محمد صابری، رها؛ هر چند برگزاری رویدادهای سینمایی در نگاهی کلان به اتفاقی روتین، تکراری و اغلب بیتأثیر در تقویم سالانه سینمای ایران تبدیل شده است و گاهی به دلیل همین نگاه، صحبت از بیدلیل بودن برگزاری و امکان لغو برخی از آنها به میان کشیده میشود، اما واقعیت این است که آنچه در پس هر رویدادی در جریان است، همچون قطعهای از یک پازل، در حال شکل دادن به کلیات سینمای ایران چه از منظر دستاورد و چه از منظر آسیبها و نارساییهاست. به همین دلیل هم معتقدیم از کنار هیچ رویدادی نباید بیتفاوت عبور کرد و باید همواره با نگاهی مطالبهگر و صریح، متن و حاشیه آنها را رصد کرد.
جشنواره فیلمهای کودکان و نوجوانان هم از آن رویدادهایی است که بهخصوص طی یک دهه اخیر، بارها صحبت از امکان لغو برگزاری و یا تبدیل آن به یک دوسالانه به میان آمده و برخی هزینه کلان هرساله برای روشن ماندن چراغ این رویداد را در حکم هدر دادن بودجه میدانند؛ رویدادی که همین هفته گذشته دوره سیوهفتم آن در شهر اصفهان برگزار شد و فارغ از هر نکته مثبتی، از منظر کیفیت و کمیت آثار به نمایش درآمده در بخش اصلی، مهر تأیید دیگری بر ادعای مخالفان برگزاری سالانه این رویداد زد.
در طول برگزاری این رویداد تلاش کردیم تا در مقام رسانه، روایتگر متن و حاشیه روزانه آن باشیم و تا حد امکان به انعکاس نقاط مثبت و منفی آن پرداخیتم اما این دوره از جشنواره، همچون بسیاری دیگر از رویدادهای سینمایی، بخشهای تاریک و روایتهای ناگفتهای هم داشت که معتقدیم نباید ناگفته بماند و اتفاقا با عبور از هیجانات و التهابات دوران برگزاری، بهصورت جدیتر باید درباره آنها گفتوگو کرد و بهدنبال پاسخ و راهکار برایشان بود.
آنچه در این گزارش میخوانید، تنها سه روایت از ناگفتههای جشنواره سیوهفتم است که امید داریم حامد جعفری در مقام دبیر و مدیرعامل بنیاد فارابی از یک سو و مسئولان شهری اصفهان بهعنوان میزبان این رویداد از سوی دیگر، بدون محافظهکاری درباره آنها شفافسازی کنند.
روایت اول؛ باجگیری رسانهای و سکوت حقوقی!
یکی از پدیدههای شومی که در چند سال اخیر، عوارض بسیار شدیدی را به جریان رسانه و به تبع آن سینمای ایران تحمیل کرده است، پدیده «باجنیوزها» است. پدیدهای که احتمالا برای فعالان حوزه رسانه، چندان ناشناخته نیست اما بیتوجهی و گاه محافظهکاری در برخورد قانونی با آن، زخمهای بسیاری را بر پیکر سینما و رسانه وارد آورده است.
همزمان با برگزاری جشنواره سیوهفتم فیلمهای کودک و نوجوان، شاهد تلاش و تکاپوی عیان باجنیوزها برای تأثیرگذاری و جهتدهی به جریانهای خبری مرتبط با این رویداد بودیم. شبهرسانههایی که با بهرهگیری از تریبونهای متعدد خود در شبکههای اجتماعی، بیپروا به سمپاشی علیه اصل رویداد و یا در مواردی اشخاص درگیر در فرآیند برگزاری از دبیر تا ترکیب هیأت داوران پرداختند و بهصراحت برای توقف این سمپاشی مطالبه پول میکردند.
هرچند تیم برگزاری جشنواره سیوهفتم و مدیران بالادستی و تصمیمگیر در وزارت ارشاد، عملکرد قابلقبولی در زمینه ناکام گذاشتن این تلاشها داشتند و لااقل در تصمیمگیریهای عیان، شاهد تأثیرپذیری از این دست باجخواهیها نبودیم اما جای سوال جدی وجود دارد که زیرمجموعههای نظارتی و حقوقی وزارت ارشاد چرا در قبال این پدیده همچنان سکوت اختیار کرده است و اقدام قانونی در این زمینه صورت نمیگیرد؟
شائبه نقش داشتن برخی از زیرمجموعههای درونی وزارت ارشاد در پشتیبانی و پولپاشی در میان این شبهرسانهها و ضریب دادن به قدرت باجخواهی آنها، بهویژه در دورههای گذشته، این وضعیت را نگرانکنندهتر از قبل کرده است و اگر به استناد آنچه در جریان برگزاری جشنواره سیوهفتم شاهد بودیم، برخوردی قانونی با پرچمداران این «باجنیوزها» نباشیم، قطعا در سایر رویدادهای سینمایی و بهطور خاص جشنواره فیلم فجر، زمین بازی گستردهتری را پیش روی خود فراهم میبینند و بیش از گذشته به اعتبار «سینما» و مهمتر از آن «رسانه» آسیب خواهند زد.
روایت دوم؛ لابی برای سهمخواهی
اما باجگیری و سهمخواهی در برگزاری جشنوارهها محدود به فضای رسانهای نیست و بهطور خاص در جریان برگزاری سیوهفتمین جشنواره فیلم کودک و نوجوان، شاهد نمونهای عجیب از یک سهمطلبی رسمی و غیرقانونی بودیم. نکتهای که بهرغم درز کردن بخشی از ابعاد آن، با سکوت مسئولان جشنواره مواجه شد و حاضر به موضعگیری صریح در فضای رسانهای علیه آن نشدند.
یکی از آثار بهشدت ضعیف در این دوره از جشنواره که پسلرزههای اکران آن در بخش اصلی، بهصورت جدی اعتبار و کیفیت برگزاری این دوره را زیر سوال برد، فیلم «سفید برفی» بود. فیلمی به کارگردانی جواد نوریان و تهیهکنندگی داریوش بابائیان که حضور پرشائبهای هم در بخش اصلی جشنواره داشت.
اولین شائبه درباره سوابق خبری مرتبط با این فیلم بود؛ «سفید برفی» که در واقع یک فیلم تلویزیونی است، با همین کارگردان و البته با تهیهکنندگی امیر امیری، سال گذشته متقاضی حضور در جشنواره کودک بود و به دلیل کیفیت پایین اجازه ورود به این رویداد را پیدا نکرد. با گذشت یک سال و با تغییر تهیهکننده که اتفاقا اصالتی اصفهانی هم دارد، این فیلم در بخش اصلی جشنواره روی پرده رفته است!
ماجرای تأسفانگیز درباره تحمیل این فیلم به ترکیب فیلمهای اصلی جشنواره که با سکوت و محافظهکاری مسئولان برگزاری مواجه شد از این قرار است که پس از نهایی شدن فهرست فیلمها از سوی هیأت انتخاب، لابی فیلمسازان اصفهانی با همراهی تهیهکننده فیلم، مسئولان شهری اصفهان را بابت «نبودن حتی یک فیلمساز اصفهانی در جشنوارهای که قرار است در اصفهان برگزار شود» مورد انتقاد قرار میدهد و این فشار منجر به سهمخواهی «اصفهانیها» از ویترین جشنواره میشود! با قرار دادن نام داریوش بابائیان بهعنوان یک تهیهکننده اصفهانی، فیلم تبدیل به وجهالمسالحه برای این سهمخواهی عجیب میشود و با پذیرفتن هزینه «بیاعتبار شدن جشنواره بهواسطه نمایش یک فیلم بد»، پای «سفید برفی» به جشنواره بینالمللی باز میشود!
عجیبتر اینکه یکی از عوامل همین پروژه که پیشتر به دلیل کیفیت پایین از آن کناره گرفته بود و در جریان این اتفاقات قرار میگیرد، به شرط سکوت رسانهای، مسئولان جشنواره را مجاب میکند تا فیلم دیگری که خود ساخته بود را در بخش جنبی به نمایش درآورند که طبیعتا نام این فیلمساز و اثرش، نزد ما محفوظ است.
«سفید برفی» همان فیلمی است که در روایت روز سوم جشنواره درباره واکنش تند مخاطبان کودک و نوجوان جشنواره به آن نوشتیم و از گوشه رینگ قرار گرفتن عوامل گفتیم؛ با اطلاع از این ماجرا، بازخوانی آن واکنشها هم خالی از لطف نیست.
روایت سوم؛ یک رویداد فیک با دزدی برند!
«این المپیاد حتما برگزار خواهد شد. در سالهای قبل نیز گاهی با فاصله نسبت به جشنواره برگزار شده است. کیفیت این رویداد برای ما بسیار مهم است و به دلیل پرهیز از شتاب زدگی این رویداد به تاخیر افتاده است.» این سخنان حامد جعفری درباره تأخیر در برگزاری «المپیاد فیلمسازی» بهعنوان یکی از بخشهای جنبی مهم جشنواره کودک، در دوره سیوهفتم بود که در نشست خبری مطرح شد. تأکید بر لزوم مشارکت انجمن سینمای جوانان بهعنوان متولی آموزش فیلمسازی در زیرمجموعه وزارت ارشاد هم از دیگر نکاتی بود که جعفری روی آن تأکید داشت و برپایه همین نکات قرار بر عدم برگزاری این المپیاد در اصفهان بود.
اما در اتفاقی عجیب، شرکتکنندگان دورههای قبلی، در آستانه برگزاری جشنواره سیوهفتم با تماسهایی مواجه شدند که آنها را به حضور در دوره جدید المپیاد دعوت میکرد و اتفاقا گروهی از اساتید هم برای شرکت در دوره به اصفهان فراخوانده شدند؛ آن هم در شرایطی که دبیرخانه جشنواره فیلم کودک و شخص دبیر هیچ اطلاعی از ماجرا نداشت و بهصورت اتفاقی در جریان این دعوتها قرار گرفت.
ماجرا از این قرار بود که مسئولان شهری اصفهان برای افزایش سهم خود از فرآیند اجرایی و نیز یک برندسازی جعلی، رویدادی را بهموازات جشنواره کودک سامان دادند و با سوءاستفاده از دیتابیس دوره گذشته المپیاد، شرکتکنندگان دوره قبل را به امید دورهای تازه به اصفهان فراخواندند!
ابعاد تعجببرانگیز این ماجرا زمانی پررنگتر شد که دبیر جشنواره در نامهای رسمی به مسئولان شهرداری اصفهان از سوءاستفاده از برند جشنواره کودک بر روی پوسترها و مواد تبلیغی این رویداد بهشدت اعتراض کرد اما این پایان داستان نبود. با حضور رائد فریدزاده بهعنوان رئیس سازمان سینمایی، مسئولان استان اصفهان او و حامد جعفری را به یک شبنشینی دوستانه در موزه چهلستون دعوت میکنند و با قبول این دعوت و در لحظه آخر متوجه میشوند که بهصورت ناخواسته به «آیین اختتامیه نخستین گردهمایی فیلمسازان نوجوان اصفهان» رفتهاند تا بهنوعی اعتباری مضاعف را به رویدادی بدهند که خود معترض برگزاری آن بودهاند.
ماجرای برگزاری این رویداد فیک و برنددزدی آن از یک رویداد معتبر، حتما باید از سوی مسئولان سینمایی و مدیران شهری اصفهان، شفافسازی شود اما آنچه اهمیت بیشتری دارد، بیاطلاعی نوجوانان علاقهمندی است که بیخبر از همه جا و به عشق فیلمسازی، به اصفهان فراخوانده و بهنوعی بازیچه یک سهمخوانی در سطح مدیران شدند!