سارا بقایی، رها؛ میلاد کیایی، آهنگساز، نوازنده سنتور و پژوهشگر موسیقی ایرانی، از چهرههای تأثیرگذار نسل معاصر در موسیقی ایرانی به شمار میرود. او با نگاهی ژرف به ریشههای موسیقی ایرانی و در عین حال دغدغهای روشن برای ارتباط با مخاطب امروز، توانسته است میان اصالت و نوآوری تعادلی پویا برقرار کند. کیایی سالهاست که در عرصه اجرا، آهنگسازی و آموزش فعالیت دارد و آثارش تلفیقی از دقت علمی، ذوق هنری و نگاه انسانی به موسیقی است. در اجراهای او، بداههنوازی نه تنها نمایش مهارت، بلکه همچون گفتوگویی صمیمی میان سنتور و احساس شنونده است. آنچه در ادامه میآید گفتوگوی «رها» با این هنرمند پیشکسوت است.
◉ آقای کیایی، شما همواره تأکید دارید که موسیقی زبان احساس و اندیشه است؛ اما در دنیای امروز که سرعت و مصرفگرایی بر هنر چیره شده، چطور میتوان این زبان را حفظ کرد؟
حرف اول عشق است. پس با شور و شوق و عشق میتوان این زبان را حفظ کرد. در دوره رنسانس اروپا هنرها را ۷ بخش کردند و موسیقی را هنر اول شناختند –گرچه خود این موضوع جای بحث دارد- اما موسیقی واقعا عشق است و آنقدر تاثیر جادویی بر تمام شنوندگان دارد که صرفا شامل حال انسان نیست.
۱۲ سال پیش با دوستان از شمال که باز میگشتیم گلهایی شبیه به هم گرفتیم و در شرایط یکسان و رسیدگی همانند هم آنان را نگهداری کردیم. گلهای آنها به یک سال هم نرسید که خشک شدند اما برای من هنوز سالم و سرحال است چرا که در خانه من این گیاه موسیقی میشنود و از بهره جادویی آن برخودار است. مثال دیگری میزنم؛ من در مجتمعی ۱۲ واحدی زندگی میکنم. از بین تمام این خانهها و واحدها کبوتران و یاکریمها فقط پشت پنجره من تخم میگذارند. به شکلی که بعضی اوقات ناچارم تا ماهها آن پنجره را باز نکنم. دلیلش این است که آن حیوان احساسش این است که کسی که موسیقی گوش میدهد مزاحم ما نمیشود و اینها تاثیرات موسیقی بر گیاه و حیوان است.
◉ برخی معتقدند موسیقی ایرانی در یک چرخه تکرار گرفتار شده و نوآوری در آن کمرنگ است. نظر شما چیست؟
یک واقعیت را نباید نادیده گرفت و آن این که موسیقی ما قابلیت ها، ارزشها و والایی گذشته را ندارد. یک دلیل این است که صدای خوانندگان زن از موسیقی ما حذف شد – نمیگویم چرا شد- میگویم یکی از دلایل این است؛ مثل زمانی که نمک و چاشنی را از غذا بگیریم، در نهایت این غذا را میخوریم و سیر هم میشویم اما لذتی ندارد. از سوی دیگر در گذشته ترانه سرایان و آهنگسازان در مورد ساخت یک آهنگ با هم مشورت میکردند و از شرایط شکل گیری یک نغمه و احوالات شخصیشان در آن لحظه و حالشان میگفتند و تبادل احساس میکردند. شاعر بر اساس آن احساس شعر را میگفت و آهنگساز با همان حال و هوا ملودی را میساخت. این آهنگ ساخته میشد، شعری زیبا برایش میسرودند و پیش بینی میکردند چه کسی باید آن را بخواند و خروجی اثری میشد که از دل برآمده و بر دل مینشست.
امروز شعری که سروده شده است را شورای موسیقی به آهنگساز میدهند که روی آن ملودی بسازد؛ اساسا نه شاعر و نه آهنگساز همدیگر را نمیشناسند و این کار از احساس دور است و فرمایشی؛ در نتیجه کارها آن احساس گذشته را از دست داده است.
◉ و به بهبود اوضاع موسیقی امیدوار هستید؟
معتقدم که امید را نباید از دست داد. از سال ۱۳۴۰ که ۱۷ساله بودم مجوز تدریس در آموزشگاههای آزاد موسیقی را به دست آوردم؛ آن زمان سه استاد موسیقی حسین دهلوی، مصطفیپور تراب و حسن رادمرد به من این اجازه را داده بودند و آنان مسئولان وقت موسیقی بودند. وقتی من در آن سالها تدریس میکردم از ۱۰۰ هنرجو ۶ یا ۷ نفر با استعداد بودند و باقی معمولی؛ اما امروز از هر ۱۰۰ هنرجو ۸۰ و ۹۰ درصد آنان با استعداد است و این امید آینده مملکت ماست و دیدن این استعدادها امیدوار کننده است. البته این را هم باید گفت که در کنار این استعدادهای درخشان و بسیار، بضاعتمان در فرهنگ که نمودار اخلاق، آداب و انسانیت است، ضعیف شده. هنرجو یا نوازندهای که سه، چهار سال است وارد عرصه شده کارت چاپ کرده و خودش را استاد خطاب میکند و این از نظر اخلاقی افت دارد.
زمانی از یک آموزشگاه موسیقی بازدید میکردم و صحنه شرم آوری را دیدم که مدرس –ننگ دارم این اسم را بر او بگذارم- با پیراهن خواب و پیژامه و دمپایی درس میداد. صدایش کردم و گفتم ما فقط مدرس موسیقی نیستیم بلکه مدرس اخلاق و فرهنگ هم هستیم. نیازی نیست حتما کراوات زد اما این که با لباس خواب در محیط اجتماعی حاضر شوی هم ضعف اخلاق است چرا که همه چیز ما برای شاگرد الگوست. درنتیجه فکر میکنم در این بخش دچار معضل افت اخلاقی شده ایم.
◉ برای حل این مسائل که به ظاهر بدیهی هستند، چه باید کرد؟
اینها موضوعاتی است که به زیربنا و تربیت خانواده بازمی گردد. به هرحال نباید امید را از دست داد باید استعدادهای نسل فعلی را نادیده نگرفت اما توجه بیشتری به فرهنگ داشته باشیم. امروز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی که فرهنگ آن مقدمهای بر ارشاد اسلامیاش است چطور عمل میکند؟ یا رادیو و تلویزیون به جای این که معلم جامعه باشد چه رفتاری را میآموزد؟ برخی شبکههای رادیویی آهنگی را پخش میکنند و اسم خواننده را میگویند اما حتی اشارهای به آهنگساز و ترانه سرا ندارند و این بزرگترین بیاحترامی است. در گذشته هم بیفرهنگی، بیاخلاقی و کارهای یک بار مصرف – که مانند دستمال کاغذی عمر کوتاهی داشتند- داشتیم اما آنچه در طول سالها و سالها ماندگار شد کار اصیل بود. امروز دیگر اسمی از کسانی که کار یک بار مصرف تولید کردند نمانده است و آنان هم به هرحال لازمند همانگونه که دستمال کاغذی هم لازم است! اما رمز ماندگاری اصالت است و کاری که در آن سنتهای دیرینه حفظ میشود ماندگار میشود.
◉ به نظر شما بچهها باید از سن پایین باید موسیقی کلاسیک ایرانی بشنوند؟
البته که در این راه نباید چیزی را دیکته یا نسخهای را برای همه تجویز کرد چرا که ردههای سنی متفاوت، زمانه و نیازهای متفاوتی دارند. نمیشود دیکته کرد که بچه ۸ ساله موسیقی کلاسیک را یاد بگیرد چون این موسیقی برای آن سن جذاب نیست و کودک را نه از آن سبک که از موسیقی دور و زده میکند. باید به شیوه و زمانه خودش اشتیاق را در او شکل داد و وقتی در این مسیر قرار گرفته و یاد گرفت و علاقه نشان داد بعد موسیقی اصیل ایرانی را آموخت. ضمن این که موسیقی مسیری است که باید با آن دلی برخورد کرد.
◉آهنگساز محبوب و الگوی شما در زندگی حرفهای چه کسی بوده است؟
برای همه احترام قائل هستم و طبیعی است کارهایی که ماندگار شدند را بیشتر دوست دارم. هنرمندان بزرگی هستند که میتوانم به آنان اشاره کنم. مانند علی تجویدی که از محضر ایشان بسیار بهره بردم و بسیاری از ردیفهای موسیقی ایرانی را از ایشان آموختم. درمورد آهنگسازی از کار آقای مرتضی حنانه استفادهها کردم و همه این بزرگان برایم قابل احترام بوده اند.
◉امروز مهمترین دغدغه شخصی شما در موسیقی چیست؟
مهمترین دغدغه من همان مباحث اخلاقی و فرهنگی است که قبلتر به آنان اشاره کردم.
◉اگر امروز قرار بود میلاد کیایی جوان را نصیحت کنید، چه میگفتید؟
حتما به او میگفتم که توجهاش به پدر و مادرش بیشتر شود چون زمانی متوجه اهمیت این موضوع شدم که هردو را از دست داده بودم. آرزوی محالم این است که یک بار دیگر فقط برای یک ماه و دوماه به دنیا بیایند و هر روز هم من را تنبیه کنند اما دوباره آنان را داشته باشم و کوتاهیهایم را جبران کنم. من مادرم را زود از دست دادم. توصیهام به نسل جوان این است که حرمت پدر و مادر را پیش از این که دیر شده باشد، نگه دارند.