پنجشنبه, ۷ خرداد , ۱۴۰۵ - ۲۸ می ۲۰۲۶

سه کارگردان فیلم‌اولی در سینمای‌کوتاه، از چالش‌ها و تجربه‌های خود با «رها» گفتند

رویاها و چالش‌های فیلم‌‌اولی‌ها؛ از پرواز هیولاها تا تولد اسپایدرمرد!
254
سه فیلمساز جوان که با اولین ساخته‌های رسمی خود در چهل‌ودومین جشنواره فیلم‌کوتاه تهران حضور داشتند، از چالش‌ها، دغدغه‌ها و تجربه‌های گفتند.

محمد مهدی رودگر، رها؛ بیش از یک هفته از پایان چهل‌ودومین جشنواره فیلم‌کوتاه تهران می‌گذرد اما همه ساله در متن این رویداد، استعدادهایی کشف می‌شوند که نمی‌توان و نباید نسبت به آن‌ها و مسیری که پیش روی خود دارند، بی‌تفاوت ماند. در جشنواره فیلم کوتاه تهران، همیشه بخشی از توجه‌ها به سمت فیلمسازان فیلم‌اولی جلب می‌شود؛ کسانی که تازه قدم در مسیر فیلم‌سازی گذاشته‌اند، اما در همان تجربه نخست، نشانه‌هایی از نگاه شخصی و تسلط بر زبان سینما در آثارشان دیده می‌شود. بخش «استعدادهای نو» در همین راستا شکل گرفته تا بستری برای معرفی فیلمسازان فیلمِ اول باشد؛ فیلمسازانی که این مسیر، برایشان بیش از آنکه با امکانات و حمایت‌های مالیِ گسترده تعریف شود، با انگیزه، پشتکار و میل به تجربه کردن گره خورده است.

در این گزارش، سراغ سه فیلمساز رفته‌ایم که هر کدام با پیشینه، دغدغه و مسیری متفاوت وارد سینما شده‌اند. آنها در گفت‌وگو با ما از مسیر ورودشان به سینما، شکل‌گیری ایده‌های فیلم، چالش‌های تولید و تجربه‌ی ساخت اولین فیلم خود گفتند. این گزارش فرصتی فراهم می‌کند برای روایت مسیر فیلم‌سازانی که با وجود موانع و محدودیت‌ها، توانسته‌اند نخستین گام خود را در سینمای کوتاه بردارند.

 

نمایی از فیلم‌کوتاه «من دیدم هیولاها پرواز می‌کنند» ساخته سارا ضیایی‌پور

 

روایت اول؛ ماجراهای من و هیولاها!

سارا ضیایی‌پور، متولد بهمن ۱۳۸۰ فارغ‌‌التحصیل رشته‌ کارگردانی تلویزیون از دانشگاه صداوسیما است. او فعالیت خود را از دوران دانشجویی آغاز و با حضور در باشگاه فیلم سوره مسیرش را جدی‌تر پیگیری کرد. این کارگردان، امسال با فیلم «من دیدم هیولاها پرواز می‌کنند» در بخش «استعدادهای نو» جشنواره فیلم‌کوتاه تهران حضور داشت. او در نخستین تجربه فیلم‌سازی‌اش، سراغ بلاگرها و زندگی‌خصوصی‌شان رفته، که این روزها یکی از معضلات پررنگ جامعه محسوب می‌شود. داستان فیلم درباره مادری بلاگر است که برای دیده شدن و بهبود وضعیت مالی خود، به دروغ ادعا می‌کند فرزندش گم شده است؛ دروغی که در نهایت به فروپاشی زندگی‌اش منجر می‌شود.

ضیایی‌پور در گفت‌وگو با خبرنگار رها، درباره شکل‌گیری ایده فیلم می‌گوید: «در واقع ایده فیلم از تلفیق دو منبع الهام شکل گرفت: یکی نمایشنامه عروسک‌خانه از هنریک ایبسن و دیگری بچه مردم جلال آل‌احمد. تلاش کردم این دو را در زمان حال بازآفرینی کنم تا به موضوعی برسم که در جامعه امروز ما ریشه دارد. مسئله‌ای که شاید در ظاهر کلیشه‌ای به نظر برسد. اما می‌خواستم آن را از زاویه‌ای تازه ببینم. در واقع، فیلم از تجربه زیسته خودم می‌آید و الهام گرفته از رنج‌هایی است که خیلی از بچه‌ها در جامعه تجربه می‌کنند.»

ضیایی‌پور، درباره مسیری که به تولید فیلم‌اولش منتهی شد هم می‌گوید: «بزرگ‌ترین چالش برایم مسئله مالی بود. اما حتی بزرگ‌تر از آن، نبودِ اعتماد از سوی سرمایه‌گذاران است. وقتی فیلم‌ساز تازه‌کاری هستی، کمتر کسی حاضر می‌شود روی کارت سرمایه‌گذاری کند. چون سرمایه‌گذار، در اکثر مواقع، بیشتر به دنبال جشنواره و جایزه است و طبیعی است که به فیلم‌اولی‌ها اعتمادی نداشته باشد. برای من این موضوع بسیار چالش‌برانگیز بود؛ بارها با افراد مختلف صحبت کردم اما در نهایت به در بسته خوردم. وقتی تنها هستی و در آغاز مسیر قرار داری، دائماً با این تردید مواجهی که آیا نتیجه خوب خواهد شد یا نه؟ اگر فیلم دیده نشود چه؟ اگر همه زحمات و هزینه‌ها بی‌ثمر بماند چه؟ همین تردیدها باعث می‌شود بسیاری از فیلم‌سازان در همان ابتدا از ادامه مسیر منصرف شوند.»

با وجود این شرایط، عوامل چگونه پای کار آمده‌اند؟ ضیایی‌پور در پاسخ به این سوال توضیح می‌دهد: «اغلب عوامل فیلم دوستانم بودند؛ افرادی که پیش‌تر با آن‌ها در باشگاه فیلم سوره یا پروژه‌های دانشجویی همکاری کرده بودم. هرچند صرفاً دانشجو نبودند و بعضی عوامل حرفه‌ای بودند، اما از دل همان فضا بیرون آمده بودند و شناخت خوبی از هم داشتیم. به نوعی، از دل همان ارتباطات دانشگاهی و دوستانه یک تیم تشکیل دادیم و به‌صورت گروهی پروژه‌هایمان را باهم پیش می‌بریم. طبیعتاً به سراغ عوامل حرفه‌ای هم رفتم به این دلیل که نمی‌خواستم کارم صرفاً در حد پروژه‌های کلاسی دانشگاه باقی بماند. دلم می‌خواست تجربه‌ی یک کار نیمه‌حرفه‌ای و حتی حرفه‌ای را داشته باشم؛ کاری که در آن با چالش‌های واقعی روبه‌رو شوم و از دل آن یاد بگیرم. ساخت این فیلم برایم دقیقاً چنین تجربه‌ای بود، تجربه‌ای که دکوپاژ، تصمیم‌گیری و مدیریت پروژه را به من یاد داد.»

ضیایی‌‌پور در نهایت تجربه کلی خود از ساخت فیلم را چنین بیان می‌کند: «مهم‌ترین درسی که گرفتم این بود که در فیلم‌سازی نباید عجله کرد. ساخت فیلم مثل پختن قرمه‌سبزی است. اگر بخواهی سریع تمامش کنی، هیچ‌چیز سر جای خودش درنمی‌آید. من خودم برای ساخت فیلم عجله داشتم و همین باعث شد در بعضی بخش‌ها، مثل پیدا کردن تهیه‌کننده یا مدیر تولید مناسب، دچار مشکل شوم. حالا که به گذشته نگاه می‌کنم، می‌بینم اگر کمی صبر می‌کردم، کار خیلی راحت‌تر پیش می‌رفت. در کل معتقدم در فیلم‌سازی باید مرحله به مرحله جلو رفت. نباید خودت را با دیگران مقایسه کنی یا فقط به خاطر اینکه کسی فیلمی ساخته، تو هم با هر قیمتی وارد تولید شوی. این مسیر، صبر و حوصله می‌خواهد و اگر با حوصله پیش بروی، فیلمت مثل همان قرمه‌سبزی، جا می‌افتد و طعم خودش را پیدا می‌کند.»

 

نمایی از فیلم‌کوتاه «اسپایدرمرد» به کارگردانی حسین ذوالفقاری

 

روایت دوم؛ فیلمسازی به سبک اسپایدرمرد!

حسین ذوالفقاری، متولد سال ۱۳۷۱، فعالیت هنری خود را از سال ۱۳۹۰ در قالب تئاتر دانشگاهی آغاز کرد و سپس به حوزه رسانه و مستندسازی روی آورد. تجربه خبرنگاری و تولید آثار کوتاه باعث شد به فیلمسازی علاقه‌مند شود و نخستین فیلم داستانی خود با عنوان «اسپایدرمرد» را بسازد؛ اثری که با الهام از فیلم‌های ابرقهرمانی، در بخش اصلی مسابقه جشنواره فیلم کوتاه تهران به نمایش درآمد و به ‌شدت هم مورداستقبال قرار گرفت.

ذوالفقاری، در گفت‌وگو با خبرگار «رها» درباره ایده و موضوع فیلمش توضیح می‌دهد: «فیلم درباره دو پسر جوان است که یک شغل خانگی دارند. یکی از آن‌ها پس از شکست عشقی تصمیم می‌گیرد خودکشی کند، اما با نیش عنکبوت مسیر زندگی‌اش تغییر می‌کند. علاقه من به فیلم‌های ابرقهرمانی از کودکی شروع شد؛ فیلم «اسپایدرمن» در سال ۲۰۰۲ وقتی ده سالم بود، تأثیر زیادی روی من گذاشت و بیش از صد بار آن را دیده بودم. ایده اولیه فیلم از همان علاقه‌مندی به این فیلم سرچشمه گرفت.» او درباره روند ساخت این فیلم می‌گوید: «اولین چالش، محدودیت‌های مالی بود. کار با بودجه محدود، انتخاب لوکیشن و مدیریت منابع را سخت می‌کند. علاوه بر آن، تجربه فیلم‌ساز فیلمِ اول بودن و اعتمادسازی با عوامل حرفه‌ای، چالش دیگری بود. همچنین یاد گرفتم که برای موفقیت باید مرحله به مرحله جلو بروم. عجله در تولید فیلم می‌تواند باعث شود تصمیمات شتاب‌زده گرفته شود و هزینه‌های اضافی صرف شود.»

اما ذوالفقاری در کنار دشواری‌های مالی، از تجربه‌ای مثبت در همکاری با گروه خود می‌گوید: «اکثر تیم فیلم اسپایدرمرد افرادی بودند که قبلاً با آن‌ها کار کرده بودم یا با آن‌ها رفاقت داشتم. بازیگران اصلی، مجید عراقی و میثم نوروزی، که پیش‌تر تئاتر آن‌ها را دیده بودم، با استقبال در این پروژه حضور یافتند. داشتن تیمی قابل اعتماد و تجربه همکاری قبلی با عوامل، حتی در پروژه‌های کم‌هزینه، می‌تواند کیفیت تولید را به شکل قابل توجهی بالا ببرد.»

او در جمع‌بندی تجربه خود از ساخت فیلم می‌گوید: «نگارش فیلمنامه با در نظر گرفتن محدودیت‌های بودجه اهمیت زیادی دارد. ایده‌ای که می‌نویسید باید از همان ابتدا قابل تولید با حداقل هزینه باشد. فیلم ما با بودجه‌ای محدود و فضایی تک‌لوکیشن در دو روز فیلم‌برداری شد و این باعث شد هم از نظر مالی کنترل داشته باشیم و هم خروجی نهایی کیفیت مناسبی داشته باشد. فیلم‌سازان در مرحله نگارش فیلمنامه، خلاقیت خود را برای مدیریت هزینه‌ها به کار ببرند، از لوکیشن محدود و تعداد شخصیت‌های کنترل‌شده استفاده کنند و از سکانس‌های پرهزینه و پیچیده اجتناب کنند.»

 

نمایی از فیلم‌کوتاه «شیزو» به کارگردانی محمد اسدی

 

روایت سوم؛ ریسک آگاهانه برای تولد «شیزو»!

محمد اسدی، متولد ۱۳۶۸، دارای مدرک کارشناسی شیمی و کارشناسی ارشد بازرگانی است. از سال ۱۳۹۸ وارد انجمن سینمای جوان شد و پس از تجربه در حوزه تهیه و تولید فیلم، نخستین فیلم خود به نام «شیزو» را در ژانر درام روان‌شناختی کارگردانی کرد. تجربه‌ای که به گفته خودش، با ریسکی آگاهانه همراه بوده و در بخش استعدادهای نو جشنواره فیلم کوتاه تهران به نمایش درآمد. او از جمله فیلم‌سازانی است که با نخستین تجربه خود، سراغ فضایی متفاوت رفته است. اسدی در گفت‌وگو با خبرنگار «رها» داستان فیلم خود را اینگونه توضیح می‌دهد: «داستان فیلم درباره‌ی یک روان‌شناس تازه‌کار است که به‌تازگی فعالیت خود را در یک بیمارستان روانی آغاز کرده و با وجود موانع مختلف، سعی در درمان بیماران دارد، اما در یکی از شب‌ها، وقوع حادثه‌ای غیرمنتظره، او را با چالشی جدی مواجه می‌کند. فیلم من به نوعی، زیرمجموعه یک ژانر مشخص قرار نمی‌گیرد و در واقع تلفیقی از ژانرهاست، اما بیشترین تعاریف به‌عنوان یک سایکودرام (درام روانشناختی) برای آن اطلاق می‌شود.»

این کارگردان جوان درباره چگونگیِ شکل‌گیری ایده، می‌گوید: «ایده فیلم را از یک پست کوتاه در اینستاگرام که برادرم برایم ارسال کرده بود الهام گرفتم. من همیشه علاقه‌مند به ژانر روانشناختی و سایکودرام بوده‌ام و به‌عنوان فیلم اولم قصد داشتم، این نوع ژانر را کار کنم و به نوعی جسارت به خرج دهم.» این انتخاب جسورانه اما هزینه‌هایی هم در پی داشته است؛ چه از نظر مالی و چه در سطح اجرایی. اسدی در ادامه توضیح می‌دهد: «همین موضوع باعث شد هزینه تولید نسبتاً بالا باشد، چرا که فیلم لوکیشن گسترده‌ای دارد و پرداخت کارگردانی آن نیازمند تلاش بیشتری بود. یکی از بزرگ‌ترین چالش‌ها فراهم کردن لوکیشن مناسب بود. بیمارستانی که برای فیلم مدنظر داشتم، باید از نظر شرایط و ویژگی‌ها با داستان مطابقت می‌داشت و به خاطر همین مجبور شدم یک مدرسه را به بیمارستان تبدیل کنم. چالش دیگر، سرمایه‌گذاری شخصی بود. من بودجه فیلم را خودم تأمین کردم و این کار ریسک بالایی داشت، البته تجربه نشان داده حتی اگر گاهی شکست بخورید، این جسارت و سرمایه‌گذاری شخصی، بسیار ارزشمند است و‌ می‌تواند کمک‌کننده باشد.»

به گفته‌ی او، تیم تولید فیلم نزدیک به ۳۵ نفر بود و در کنار بازیگران و هنروران، گاهی تا ۸۰ نفر در طول روز حضور داشتند و درباره همراهی با این گروه می‌گوید: «مدیریت چنین گروهی کار سختی بود و تجربه کارگردانی مرا در سطوح بالاتر ارتقا داد، به طوری که توانستم موقعیت کارگردان فیلم اول را با اعتماد به نفس بالا حفظ کند. مهم‌ترین تجربه‌ام در این مسیر، ریسک کردن آگاهانه و با مدیریت بود. منظور از ریسک، بی‌گدار زدن به آب نیست؛ بلکه تجربه‌ای است که ابتدا آن را آزمایش می‌کنید، خطرات آن را می‌سنجید و سپس قدم در مسیر می‌گذارید. این تجربه باعث می‌شود، دیگر اشتباهات قبلی را تکرار نکنید. همچنین سینما هم آموزش دارد و هم تجربه. آموزش ته ندارد و باید همواره فیلم دید، یاد گرفت و اشکال گوناگون فیلمسازی را تجربه کرد. من خودم در کارهای مختلف، سمت‌های متنوعی نظیر منشی صحنه، دستیار کارگردان، تولید و حتی فیلمبرداری را تجربه کردم تا وقتی روی صندلی کارگردان نشستم، بتوانم بگویم: صدا، دوربین، حرکت…»


دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *