پنجشنبه, ۷ خرداد , ۱۴۰۵ - ۲۹ می ۲۰۲۶

گفت‌وگوی «رها» با محمد اسفندیاری، کارگردان و نویسنده فیلم سینمایی «کوچ»

هدفم خلق شخصیتی باورپذیر بود / فرار از دام‌های متداول سینمای بیوگرافی
155
محمد اسفندیاری با نخستین فیلم بلند داستانی خود، «کوچ»، در چهل‌وچهارمین جشنواره فیلم فجر حضور دارد. او پیش از این، کارگردانی فیلم‌های کوتاهی چون «قضاوت»، «نزدیک» و «سیزده‌سالگی» را در کارنامه خود دارد.

محراب توکلی، رها؛ تهیه‌کنندگی «کوچ» بر عهده مهدی مطهر بوده و فیلمنامه این اثر را مهدی مطهر و محمد اسفندیاری با یکدیگر نوشته‌اند. فیلم سینمایی «کوچ» با تمرکز بر روابط میان نسل‌ها، مسیر رشد و تکامل انسان را در قالب روایتی آرام و انسانی به تصویر می‌کشد. به بهانه رونمایی از این فیلم در پنجمین روز جشنواره فیلم فجر، با محمد اسفندیاری گفت‌وگو کرده‌ایم.

 

◉ آقای اسفندیاری، از روند شکل‌گیری پروژه سینمایی «کوچ» برایمان بگویید. این اولین تجربه فیلم‌سازی بلند شماست و گویی پیش‌تر براساس همین ایده یک فیلم‌کوتاه هم ساخته‌اید؟

فیلم سینمایی «کوچ» اولین تجربه فیلم‌سازی بلند من است که فرایند تولید آن از ساخت یک فیلم کوتاه شروع شد. ابتدا فیلم کوتاه «سیزده‌سالگی» را ساختیم که همانطور که از نام آن پیداست، دوره ۱۳ سالگی قهرمان فیلم «کوچ» را روایت می‌کند. پس از اتفاقات خوبی که برای اکران‌های این فیلم کوتاه افتاد و دیده شدن آن در جشنواره‌ها، تصمیم گرفتیم طرح بلند سینمایی آن را بسازیم. این تصمیم با چالش بسیار سختی روبه‌رو بود؛ قرار بود بیوگرافی کاراکتری شناخته‌شده را بسازیم که در ذهن مخاطب، قهرمان تلقی می‌شود و ما می‌خواستیم کودکی و نوجوانی این شخصیت را روایت کنیم.

 

◉ رویکرد شما به این بیوگرافی چگونه بود؟ چه تلاشی برای فاصله گرفتن از الگوهای رایج کردید؟

از ابتدا به این فکر کردیم که در دام‌های متداول سینمای بیوگرافی ایران نیفتیم و از اینکه بخواهیم صرفاً یک فیلم برای بزرگداشت قهرمانمان بسازیم فاصله بگیریم. از ابتدای نگارش فیلمنامه، درصدد بودیم به سمت خلق انسانی برویم که از ابتدا با مشاهداتش رشد می‌کند؛ کاراکتری که خطا می‌کند، اشتباه دارد و پس از مقطعی در دوره نوجوانی براساس مشاهداتش زندگی می‌کند. فرایند تولید از نگارش فیلمنامه شروع شد. ما منابعی داشتیم که می‌بایست از آن‌ها اقتباس می‌کردیم و این منابع متعدد بودند. در نهایت به کتاب «باران گرفته است» نوشته احمد یوسف‌زاده رسیدیم؛ این کتاب بر اساس خاطرات نگاشته شده کاراکتر و مبسوط کردن آن خاطرات نوشته شده و آن قلمی بود که ما فکر می‌کردیم به خروجی ما هم نزدیک خواهد بود.

 

◉ در مرحله انتخاب بازه زمانی و تعیین تنه اصلی روایت چگونه پیش رفتید؟

ببینید ما در میان خاطرات کاراکتر اصلی، ابتدا تلاش کردیم بازه مشخصی را انتخاب کنیم؛ اینکه دوران کودکی از کجا شروع شود، دوران نوجوانی و جوانی فیلم در کجای روایت باشد و تنه اصلی روایت در کدام مقطع از زندگی قهرمان روایت شود. البته این نکته را هم بگویم که خیلی از موقعیت‌های فیلم «کوچ» بر اساس واقعیات خاطرات شخصیت اصلی به نگارش درآمدند. در برخی موارد مجبور بودیم از حقیقت آن ماجرا استفاده کرده و بیان آن موقعیت را تخیل کنیم. این اقدام خود یک فرایند داشت؛ برای تخیل کردن باید به جهان‌بینی کاراکترمان نزدیک می‌شدیم و توالی اتفاقات دراماتیک را در نظر می‌گرفتیم. این فرایند در جهت حفظ انسجام داستان نیز طی شد.

 

◉ چالش‌های اصلی تولید فیلم اول شما چه بودند؟ اغلب کارگردان‌های فیلم‌اولی به دو نکته اشاره می‌کنند؛ زمان و بودجه.

دقیقاً! مسائل و چالش‌های متداول فیلم اول، محدودیت زمان و بودجه است. به‌هرحال، سرمایه‌گذار و تهیه‌کننده‌ای که با یک فیلم‌اولی کار می‌کند، سقفی از اعتماد را نسبت به او دارد. البته ما در این فیلم علاوه‌بر این موضوعات، چالش دیگری هم داشتیم و آن جنگ ۱۲روزه ایران بود؛ جنگی که باعث شد فرایند تولید خیلی عقب بیفتد. در نهایت، هشتم آبان‌ماه کلید زدیم و طی ۶۴ جلسه، یک کار تاریخی ساختیم؛ کاری که برخی از لوکیشن‌های آن در کرمان بود و برخی دیگر در روستایی که خودمان آن را ساخته بودیم.

 

◉ درباره استفاده از بازیگران بومی و کار با کودکان و نوجوانان در این تجربه هم برای‌مان می‌گویید؟

از همان ابتدا تصمیم‌ ما در انتخاب بازیگر و کستینگ، استفاده از افراد بومی آن منطقه بود. این امر ریسک بزرگی برای ما بود. کار با نابازیگران و کودکانی که هر کدام برای اولین بار مقابل دوربین قرار می‌گرفتند، علاوه‌بر اینکه سخت بود، مسیر کشف و شهودی جذابی در پی داشت. در نهایت، اتفاقی افتاد که برای خود من نیز غافلگیرکننده بود؛ غافلگیری به جهت رقم خوردن یک اتفاق خوب. البته، قاعدتاً دوست داشتم در موقعیت‌هایی کیفیت از این هم بیشتر شود.

 

◉ نگاه شما به قهرمان و ریشه‌های قهرمانی در این فیلم دقیقاً چه بود؟ چگونه از تیپ‌سازی فاصله گرفتید؟

در مرحله نگارش فیلمنامه، ما از ابتدا به این فکر می‌کردیم که قرار نیست لحظه قهرمانیِ قهرمان را ببینیم، بلکه به دنبال ریشه‌های قهرمانی یا ریشه‌های درست بزرگ شدن این کاراکتر بودیم. به خانواده رسیدیم و مشاهداتی که کاراکتر ما طی کودکی از خانواده و زیست ساده و سخت دارد؛ در واقع به مدلی از روایت قهرمان‌های معمولی و آدم‌های معمولی رسیدیم. دو سال مطالعه به من نشان داد که قهرمان قصه «کوچ» بسیار ساده بزرگ شده است؛ شبیه به پدران ما رشد کرده و زندگی ساده، یا بهتر بگویم حلالی که داشته، او را به یک تصمیم بزرگ در زندگی رسانده است. او در مسیر رشدش با کاراکترهایی همچون معلمش آشنا می‌شود که شبیه به یک مشاور یا یک منتور برای او بودند. ما سعی کردیم به این مسیر رشد بپردازیم.

 

◉ سینمای ایران تا سال‌های اخیر آثار متعددی از شخصیت‌های قهرمان ملی ساخته است. فیلم شما چه چیزی قرار است به این مسیر اضافه کند؟ یا قرار است که ابعاد تازه‌ای به آن ببخشد؟

ببینید، یک آسیب‌شناسی مهم در سینمای بیوگرافی ایران وجود دارد و آن این است که عموماً فیلم‌های شخصیت‌ها و فیلم‌های بیوگرافی صرفاً سفارشی هستند؛ یعنی برای بزرگداشت آن شخصیت و یاد کردن از او ساخته می‌شوند. به همین دلیل اغلب نزدیک به واقعیت نمی‌شوند، به متن و جهان‌بینی واقعی آن شخصیت وفادار نمی‌مانند، تبدیل به تیپ‌هایی شبیه به یکدیگر می‌شوند و این تیپ‌سازی‌ها کم‌کم آن‌ها را بی‌خاصیت می‌کند. در واقع به عبارتی دست این فیلم‌ها برای مخاطب رو شده است و ما، به خصوص در چند سال اخیر، به وضوح شاهد این اتفاق هستیم. تلاش من، به عبارت دقیق‌تر سلیقه من، این بوده است که قطعاً آدم یک با آدم دو متفاوت است و نمی‌توان گفت همه این شخصیت‌ها شبیه هم هستند؛ مثل این که بگوییم همه هنرمندان شبیه یکدیگرند. تمام تلاشم را کردم که به خلق یک شخصیت نزدیک شوم؛ شخصیتی که مخاطب کاملاً او را درک کند و بگوید: «این کاراکتر با همه شخصیت‌هایی که تا حالا دیده‌ام متفاوت است، پایش واقعاً روی زمین است.» ما عامدانه به این سمت رفتیم که کاراکتر شبیه خود ما باشد؛ چون واقعیت همین است. یعنی برخلاف آنچه ما معمولاً از قهرمان -به دلیل نقل‌قول‌ها و خاطرات قهرمانانه‌ای که از او شنیده‌ایم- تصور می‌کنیم، این نیست که از کودکی یا نوجوانی او با همه بچه‌های دور و برش متفاوت بوده باشد، اتفاقاً ما می‌خواهیم نشان دهیم که اصلاً چنین تفاوتی وجود نداشته است. آنچه او را شکل داد، زیست درست و لقمه حلالی بود که پدر و مادر برایش مهیا می‌کردند.

 

◉ در پایان، نظرتان درباره حذف بخش نگاه نو از جشنواره فجر و رقابت فیلم‌سازان اول با فیلم‌سازان باتجربه چیست؟

یکی از تصمیمات درست دبیرخانه جشنواره، حذف بخش نگاه نو بود. من فکر می‌کنم فیلم‌ساز اول به معنای فیلم‌ساز خام‌دست نیست. اتفاقاً در مسیر طبیعی، اگر کسی بخواهد فیلم‌ساز حرفه‌ای شود، فیلم اولش معمولاً بعد از ساختن چند فیلم کوتاه اتفاق می‌افتد. البته ممکن است در محدوده زمانی یک فیلم ۹۰ دقیقه‌ای تجربه کافی نداشته باشد، اما این به معنای خام‌دستی نیست. احساس می‌کنم در این دوره، فیلم‌سازان اولی با انگیزه‌تر، خلاق‌تر و در واقع فیلم‌سازتر ظاهر شدند؛ به‌خصوص نسبت به برخی نام‌هایی که سالیان سال در بدنه سینما حضور داشتند. در چند سال اخیر این‌طور رقم خورده که عموماً خلاقیت‌ها و حرف‌های تازه از طرف همین فیلم‌سازان اولی بوده است. به نظرم خوب نیست که فیلم‌سازان اول را به اصطلاح «نخودی» محسوب کنند و بگویند «خب حالا شما هم هستید». به نظر من خیلی بهتر است که از همان ابتدا در یک رقابت واقعی کنار فیلم‌سازانی قرار بگیرند که سالیان سال فیلم ساخته‌اند و برایشان حکم استادی دارند. فارغ از اینکه نتیجه چه خواهد شد، به نظرم این چالش، چالش درست‌تری است.

 


دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *