پنجشنبه, ۷ خرداد , ۱۴۰۵ - ۲۹ می ۲۰۲۶

گزارش «رها» از فیلم‌های روی پرده؛ از «سینما شهر قصه» چه می‌‌دانیم؟

 وقتی «سینما» مرهم می‌شود…
197
فیلم سینمایی «سینما شهر قصه» به کارگردانی کیوان علیمحمدی و علی اکبر حیدری و تهیه‌کنندگی محمدرضا مصباح و کیوان علیمحمدی پس از مدت‌ها وارد چرخه اکران سینمای ایران شد، استقبال از این فیلم در سی‌وهشتمین جشنواره فیلم فجر اهمیت توجه و مرور آن را دو چندان می‌کند.

محراب توکلی، رها؛ ۶ سال از اولین اکران فیلم سینمایی «سینما شهر قصه» در سی‌وهشتمین جشنواره فیلم فجر می‌گذرد. اکنون این اثر که در سال ۱۳۹۷ ساخته شد، به نویسندگی و کارگردانی مشترک کیوان علیمحمدی و علی اکبر حیدری و تهیه‌کنندگی مشترک محمدرضا مصباح و کیوان علیمحمدی از ۲۱ آبان سال چاری وارد چرخه اکران شده است.

این فیلم در کمتر از یک هفته با حضور در ۱۳۶ سالن سینما نزدیک به ۱۰۰ میلیون تومان فروش داشته است.

آنچه در ادامه می‌خوانید گزارش «رها» از «سینما شهر قصه» و سازندگان آن به بهانه اکران فیلم است.

 

اکران با تاخیر چند ساله

پیش از آنکه بخواهیم به فیلم «سینما شهر قصه» بپردازیم و از سینمای کیوان علیمحمدی و همکاری‌های مشترکش با علی اکبر حیدری و امید بنکدار بگوییم باید به نمایش فیلم‌هایش چند سال بعد از تولید اشاره کنیم. این اتفاق برای ۹۰ درصد فیلم‌های کیوان علیمحمدی رخ داده است. فیلم «شبانه» در سال ۱۳۸۴ ساخته شد. اما در سال ۱۳۸۸ به نمایش درآمد. فیلم سینمایی «شبانه‌روز» در سال ۱۳۸۷ ساخته شد و در سال ۱۳۹۰ اکران شد. تولید فیلم سینمایی «گیلدا» در سال ۱۳۹۵ به اتمام رسید. اما در سال ۱۳۹۹ منتشر شد. فیلم «سینما شهر قصه» نیز همانطور که گفته شد، در سال ۱۳۹۷ ساخته شد اما به تازگی وارد چرخه اکران شده است.

فیلم «۲۸۸۸» نیز که در جشنواره چهل به نمایش درآمد و محصول سال ۱۴۰۰ است، همچنان اکران نشده است!

وقتی به این مسیر نگاهی می‌اندازیم. ممارست علیمحمدی در خلق یک فیلم قابل تحسین و تشویق است. این امر نشان‌دهنده علاقه بی حد و حصر علیمحمدی به سینما و پروسه تولید است. به نظر می‌رسد تنها مرهم علیمحمدی برای حیات در سینما، تولید و خلق یک اثر تازه است؛ حتی اگر چرخه اکران هیچ‌گاه روی خوشی به ساخته‌هایش نشان ندهد و به استقبال فیلم‌هایش نرود!

 

 

وقتی ایده ناظر خود سینماست

کیوان علیمحمدی به همراه امید بنکدار، علی اکبر حیدری و محمدرضا مصباح همواره به دنبال تصاویر و روایت‌های بدیع بوده‌اند. در نتیجه تلاش‌های این افراد فیلم‌هایی همچون «شبانه»، «شبانه‌روز»، «ارغوان»، «گلیدا» و «۲۸۸۸» ساخته شده‌اند. در میان آن‌ها کیوان علیمحمدی نقش هسته مرکزی و کانونی را دارد.

گاهی امید بنکدار با علیمحمدی و گاهی هم علی اکبر حیدری در کنار او به عنوان کارگردان و نویسنده مشترک می‌ایستد. روایت‌‌های متفاوت علیمحمدی ابعاد مختلفی به سینمای ایران بخشیده است. ابعادی که در خلاف جهت سینمای ایران نیستند، بلکه برآمده از عشق او نسبت به سینمای ایران است. او عشق‌اش را با زبان خودش بیان می‌کند.

سایر فیلم‌هایی که علیمحمدی با امید بنکدار یا علی اکبری حیدری کار کرده است، به طور نامحسوس نمایانگر همین عشق هستند. ماجرای «سینما شهر قصه» اما فرق می‌کند. در این فیلم شکستن قواعد و اعمال تکنیک‌های تصویری برای نمایش عشق به سینما و اهمیت آن در زندگی انسان‌ها است. ایده ناظر سینماست. نه یک داستان متفاوت و نه هیچ چیز دیگر.

 

 

از ساختار فیلم «سینما شهر قصه» چه می‌دانیم؟

پیش از آنکه منطق بصری فیلم بپردازیم، قصه آن را اولویت قرار داده تا بهتر ارتباط قصه و تصویر بفهمیم. این فیلم قصه یک عشق فیلم را روایت می‌کند. کسی که سینما همراه همیشگی‌اش در مقاطع مختلف زندگی بوده است. از زمان انقلاب و جنگ گرفته تا ازدواج و بزرگ کردن فرزندش. سینما یک عضو ثابت در زندگی داوود است.

در این راستا داوود قصد دارد اهمیت سینما را برای آن‌هایی که به این هنر باور ندارند، روشن سازد. با این منطق ما با زندگی‌نامه داوود طرف هستیم و قرار است مقاطع مهم و مختلفی زندگی او را تماشا کنیم. در نتیجه با روایت داستان زندگی او روبرو هستیم. اساس هنر سینما نیز در همین است؛ روایت کردن بخشی از یک داستان!

ایده اولیه «سینما شهر قصه» در بحث فرم تصویری و بصری بسیار اصیل است. برای اینکه بهتر به این ایده نزدیک شویم باید به نگاتیوهایی سینما در حلقه فیلم اشاره کنیم. نگاتیو‌های سینما بعد از اینکه در تشت نور اکسپوز می‌شوند، به صورت یک نوار در یک حلقه فیلم قرار می‌گیرند. آن‌ حلقه‌ها محل نگهداری فیلم‌ها هستند. تعدادی از آن‌ها را در زیرزمین خانه داوود می‌بینیم. نگاتیوهایی که دور حلقه فیلم هستند جنس حساسی دارند. ممکن است مستهلک شده و یا از دیگر نگاتیوها جدا شوند. برخی از آن‌ها در دستگاه آپارات دچار آسیب می‌شوند.

بنابراین ممکن است یک حلقه فیلم چندین نگاتیو مستهلک یا گمشده داشته باشد. برای اینکه نوار نگاتیوها منسجم بماند، نگاتیوهای سالم را به یکدیگر الصاق می‌کنند.

کیوان علیمحمدی و علی اکبر حیدری این مکانیزم را تبدیل به یک فرصت کرده و آن را به یک الگو برای روایت‌گویی تبدیل می‌کنند. الگویی که قرار است تنها مقاطعی از زندگی داوود را به نمایش بگذارد. اگر به پرش‌های زمانی فیلم دقت کنید، می‌توانیم نحوه کات خوردن نماها را ببینید. وقتی از یک مقطع به مقطعی دیگر می‌رویم. انگار نگاتیوی به نگاتیو دیگر الصاق شده است. علیمحمدی و حیدری با نمایش فرازهایی از زندگی داوود علاقه او به سینما را به نمایش می‌گذارند. این علاقه در تمام مسیر زندگی او زنده است. همچون کارگردان‌های فیلم که پس از توقف‌های فراوان در اکران سعی دارند با عشقی که به سینما دارند، به کار خود ادامه دهند.


دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *