پنجشنبه, ۷ خرداد , ۱۴۰۵ - ۲۹ می ۲۰۲۶

گفت‌وگوی «رها» با مهدی منعم، هنرمند عکاس

 راوی جنگ تحمیلی و پیامدهایش بوده‌ام/ عکاسی نوعی از خودگذشتگی است
152
 مهدی منعم (متولد ۱ اسفند ۱۳۳۹ در رشت) از عکاسان برجسته و تأثیرگذار عکاسی مستند و جنگ در ایران است. او عکاسی را به شکل خودآموخته یاد گرفت و از کودکی با دوربین آشنا شد؛ اما فعالیت حرفه‌ای او از اوایل دهه ۶۰ آغاز شد.

 سارا بقایی، رها؛ از مهم‌ترین بخش‌های کار مهدی منعم، ثبت تأثیرات جنگ تحمیلی بر زندگی مردم غیرنظامی است. او سال‌ها در جبهه حضور داشت و سپس تمرکز خود را بر روایت تصویری رنج‌دیدگان گذاشت. «قربانیان جنگ» یکی از مجموعه‌های معروف اوست که در قالب چند کتاب منتشر شده است. در این مجموعه، او به‌تصویرکشیدن زخم‌های جنگ – از قربانیان مین‌گذاری تا بمباران غیرنظامیان و تأثیرات سلاح شیمیایی – می‌پردازد. منعم چندین نمایشگاه انفرادی مهم برگزار کرده، از جمله نمایشگاهی درباره قربانیان جنگ که در نگارخانه‌های مختلف در ایران برپا شده‌اند.

 

◉ چه شد که دوربین به دست و عکاس شدید؟

به‌صورت اتفاقی و بدون انتخاب وارد عکاسی شدم و ۴۰ سال است که در آن مانده‌ام. حوزه تخصصی من عکاسی مستند اجتماعی است.

 

◉ اولین تجربه عکاسی شما چه زمانی و چگونه بود؟

اولین عکسی که گرفتم زمانی بود که عکاس نبودم. با دوربین یکی از دوستانم از ایشان عکس گرفتم؛ آن هم درحالی‌که بالا پریده بود و با پایش به شاخه درخت زده بود. وقتی عکس را برای چاپ برده بود گفته بودند کدام عکاس این را از شما گرفته است. آن زمان ۱۶ساله بودم.

 

◉ چه شد که سراغ حوزه مستند اجتماعی و عکاسی در این ژانر رفتید؟

جرقه آن از جنگ‌زده شد؛ زمانی که وارد خط مقدم و عکاسی از میدان شدم. سال ۱۳۶۱ وقتی که در خبرگزاری ایرنا مشغول به کار شدم و در سه‌ماهه آموزش بودم به دلیل مجروحیت عکاس اصلی نیاز به عکاس دیگری بود و به‌رغم این که هنوز حکم استخدامی نداشتم از من درخواست شد که به جبهه بروم و من اعلام آمادگی کردم و این‌گونه شد که به «دشت عباس» استان خوزستان رفتم. آن روز آن عملیات شکسته خورده بود و ما باید دست‌خالی برمی‌گشتیم؛ اما چیزهایی را می‌دیدم که برایم جذاب بود و چون بایگانی خبرگزاری را دیده بودم می‌دانستم که این چیزها در آن آرشیو نبود و دیگران به آن توجهی نکرده بودند؛ چیزهایی مانند این که کفش‌های یک رزمنده را واکس می‌زدند، یا سر یک نفر را اصلاح می‌کردند و این همان زندگی پشت جنگ بود که جریان داشت. از اینها عکاسی کردم و در این مسیر عکاسی جنگ عشق من شد.

 

جزیزه مجنون/ عکس: مهدی منعم

 

◉ از چه مناطقی عکاسی کردید؟

جنوب، جنوب غرب و غرب؛ از ایلام و کردستان تا خوزستان را عکاسی کردم. پس از آن چون کاری نیمه‌تمام در مورد جنگ داشتم احساس کردم که به‌عنوان شاهدی که در برهه‌ای از تاریخ کشور نظاره‌گر رویدادی مهم بوده است باید این کار را ادامه دهم. براین‌اساس من ۳۵ سال است که آثار جنگ بر غیرنظامیان را در ۵ استان هم مرز با عراق عکاسی می‌کنم و دو کتاب هم از این موضوع چاپ کرده‌ام.

 

◉  کار نیمه‌تمامتان چه بود؟

سال ۱۳۶۵ در نیمه‌های کار علی‌رغم میل باطنی خودم به دلیل مشکلاتی که با مدیر بخش عکاسی ایرنا پیدا کردم – در خلاصه‌ترین شکل دلیلش این بود که من بی‌ریش بودم و ایشان ریش‌دار – این کار را ول کردم و از ایرنا بیرون آمدم. آن زمان به سراغ جانبازان رفتم؛ اما در تمامی این سال‌ها در قامت یک عکاس مستقل همواره راوی جنگ و پیامدهایش بودم.

 

◉  چه چیزی در عکاسی جنگ برایتان جذاب بود؟

تعهدی که در ذهن داشتم. ذهنیتم این بود که به‌عنوان یک انسان که وسیله‌ای به نام دوربین دستم هست، این وسیله می‌تواند در خدمت واقعه‌ای به نام جنگ قرار گیرد و این عکس می‌تواند به‌عنوان سندی در اختیار پژوهشگران و محققان قرار گیرد و وسیله آگاهی‌بخش برای نسل‌های بعدی باشد؛ نسلی که جنگ را ندیده‌اند و به واسطه عکس‌های ما دریافت می‌کنند که جنگ چه اتفاق تلخی بود که در یک دوره در کشورشان رقم خورد.

 

◉ در آن چهار سال که در جبهه‌ها بودید چه موقعیتی بود که هنوز پس از سال‌ها در ذهنتان مانده است؟

عکسی گرفتم که در کتابی که در دست چاپ دارم از چهل سال عکاسی‌ام از جنگ ثبت شده است. در منطقه «حاجی عمران» عراق که برای عکاسی از سقوط هلی‌کوپتر رفته بودیم و منطقه‌ای جنگی بود. کاملاً اتفاقی در موقعیتی تنها شدم و متوجه شدم که نزدیکم سربازان ایرانی زیر یک سنگ بزرگ حدود ۷ عراقی را اسیر کرده‌اند و آن‌ها با دست‌ها و چشم‌های بسته زیر تخت سنگ خوابیده یا به آن تکیه داده بودند. در این میان یکی از این اسرا با زبان بی‌زبانی گفت که تشنه‌ام و یک سرباز ایرانی قمقمه‌اش را به او داد و من از این صحنه عکاسی کردم؛ آنجا احساس کردم انسانیت در جبهه و خط مقدم هم زنده است و حاضری چیزی که نبودش می‌تواند در بیابان باعث مرگ تو شود را به دشمنی بدهی که لحظاتی قبل به‌سوی تو تیر می‌زده و قصد کشتنت را داشته است. این‌ها قاب‌ها و فریم‌هایی است که می‌توان ساعت‌ها درباره‌اش بحث کرد که آیا انسانیت در جنگ وجود دارد؟

 

◉ شما در خط مقدم بودید؟

کارمان همین بود.

 

◉ آسیب هم دیدید؟

صورتم پر از ترکش بود. گردنم موج انفجار گرفت و مهره‌های گردنم آسیب دید.

 

◉  از این شرایط ترسی نداشتید؟

اگر به کاری که می‌کنید معتقد باشید و آن را دوست داشته باشید، میدان مین و میدان گل برایتان فرق ندارد.

 

◉ مفهوم اعتقاد برای شما چه شکلی بود؟

معتقد بودم که انسانی هستم که شاهد اتفاقی تاریخی هستم و باید آن را برای نسل‌هایی که نمی‌بینند روایت کنم. همواره ترس داشتم. اساساً هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید از مردن نمی‌ترسد؛ اما من معتقدم ما فقط برای این که لباس خوشگل بپوشیم و ماشین آخرین‌مدل و خانه بالای شهر داشته باشیم و تولیدمثل کنیم به دنیا نیامده‌ایم. ما در مقابل سرنوشت بشریت مسئولیم و من تلاش کردم مسئولیتم را از طریق عکس‌هایم به سرانجام برسانم. برای من دوربین بهانه‌ای است که به انسانیت نزدیک شوم. ۴۰ سال است بدون دریافت حتی یک ریال از دولت و به‌جای خانه و ماشین از خودم و خانواده‌ام زده‌ام و به روستاهای بانه و سردشت و پیرانشهر رفتم و دنبال دخترانی گشته‌ام که با انفجار یک مین دیگر ندیدند؛ اینها برگی از تاریخ هستند و اگر کسی آنان را ثبت نکند از بین خواهند رفت. شاید من حرف‌هایم به شعار نزدیک است؛ اما عمل من خیر. امروز دو دخترخوانده دارم که از بچه‌های جنگ هستند و هر زمان که برای مشکلات جسمی به تهران بیایند تمام هزینه‌هایشان با من است.

 

خرمشهر، شلمچه/ عکس: مهدی منعم

 

◉ هزینه زندگی‌تان را چطور تأمین می‌کنید؟

من یک عکاس حرفه‌ای هستم و به واسطه عکس‌های تبلیغاتی و صنعتی و چاپ سررسید و… هزینه‌هایم را تأمین می‌کنم.

 

◉  در مصاحبه‌ای از فراموش‌شدن عکاسان جنگ گلایه کرده بودید؛ چرا مهم است که عکاسان جنگ و جنگ تمام نشوند؟

چون جنگ هرگز تمام نمی‌شود. ممکن است جنگ برای من و شما با یک کاغذ و آتش‌بس تمام شده باشد؛ اما برای دختری که بینایی‌اش را ازدست‌داده زندگی هر روز با جنگ شروع می‌شود؛ با جنگ ندیدن‌ها و نرسیدن‌ها به رؤیاهایش. جنگ برای یک قطع نخاعی که آرزویش دم و بازدم بدون درد است کی تمام می‌شود؟ شما قربانی جنگ هستید و نمی‌دانید. من و بچه‌های من هم قربانی هستیم. قربانیانی که دیده نخواهیم شد.

 

◉ شما ۴ سال مستقیم و پس از آن ۳۰ سال غیرمستقیم با جنگ درگیر بودید. مهم‌ترین پیامدی که از آن جنگ هنوز با ماست را چه می‌دانید؟

جنگ تمام شد؛ ولی بسیاری از آن‌هایی که برای تمامیت ارضی کشورشان بدون این که توقع داشته باشند روزی در برج بنشینند و یا حواله ماشین بگیرند و امتیازاتی ازاین‌دست داشته باشند، رفتند و امروز هرگز دیده نمی‌شوند و کسی سراغشان نمی‌رود و این بدترین پیامد است که مسئولان بعد از پایان جنگ قهرمانان جنگشان را فراموش می‌کنند.

 

◉ مهم‌ترین مشکل عکاسی ایران را چه می‌دانید؟

مهم‌ترین مشکل نه صرف عکاسی که مشکل هنر ایران را این می‌بینم که هنر پادگان شده است و مانند همه حوزه‌های دیگر، در هنر هم کسانی سرکار آمده‌اند که سنخیتی با هنر ندارند و هنرمندان را سربازان خود می‌انگارند؛ درحالی‌که همه جای دنیا مسئولان در مقابل هنرمندان زانو می‌زنند و با احترام از ایشان یاد می‌کنند.

 

◉ چه توصیه‌ای به نسل جدید عکاسان دارید؟

اگر فکر می‌کنند از طریق عکاسی می‌توانند امرارمعاش و زندگی کنند و به رویاهای مادی‌شان برسند هرگز وارد این حوزه نشوند. عکاسی نوعی از خودگذشتگی و نادیده‌گرفتن آمال و آرزوهای خود آدم است؛ آن هم در شرایطی که آمال و آرزوهای دیگران را در یک فریم فریز می‌کنند.


دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *