چهارشنبه, ۷ مرداد , ۱۴۰۵ - ۲۹ جولای ۲۰۲۶

درباره اضافه شدن قاب عمودی به استانداردهای جدید نمایش تصویر

دستور زبان تازه!
189
همان‌طور که ظهور سینما باعث از میان رفتن نقاشی نشد و تلویزیون نتوانست سینما را به حاشیه براند، قاب عمودی نیز احتمالاً جایگزین کامل قالب‌های پیشین نخواهد شد؛ اما آنچه امروز در حال رخ دادن است، ظهور زبانی تصویری است که با شیوه زیست انسان معاصر هماهنگی بیشتری دارد.

رها| عرفان صدیقیان: احتمالاً هنگام بالا و پایین کردن صفحات اینستاگرام یا دیگر شبکه‌های اجتماعی، با ویدئوهای داستانی کوتاهی مواجه شده‌اید که تنها در چند ثانیه سر اصل مطلب می‌روند و داستان‌شان آغاز می‌شود، داستانی ساده را با گره‌افکنی و گره‌گشایی‌های مینیمال روایت می‌کنند و زودتر از آنچه که فکر کنید به پایان می‌رسند. این آثار امروزه با عنوان «میکرودراما» شناخته می‌شوند و به یکی از سریع‌ترین قالب‌های روایی در دنیای پست مدرن تبدیل شده‌اند. دنیایی که در آن انبوهی از مخاطبان جدیدالورود رسانه‌های سرگرمی، چندان حوصله خواندن متن‌های طولانی و تماشای محتوای تصویری بلندمدت را ندارد. هر حرکت انگشت روی صفحه تلفن‌های همراه هوشمند، فرصتی برای عبور از یک محتوا و رفتن به محتوایی دیگر است و در این شرایط، تنها آثاری دوام می‌آورند که بتوانند در کوتاه‌ترین زمان ممکن، توجه مخاطب را مال خود کنند.

این آثار از همان آغاز، مخاطب‌شان را کاربری فرض می‌کنند که تلفن همراه در دست دارد و میان سیل ی از محتوای عرضه شده در حال انتخاب است. در میکرودراما، فرم عرضه محصول، ارتباطی با پرده سینما یا صفحه تلویزیون ندارد و متناسب با صفحه گوشی‌های هوشمند، در قالبی عمودی طراحی شده است. انگار که این گونه محتوایی تازه برای عصر اسکرول ‌کردن متولد شده باشد.

قاب عمودی؛ اختراع عصر موبایل یا میراثی از تاریخ هنر؟

اما استفاده از قاب عمودی تصویر چه آینده‌ای خواهد داشت و چه نسبتی با رسانه‌های سنتی برقرار می‌کند؟ آیا قاب عمودی می‌تواند از مرز شبکه‌های اجتماعی فراتر رفته و به استاندارد غالب روایت تصویری تبدیل شود؟ فکر می‌کنید روزی خواهد رسید که سلطه چند دهه‌ای قاب افقی در سینما و تلویزیون به چالش کشیده شود؟ البته که این پرسش‌ها شاید امروز بلندپروازانه به نظر برسند، اما رشد سریع میکرودراما و تغییر عادت‌های تماشای مخاطبان نشان می‌دهد که دیگر نمی‌توان چنین استدلال‌هایی را نادیده گرفت.

برای مخاطب امروز، قاب عمودی بیش از هر چیز با شبکه‌های اجتماعی به یاد آورده می‌شود. بسیاری از ما این فرم را از خلال اسکرول‌کردن در اینستاگرام، تیک‌تاک یا دیگر پلتفرم‌های مشابه می‌شناسیم و آن را محصول عصر تلفن‌های همراه هوشمند می‌دانیم. اما نگاهی به تاریخ هنر، روایت دیگری را پیش روی ما قرار می‌دهد.

برخلاف تصور رایج، قاب عمودی پدیده‌ای تازه نیست و سابقه استفاده از آن به قرن‌ها پیش بازمی‌گردد. از نقاشی‌های مذهبی و پرتره‌های کلاسیک در دنیای غرب گرفته تا طومارهای مصور و برخی اشکال روایت تصویری در فرهنگ‌های شرقی، هنرمندان بارها از قالب عمودی برای هدایت نگاه مخاطب و روایت داستان بهره گرفته‌اند. آنچه امروز در صفحه تلفن‌های همراه می‌بینیم، بیش از آنکه اختراعی جدید باشد، بازگشت فرمی قدیمی در بستری تازه است.

ردپای استفاده از ترکیب‌بندی عمودی (vertical composition) را می‌توان در هنر مصر باستان مشاهده کرد. جایی که دیوارنگاره‌ها، کتیبه‌هایی به خط هیروگلیف و روایت‌های تصویری، اغلب بر محور حرکت عمودی سامان می‌یافتند.

در شرق دور نیز طومارهای مصور، خوشنویسی و سنت‌های تصویری چین، ژاپن و کره قرن‌ها از این الگو برای سازمان‌دهی روایت و هدایت نگاه مخاطب بهره می‌بردند.

این گرایش بعدها در هنر غرب نیز نمود پیدا کرد. در قرون میانی و سال‌های منتهی به دوران رنسانس، بسیاری از نقاشی‌های مذهبی، شمایل‌ها و پرتره‌ها در قالب عمودی خلق می‌شدند. فرمی که به هنرمند اجازه می‌داد قامت انسان، سلسله‌مراتب معنوی و حرکت نگاه از زمین به آسمان را برجسته کند. برای نمونه، در سرزمینی که امروزه ایتالیا نامیده می‌شود، هنرمندان بر دیوار کلیساها و بناهای عمومی نقاشی‌هایی بر بستر گچ ترسیم می‌کردند که بعدها با عنوان فرسکو شناخته شدند؛ آثاری که در قالب‌‌ عمودی طراحی می‌شدند.

قاب افقی در سینما؛ از ماره تا آیزنشتاین

تاریخ تصاویر متحرک نیز نمونه‌هایی از استفاده زودهنگام قاب عمودی را در خود جای داده است. چند سال پیش از آنکه سینما به شکل رسمی متولد شود، اتین ژول ماره، از پیشگامان کرونوفتوگرافی، آزمایشی انجام داد که امروز از آن به عنوان یکی از گام‌های مهم در مسیر پیدایش تصاویر متحرک یاد می‌شود. او با ثبت پی‌درپی حرکت یک گربه در حال سقوط، مجموعه‌ای از تصاویر در قاب عمودی خلق کرد که بعدها با عنوان «گربه در حال سقوط» شناخته شد. این انتخاب از یک دغدغه زیبایی‌شناختی یا روایی ناشی نمی‌شد‌. ماره برای ثبت کامل حرکت بدن گربه در مسیر سقوط ناچار بود از ترکیب‌بندی عمودی استفاده کند.

قاب تصویر در سینما اما سرنوشت دیگری داشت. هنگامی که در اواخر قرن نوزدهم برادران لومیر با ابداع سینماتوگراف امکان ثبت و نمایش تصاویر متحرک را فراهم کردند، زبان بصری این مدیوم نوظهور، حول قاب افقی شکل گرفت. موضوعی که البته در ابتدا، مبنایی زیبایی شناختی داشت و بر اساس نسبت طلایی شکل گرفته بود.

اما برخی نظریه‌پردازان و فیلم‌سازان خیلی زود تلاش کردند استفاده از قاب افقی را به چالش بکشند و امکان‌های دیگری را برای سازمان‌دهی تصویر در سینما مطرح کنند. مهم‌ترین آن‌ها احتمالاً سرگئی آیزنشتاین، فیلم‌ساز و نظریه‌پرداز برجسته مکتب مونتاژ شوروی بود. آیزنشتاین در دهه‌های نخست قرن بیستم پیشنهاد کرد که سینما به جای پایبندی مطلق به یک نسبت تصویری ثابت، از قاب‌های متغیر، از جمله قاب عمودی، بهره ببرد. پیشنهادی که در نهایت با استقبال صنعت سینما روبه‌رو نشد.

اهمیت این ایده اما در مبانی نظری‌اش نهفته است. آیزنشتاین سینما را ابزاری برای تولید معنا می‌دانست و معتقد بود فرم، به اندازه محتوا، در شکل‌گیری تجربه مخاطب نقش دارد. به علاوه، او بارها به تأثیر هنر و فرهنگ شرق آسیا، به‌ویژه نظام نوشتاری و تصویری ژاپن، بر شکل‌گیری مکتب مونتاژ اشاره کرده بود. از این منظر، بعید نیست که قاب عمودی نیز در نگاه او صرفاً یک انتخاب هندسی نبوده باشد، بلکه ظرفیتی برای خلق روابط معنایی متفاوت در تصویر به شمار می‌رفته است.

اگر قاب افقی جهانی را در امتداد پهنا و گسترش فضا روایت می‌کند، قاب عمودی می‌تواند توجه مخاطب را به حرکت، سلسله‌مراتب، ارتفاع و نسبت میان بالا و پایین معطوف سازد. کیفیتی که آیزنشتاین احتمالاً آن را واجد امکانات بیانی ویژه‌ای می‌دانست.

قاب عمودی در عصر پست مدرن

حالا، پس از سال‌ها زندگی در حاشیه تاریخ تصویر، قاب عمودی دارد بار دیگر خود را به ما یادآوری می‌کند. فرمی که امروز به بخشی از تجربه روزمره میلیون‌ها نفر تبدیل شده است. کافی است نگاهی به تلفن‌های همراه بیندازیم. جایی که بخش بزرگی از اوقات فراغت، اخبار، سرگرمی و حتی روابط اجتماعی ما در قاب باریک و کشیده آن جریان پیدا می‌کند.

از ابتدای دهه ۲۰۱۰، شبکه‌های اجتماعی نیز به‌تدریج متوجه شدند که آینده تصویر تنها در امتداد سنت‌های قدیمی سینما و تلویزیون شکل نخواهد گرفت. برخی از این پلتفرم‌ها سرمایه‌گذاری خود را به سمت تولید روایت‌هایی بردند که از ابتدا برای قاب عمودی و تماشای موبایلی طراحی شده بودند.

یکی از نمونه‌های اولیه این تجربه، سریال «نیمه‌شب» (Midnight) محصول اسنپ‌چت اوریجینال بود؛ اثری در ژانر وحشت و زامبی که فرم آن مستقیماً از منطق تلفن همراه الهام گرفته شده بود. در این سریال، داستان نه از دریچه یک دوربین بیرونی و قاب‌های آشنای سینمایی، بلکه از خلال صفحه تلفن شخصیت‌ها پیش می‌رفت و تماس‌ها، پیام‌ها، تصاویر سلفی و ویدئوهای ضبط‌شده به عناصر اصلی روایت تبدیل شدند. گویی خود تلفن همراه دیگر فقط ابزاری برای نمایش داستان نبود و به بخشی از جهان داستانی بدل شده بود.

این مسیر در سال‌های بعد ادامه پیدا کرد و به تدریج پلتفرم‌های بیشتری به سمت تولید و عرضه محتوای کوتاه و عمودی رفتند. حتی در ایران نیز نمونه‌هایی از این روند دیده می‌شود؛ برای مثال، پلتفرم فیلیمو بخشی با عنوان «میکرودراما» به محتوای کوتاه اختصاص داده است که مجموعه‌ای از سریال‌های کوتاه ایرانی و خارجی را برای مخاطبانی عرضه می‌کند که بیش از گذشته تجربه تماشای سریال را از صفحه تلفن همراه دنبال می‌کنند.

با وجود تمام این تحولات، بعید به نظر می‌رسد میکرودرامای عمودی بتواند به‌طور کامل جایگزین سریال‌های سنتی شبکه‌های کابلی و پلتفرم‌های بزرگ نمایش شود. مسئله تنها به عادت‌های مخاطب یا فناوری محدود نیست پای تفاوتی بنیادی در ظرفیت‌های روایی این دو قالب در میان است.

روایت‌های طولانی فرصت بیشتری برای شکل‌دادن به جهان داستانی، پرداخت شخصیت‌های چندلایه و ایجاد پیچش‌های روایی پیچیده دارند. در مقابل، میکرودراما به دلیل محدودیت زمانی، ناچار است بخش بزرگی از این امکانات را کنار بگذارد و بر یک موقعیت، یک لحظه یا یک کشمکش متمرکز شود. در این قالب و در بهترین حالت، شخصیت‌ها اغلب از خلال یک نشانه، یک تصمیم و یا یک لحظه بحرانی شناخته می‌شوند.

از سوی دیگر، قاب عمودی نیز امکانات و محدودیت‌های بصری خاص خود را دارد. بسیاری از المان‌های تثبیت‌شده سینما، از میزانسن‌های گسترده و نماهای باز گرفته تا رابطه میان شخصیت‌ها و فضای پیرامون‌شان، در قاب افقی شکل گرفته‌اند. قاب عمودی ممکن است برای نمایش چهره، صحنه‌های خلوت و تجربه شخصی مناسب‌تر باشد، اما در نمایش فضاهای گسترده و ترکیب‌بندی‌های جمعی با چالش‌هایی روبه‌رو است.

شاید هنوز برای قضاوت درباره سرنوشت نهایی این فرم زود باشد. قاب افقی بیش از یک قرن است که زبان مسلط تصویر متحرک را شکل داده و بعید به نظر می‌رسد به این زودی‌ها جایگاه خود را از دست بدهد. با این حال، آنچه در سال‌های اخیر رخ داده نشان می‌دهد که ما به‌تدریج در حال خو گرفتن با شیوه دیگری از دیدن جهان هستیم. شیوه‌ای که با ریتم زندگی معاصر، با تلفن‌های همراهی که تقریباً هرگز از ما جدا نمی‌شوند و با عادت‌های تازه مصرف رسانه پیوند خورده است.

هر اسکرول، یک فرصت!

در عین حال، نمی‌توان نقش اقتصاد فرهنگ و حتی ملاحظات سیاسی را در گسترش قالب عمودی نادیده گرفت. افزایش زمان حضور کاربران در شبکه‌های اجتماعی باعث شده است که مقوله جلب توجه مخاطب اهمیت پیدا کند. هر کاربری که دقایق بیشتری را در یک پلتفرم سپری کند، به فرصتی برای کسب درآمد بیشتر تبدیل می‌شود. از این منظر، میکرودراما و دیگر اشکال محتوای عمودی صرفاً پاسخ به نیاز مخاطب نیستند و بخشی از سازوکار اقتصادی پلتفرم‌هایی به شمار می‌روند که برای افزایش زمان حضور کاربران با یکدیگر رقابت می‌کنند.

در عرصه سیاست نیز می‌توان ردپای همین دگرگونی را دنبال کرد. سیاست‌ورزی مدرن بیش از هر زمان دیگری به مسئله جلب توجه و شکل‌دادن به افکار عمومی وابسته است. اگر زمانی روزنامه، رادیو و تلویزیون مهم‌ترین واسطه‌های ارتباط میان قدرت و توده‌ها بودند، امروز تلفن همراه به رسانه‌ای تبدیل شده که تقریباً همیشه و همه‌جا همراه مخاطب است. صفحه‌ای کوچک که هم‌زمان می‌تواند محل سرگرمی، گفت‌وگو، خبررسانی و شکل‌گیری نگرش‌های سیاسی باشد. برای همین تصویر دیگر فقط چیزی نیست که در زمان و مکانی مشخص دیده شود؛ بلکه حالا در میان لحظات پراکنده زندگی روزانه، همراه انسان حضور دارد و باید برای استفاده از ظرفیت‌های قاب عمودی آن چاره‌ای اندیشید.

البته این تحول به معنای پایان عصر قاب افقی نیست. همان‌طور که ظهور سینما باعث از میان رفتن نقاشی نشد و تلویزیون نتوانست سینما را به حاشیه براند، قاب عمودی نیز احتمالاً جایگزین کامل قالب‌های پیشین نخواهد شد. اما آنچه امروز در حال رخ دادن است، ظهور زبانی تصویری است که با شیوه زیست انسان معاصر هماهنگی بیشتری دارد و از دل تلفن‌های همراه، شبکه‌های اجتماعی و تغییر در عادت‌های دیدن پدید آمده است.

انتهای‌پیام/


دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *