آزاده باقری، رها؛ سریال کمدی «بهار شیراز» به نویسندگی و کارگردانی حسن وارسته و تهیه کنندگی ابوالفضل صفری، این شبها روی آنتن شبکه دو سیما رفته است؛ مجموعهای که برخلاف بسیاری از کمدیهای تلویزیونی سالهای اخیر، نه با هیاهو و شوخیهای گل درشت، بلکه با تکیه بر فضا، اقلیم و روابط خانوادگی تلاش میکند مخاطب را با خود همراه کند.
خانوادهای شناخته شده برای تمام مردم شهر
داستان سریال حول محور یک خانواده شیرازی میچرخد؛ خانوادهای با دو پسر و دو دختر که پدر، نادر معدل با بازی قربان نجفی، مدیر بازنشسته آموزش و پرورش و مادر، پوران نظافت با بازی سودابه بیضایی، معلم بازنشسته است. زوجی که به واسطه سالها تدریس، در شهر چهرههایی شناخته شدهاند و همین شناخته شدن، موقعیتهای مختلف و گاه طنزآمیزی را برایشان رقم میزند.
پسر بزرگ خانواده، بیژن است که نقش او را محمدرضا خادمی بازی کرده و در تلاش برای رسیدن به استقلال فردی است و همین تقلا، موقعیتهای بامزهای را به وجود میآورد. پریا با بازی ساره رشیدی، دختر بزرگتر، روانشناس است و همسر مردی به نام اقبال عمومی با بازی مازیار مهرگان که سودای بلاگر شدن دارد؛ دارای یک دختر به نام نورا هستند. منیژه دختر دیگر خانواده با بازی ناهید استواری و نقاش است. او نیز میکوشد از راه هنر، جایگاهی برای خود پیدا کند. پویا با بازی طاها زمردی، پسر کوچکتر خانواده و به اصطلاح زنگوله پا تابوت که حضوری او نیز شیرینی به این خانواده بخشیده است.
بازیهای باورپذیر
یکی از نقاط قوت «بهار شیراز» بازیهای کنترل شده و باورپذیر این بازیگران است. قربان نجفی در نقش نادر معدل، به خوبی از پس ایفای نقش یک مرد شیرازی، فرهنگی و بازنشسته برآمده؛ مردی که حالا مغازه لوازم التحریر دارد و هنوز سایه معلمی از رفتارش کنار نرفته است. سودابه بیضایی نیز به واسطه شیرازی بودن، لهجه و رفتار را طبیعی و بدون تصنع اجرا میکند و در برخورد با داماد خانواده، به ویژه هنگام دست انداختن او بابت اشتباهات کلامی، لحظات بامزه و قابل باوری میسازد؛ رفتاری که کمتر از کلیشه مادرزنهای همیشگی تلویزیون پیروی میکند. او نخستین بار است که پیشنهاد اثری کمدی را پذیرفته و در همین قسمتهای آغازین توانمندیاش در این ژانر به اثبات رسیده.
دیگر اعضای خانواده نیز، با وجود آنکه اغلب بازیگران چندان شناخته شدهای نیستند، توانستهاند در قالب یک خانواده شیرازی جا بیافتند. لهجه، بیان و روابط میان آنها طبیعی است و همین سادگی، به باورپذیری فضا کمک کرده است.
نویسندهای که اینبار کارگردانی هم کرده است
حسن وارسته که سالها نامش به عنوان نویسنده آثار تلویزیونی شناخته میشد، اینبار در قامت کارگردان نیز ظاهر شده است. برای نخستین تجربه کارگردانی، «بهار شیراز» نشانههایی از تسلط خوب بر میزانسن، هدایت بازیگران و مدیریت یک گروه پرشخصیت را نشان میدهد. با وجود تعدد کاراکترها، چون قصه ساده است؛ همین سادگی به وارسته فرصت داده تا گردونه بازی و معرفی شخصیتها را بدون شتاب زدگی پیش ببرد. حداقل در هفت قسمت نخست که اینطور نشان داده است.
شوخیهای مجازی با چاشنی کنایه
همانطور که اشاره شد فیلمنامه سریال نیز به قلم خود وارسته نوشته شده است. هرچند استفاده از شوخیهای برگرفته از فضای مجازی و شبکههای اجتماعی در بخشهایی پررنگ است؛ اما در دل همین شوخیها، کنایههای اجتماعی و سیاسی ظریفی هم گنجانده شده که با همان خونسردی بیان میشود. به همان شکلی که به قول معروف نه سیخ میسوزد و نه کباب.
در این میان، بار اصلی طنز سریال بیش از همه بر دوش مازیار مهرگان در نقش «اقبال عمومی» است؛ دامادی که مادرزن او را «کُپُلچه قندو» خطاب میکند و تلاشش برای بلاگر شدن، موقعیتهای کمیک متعددی میسازد. مهرگان تا حد زیادی از پس این نقش برآمده و یکی از پیشرانهای شوخیهای سریال است که تا حدودی میتواند به دل بنشیند.
شیراز؛ از لوکیشن تا شخصیت
«بهار شیراز» تلاش کرده شهر را صرفا به عنوان پس زمینه داستان استفاده نکند. از سکانسهای آغازین در حافظیه و نماهایی از دروازه قرآن گرفته تا اشاره به غذاهایی مانند کلمپلو، خوردن کاهو سکنجبین، اصطلاحات و لهجه محلی، همگی نشان میدهد سازندگان کوشیدهاند حال و هوای شیراز را به متن روایت بیاورند. این رویکرد، سریال را در مسیری قرار میدهد که پیشتر آثاری مانند «پایتخت» و «نون خ» با تمرکز بر فرهنگهای بومی خارج از تهران پیمودهاند؛ هرچند «بهار شیراز» لحن آرامتر و کم ادعاتری دارد.
ریتم آرام؛ انتخابی آگاهانه
ریتم سریال آرام است؛ انتخابی که شاید برای مخاطبی که به دنبال ضرباهنگ بالا و چالش و گرههای گوناگون است، چندان جذاب نباشد. «بهار شیراز» قرار نیست شاخ غول کمدیهای تلویزیونی شود یا به هر قیمتی بخنداند. طنز آن بیشتر از جنس موقعیت و روابط است و از توسل به اغراقهای رایج و شوخیهای دمدستی پرهیز میکند.
«بهار شیراز» در قسمتهای ابتدایی، خود را به عنوان یک سریال محترم، خوش نفس و بومی معرفی میکند؛ مجموعهای که آرام شروع میکند، بر فضا و هویت محلی تکیه دارد و تلاش میکند بدون داد زدن، با مخاطب ارتباط برقرار کند. شاید این سریال قرار نباشد جریان ساز یا پربینندهترین کمدی تلویزیون باشد، اما دستکم نشان میدهد هنوز میتوان به طنزی دل بست که به زور نمیخنداند و فرهنگ بومی را جدی میگیرد.
باید دید در ادامه، این خانواده شیرازی تا کجا میتوانند مخاطب را با خود همراه کنند و آیا «بهار شیراز» میتواند این شروع آرام را به روایتی ماندگارتر تبدیل کند یا نه؛ اما فعلا، سریال نوید شبهایی ساده، صمیمی و کم ادعا را میدهد.