پنجشنبه, ۷ خرداد , ۱۴۰۵ - ۲۹ می ۲۰۲۶

گفت‌وگوی «رها» با فرزاد موتمن، فیلمساز و داور جشنواره چهل‌وسوم فجر جهانی

با عباس کیارستمی داستان‌ها داشتیم/ جشنواره‌ها ذاتاً غلط هستند ولی داوری آن‌ها را می‌پذیرم!
205
فرزاد موتمن: هنگامی که آقای حسینی به عنوان دبیر جشنواره جهانی فیلم فجر از من می‌خواهد که بیایم و کاری انجام بدهم، قبول می‌کنم. این امر منافاتی با مخالفت ذاتی من با جشنواره‌ها ندارد.

به گزارش خبرنگار رها، فرزاد موتمن کارگردان، نویسنده و بازیگر سینما که با ساخت فیلم‌هایی همچون «هفت‌پرده»، «صداها»، «شب‌های روشن» و غیره در سینمای ایران مطرح شد، در چهل‌وسومین جشنواره جهانی فیلم فجر به عنوان داور حضور دارد. او سال پیش هم یکی از داوران جشنواره فیلم کوتاه تهران بود. پس از انتخاب او به عنوان داور فجر جهانی برخی حواشی از دل صحبت‌هایی که با علی ضیا داشت، بیرون آمد. فرزاد موتمن در گفت‌وگوی صریح خود با «رها» به این حواشی پاسخ داد و در ادامه به نسبت خود با شعار جشنواره جهانی، سینمای شاعرانه، عباس کیارستمی، سینمای مستند و کوتاه و… پرداخت.

 

◉ آقای موتمن شما در صحبت‌های خود در برنامه با ضیا به نوعی گفتید که جشنواره‌ها را قبول ندارید. اما اکنون به عنوان داور در جشنواره جهانی فجر حضور پیدا کرده‌اید. چگونه به این تناقض پاسخ می‌دهید؟

این مسئله مثل زندگی است؛ یعنی ما با بسیاری از امور پیرامون خود در زندگی و در جامعه موافق نیستیم، اما همچنان زندگی می‌کنیم و آن را انجام می‌دهیم. به عنوان مثال، من موافق نیستم که تنباکویی که تا همین اواخر به قیمت سی و پنج یا پنجاه هزار تومان می‌خریدم، الان نزدیک به سه میلیون تومان بخرم، اما مجبور هستم که بخرم. من اصولاً با ذات جشنواره‌ها مخالفم، چون معتقدم نمی‌توانید قیاس کنید. جشنواره‌ها به خصوص در سال‌های اخیر خیلی تجاری و موضوع‌گرا شده‌اند. اما هنگامی که آقای حسینی به عنوان دبیر این جشنواره، از من می‌خواهد که بیایم و کاری برایش انجام بدهم، با توجه به اینکه این شخص بسیار انسان درستی است و من ایشان را بسیار دوست دارم و از معدود آدم‌های با فهم در وزارت ارشاد است. پس من قبول می‌کنم و سعی می‌کنم این کار را به خوبی انجام بدهم. این امر منافاتی با مخالفت ذاتی من با جشنواره‌ها ندارد.

 

◉ پس هنوز بر موضع قبلی باقی مانده‌اید؟

بله. من ذاتاً علاقه‌مند به ساخت فیلم‌های تجربی هستم، اما مگر می‌شود؟ گاهی باید «چشم و گوش بسته» بسازم، من مسئولیت فرزند و خانواده را دارم. باید خرج آن‌ها را تامین کنم. از طرفی اما به محض یافتن فرصت، دوباره «سراسر شب» دیگر خواهم ساخت. این همان جریان زندگی است.

 

◉ گفتید که آقای حسینی از شما خواستند بیایید و شما قبول کردید. یعنی انگار شما رفاقت یا انسان‌ها را بر اعتقاد ارجح می‌دانید، درست است؟

نمی‌توان اسم آن را اعتقاد گذاشت. چون هیچ چیزی انقدر قطعی نیست. یعنی در عین حال که من می‌گویم جشنواره‌ها ذاتاً ایراد دارند، بسیاری از فیلم‌های خیلی خوب تاریخ سینما را جشنواره‌ها کشف کرده‌اند. جشنواره‌ها فیلم‌سازانی مانند آنتونیونی و تروفو را کشف و معرفی کردند. درنتیجه خیلی اتفاق‌های خوب هم با جشنواره‌ها افتاده است.

 

◉دلیل اینکه می‌گویید جشنواره‌ها ذاتاً غلط هستند، چیست؟

معتقدم که فیلم‌ها ذاتاً برای مسابقه دادن ساخته نشده‌اند؛ این عرصه مثل ورزش نیست. هر فیلمی با فیلم دیگری متفاوت است. شما نمی‌توانید ملودرام را با کمدی و فیلم جنایی و این‌ها را با فیلم تاریخی و فیلم تاریخی را با علمی تخیلی مقایسه کنید و بگویید کدامشان بهتر است. بعد همه‌ این‌ها را بگذارید کنار یک فیلم از گدار که کدام بهتر است!

 

◉ با توجه به این صحبت‌هایتان، اکنون که خودتان در جایگاه داور هستید، برایم جالب است که بدانم قصد دارید چگونه داوری کنید؟

من دو سه همکار دیگر از مقدونیه و عمان دارم. احتمالا اولین جلسه‌ خود را بگذاریم و تا آن زمان چهار یا پنج فیلم دیده‌ایم. دو سه تا از آثار را حذف می‌کنیم و می‌گوییم که این‌ها یک مقدار به نظر می‌رسید که ضعیف‌تر هستند و دو فیلم بهتر را نگه می‌داریم تا در نهایت به جمع‌بندی برسیم.

 

◉ بیاید به سراغ پوستر جشنواره برویم، پوستری که تصویر آقای کیارستمی بر روی آن است. تا جایی که من می‌دانم شما ارتباط تقریبا نزدیکی با آقای کیارستمی داشتید. حتی مکالمه‌ای در باب سینمای موج نوی سینمای فرانسه داشتید. لطفا در مورد آن برایمان بگویید.

من با آقای کیارستمی خیلی داستان‌ها داشتم. همسر من منشی صحنه‌ ایشان بود و ما همسایه هم بودیم. آقای کیارستمی دوست خیلی نزدیک دخترخاله‌ من، که او هم فیلمساز و انیمیشن‌ساز است، بودند. در نتیجه ما خیلی یکدیگر را می‌دیدیم. برای ایشان احترام زیادی قائل بودم و هستم. فکر می‌کنم ایشان هم برای من احترام قائل می‌شد، اما واقعیت این است که از جنس هم نبودیم. هیچ‌ وقت از فیلم‌های کیارستمی خوشم نیامد و فکر کنم او هم همین حس را نسبت به فیلم‌های من داشت. فقط یک فیلمش را دوست داشتم آن هم «طعم گیلاس» بود. البته منهای صحنه‌ی پایانی آن، به نظر من ماه که زیر ابر رفت، فیلم همان جا تمام بود. ما زیاد حرفی با هم نداشتیم.

 

◉ اما تا حدودی مطمئن هستم که در مورد موج نوی فرانسه به خصوص ژان لوک گدار جلسه‌ای با هم داشتید!

بله، آن شب به خصوص، آقای پایور از من خواست درباره گدار با آقای کیارستمی صحبت کنم. من واقعا می‌دیدم که جمله‌هایم به آقای کیارستمی می‌خورد و خرد می‌شد، کلماتش می‌ریخت. من بعد از چند دقیقه جمع کردم و رفتم!

 

◉ دلیلش چه بود؟ قرار بود با آقای گدار دیداری داشته باشند؟

قرار بود یک مناظره‌ای داشته باشند که انجام نشد. آقای پایور به من گفتند که آقای کیارستمی فقط «از نفس افتاده» را دیده است، چیزی راجع به گدار نمی‌داند و من بروم یک مقدار درموردش صحبت کنم و من با ذوق زیادی رفتم و نتیجه‌اش همان شد که گفتم.

 

◉مورد دیگری که به جشنواره مربوط می‌شود، سینمای شاعرانه است. من می‌دانم که شما در دل موج نو هستید و موج نو هم جامپ کات است و جامپ کات هم نسبت چندانی با لانگ تیک ندارد و لانگ تیک هم با سینمای شاعرانه پیوند محکمی دارد.

ببینید شاعرانگی لزوماً در لانگ تیک نیست. شاعرانگی مفهوم دقیقی ندارد. یعنی هرکس ممکن است تعریف خودش را داشته باشد. من اصلا نمی‌توانم شاعرانگی را تعریف کنم. فیلم باید پیش از هر چیز فیلم باشد؛ اگر شاعرانه هم بود، چه بهتر، اما خیلی مهم نیست. یعنی مسئله‌ من نیست که فیلم باید شاعرانه باشد. ولی شاعرانگی در یک لحظاتی وجود دارد که لزوماً به آن تعبیری که تارکوفسکی شاعرانه است، نیست.

 

◉ می‌توانید مثالی برای این مورد بزنید؟

برای مثال باید از گدار بگویم. از یکی از آثار او که چقدر شاعرانه است. در فیلم «نام کوچک: کارمن»، دو پلان را کنار هم گذاشته؛ ابتدا یک ساحل دریا با مرغ‌های دریایی را به ما نشان می‌دهد. ما صدای دریا، موج دریا و مرغ دریایی نمی‌شونیم، صدای یک کوارتت زهی از بتهوون را می‌شنویم. این نما به چهار نوازنده که دارند کوارتت بتهوون را می‌نوازند کات می‌شود و حالا دیگر صدای کوارتت را نمی‌شنویم، صدای موج دریا و مرغ‌های دریایی را می‌شنویم! فقط صدای پلان‌ها را جا به جا کرده است اما نتیجه‌اش چنین چیزی می‌شود. این شعر است. شاعرانگی لزوماً این لانگ تیک‌ها نیستند.

 

◉ نکته‌ دیگری که وجود دارد این است که جشنواره حقیقت نزدیک است و شما یکی از مستندسازان خوب سینمای ایران هستید.

من یک زمانی مستند می‌ساختم.

 

◉پس یعنی الان دیگر نسبتی با مستند ندارید؟

من اصلا هیچوقت از فیلم مستند خوشم نمی‌آمد!

 

◉ چقدر جالب شما در جایی هم گفته بودید که «شب‌های روشن» را دوست ندارید. به نظر می‌رسد میانه خوبی با آثار خوبتان ندارید.

نه اینکه دوست ندارم؛ اما من تجربه‌هایی کردم که برایم از «شب‌های روشن» جالب‌تر است. مثل «صداها»، «سایه روشن» و «سراسر شب». «شب‌های روشن» یک عقب‌نشینی بود، چون «هفت پرده» در جشنواره مورد توجه قرار نگرفت، ما گفتیم فیلم معمولی‌تر بسازیم. حالا اگر در جامعه فیلم معمولی‌تر مورد توجه قرار می‌گیرد، به من مربوط نیست؛ من کار خودم را می‌کنم.

 

◉ نکته قابل توجه در مورد «شب‌های روشن» این است که برخی منتقدین آن را یک فیلم کالت می‌دانند.

راستش را بخواهم بگویم، من از این فیلم بدم نمی‌آید، لحظه‌هایی از آن را خیلی دوست دارم.

 

◉به نظر من مسعود فراستی به تعبیری در معرفی حرفه‌ی مستندسازی شما به دیگران نقش داشت. چون در یکی از نشست‌های برنامه‌ هفت این را خیلی صریح عنوان کرد که شما خیلی مستندساز خوبی هستید.

همین چند وقت پیش، فکر می‌کنم روز سینما بود که آقای فراستی من را دعوت کردند و فقط به همه گفتند که این فرزاد موتمن فیلمساز خوبی است و سوالی هم از من نکرد. هیچ کار خاصی نکردیم فقط نشستم آنجا، او از من تعریف کرد و رفتیم! او در روز ملی سینما فقط یک کارگردان را دعوت کرد و آن هم من بودم.

 

◉ به بحث‌مان در مورد مستند برگردیم. به اینکه گفتید من از مستند بدم می‌آید. دلیل‌اش را می‌توانید بگویید؟

من ذاتاً مستند را دوست ندارم. چون مستند می‌گوید آن چیزی که من به تو نشان می‌دهم واقعیت است. من می‌گویم این درست نیست. چون برای مثال من می‌توانم در این کافه که لوکیشن صحبت من و شماست، از این فنجان یک نما بگیرم که شما دارید آن را هم می‌زنید، من چطور می‌توانم بگویم این واقعیت است در حالیکه در این فضای به این بزرگی اینهمه آدم را حذف کرده‌ام و می‌گویم این فنجان را ببین. این واقعیت نیست، آن چیزی است که من می‌خواهم به شما نشان بدهم. اما من به دلایلی ترجیح دادم در شروع کار خود مستندهای زیادی بسازم؛ زیرا اولاً به من فیلم‌سازی را یاد می‌داد و برایم مهم بود که دستیار یا منتقد نباشم و کارگردان باشم، حالا با یک گروه پنج نفره ولی من رئیس باشم. بعد اینکه مستندسازی درآمد خوبی داشت. درآمد من در مستندسازی بیشتر از سینما بود و زندگی خیلی خوبی را می‌گذراندم. مستندسازی یک حُسن بزرگ داشت: من ایران را دیدم. این کار باعث شد در میان بلوچ‌ها، عرب‌های خوزستان، عشایر چلبیانلو و شاملوی آذربایجان، ترکمن‌ها، کردها و قشقایی‌ها زندگی کنم و با اقوام مختلف ایرانی آشنا شوم؛ با فولکلور، تاریخ، فرهنگ، موسیقی و غذاهایشان. همین تجربه باعث شد شناخت بهتری از جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنم به دست آورم.

 

◉ اما با وجود با این شناختی که پیدا کردید هنوز به سمت فیلم‌های شهری و نوآر می‌روید و هنوز «شبگرد» و «سراسرشب» می‌سازید. 

وقتی فیلم سینمایی می‌خواهم بسازم، چه برای مخاطب خاص باشد چه برای مخاطب عام، مخاطب برای من مهم می‌شود. سینما مخاطب روستایی ندارد. مخاطب سینما طبقه‌ی متوسط شهری است. ضمن اینکه هفتاد درصد جامعه‌ ما در شهرها زندگی می‌کنند. در نتیجه من به طور طبیعی به مسائل شهری بیشتر جذب می‌شوم تا مسائل روستایی.

 

◉ حالا که از سینمای مستند حرف زدیم، به نظرم بهتر است گریزی هم به فیلم کوتاه بزنیم. شما فضا را در آن مدیوم چگونه می‌بینید؟  

آنچه در سال‌های اخیر دیده‌ام را برای شما شرح می‌دهم. در چهار سال اخیر، یک گرایش خاص در فیلم‌های کوتاه دیده می‌شود: بسیاری از آن‌ها به مضامین روستایی می‌پردازند. به نظر من این کار نوعی فرار سیاسی است؛ فرار از مواجهه با مسائلی که واقعاً در جامعه در برابر ما قرار دارد و باید به تصویر کشیده شود تا درباره‌اش فکر کنیم. اما به جای آن، مدام به روستاها می‌رویم و مثلاً جن‌گیری نشان می‌دهیم. موضوعی که شصت سال پیش ناصر تقوایی ساخته بود.

 

◉ شما پیش از جشنواره جهانی فیلم فجر در جشنواره فیلم کوتاه تهران نیز به عنوان داور حضور داشتید.

بله، سال گذشته داور جشنواره فیلم کوتاه بودم. آنچه دیدم بیشتر تکرار کلیشه‌ها بود. جاده‌های مال‌رو، مسیرهای صعب‌العبور در برف که پیرمردی را در آن رها می‌کنند تا بمیرد. صحنه‌ای که آشکارا از فیلم «افسانه‌ی نارایاما» اقتباس شده بود. فیلم دیگری درباره‌ی جن‌گیری در بوشهر بود. فیلم دیگری نشان می‌داد زنی در روستا هنگام زایمان می‌میرد. آدم با دیدن این‌ها می‌پرسد: واقعاً جامعه‌ی ما امروز این است؟ زن‌ها در جاده‌ها می‌میرند؟ کسی که بیمار می‌شود به جای بیمارستان، جن‌گیری می‌کنند؟ به طور کل راستش، پارسال وقتی داور جشنواره شدم، خیلی سرخورده شدم.

 

◉ الان مسیر فیلمسازی شما چگونه است؟ قرار است به سمت کمدی بروید یا قرار است فضای فیلم‌هایی همچون «شبگرد» را ادامه دهید؟

من در حال حاضر پروانه ساخت برای یک فیلم نوآر را دارم، اما سرمایه‌اش فراهم نشد. وقتی آن پروژه به نتیجه نرسید. تصمیم گرفتم فیلم دیگری بسازم. یک اکشن جوانانه با نام «دسته‌ی گرگ‌ها». اما باز هم سرمایه‌اش جور نشد. سه چهار سال از عمرم صرف این دو پروژه شد و عملاً هدر رفت. اکنون اما طرحی تازه در ذهن دارم. یک فیلم بسیار تجربی. جالب اینجاست که برخلاف گذشته، سرمایه‌ی آن در کمال شگفتی در حال فراهم شدن است!


دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *