آزاده باقری؛ رها، فیلمنامه «روزی روزگاری آبادی» را حسن وارسته نوشته است که سابقهای موفق در نگارش فیلمنامه آثار تلویزیونی دارد. حسین سهیلیزاده جزو کارگردانهای بنام تلویزیون است. ترکیبی قابل قبول از بازیگران مقابل دوربین هستند اما نتیجه تبدیل به یکی از بدترین تولیدات سریالی سالهای اخیر شده است. اغراق نیست اگر بگوییم «روزی روزگاری آبادی» طی ۱۱ قسمت گذشته نکتهای ویژه در ساختار و محتوا نداشته است و حیف که بودجه عمومی صرف چنین آثاری میشود.
فضای کلی سریال
داستان سریال حول محور داوود با بازی محمدجواد جعفرپور، جوانی که به همراه مادرش خاتون با بازی فاطمه گودرزی به روستای زادگاهش در کرمان بازمیگردد، شکل گرفته است؛ جایی که دو قوم آبادی و احدی بر سر تجارت پسته رقابت میکنند و در کنار آن، مسائلی چون مرگ مشکوک همسر خاتون، حضور داوود در بازار رمزارزها و تلاش فریبرز با بازی سیاوش خیرابی برای خرید پسته از کشاورزان با قیمت پایین و… خط داستانی سریال را میسازند. ایدهای که از نظر بستر داستانی و فرهنگی جذاب به نظر میرسد، اما نحوه روایت آن حداقل در یازده قسمت اخیر نشان داده فاصله زیادی با انتظارات اولیه دارد.
ایدهای جذاب با اجرایی ضعیف
اولین نکتهای که درباره «روزی روزگاری آبادی» جلب توجه میکند، ایده داستانی آن است. تمرکز سریال بر روستایی در کرمان و مناسبات محلی و اقتصادی پسته، هم از نظر اجتماعی و هم فرهنگی ظرفیت بالایی دارد. تلویزیون در سالهای اخیر، با موفقیت سریالهایی مانند «پایتخت» و «نونخ» نشان داده است که مخاطب استقبال زیادی از قصههایی دارد که خارج از تهران میگذرد و فرهنگ بومی را نمایش میدهد. «روزی روزگاری آبادی» نیز در همین مسیر حرکت و با انتخاب لوکیشن کرمان و محوریت اقتصاد پسته، فرصتی نادر برای نمایش زندگی روستایی و تنوع فرهنگی ایران فراهم میکند.
با این حال، فیلمنامه حسن وارسته و روایت سریال پراکنده و ضعیف ارائه است. شخصیتهای متعدد و داستانهای فرعی غیرجذاب باعث شده هر کاراکتر مستقل عمل کند و مخاطب انگیزه کافی برای کشف روابط و پیشبرد داستان نداشته باشد. تا جایی که حتی اگر چند قسمت را ندیده باشید، با ورود به قسمتهای بعدی، مسیر کلی داستان برایتان روشن میشود؛ وضعیتی که برای یک سریال شبانه شبکه یک، قابل قبول نیست. خط داستانی میتوانست با هر قسمت، مخاطب را برای کشف رازهای تازه و دنبال کردن روایت مشتاق کند، اما تاکنون این اتفاق نیفتاده است.
آقای سهیلیزاده توقعمان از شما بیشتر بود
حسین سهیلیزاده، کارگردان پرکار تلویزیون بین سالهای ۱۳۷۸ تا ۱۳۹۶، ۲۳ سریال ساخته است و کارهایی موفق هم به یادگار گذاشته. با چنین سابقهای انتظار میرفت بعد از چند سال دوری با تجربه و ظرفیت بالاتری وارد شود. با این حال، در «روزی روزگاری آبادی»، استفاده بهینه از ظرفیت فیلمنامه و بازیگران دیده نمیشود. شخصیتها فاقد عمق و هویت مشخص هستند و بازیگران به جای شکل دادن به کاراکترها، صرفا بر اساس تیپهای شناخته شده خودشان که در فیلم و سریالهای دیگر هم دیدهایم بازی میکنند. این مسئله باعث شده سریال از نظر کارگردانی، علیرغم تجربه و سابقه سهیلیزاده، نتواند مخاطب را با خود همراه کند.
ظرفیت تلف شده بازیگران
همانطور که اشاره شد یکی از مهمترین ایرادات سریال به فیلمنامه برمیگردد که قصه و شخصیتپردازی آن ضعیف است. اگر بخواهیم از علیرضا خمسه، با سابقه درخشان در کمدی شروع کنیم این بازیگر با سابقه هم نتوانسته است حضور خود را به نقطه قوت سریال بدل کند؛ چراکه نقش او، هرچند متفاوت از آثار قبلیاش است، فاقد عمق و جذابیت لازم است و این سوال حداقل تا قسمت یازده پیش میآید که او در این سریال چه کار میکند؟ سیاوش خیرابی که قرار است اصطلاحا کلاه بر سر مردم روستا بگذارد و محصولات آنها را با قیمت پایین بخرد هم نتوانسته در قالب چنین شخصیتی جا بگیرد. محمد فیلی و یدالله شادمانی با وجود تجربه و سابقه حرفهایشان، نتوانستهاند توانایی خود را در شکلدهی به شخصیتها به طور موثر به کار گیرند و به عنوان بزرگان دو قوم در این روستا ویژگی جذاب و دیدنی ندارند.
محمدجواد جعفرپور و سعید نعمتی همان بازیگرانی هستند که پیشتر در سریالهای مهران مدیری دیدهایم و در اینجا نیز همان الگوی همیشگی خود را تکرار میکنند و همان همیشگی هستند که هستند. سایر بازیگران نیز بدون پردازش درست نقشهایشان، نتوانستهاند از ظرفیتهای بالقوه طنز و درام بهره ببرند و همین موضوع باعث شده بخش زیادی از پتانسیل فرهنگی و اجتماعی سریال در بازیها و روایت گم شود.
شاید بتوان تنها نقطه قوت میان بازیگران را فاطمه گودرزی دانست که با ایفای نقش خاتون توانسته است مخاطب را با خود همراه سازد، اما حتی عملکرد او نیز نمیتواند ضعفهای کلی فیلمنامه و شخصیتپردازیهای دیگر را جبران کند.
ناکامی در ایجاد موقعیت کمدی
با وجود معرفی سریال به عنوان یک مجموعه کمدی، «روزی روزگاری آبادی» در خلق موقعیتهای کمدی ناکام است. داستان، ظرفیت خلق موقعیتهای طنز ناشی از رقابت دو قوم و تضادهای روستایی و تلاش برای خرید محصولات کشاورزان با قیمت پایین را دارد، اما ضعف در فیلمنامه و بازیگری باعث شده صحنههای طنز نه خلق شود و اگر هم خلق شود اثرگذار باشند. برخلاف «پایتخت» و «نون خ» که توانستند با ترکیب بازیگران شناخته شده و تازه کار طنز داستان را شکل دهند، این سریال موفق به ایجاد خنده واقعی یا موقعیتهای جذاب کمدی نشده است.
تنها نقطه قوت سریال
یکی از معدود نکات مثبت سریال، توجه به فرهنگ و اقتصاد محلی است. تمرکز بر کشاورزی پسته و رقابتهای اقتصادی در دل روستا، به همراه بازنمایی لهجه و آداب محلی کرمان، برای تلویزیون تجربهای نسبتا تازه است. این تلاش، نشان میدهد قصه پردازی در دل فرهنگهای بومی هنوز ظرفیتهای زیادی دارد، اما بدون فیلمنامه منسجم و شخصیت پردازی قوی، این ظرفیتها در روایت به هدر میرود.
افزون بر این، میشد با گنجاندن بخشهای بیشتری از جاذبههای دیدنی کرمان، صنایع دستی، غذاها و شیرینیهای محلی و سایر آداب و رسوم شهر، جذابیت بصری سریال را افزایش داد و همزمان، مخاطب را با زندگی روزمره و فرهنگ غنی این منطقه بیشتر آشنا کرد؛ فرصتهایی که متاسفانه در این مجموعه به شکل محدود یا حتی از دست رفته باقی مانده است.
ظرفیت بکر؛ اجرای ضعیف
«روزی روزگاری آبادی» نمونهای است از سریالی که پتانسیل بالایی دارد اما از اجرا و روایت خود عقب میماند. داستان جذاب، بستر فرهنگی و اقتصادی مناسب و حضور بازیگران حرفهای در کنار کارگردانی باسابقه میتوانست پایهای برای یک اثر تلویزیونی قابل توجه باشد. با این حال، ضعف در فیلمنامه، پراکندگی شخصیتها، عدم استفاده از ظرفیت بازیگران و ناکامی در خلق طنز باعث شده سریال نتواند با مخاطب ارتباط برقرار کند.
در نهایت، این سریال تلاشی قابل تامل برای فاصله گرفتن از تمرکز همیشگی روایتها بر تهران و پرداختن به فرهنگها و اقتصاد محلی است، اما به دلیل مشکلات اجرایی و فیلمنامهای، به جای یک اثر شاخص تلویزیونی، صرفا نمونهای از ظرفیتهای تلف شده باقی مانده است.
برای سریالی که وعده طنز و روایت بومی میدهد، چنین شکاف میان ظرفیت و اجرا، ضعفی بزرگ است. با گذشت یازده قسمت، سریال هنوز آن ضربه روایتگرانه و جذابیت مورد انتظار را نشان نداده است و حالا که حضور خاتون در روستا آغاز میشود، باید دید آیا خط داستانی میتواند وعدههای اولیه اثر را محقق کند یا همچنان در همین سطح باقی خواهد ماند.