امید صبوری؛ رها: ماریا ماوتی کارگردان مستند «نامش زن» از آثار مرتبط با جنگ ۱۲ روزه که پیشتر در ویترین نوزدهمین جشنواره بینالمللی سینما حقیقت رونمایی شده بود، حالا با همین اثر در جشنواره چهل و چهارم فیلم فجر حضور دارد؛ او ضمن اشاره به جرقه اولیه شکلگیری ایده این مستند، از موقعیت تراژیک سوژههای روایت خود میگوید.
◉ چگونه به این ایده متفاوت برای مستند «نامش زن» رسیدید و آیا دغدغه و طراحی قبلی برای روایت آن داشتید؟
در زمان جنگ با خبر کوتاهی در قالب یک توییت مواجه شدم که مربوط به تخلیه شیرخوارگاه آمنه در تهران بود. سریع خودم را به آنجا رساندم و مطلع شدم که نوزادان شیرخوارگاه به شیرخوارگاه دیگری به نام شبیر منتقل شدهاند. در ادامه پیگیری شخصیام درباره این ماجرا اطلاعاتی به دست آوردم و به مرکز گسترش گفتم میخواهم مستندی بسازم درباره دختری که در دل جنگ و بر اساس طرح «میزبان» بهزیستی، مسئولیت نوزادی که در روز دوم جنگ به دنیا آمده و رهاشده را برعهده گرفته است.
◉ پیشتر اطلاعاتی از ماجرای رهاشدن این نوزاد آن هم در بحبوحه جنگ نداشتید؟
نمیدانستیم ماهان (نوزادی که سرنوشتش موضوع فیلم شد) با چه کیفیتی به دنیا آمده و دقیقاً در کدام خیابان رها شده اما پیگیری که کردیم متوجه شدیم در همان ایام جنگ ۶ الی ۷ مورد مشابه داشتیم که نوزادهایی به دنیا آمده و از سوی مادرانشان در خیابان رها شدهاند…
◉ این آمار فقط مربوط به شهر تهران است؟
بله. این آماری است که من از مسئولان شیرخوارگاه شنیدم و مربوط به بچههایی است که در این مقطع به آنجا تحویل داده شده است. بیشتر این نوزادان هم مادرانی معتاد و یا کارتنخواب داشتهاند. سراغ زنان آسیبدیدهای رفتیم که اقدام به رهاکردن نوزادان خود کرده بودند. مادران معتاد زیادی را دیدم که اقدام به رهاکردن نوزادان خود کرده بودند. ایدهام این بود که دو تن از این مادران با هم درباره تجربهشان گفتوگو کنند. تصورم در ابتدا این بود که تنها ماهان بوده که در خیابان به دنیا آمده و همان جا هم رها شده اما وقتی بررسی بیشتری کردم متوجه شدم اکثر این زنان معتاد، بچههای خود را در خیابان به دنیا آوردهاند! زن معتادی هم که در فیلم تجربه خود را روایت میکند، فرزندش را در پاتوق به دنیا آورده بود و میگفت ناف نوزاد تا دو روز مثل شلنگ به من آویزان بود. برایم مهم بود که در روایت جنگ ۱۲ روزه بهصورت مستقیم سراغ سوژه نروم و در پسزمینه آن یک آسیب اجتماعی را روایت کنم. همه دوست داشتهام حاشیه جنگ و آدمهای آسیبپذیر از شرایط جنگی را روایت کنم.
◉ اتفاقاً در «نامش زن»، از جایی به بعد گویی جنگ ۱۲ روزه موضوعیت خود را از دست میدهد و روایت شما به سمت موقعیت مهدیه و ماهان میرود…
دقیقاً همین است. نکته اصلی این است که سوژه جنگ، در بستر مسائل اجتماعی برایم اهمیت داشت. اساساً روحیهام بهگونهای نیست که بهصورت مستقیم به جنگ بپردازم. در مدتزمان کوتاهی که در اختیار داشتم، حس میکنم سوژه و روایت خوبی را برای مستندم انتخاب کردم.