به گزارش رها، گوهر خیراندیش درباره اکران مجدد «بانو» پس از سه دهه گفت: پس از ۳۴ سال این فیلم خوشساخت هنوز هم تازگی دارد و جای حرف و بررسی درباره آن وجود دارد. «بانو» بارها مورد توجه بوده و از منظر سینمایی و فلسفی قابل تأمل است؛ زیرا «بانو» هیچگاه به سادهسازی مسائل نپرداخته و سعی کرده تصویری واقعی و بیپیرایه از زندگی و روابط انسانی ارائه دهد.
ماجرای همکاری در نگارش فیلمنامه
خیراندیش با اشاره به اینکه نگارش بخش کوچکی از فیلمنامه را برعهده داشته است بیان کرد: سلطان عبدالحسینخان پدربزرگ جمشید است و به واسطه داستانکهایی که بلد بودم و اینکه نمیتوانستم ترکی یا حتی با لهجه ترکی صحبت کنم به آقای مهرجویی پیشنهاد دادم که با لهجه شیرازی صحبت کنم. ایشان گفتند نمیشود و من یک داستانی سر هم کردم که هاجر به این دلیل لهجه شیرازی دارد و آقای مهرجویی قبول کردند و اجازه دادند که من پنج صفحه از فیلمنامه را بنویسم.
او همچنین گفت: من به واسطه اینکه از نهم دبستان با جمشید اسماعیلخانی آشنا بودم و در تئاتر بازی میکردم و همچنین رشتهام در دانشگاه بازیگری بود، این موقعیت را داشتم که فیلمها و فیلمنامههای زیادی بخوانم. زمانی که فیلمنامه «بانو» را خواندم به ایشان گفتم این اثر با نگاهی به «ویریدیانا» اثر بونوئل نوشته شده است، ایشان ابتدا قبول نکردند اما بعد گفتند اقتباس آزاد صورت گرفته است؛ اماهمانجا متوجه شدند که قرار است با یک بچه پررو سر و کله بزنند. من و استادم آقای مهرجویی دائم درباره ابعاد فلسفی، سیاسی و هنری فیلم باهم بحث میکردیم و هر دقیقه از این اتفاق مانند یک کلاس درس برای من بود.
خیراندیش درباره حضور در «بانو» تعریف کرد: آقای مهرجویی اثری به نام «بیشرح بینهایت» را از من دیده بودند که در آن اثر مرحوم محمدعلی کشاورز حکیم بودند، خانم گلچهره سجادیه در آن ایفای نقش میکردند و همسر من هم هرمز هدایت بود. داستان این اثر در هر قسمت متفاوت بود و آقای مهرجویی یک قسمت را دیده بود. حتی بعدا گفتند از همان لحظه که دیدمت تو را برای این نقش انتخاب کردم.
مهرجویی فکر میکرد مخالف گریم سنگین هستم
او درباره گریم سنگین خود گفت: آقای مهرجویی از من تست بازیگری نگرفتند؛ از طرفی هم در ابتدا فکر میکردند که من زیر بار چنین گریم سنگینی نمیروم و به همین دلیل به آقای عبدالله اسکندری گفته بودند که به من چیزی نگویند اما نمیدانستند که من عاشق ایفای نقشهای متفاوت هستم. این علاقه به ایفای نقش متفاوت در سریال «آینهها» آغاز شد. اگر میدیدم یک نقشی وجود دارد و به من نزدیک نیست، علاقه بیشتری پیدا میکردم که آن را ایفا کنم چون فکر میکردم بازیگری یعنی در آن نقشی که به آدم میدهند جوری بازی کنی که باور پذیر باشد.
خیراندیش درباره جزییات گریمش گفت: جمشید اسماعیلخانی، همسرم سر صحنه آمد و گفت نمیتوانید زشتش کنید این زن بسیار زیباست. از نظر او من زیباترین زن بودم اما مادرم میگفت به بچهام نگویید زشت بگویید بانمک. آقای اسکندری برای گریم این فیلم سر پستونک را میبریدند و در بینی من فرو میکردند تا پف بیشتری داشته باشد و بتوانند آن را سیاه کنند، با لاکهای مخصوص، دندانم را زرد کردند از طرفی هم روی پوستم موادی گذاشتند که تا سوخته و سیاه به چشم بیاید و به چشمهایم هم پودر و کرم میزدند تا قی کند.
دچار شکستگی شدم
این بازیگر درباره دشواریهای تولید «بانو» اظهار داشت: آن صحنهای که ما در برف هستیم. باید با آقای کاویانی دعوا میکردیم که او مانع رفتن هاجر شود. به واسطه همین دعوایی که با آقای کاویانی داشتیم در زد و خوردها در آن صحنه ترقوه و کتف من دچار شکستگی شد و البته به واسطه حضور طولانی مدت در برف تا مدتها کلیه درد شدید داشتم. قرار بود کرمعلیخان مانع رفتن هاجر شود و این کشمکش برای ممانعت از رفتن او باید در برف اتفاق میافتاد. از طرفی هم فنها روشن بود و صدای بسیار بلندی داشت در این میان ما هر چه میگفتیم صدای خوبی نداشت همین موضوع باعث شد که ما از سر ناچاری هفت بار آن صحنه را ضبط کنیم که در آخرین برداشت به واسطه برخورد ضربات مشت آقای کاویانی به من دچار شکستگی در ناحیه کتف شدم و خوشبختانه بخش اعظم آن فیلم را برداشت کرده بودیم اما آن شکستگی تاثیری روی کار من نگذاشت.
خندههای واقعی برای صدای خروسکی
خیراندیش همچنین گفت: یک صحنه دیگر هست که من آواز میخوانم. به آقای مهرجویی گفتم که میخواهم آواز بخوانم و ایشان گفت پس میخواهی فیلم را توقیف کنند؟ اما من میخواستم بخوانم. آقای مهرجویی گفت بشین بخوان ببینم چه میکنی و من هم چون میدانستم که نباید با صدای خودم بخوانم به صورت آزمایشی همانجا در جمع نشستم و شروع به خواندن کردم آقای مهرجویی هم خوشش آمد، همه را از اتاق بیرون کرد و گفت فیلمبرداری را انجام دهند.
او اضافه کرد: فیلمبرداری آغاز شد، صدایم را ته گلو انداختم و با صدای خروسی همین آهنگ را خواندم و ناگهان دیدم آقای مهرجویی از شدت خنده اتاق را ترک کرد. آن صحنه که آخر نواختن میخندم بخاطر همین ماجرا است و بعد، آقای حسندوست این خندههای واقعی من را حذف نکرد و در تدوین گذاشت.
گفتند «بانو» نماد غارت ایران است!
خیراندیش در پاسخ به این پرسش که آیا خانم فرهی پس از توقیف فیلم دچار افسردگی شد، گفت: بسیاری به اشتباه میگویند که این فیلم ۷ سال توقیف بود اما «بانو» ۱۱ سال توقیف شد و همین باعث شد خانم فرهی حدود چهار سال افسردگی بگیرد، چون قرار بود «بانو» نسخه زنانه «هامون» باشد. نکته هم این بود که آنها میگفتند این فیلم نمادی از ایران است و آقای مهرجویی میخواهد نشان دهد آدمهایی آمدند تا ایران را غارت کنند و آن را تخریب کنند. در حالیکه آقای مهرجویی دیدگاه فلسفیتری داشتند و میخواستند نتیجه ناسپاسی را نشان دهند که در هر طبقه اتفاق میافتد. او همیشه نگاه انسانی داشتند و تلاش داشتند این موضوع را نشان دهند.