رها| مهران زارعیان: پیمان معادی جزو معدود بازیگران ایرانی است که چندین بار مقابل دوربین فیلمسازان خارجی قرار گرفته و تلاش کرده یک بازیگر بینالمللی باشد. امر متمایزکننده دیگر در این خصوص آنجاست که معادی پیوندهای خود با سینمای رسمی در ایران را نیز نگسسته و همچنان در سینمای ایران، آن هم در بالاترین سطح فعال است و چه به لحاظ ممیزی و چه به لحاظ حواشی سیاسی اجازه نداده است که حضور بینالمللی، پلهای پشت سرش را برای کار حرفهای در ایران خراب کند. به خصوص آنکه در دورانی هستیم که بعضی چهرههای مشهور احتمالاً با تحلیل اشتباه درباره شرایط سیاسی کشور، به دلیل جاهطلبیهای بلاهتبار، آینده حرفهای خود را تباه کردند و از قضا بسیاری از آنها همان موقعیت بینالمللی کسی مثل پیمان معادی را نیز ندارند که لااقل چند فیلم دسته چندم خارجی بازی کنند.
در سینمای ما، عدم اتصال به بازار جهانی، برای دههها یک موضوع مستمر بوده و اکثر تولیدات سینمای ایران، اکران موفق یا حتی محدود در کشورهای دیگر ندارند، بنابراین حضور بینالمللی عوامل سینمای ایران که عمدتاً از سوی فیلمسازان انجام شده، خیلی اوقات امر مثبت و سازندهای تلقی شده است. درباره بازیگران، با توجه به اینکه مسئله زبان، لهجه، ویژگیهای ظاهری مثل رنگ پوست و حالت چهره و… در موفقیت و دیده شدن آنها بسیار موثر است، حضور بینالمللی دشوارتر از عوامل حوزههای دیگر فیلمسازی است و این چالش درباره سینمای کشورهای دیگری که زبان مادری غیر انگلیسی یا غیر اروپایی دارند، صدق میکند. کما اینکه در سینمای کشورهای عربی نیز، چهرههایی مثل عمر شریف یا غسان مسعود، به ندرت ظاهر شدهاند و یا سینمای عظیمی مثل هند، کمتر پیش آمده که مثل فیلم «زندگی پای» بازیگرانش را در فیلمهای جریان اصلی سینمای آمریکا یا اروپا وارد کند. تا اینجای کار و در ظاهر، حضور بینالمللی بازیگرانی مثل پیمان معادی یا حتی گلشیفته فراهانی که حتی تجربه کار با جیم جارموش را نیز پیدا کرد، به نظر جذاب و ستودنی است.
با این حال وقتی به سراغ مصادیق میرویم، قضاوت ممکن است متفاوت شود. پیمان معادی تاکنون هشت فیلم و دو سریال خارجی بازی کرده است. از این بین، «دشمن» محصول ۲۰۲۳ فیلمسازِ ایرانی و حال و هوای مربوط به زیستن ایرانیان دارد و «اسبهای پنجرهای» نیز پویانمایی است و صرفاً از صوت معادی برای دوبله استفاده شده که کانسپت مهاجرین ایرانی در کانادا در آن اثر برجسته است. مابقی آثار مذکور اما تقریباً به طور کامل فیلم و سریال تماماً غیر ایرانی محسوب میشوند.
مهمترین نکته درباره آثار ذکر شده در این است که تقریباً در همه آنها، معادی در حاشیه قرار گرفته و حد و اندازه نقشی که به او دادهاند، سنخیتی با توانمندی او ندارد. حتی اگر غرور ملی را کنار بگذاریم و بیطرفانه به معادله نگاه کنیم، به نظر نمیرسد که یک بازیگر برنده خرس نقرهای بهترین بازیگر مرد از جشنواره برلین که تابعیت آمریکا را نیز دارد، منطقی باشد که در بعضی فیلمهای درجه دو یا درجه سه، در نقشهای کوتاه در حد یکی دو صحنه بازی کند و به طوری که در کل فیلم، چند نمای کلوزآپ بیشتر از او وجود نداشته باشد!
نقشهای او در آثار خارجی عمدتاً بسیار کوتاه هستند و ویژگی غیر جالب دیگر آن است که تقریباً تمام این نقشها، تصویری از یک انسان مفلوک خاورمیانهای را بازنمایی کرده است که باید محتاج محبت چشم آبیها باشد. صرف نظر از کیفیت شکلی و سطح و اندازه نقش، به لحاظ محتوایی نیز، تصویر زیبایی از او در آثار خارجیای که بازی کرده وجود ندارد. این نکته زمانی حرص ما را بیشتر درمیآورد که توجه کنیم که درباره چهرهای مثل رضا ناجی حرف نمیزنیم که آثار مطرحی که به خاطر آنها شهرت یافته نیز شکل و شمایل روستاییان سادهدل یا افرادی از طبقات محروم جامعه را نمایندگی کرده باشد. تصویر و شمایلی که از پیمان معادی در ذهن داریم و در «جدایی نادر از سیمین» و «درباره الی» نیز با همان تصویر در جهان دیده شده، اتفاقاً تصویر یک فرد تحصیلکرده، متمدن و دارای سبک زندگی مدرن و طبقه متوسطی است. شاید از این جهت، بتوان اینطور مقایسه کرد که گویی همایون ارشادی یا مسعود رایگان که آنها نیز بخشی از زندگی خود را در غرب سپری کردهاند، در فیلمهای خارجیای ظاهر شوند که شمایل خلافکاران، تروریستها، زندانیان و پناهندگان از آنها منتقل شود، در حالی که شهرت آنها در ایران به خاطر نقشهای روشنفکری و خوشسیمای آنهاست.
در فیلم «جنایت ۱۰۱» که همین چند ماه پیش و در ایام جنگ تحمیلی سوم اکران شد، پیمان معادی نقش یک جواهرفروش ایرانیتبار در لوسآنجلس را بازی کرده که یک سارق حرفهای، الماسهای او را میدزدد و پلیس و شرکت بیمه در ابتدا به این جواهرفروش مظنون میشوند که سرقت را برای اخذ خسارت از بیمه، صحنهسازی کرده است. شاید جمعاً سه الی چهار سکانس از بازی او در فیلم وجود داشته باشد که عمده دیالوگهایش نیز به زبان فارسی است.
«جنایت ۱۰۱» البته یک فیلم خوشخیم از معادی است که هم نقش او خنثی و کمتر منفی است و هم خود فیلم، از استاندارد فنی قابل قبولی برخوردار است و حداقل سرگرم میکند. مورد بدخیم در کارنامه پیمان معادی، «۱۳ ساعت: سربازان مخفی بنغازی» محصول ۲۰۱۶ است. جایی که جمعاً شاید فقط پنج دقیقه از فیلم، در حضور پیمان معادی جلو میرود و او صرفاً نقش یک مترجم محلی برای نیروهای امنیتی آمریکا را دارد.
مورد «۱۳ ساعت: سربازان مخفی بنغازی» از نظر مضمونی نیز، بسیار آزاردهنده است، به خصوص در شرایط کنونی که جنگ را تجربه کردهایم. این فیلم درباره مداخله نظامی آمریکاییها در لیبی است که میدانیم چه فاجعهای رقم زد و کمتر کسی در جهان هنوز از آن تجربه به نیکی یاد میکند. فیلم اما طبق معمول یک تصویر پروپاگاندایی سراسر منجیگونه از آمریکاییها ترسیم کرده که برای کمک به حق تعیین سرنوشت مردم لیبی، بر سر آنها بمب ریختهاند! به طوری که خود لیبیاییها، عاشق همین بمبارانها بودهاند و مرثیه برای سفیر و نیروهای کشته شده میخوانند! بدتر آنکه نقش پیمان معادی نیز یک مترجم علاقهمند به غرب است که سخنان سفیر آمریکا که وعده دموکراسی و حقوق بشر در لیبی را میدهد، با شوق و ذوق دنبال میکند و به رسواییهای اخلاقی معمر قذافی طعنه میزند. نگاه این فیلم به مردمان غرب آسیایی لیبی، بسیار کژتابانه و از موضع عاقل اندر سفیه است و بازی معادی در چنین فیلمی برای یک مخاطب ایرانی ممکن است حس بدی به وجود بیاورد.
در فیلم فرانسوی «پلیس» که در منابع انگلیسیزبان «شیفت شب» نیز ترجمه شده، تعدادی پلیس مامور انتقال یک مرد تاجیکتبار پناهنده (با بازی پیمان معادی) به فرودگاه برای عزیمت به کشور خودش هستند. در این فیلم نیز، شخصیت پیمان معادی یک فرد تروما زده و ویران به لحاظ روحی است که توسط پلیس فرانسه دستگیر شده که به کشور دیپورت شود. پیمان معادی در این فیلم دائماً التماس میکند که او را به کشور خودش تاجیکستان نفرستند، زیرا او برای آزادی مردم خود فعالیت کرده و در صورت بازگشت به تاجیکستان اعدام میشود. به عبارتی غربیها باید او را از دست مردم و حاکمیت خودش نجات دهند که آخر هم نسبت به او تا حد زیادی بیاعتنایی خرج میکنند.
این فیلمها به خوبی نشان میدهد که حتی اگر پروژه کوچک باشد، سینمای جهان کسی مثل پیمان معادی را صرفاً به موجب قابلیتهای حرفهای و استعداد هنری، چندان دوست ندارد و چنین فردی اگر بخواهد مصرانه در آثار بینالمللی بازی کند، ممکن است لازم باشد به زاویه نگاه استعماری آنها تن بدهد.
فیلم «کمپ ایکسری» که نخستین تجربه بازیگری بینالمللی پیمان معادی بود، شاید بهتر از بقیه آثارش، شأن و منزلت او را حفظ کرده است. در «کمپ ایکسری» نیز البته او یک زندانی عراقی متهم به تروریسم در زندان گوانتانامو است، اما خود فیلم سعی کرده که ژست منصفانهای بگیرد و جنایات نظامیان آمریکایی را برجسته کند. با این حال «کمپ ایکسری» شاید صرفاً چون بلافاصله بعد از موفقیت عظیم «جدایی نادر از سیمین» ساخته شد، پیمان معادی را تا حد همبازی شدن با کریستیون استوارت در نقش اصلی یک فیلم خارجی، ارتقا داد و با گذر زمان از ساخت «جدایی نادر از سیمین»، دیگر شاید همان حد نیز برای معادی قابل تکرار نبوده باشد.
فراموش نکنیم که درباره بازیگر بزرگی مثل سوسن تسلیمی نیز همین امر صدق میکند و غربیها پیشنهادهایی که برای بازی به او با آن سابقه عظیم دادند، پروژههای سطح پایین بود. درباره گلشیفته فراهانی نیز خیلی طول کشید تا پس از بارها بازی در نقشهای درجه چندم، پروژههای بهتر نیز به او پیشنهاد شود. تجربه نشان داده که سوژههایی مثل مرجان ساتراپی یا آذر نفیسی نیز تا زمانی مورد توجه بودهاند که علیه انقلاب اسلامی و فرهنگ دینی مردم ایران اثر تولید کنند و بنابراین ایرانیان غربیشده هرگز به عنوان سوژه مستقل به رسمیت شناخته نمیشوند و آثار غیر سیاسی آنها، چندان دیده نمیشود. شاید لازم باشد هنرمندان خوشسابقه ما در انتخابهای کارنامه حرفهای خود، این نکات را بیشتر مد نظر قرار دهند.
انتهای پیام/