از سال ۱۴۰۱، دارد. آثاری که با تکیه بر روایتهای مینیمال، تعلیقهای روانی، فرمهای ضدپیرنگ، نمایش بحرانهای نسلی و البته عبور از برخی خطوط قرمز شرعی و مذهبی توانستهاند توجه جشنوارههای خارجی را جلب کنند.
به نظر میرسد بهراد نیز آگاهانه تلاش کرده میان مختصات سینمای داخلی و مؤلفههای مطلوب جریان فستیوالهای جهانی تعادل برقرار کند.
«تهران کنارت» آشکارا تمایل دارد برخی خطوط قرمز و هنجارهای تثبیتشده سینمای رسمی را به چالش بکشد. از انتخاب عنوان فیلم که ارجاعی مستقیم به قطعهای از یک خواننده زن خارجنشین دارد، تا استفاده از موسیقی خواننده زن در بطن روایت. هرچند در نسخه تازه اکرانشده، این قطعه با صدای خواننده مرد جایگزین شده است؛ تغییری که نشاندهنده نسبت پیچیده فیلم با محدودیتهای رسمی و تلاش آن برای حرکت در مرزهای قابلقبول نظام نمایش است.
البته با نگاهی مثبت و خارج از رویکرد تبلیغاتی، میتوان این انتخاب را به عنوان بخشی از تلاشهای علی بهراد برای نزدیک شدن به جهان فرهنگی و سلیقه زیباشناختی نسل جدید به حساب آورد. نسلی که تجربه زیسته و حافظه شنیداری بخشی از آنها، فاصله محسوسی با چارچوبهای رسمی فرهنگ عمومی پیدا کرده است.
با وجود اینکه رویکردهای ساختاری و فرمی فیلم به گونهای شکل گرفته است که بنیانی تازه را برای مواجهه طلب میکند، اما در سطح تجربه تماشاگر، این نوگرایی الزاماً به یک دستاورد دراماتیک منسجم منتهی نمیشود.
در نتیجه، بخش قابلتوجهی از مخاطبان پس از پایان فیلم احتمالاً با این پرسش مواجه میشوند که «خب که چی؟». پرسشی که بهنوعی نشانه فقدان یک جمعبندی روشن در اثر است. این خلأ در پاسخگویی، باعث میشود جهان «تهران کنارت»، علیرغم تلاشهای فرمی و اتمسفریک، نتواند در حافظه ماندگار مخاطب تثبیت شود و در سطح یک تجربه گذرا باقی بماند.
انتهای پیام/