محمدرضا کاظمی، رها؛ روز ملی سینما فرصتی است برای مرور یکی از خاطرهانگیزترین و حالخوبکنترین تفریحات جمعی یعنی «سینما رفتن». تجربهای که برای خانوادهها و دوستان، همیشه چیزی فراتر از تماشای یک فیلم بوده است؛ نوعی دورهمی اجتماعی که افراد را کنار هم مینشاند تا در سالنی تاریک به دنیای شخصیتهای داستانی ورود کنند، با هم بخندند، اشک بریزند و البته شگفتزده شوند.
روزگار سلطنت سینماهای تکسالنه
سینما در تهران اما تاریخچهای پر فراز و نشیب دارد. در دهههای گذشته که برخلاف امروز بیشتر سینماها تکسالنه بودند، هرکدام هویت و مخاطب خاص خود را داشتند. مثلا سینما فرهنگ (که پیش از انقلاب «سیلورسیتی» نام داشت) با سانسهای شبانه و نمایش فیلمهای خارجی با زیرنویس فارسی، پاتوق علاقهمندان جدیتر سینما محسوب میشد.
سینما آسیا که با طراحی هوشنگ سیحون ساخته شد، بیشتر به نمایش فیلمهای ایرانی با مضامین اجتماعی شناخته میشد و یا سینما کریستال در تقاطع لالهزار و جمهوری، بهدلیل موقعیت پررفتوآمدش، اغلب میزبان فیلمهای پرمخاطب و جریان اصلی بود.
سینما آزادی تهران هم همواره جزو سینماهای پرمخاطب و اثرگذار بود که البته سرنوشت متفاوتی با دیگر سینماها داشت و سه بار در دهههای ۵۰، ۶۰ و ۷۰ دچار آتشسوزی شد که هر سهبار ققنوسوار به عرصه برگشت و هنوز هم جزو سینماهای پرچمدار و شلوغ ایران محسوب میشود. اما در کل هر سالن سینما حال و هوای خاص خود را داشت و هرکدام باب میل گروهی از مخاطبان بود.
با گذر زمان و تغییر سبک زندگی شهری، سینماها نیز پوست انداختند. امروز بسیاری از سالنهای تکسالنه یا به تاریخ پیوستهاند یا جای خود را به پردیسهای سینمایی چندسالنه دادهاند.

پردیسهای سینمایی چندسالنه، سالهاست جای سینماهای تک سالنه را گرفتهاند
سینما در سایه پردیسها
حالا دیگر دور، دورِ پردیس کوروش و چارسو است که تجربهای کاملاً جدید را به تماشاگران ارائه میدهند. در این پردیسها، علاوه بر امکان انتخاب میان چند فیلم همزمان، امکانات جانبی مانند کافه، رستوران و فودکورت، کیفیت بالای صدا و تصویر و سالنهای متنوع با ظرفیتهای مختلف، سینما رفتن را به تفریحی چندلایه و خانوادگی تبدیل کرده است.
از میان پاتوقهای قدیمی فیلمبازها، دهها سالن سینما که امروز یا به طور کلی از بین رفتند (مثل سینماهای دور میدان امام حسین) یا فراموش شدند و کارایی خود را از دست دادند (مثل سینما آسمان آبی در میدان بروجردی) هزاران خاطره دلنشین در دل خود دارند. خاطراتی پر آب و تاب از آدمهایی که شاید قصه زندگی خیلی از آنها میتواند یک فیلم سینمایی دو ساعته جذاب باشد.
درست است که حالا سینماهای تهران همه حال و هوای جدیدی دارند، اما هنوز برای ما دهه شصتیها و نسلهای پیش از ما، سینما یعنی همان تک سالنهای قدیمی که هرکدام بیش از ۲۰۰-۳۰۰ صندلی داشت و سر فیلمهای محبوب باید دقایق زیادی را در صف تهیه بلیط میایستادیم.

صفهای طولانی برای جشنواره فیلم فجر، از خاطرات فراموشنشدنی چند نسل از سینمادوستان است
خاطراتی که فراموش نمیشوند
ما هنوز جشنواره فیلم فجر را با حضور در صفهای طولانی در پیاده رو خیابان ولیعصر یا خیابان انقلاب به یاد میآوریم. هنوز دلمان خوش است که اگر پنج یا ده دقیقه دیر به سالن برسیم، آقای «چراغی»! با آن چراغ قوه کوچکش قر و لند کنان ما را دنبال خود میکشاند تا در تاریکی سالن، محل نشستن مان را نشانمان بدهد. درست است که سینماها یکی یکی به روز میشوند و سالنها با کیفیت صدا و تصویر بهتری خدمات ارائه میدهند، ولی نسل نوستالژیباز ما هنوز گاهی دلش برای همان سالنهای قدیمی با صندلیهای سفت که پشت آنها یادگاری نوشته بودند، تنگ میشود.
البته این روزها با وجود گسترش پلتفرمهای آنلاین، چیزی از جذابیت «تجربه جمعی» سینما کم نشده است. هنوز هم تماشای یک فیلم در تاریکی سالن، همراه با دهها نفر دیگر، حسی منحصر به فرد خلق میکند که هیچ صفحه کوچکی قادر به بازآفرینیاش نیست. از لالهزار و کریستال گرفته تا پردیسهای مدرن شمال و غرب شهر، سینما همچنان یکی از مطمئنترین بهانهها برای ساختن لحظههای مشترک و حالخوبکن در زندگی روزمره است.