جمعه, ۱۵ خرداد , ۱۴۰۵ - ۶ ژوئن ۲۰۲۶

بازخوانی جدال قلمی علی لاریجانی و محمد قوچانی

پسرجان شرمنده می‌شوی!
177
در اردیبهشت‌ماه سال ۷۹ روزنامه «عصر آزادگان» در یادداشتی به قلم محمد قوچانی، به پخش گزارش کنفرانس برلین حمله کرد و همین سرآغار جدال قلمی بین لاریجانی و جوان ۲۲ ساله آن روزها شد.

رها| میلاد جلیل زاده: علی لاریجانی در دوره ریاستش بر صدا و سیما، از جنبه‌های مختلف، تصمیم‌های جسورانه‌ای گرفت که گاهی با هم سویه‌های متضادی پیدا می‌کردند و این‌ها باعث شده بود مجموعه‌ای که تحت مدیریتش فعالیت می‌کرد هم شجاعت این را پیدا کند که گاهی در مقابل مدیرش، بر روی تصمیم‌هایی که دارد پافشاری کند. این رویه با توجه به جانمایی آن روزهای علی لاریجانی در جریان‌های سیاسی، مرتب باعث بهانه‌جویی بر علیه او و حملات شدید می‌شد. مثلاً روزنامه جمهوری اسلامی که به جریان اصلاحات نزدیک بود، بابت حضور یک خواننده موسیقی سنتی در برنامه نوروزی تلویزیون، به صدا و سیمای لاریجانی از موضع اخلاقی می‌تاخت؛ حال آنکه جریان اصلاحات اصولاً با تابلوی آزادی بیان و آزادی‌های اجتماعی فعالیت می‌کرد و از آن سو، روزنامه‌های دیگر مثل «عصر آزادگان» که ارگان سازمان مجاهدین انقلاب بود، به بخش‌های دیگری از فعالیت جسورانه علی لاریجانی می‌تاختند. مثلاً این روزنامه به پخش گزارشی از کنفرانس برلین به‌شدت حمله کرد و یکی از مطالبی که در این باره منتشر شد، به قلم محمد قوچانی، جوان ۲۲ ساله آن روزها بود. قوچانی سوم اردیبهشت‌ماه سال ۷۹، در ابتدای این مطلب نوشت: «آنگاه که علی لاریجانی در دو شامگاه پی در پی در واپسین روزهای ماه فروردین ۱۳۷۹، با پخش گزینش شده و به زبردستی کارگردانی شده کنفرانس برلین در تلویزیون رسمی ایران، قدرت ریسک بر سر بخت سیاسی‌اش را به رخ مخالفان کشید، آنان بار دیگر اذعان کردند که باید علی لاریجانی را فراتر از یک رئیس رادیو و تلویزیون رسمی کشور ارزیابی کرد. چه آنچه به این مرد اول تنها رسانه تصویری ایران جسارت ایستادن در برابر افکار عمومی را می‌بخشد، نه تنها قدرتی است که در کف او گذاشته‌اند که مشروعیتی است که به وی و برادرانش فرصت تکوین رابطه‌ای خویشاوندی در ساخت سیاسی می‌بخشد. او تنها نیست روحی مقدس و برادرانی مقتدر، سایه به سایه‌اش در حرکتند و بدین ترتیب از پس هاشمی‌ها، این لاریجانی‌ها هستند که به مثابه دومین خاندان اقتدار جمهوری اسلامی متولد می‌شوند.» چنانکه مشاهده می‌شود محمد قوچانی استدلالی در این‌باره مطرح نمی‌کند که چرا پخش بخش‌هایی از کنفرانس برلین در تلویزیون محل ایراد است و حتی آن را جسورانه و زبردستانه می‌داند و در عوض به کالبدشکافی خاندان لاریجانی پرداخته و از زاویه‌ای دیگر به رئیس صداوسیما حمله می‌کند.

چندی بعد علی لاریجانی پاسخی برا این مطلب نوشت که در مقدمه آن آمده بود: «با آقای محمد قوچانی آشنایی نزدیک ندارم اما از مکتوبات وی این طور بر می‌آید که ایشان از استعداد جوانی خویش در یافتن شناسنامه افراد بهره می‌جویند. این هم کاری است در دنیا! اما چه خوب است که این کار با کاوش دقیق‌تر صورت گیرد که حداقل در آینده که به سن پختگی می‌رسند، از مکتوبات خویش بیزاری نجویند.» احتمالاً پیش‌بینی لاریجانی درباره شرمگین شدن نویسنده جوان مطلب عصر آزادگان از چیزهایی که آن روز نوشته بود، امروز درست از آب درآمده باشد. لاریجانی در اواخر متن پاسخنامه‌اش از همان طنازی سیاسی که جزو ویژگی‌های شناخته شده او بود بهره می‌برد و می‌نویسد: «ضمناً غیر از مواردی که ذکر کردید، دو مورد از برادران لاریجانی اینجانب را به اجمال گذراندید. آقای دکتر فاضل لاریجانی که فوق‌لیسانس فیزیک و دکتری تاریخ علم دارند و آقای دکتر محمدباقر لاریجانی که پزشکی مهذب و پارساست و احتمال می‌دهم بر این دو نیز بتوانید دست و پایی از نظر تئوری قدرت فراهم نمائید. اما چیزی که به کلی از آن غافل شدید، خواهری دارم که همسر حجه‌الاسلام والمسلمین دکتر مصطفی محقق داماد است که با توجه به این که ایشان یزدی هستند و از جوانی با آقای خاتمی دوست صمیمی بوده‌اند، برای کامل کردن تئوری قدرت شما بسیار کارساز است که از قلم انداخته بودید.» جوابیه لاریجانی سپس لحنی برادرانه می‌گیرد و خطاب به قوچانی جوان می‌نویسد: « عزیز گرامی. اصل آدم سیاست اگر از سر معرفت و صدق نباشد ارزشی ندارد.»

قوچانی جوان اما این بار در پاسخی به پاسخ لاریجانی، لحن تندتری می‌گیرد و حتی می‌توان گفت از مرزهای ادب عبور می‌کند: «شیوه من تاکنون چنان بوده است که از در پاسخ به جوابیه‌های پر وهن و آغشته به لحن قدرت بر نمی‌آمدم، چرا که در هم‌سخنی قلم و قدرت، البته این قدرت است که سر می‌برد و تن می‌درد و من و قلمم را با سربریدن و تن دریدن کاری نیست. این سنت مألوف و عهد معهود البته یک بار شکسته شد و آن زمانی بود که عالی‌رتبه‌ای چون اکبر هاشمی رفسنجانی را رویاروی خود دیدم. بدیهی است که سر از پا نشناختم و در استقبال از هم‌سخنی او با افکار عمومی، فرصتی جستم تا از سردبیر منع‌کننده روزنامه رخصت نقد دگرباره پدر خوانده قدرت را بیابم. اینک نیز تنها انگیزه‌ای که رغبت مرا برای پرداختن به غلط‌های آقای علی لاریجانی بر می‌انگیزد، شباهتی است که میان او و مراد مقتدرش برآمده است.»

او در پاسخ به جایی که لاریجانی هجمه به پدر و پدر همسرش را هجمه به ساحت علمای دین و دور از آداب می‌دانست نوشت: «نخست آنکه اگر قرار دادن در دسته‌بندی‌های زشت سیاسی محل طعن باشد، از آن مطعون‌تر قرار گرفتن در دسته‌بندی‌های زشت سیاسی است، چه کار نویسنده و تحلیل‌گر توصیف است نه خلق. آنکه زشتی می‌آفریند به خطا رفته نه آنکه زشتی را توصیف می‌کند.» قوچانی به این شکل آیت‌الله میرزا هاشم آملی را به رفتار زشت سیاسی متهم می‌کند و تلویحا به شهید مطهری هم چنین نسبتی می‌دهد، هر چند در اینجا قدری احتیاط می‌کند و از این شخصیت نام نمی‌برد. او در ادامه می‌نویسد: «دوم، توصیف شایسته محافظه‌کاری برای سنت‌گرایان گریزان از تحول که پهلو به پهلوی تحجر می‌زنند، چنان لکه ننگی بر دامان دوستان آقای لاریجانی شده است که می‌کوشند صورت مسئله را پاک کنند. تحلیل سیاسی چون مدایح سیاسی صداوسیمای لاریجانی‌ها نیست که تحلیلگران رسمی به نیت صله و مرحمتی آن را می‌نگارند و می‌خوانند. به فرموده امیر مؤمنان که از او جز نامی بر آقای لاریجانی نمانده است، حق گویی تلخ کامی را بر نمی‌تابد.»

این مواجهه قلمی ادامه نیافت و پس از آن هم به ندرت مشاهده شد که مقامی در این سطح خودش دست به قلم ببرد و پاسخی به مطالب عنوان شده درباره خودش بدهد.

انتهای پیام/


دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *