پنجشنبه, ۷ خرداد , ۱۴۰۵ - ۲۹ می ۲۰۲۶

گفت‌وگوی صریح «رها» با مهدی فارسی کارگردان مستند «عبای سوخته»

مهجوری امروز سینمای مستند ربطی به «پول» ندارد/ جای خالی بهشتی‌ها!
160
مهدی فارسی کارگردان مستند «عبای سوخته» پس از حضور در جشنواره سینماحقیقت نوزدهم و رقابت در بخش آوینی درباره فیلم خود و سپس معضلاتی که سینمای مستند در گیر و دار آن است، صحبت کرد.

محراب توکلی، رها؛ مهدی فارسی با مستند «عبای سوخته» به تهیه‌کننندگی اباذر صالحیان در بخش شهید آوینی نوزدهمین جشنواره بین‌المللی سینماحقیقت حضور داشت و با دیگر آثار این بخش رقابت کرد.

مهدی فارسی، فرزند محمدعلی فارسی، از جمله مستندسازانی است که در به تصویر کشیدن تاریخ معاصر ایران به خصوص از پهلوی اول، سابقه قابل‌توجهی دارد. از جمله مستند‌هایی که او در عرصه تاریخ ساخته، می‌توان به «تنها مدرس» و «خاطرات خانه متروک» اشاره کرد. او مستند «خاطرات خانه متروک» را که نگاهی گذرا به اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران در طول چهارسال جنگ جهانی اول و برخی رخدادهای آن است نیز در کارنامه‌اش دارد.

آخرین مستند سینمایی مهدی فارسی، «عبای سوخته»، تاریخی شفاهی و تصویری از زندگی سیاسی بهشتی در مقطع پیش و پس از انقلاب است که توسط فرهاد قائمیان روایت می‌شود.

در ادامه گفت‌وگوی خبرنگار «رها» با مهدی فارسی کارگردان مستند «عبای سوخته» را می‌خوانید.

 

◉ آقای فارسی اگر اشتباه نکرده باشم، «عبای سوخته» در ابتدا قرار بود یک سریال باشد، درست است؟

بله، اما شرایط برای تبدیل شدن آن به یک سریال فراهم نشد. آقای اباذر صالحیان، تهیه‌کننده‌ کار، که هم به حوزه‌ انقلاب بسیار علاقمند هستند و هم یک تجربه‌ موفقی درمورد مرحوم طالقانی با مستند «پدر طالقانی» داشتند، بعد از آن این کار را با محوریت شهید بهشتی شروع کردند. درمورد شهید بهشتی هم من می‌دانستم که خیلی دغدغه دارند و همین حالا هم پرونده یک پروژه‌ای در مورد این شهید برایشان باز است. وقتی من وارد پروژه شدم، مسیر کارگردانی اثر را با نویسنده کار، رضا ابوالحسنی آغاز کردم. من با آقای ابوالحسنی همکاری‌های موفقی پیش از «عبای سوخته» داشتم. وقتی ایشان شروع به نوشتن فیلم‌نامه کرد، بنا را بر سریال گذاشته بود و در حال نوشتن یک سریال بود. در میان رفت و شدها از ما خواسته شد که از این سریال پنج قسمتی، یک نسخه سینمایی هم ساخته شود. به این صورت کار شکل گرفت. در شروع کار نگاه ما این بود که یک نسخه‌ سریالی پنج قسمته کارنامه‌ سیاسی شهید بهشتی باشد و یک نسخه‌ بلند سینمایی. قرار بود این آثار وجوه شخصیتی و زندگی‌نامه‌ ایشان را کار کنیم. بیشتر از دو سال، نزدیک به سه سال، درگیر بودیم و عملا به نتیجه نرسید؛ روی منابع و جنبه‌های اسنادی کار، آن چیزی که می‌خواستیم نهایتا فراهم نشد و شرایط کشور هم به سمتی رفت که دیدیم بهتر است همین کارنامه‌ سیاسی را با یک نگاه هنری‌ و متمرکز کار کنیم. در اولین اقدام تصمیم گرفتیم مقطعی از زندگی بهشتی را که مربوط به دوره انقلاب بود به عنوان یک بستر زمانی قرار دهیم. فیلم را هم اگر دیده باشید، پرتره شخصیت نیست. بیشتر یک مستند سیاسی است که دارد وقایع آن مقطع را با محوریت شهید بهشتی بررسی می‌کند.

 

◉ در صحبت‌هایتان گفتید شرایط کشور باعث شد تا به ساخت نسخه سینمایی در مقطع انقلاب متمایل شوید. می‌توانید کمی این موضوع را برایمان باز کنید؟  

بله، ببینید وقتی مستند برای نخستین بار اکران شد، برخی از مخاطبان در دیدارهایی که داشتیم و پیام‌هایی که برای من فرستادند، گفتند که چقدر آن دوره به دورانی که الان سپری می‌کنیم، شباهت دارد. چقدر می‌تواند قرابت‌های معنایی و حتی تصویری در آن پیدا کرد. وضعیت و شرایط کشور در دوران انقلاب تفاوت چندانی با دوران کنونی ندارد. تنها جای بهشتی و بهشتی‌ها خالی است.

 

◉ یک پرانتزی هم در این میان باز کنیم، پیش از این مصاحبه شما گفتید که مجبور شدید زندگی بهشتی در مقطع انقلاب را به تصویر بکشید، دلیل این اجبار چه بود؟

بله مجبور شدیم. چرا که متریال آرشیوی ما خیلی محدود بود. شما تصور بکنید که ۱۲۰۰ ساعت تصویر و بالای ۲۲ هزار فریم عکس جمع‌آوری کردیم و تقریبا می‌توانم بگویم بالای ۹۵ درصد آن‌ها حول همین مقطع یعنی مقطع انقلاب بودند. متن اولیه آقای ابوالحسنی وقتی نگارش شد و ما آن را ضبط کردیم و شنیدیم، برای نسخه سینمایی، ۶۰ دقیقه متن بود که قرار بود تولد تا شهادت بهشتی را کار کنیم. منابع آرشیو ما از دقیقه ۴۰ به بعد آن را پوشش می‌داد. یعنی از دقیقه‌ صفر تا ۴۰ ما تقریبا هیچ منبع آرشیوی نداشتیم. این را هم در ذهنتان داشته باشید که ما مقدار زیادی راش تولیدی داشتیم که در این مستند نیست. ما به لوکیشن‌ها رفتیم و وضعیت الان‌شان را تصویربرداری کردیم. همه‌ تصور ما این بود که بالاخره منابع آرشیوی می‌رسد اما خب نرسید و شکل کار عوض شد و بد هم نشد. همانطور که گفتم به زمانه‌ الان خیلی نزدیک است. و این شهامت تهیه‌کننده بود.

 

◉ برگردیم به قرابت‌های که مستند «عبای سوخته» با دوران کنونی ما دارد. گمان می‌کنم در دوران کنونی مستندهایی که زبان صریح‌تری دارند، بیشتر دیده می‌شوند، این طور نیست؟

ببینید ما در فرآیند ساخت محدودیتی نداشتیم. اینکه جای خاصی یا فرد خاصی بخواهد یک ملاحظه‌ خاصی را در کار اعمال کند در کار نبود. در شکل روایت، ما واقعا سعی کردیم به شیوه‌ همان منشی که خود بهشتی داشت جلو برویم. در سانس نخست بعد از اینکه فیلم اکران شد، پسر شهید بهشتی، آقای محمدرضا بهشتی هم تشریف داشتند. به ایشان داشتم می‌گفتم که ما خیلی سراغ نمایشی کردن رخدادها و سینمایی کردنش با یک زبان صریح نرفتیم، حرف من هنوز تمام نشده بود که ایشان گفتند: «کار بسیار خوبی کردید! یعنی مشیِ بهشتی را به یک شکلی در روایتتان رعایت کردید و این خوب است.» اما نکته این است که با اینکه قرائت، قرائت آشنایی برای مخاطب است، اما کسی که وقایع انقلاب را دنبال می‌کند، یک بخشی از حرف‌هایی که در فیلم هست را نشنیده است. از صوت آقای بهشتی که در مسائل مختلف مستقیم و صریح اسم می‌برند، جریان‌ها را نام می‌برند و حرفشان را می‌زنند، تا حتی در خود روایت‌ها، که مثلا من ندیدم در فیلمی که اختلاف نظر در طیف روحانیون انقلابی برجسته شده باشد. مثلا اختلافی که بین مرحوم بهشتی و مطهری هست. یا نقد تندی که امام به همه‌ این‌ افراد داشت. چنین مسائلی را من تا به حال در فیلمی ندیده‌ام.

 

◉ نکته دیگری که در مستند شما جالب بود و در دیگر مستندها -حداقل من- کمتر دیده بودم، ترسیم ضدقهرمان بود. شما مسیر تاریخ را تا قبل از به شهادت رسیدن آقای بهشتی پیش بردید. تا به آن رخداد نزدیک شدید. با یک فلش‌بک شروع به معرفی مسعود رجوی کردید. سپس از منظر او به وقایع پرداختید. با این تمهید نماهایی که از منظر شهید بهشتی دیده بودیم، معنای دیگری پیدا کرده بود. به عنوان مثال در یکی از نماها بنی‌صدر اسلحه‌ای به دست دارد. ما وقتی برای اولین بار این نما را می‌بنیم، دلیل آن را متوجه نمی‌شویم اما وقتی از نقطه نظر رجوی همه چیز دنبال می‌شود، معنای آن را به خوبی درک می‌کنیم و پی می‌بریم که بنی‌صدر تا چه اندازه بازیچه دست رجوی بوده است.

دقیقا! که حالا در آینده این موقعیتی که شما گفتید را روی مستند زیرنویس می‌کنم و اگر دقت کنید جالب است؛ وقتی که آن صحنه بهم می‌ریزد یک نفر کنار آقای بنی‌صدر هست و بنی‌صدر رو به آن فرد می‌کند و از او می‌پرسد: «من الان چی بگم؟ بگم اینها رو بریزند بیرون؟» و آن فرد می‌گوید: «بله بله لطفا بگید این‌ها را بریزند بیرون». وقتی شما دفعه دوم این نما را می‌بینید از این میزان گوش به فرمان بودن متعجب می‌شوید! و معنایش را متوجه می‌شوید.

 

◉ در دوران امروز چقدر از این نماهای آشنا وجود دارد که نیاز به تاویل و مکاشفه برای فهمیدن معنای آن‌ها وجود دارد؟

برای پاسخ به پرسش شما باید به رخدادهای تاریخی و همین مستند «عبای سوخته» مراجعه کنم. ببینید رخدادهای امروز ما دقیقا شبیه به آنچه در گذشته رخداده‌اند هستند. در واقع پژواک آن‌ها در آینده دائم تکرار می‌شود. به عنوان مثال آقای بهشتی با هوشمندی و درایت، وقتی بحث سازش و خط امام مطرح می‌شود، می‌گوید که من این موضوع را برای مردم الان و آینده می‌گویم. یعنی انگار چهل سال بعد را می‌بیند که همین حرف‌ها را می‌زند. بهشتی چالشش روی مسائلی است که به نظرم حل نمی‌شود، این نظر صادقانه و شخصی خود من است. یعنی بحث آزادی، همین مذاکره با آمریکا و چیزهای روزمره‌ای که ما داریم. خاصیت تکرار و پژواک حرف‌های بهشتی در زمانه ما این است که حداقل آن فردی که نگاهی عمیق‌تر به انقلاب و به امام دارد، گوش می‌دهد که او در آن زمان چه گفته است. ما بالاخره در زمانه خودمان هستیم و تصمیم خودمان را می‌گیریم اما خوب است که بدانیم قبلی‌ها چگونه فکر می‌کردند و  از کجاها ضربه خوردند. به همین ترتیب می‌توان بنی‌صدرهایی که گوش به فرمان بودند را رویت کرد.

 

◉ آقای فارسی با توجه به مستندهای داکیودرامی که در این دوره از جشنواره مثل «مشت‌زنی در رینگ ترجمه» و یا «محاکمه آزادی» حضور داشتند، آیا وسوسه نشدید که به سمت بازسازی وقایع بروید؟

خیر، صادقانه از ابتدا بحث این‌چنینی نداشتیم. به چند علت؛ یکی همین اسنادی بود که دوست داشتیم به شکل دیگری دوباره نمایش داده شود. خوب است که هر چند سال یکبار، این‌ها با اقتضائات زمانه دوباره نمایش داده شوند. بحث جدی بعدی مسائل اجرای آن است. اگر شرایط مالی خوبی در کار نباشد، تصاویر بازسازی شده تبدیل به کاریکاتور می‌شوند. ما آن شرایط را نداشتیم.

 

◉ با توجه به این شرایط چالشی در رقابت با دیگر آثار برای شما و فیلم‌تان به وجود نیامده است؟

خیر، به طور کل باید بگویم در زمینه رقابت مشکلی در کار نیست.

 

◉ در زمینه تراکم آثار چطور؟

به نکته درستی اشاره کردید. ببینید امسال از معدود سال‌های جشنواره حقیقت بود که بسیار شلوغ و متراکم بود. کارهای خوب و افرادی که در بخش شهید آوینی نام‌دار هستند در این بخش حضور داشتند. این امر از یک جهت خوب است و جهتی خوب نیست. از این جهت خوب است که نشان می‌دهد سینمای مستند سرپا و زنده است و از این جهت خوب نیست که این فیلم‌ها نه اکران درستی داشتند و نه تبلیغ درستی برایشان انجام می‌شد. یعنی بنظرم بضاعت جشنواره برای این حجم از کار باید بیشتر باشد. مثلا فرض کنید فیلم ما شب اول نمایش داده شد، سانس فوق‌العاده برایش گذاشتند. یعنی کلا دو بار اکران داشت که با سانس ویژه مجموعاً می‌شود سه مرتبه. همه ما می‌دانیم که خیلی از این فیلم‌ها هیچ جای دیگری نمایش داده نمی‌شوند! به طور کل اوضاع مستند در کشور جالب نیست!

 

◉ از چه لحاظ جالب نیست، می‌توانید برایمان شرح بدهید؟

من نمی‌خواهم خیلی بازش کنم فقط این را می‌گویم که مستند در کشور خیلی مهجور است و قاطع و محکم می‌گویم که این مهجور بودن هیچ ارتباطی با پول ندارد. پول هست، مشکل از سیاست‌گذاری است. یعنی مستند اگر جدی گرفته نمی‌شود علتش این است که نهادهای تصمیم‌ساز کلا مستند را جدی نمی‌گیرند. ما دوازده روز جنگ داشتیم، مستند کجای این ماجرا را گرفت؟ چقدر آن را راه دادند؟ با آقای مرتضی شعبانی شما صحبت کنید. ایشان تقریبا در همه‌ ‌جنگ‌های منقطه حضور خیلی پررنگی داشته‌اند. این اولین جنگی بود که شعبانی خانه‌نشین بود. در جنگ ۱۲ روزه خودمان! پدر من هم خانه‌نشین بود. ماها که پیگیر بودیم به هیچ چیزی نرسیدیم چه برسد به این‌ها. علتش این است که مستند جدی نیست، مستند دغدغه نیست. سیاست‌ها جایی تدوین می‌شود که هیچ قرابتی به مستند ندارد. من فقط می‌گویم حال مستند خوب نیست. با این آفتابه لگن جشنواره هم هم شام و نهار فراهم نمی‌شود!

 

◉ در این جشنواره به غیر از فیلم شما مستند دیگری هم مهجور بوده است؟

بله! مستند آقای محمدرضا ابولحسنی، «فرشته‌ها نمی‌میرند» خیلی مستند خوب و مهمی است. این اثر نزدیک‌ترین جهان‌بینی را به آثار شهید آوینی دارد. برای من عجیب بود که این اثر به این اندازه در طی روزهای برگزاری جشنواره امسال مهجور واقع شد! من خیلی‌ها را به تماشای این مستند دعوت کردم.

 

◉ همان مستندی که خانم مریلا زارعی راوی آن بودند؟

بله.

 

◉ البته بهتر است همکاری شما با آقای قائمیان را فراموش نکنیم…

انصافا خیلی خوب بودند و بسیار به ما محبت داشتند که آمدند چون کسالت خیلی جدی داشتند و اتفاقا گرفتگی صدای ایشان هم به ما کمک کرد! و صدایشان را بیشتر دوست داشتم.

 

◉ یک نکته‌‌ای که من از مخاطب‌هایی که داشتند به راوی‌های شناخته شده مثل خانم شبنم مقدمی و خانم زارعی  واکنش نشان می‌دادند، شنیدم؛ این بود که  صدای این دو بازیگر انگار طیف ثابتی داشته اما آقای قائمیان برخلاف این دو نام دیگر، خیلی جدی و دراماتیک صحبت می‌کردند و کنجکاوی و تعلیق ایجاد می‌کردند. خواستم بدانم در پروسه تولید این کارگردانی را شما انجام دادید یا خود آقای قائمیان این کار را کردند؟

قائمیان در صدایش کاراکتر خودش را دارد. خانم زارعی هم همینطور است. شاید آن انتخاب در اینجا خیلی پررنگ می‌شود. من جنس صدای ایشان را بسیار دوست دارم و روی این کار هم بسیار خوب نشسته است. ما تجربه‌ کارهایی که به سراغ آدم‌های اسم و رسم‌دار رفته‌‌ایم، ضبط کرده‌ایم و آنطور که می‌خواستیم نشده است و سراغ فرد دیگری رفته‌ایم.

 

◉ سخن پایانی اگر هست بفرمایید.

این فیلم بنظر من دارد تلاش می‌کند که فیلم زمانه‌ خودش باشد. من فقط می‌گویم که این عرصه از کارهایی که باید به مقطع‎ها پرداخت بکنند بسیار خالی است. و این فیلم تجربه‌ی یک تیم است. نسخه‌ اولیه سریالی را من دیدم و انگیزه پیدا کردم این کار را انجام بدهم.

 

◉ کارگردان آن نسخه فرد دیگری بود؟

این هم یک بحثی است. کارگردان این کار در اصل آقای اباذر صالحیان است نه من. ببینید تیم تولید این کار را شروع کرده بودند، دو سال جلو رفته بودند و خیلی من را با طناب می‌کشیدند که بروم! اما من نمی‌رفتم. برایم سوال بود؛ می‌گفتم بروم در کجای این ماجرا قرار بگیرم؟ بعد هم من وقتی بعد از دو سال قرار شد که کار کنیم، گفتم باید یکسری تغییرات اتفاق بیفتد. این شکل ورود من به کار خیلی متعارف نبود. در نهایت فیلم بر اساس نسخه سریالی ساخته شد. آن کار هم که توسط آقای مهدی انصاری جلو رفته بود. بدون ایشان ساخت «عبای سوخته» شدنی نبود. اباذر صالحیان پروژه را خیلی پیش برده بود و می‌توان گفت من در مسیر ساخت درگیر آن شدم. متن و پژوهش خیلی جلو رفته بود و خوب است که اسم این دوستان بیاید. من در اصل نماینده‌ یک گروه بودم.


دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *