آزاده باقری، رها؛ «از یاد رفته» با بازیگران مطرحی مانند فرهاد اصلانی، آزیتا حاجیان، مجید مظفری، حسین محجوب، حمیدرضا آذرنگ، رویا جاویدنیا، پردیس احمدیه، سینا مهراد و… یک ملودرام خانوادگی با محوریت اصلی فرار برای فراموشکردن خاطرات تلخ گذشته بود. باوجود ظرفیتهای سریال، این اثر خانگی با واکنشهای غالباً منفی مخاطبان همراه شد. کاربران شبکههای اجتماعی به ضعفها و ایرادات فیلمنامه، ناپیوستگی روایت و شخصیتپردازی سطحی و… اشاره کردهاند که در این گزارش برخی از آنها را مرور میکنیم.
گرهگشاییهای ناقص
یکی از نقدهای اصلی مخاطبان به فیلمنامه و منطق داستان مربوط میشود. بسیاری از کاربران روند فرار و قتلهای متعدد را غیرمنطقی دانستند و از گرهگشاییهای ناقص فیلمنامه گلایه کردند. کاربری نوشت: «بعد از چهل روز جنازه آرش نباید پیدا و شناسایی میشد؟» نقدهای مشابه دیگری نیز مطرح شده است: «از آن سریالهایی بود که نمیدانستند آخر داستان با شخصیتها چه کار کنند؛ یا کشتند یا مصدوم کردند.»
عدم پاسخگویی به اتفاقات و قتلها، فقدان شخصیتهای مکمل و ناتمام ماندن خطهای داستانی، از دیگر مواردی بود که مخاطبان را ناراضی کرد. یکی از کاربران نوشت: «آرش کلاً در سریال مهم نبود. معلوم نشد تکلیف عشقش با هانیه چه شد؟ حتی وقتی هم زنده بود، نقشش معلوم نبود.»
ضعفهای شخصیتپردازی
هرچند حضور بازیگران حرفهای میتوانست نقطه قوت سریال شود، اما این امکان به خدمت اثر درنیامد. بسیاری بر این باور بودند که شخصیتها تیپیکال و فاقد لایههای روانی هستند و روابط میان آنها ناقص مانده است. کاربری نوشت: «من خیلی وقتها متوجه دیالوگهای آزیتا حاجیان نمیشدم.» دیگری اشاره کرد: «فرهاد اصلانی بارها توان خود را نشان داده، چرا در این سریال موفق نبود؟» همین نقدها درباره عملکرد حمیدرضا آذرنگ و ارسطو خوشرزم نیز به کرات وجود دارد.
ابهامات دیگر سریال، شامل وضعیت شخصیتهای هانیه و حسابدار هلدینگ و ناتمام ماندن داستانهای فرعی است. یک نفر گفته است: «نویسنده یادش میرفت اتفاقات را پوشش دهد. آرش چرا پیدا نشد؟ هانیه در این میانه چه شد؟ فقط کتی و دخترش که عامل همه این ماجراها بودند در امان ماندند.» کاربر دیگری اشاره کرد: «آن زن حسابدار شرکت اصلاً معلوم نشد چه شد؟ آن همه پول کجا رفت و شرکت چه شد؟!»
زیادهروی در قتل
«از یاد رفته» در سه قسمت پایانی تلاش کرد سرنوشت شخصیتها را مشخص کند؛ اما واکنشها نشان داد این تلاش به رضایت مخاطب منجر نشده است. یکی از کاربران نوشت: «قسمت آخر و واقعاً نچسب بود. مخصوصاً سکانس تصادف شهاب و پریسا.» دیگری طعنه زد: «کارگردان حوصلهاش سر رفت، قتلعام راه انداخت.» همچنین انتقاد به تعداد بالای قتلها و ابهام در خط داستانی جزو انتقادهای مشترک از سریال است: «۸ نفر مردن؛ توی سریالی که موضوعش قتل زنجیرهای هست اینطور آدم نمیمیره.» برخی نیز از پایانبندی که سرنوشت شخصیتها به قتل یا خودکشی منجر شد، ناراضی بودند؛ عدهای اما با کنایه ماجرا را تفسیر کردند. مثلا یک کاربر نوشته است: «خدارا شکر کل بازیگران کشته شدند تا خیالمان راحت شود سریال فصل دوم ندارد.»
کاربران شبکههای اجتماعی نسبت به کشتار گسترده مردان در سریال هم انتقاد داشتهاند؛ چون تقریباً هیچ شخصیت مردی زنده نماند. به عنوان نمونه یک نفر اشاره کرده است: «این سریال هر چه مرد بود را کشت، هیچ مردی باقی نگذاشت. بچه شهاب هم دختر شد.» کاربر دیگری با شوخی نوشت: «سینا مهراد در هر فیلمی کشته میشود، یکبار نکشیدنش ببینیم بعدش چه میشود.»
کدام از یاد رفته؟
یکی دیگر از محورهای انتقاد، تضاد میان نام سریال و محتوای داستانی بود. برخی کاربران عنوان کردند که «از یاد رفته» نهتنها با محوریت فراموشی یا فرار از خاطرات همخوانی ندارد، بلکه بیشتر یک مجموعه قتل و دسیسه بدون منطق و پاسخگویی است. کاربری در این زمینه گفت: «از یاد رفته اسمش روشه، همه به یاد و خاطرهها پیوستند و رفتند.» کاربری دیگر نوشت: «از یاد رفته در واقع ما بودیم. کلاً کارگردان مخاطب یادش رفته بود.» یک نفر دیگر اشاره کرد: «من متوجه نشدم چه چیزی در فیلم از یاد رفته؟ همه همه چیز یادشون بود.» کاربر دیگر در انتقاد از عدم تطابق نام سریال با قصه گفت: «من تا آخرین لحظه منتظر بودم ببینم کی از یاد رفته؟»
غیبت پلیس
یکی از نکات بارز و پرانتقاد سریال، غیبت کامل پلیس و نهادهای قانونی بود. باوجود قتلهای زنجیرهای و دسیسههای پیچیده، هیچ پیگیری رسمی در این اثر دیده نشد. کاربری در این باره نوشت: «هیچ عدالتی برقرار نشد، نه پلیسی، نه دادگاهی، نه پاسخگویی از سوی خائنان.» فقدان حضور نهادهای قانونی باعث شد بسیاری اتفاقات داستان غیرواقعی و غیرمنطقی به نظر برسند.
بوسه بهزاد
یکی دیگر از صحنههای موردبحث، لحظهای بود که بهزاد در قسمت آخر با بوسه، ماشین شهاب و پریسا را چپ کرد! کاربری نوشت: «فیلم هندی با فیلم ترکی و کرهای را ترکیب کردند، شده سم خالص. بهزاد با بوس شهاب و پریسا را چپ میکند، بعد میرود جلوی تونل میایستد تا ببیند مردهاند یا نه.» یکی دیگر از لحظات عجیب، صحنهای است که اسماعیل ادیبی در قسمت اول در سردخانه زنده میشود. یک نظر را مرور میکنیم: «اسماعیل ادیبی چرا اول فیلم در سردخانه زنده شد؟ تا خود قسمت آخر منتظر بودم کامبک بزند پدر بهزاد را دربیاورد، نیامد که نیامد.»
دقت بیشتر لازم است
در نهایت میتوان گفت سریال «از یاد رفته» نمونهای از تلاش برای ترکیب ژانرهای متعدد درام، عاشقانه، دسیسه و اکشن است که ضعف در فیلمنامه، شخصیتپردازی و منطق داستانی مانع از تبدیل آن به اثری موفق شد. حضور بازیگران حرفهای و شروعی قابلقبول، بدون انسجام روایت و پردازش دقیق شخصیتها نتوانست رضایت مخاطب را جلب کند. تجربه این سریال نشان میدهد تولید سریالهای شبکه نمایش خانگی نیازمند توجه دقیق به منطق داستانی، شخصیتسازی و پایان بندی منسجم است. نکتهای که علاوهبر منتقدان و رسانهها، مخاطبان هم بارها بر آن تاکید داشتهاند.