پنجشنبه, ۷ خرداد , ۱۴۰۵ - ۲۹ می ۲۰۲۶

نگاه «رها» به سریال سیامک مردانه بعد از پخش قسمت پایانی

«محکوم»، سریالی که محکوم به فراموشی است
382
قسمت پایانی سریال «محکوم» به کارگردانی سیامک مردانه، از شبکه نمایش خانگی پخش شد، سریالی که در زمان نمایش، بیش از هرچیز ضعف‌های ریز و درشت آن به چشم مخاطب آمد.

محمدرضا کاظمی؛ رها، قسمت آخر سریال «محکوم» روز چهارشنبه (۸ بهمن) از پلتفرم فیلیمو پخش شد و داستان این سریال به اتمام رسید، داستانی که ضعف‌های ریز و درشتی داشت و باوجود تیم بازیگران نسبتاً خوب، اما در نهایت نتوانست اثری درخور توجه باشد. سریال سیامک مردانه باوجود ضعف‌های فراوان در قصه، کارگردانی و بازی‌ها، یکی از سریال های ضعیف امسال منتشر شده در شبکه نمایش خانگی لقب گرفت.

یکی از نکاتی که «محکوم» را محکوم به شکست کرد، فیلمنامه ضعیف این اثر بود. محکوم در اصل یک درام جنایی بود، اما نه در بعُد دراماتیک نه بخش‌های جنایی قصه عملکرد قابل دفاعی نداشت و در خوش‌بینانه‌ترین حال در دسته آثار متوسط سال‌های اخیر شبکه نمایش خانگی قرار می‌گیرد. این سریال بیش از هر چیز، نمونه‌ای روشن از پیچیدن نسخه تاریخ مصرف گذشته از آثار دیگر بود، اثری که به نظر می‌رسید سازندگان تلاش کرده بودند با جمع‌کردن قطعاتی مختلف از چند سریال موفق سال‌های اخیر، یک روایت مستقل و جدید خلق کنند؛ اما در عمل موفق نبودند.

 

تقلیدی که جواب نداد

این نقد در طول پخش بارها به سریال «محکوم» وارد شد که سریال سیامک مردانه اثری است که سعی دارد از سریال هایی چون «زخم کاری»، «پوست شیر» و… تقلید کند. از نوع قاب‌بندی و رنگ‌بندی سکانس‌ها گرفته، تا سبک موسیقی پس‌زمینه و گره‌هایی که در قصه ایجاد می‌شد، همه‌وهمه مخاطب را فریب می‌داد و تلاش می‌کرد خودش را یک نسخه جدید و به‌روز از سریال های خوب نشان دهد، درحالی‌که بیشتر شبیه به یک کپی ضعیف بود. به‌عنوان‌مثال شخصیت عقیل به‌عنوان شخصیت منفی داستان، شبیه به سریال «پوست شیر» تا قسمت‌های پایانی داستان ناشناس بود و ناگهان با او از نزدیک آشنا شدیم، اما تنها چیز جذابی که این شخصیت را می‌توانست برای مخاطب باورپذیر کند، انگیزه‌اش بود وگرنه تماشاگر به‌درستی با هیچ‌چیز دیگری از این شخصیت روبرو نمی‌شود و در نهایت هم بدون اینکه این شخصیت به‌درستی به مخاطب شناسانده شود، با روشی غیرمعقول، از قصه حذف می‌شود.

این سریال همان‌طور که هویت مستقلی ندارد، عمق دراماتیک یا کشش تعلیق آمیزی نیز در دل خود ندارد که بیننده‌اش را با خود همراه کند. البته تمام این مسائل به فیلمنامه برنمی‌گردد، گاهی یک بازی خوب، یا یک کارگردانی بجا می‌تواند فیلمنامه دست‌وپا شکسته‌ای را نجات دهد، اما در اینجا دیگر عناصر نیز کار شاخصی برای بهتر روایت‌شدن همین قصه ضعیف هم انجام نمی‌دهند. به‌عنوان‌مثال ساره بیات، در قامت نسرین به‌عنوان قهرمان قصه که بار اصلی درام را به دوش می‌کشد، یکی از بازی‌های ضعیف در کارنامه هنری‌اش را به ثبت رسانده است. این شخصیت در طول مسیر سریال با انواع‌واقسام درد و رنج‌ها مواجه می‌شود، از قتل فجیع دخترخوانده‌اش در قسمت اول، تا اتهام قتل به پسرش، کشته‌شدن پدر و همسر دومش و اتفاقات ریز و درشتی که در محل کار با آنها روبرو می‌شود و جایگاه شغلی‌اش را هم از دست می‌دهد. اما ساره بیات تقریباً در تمام این موقعیت‌ها که به آنها اشاره شد، هیچ‌چیز ویژه‌ای به اثر اضافه نکرد و باوجود این موقعیت‌های خاص، هیچ سکانس ویژه‌ای از بازی این بازیگر در «محکوم» در خاطر مخاطبان اثر باقی نمانده است.

از دیگر موارد بد سریال رابطه‌های عاشقانه شخصیت نسرین بود. از همان ابتدا مشخص می‌شود که او که همسرش را ازدست‌داده، قصد دارد با روان‌شناس پسرش ازدواج کند، بعد از ماجراهایی که به قتل دختر روان‌شناس مربوط می‌شود، او در چرخشی قهرمانانه با یکی از همکارانش ازدواج می‌کند و در طول مسیر قصه یکی از عاشقان سینه‌چاکش از زمان قدیم که حالا وکیل پایه یک دادگستری است نیز سروکله‌اش پیدا می‌شود و به او ابراز علاقه می‌کند. واقعاً این مربع عشقی (که با آمدن همسر سابق روان‌شناس در قسمت‌های ابتدایی یک ضلع دیگر هم به آن اضافه شده بود) یکی از وصله‌های ناجور سریال بود و وجودش لطمات زیادی به داستان وارد کرد.

 

گاف‌های تصویری بی‌شمار

از نظر ساختار روایی و فنی هم مشکلات موجود در سریال به حدی آشکار بود که نمی‌توان آن‌ها را نادیده گرفت و تنها با ضعف فیلمنامه، کیفیت پایین «محکوم» را توجیه کرد. نمونه‌های متعددی از اشتباهات تصویری و اشتباهات ریزودرشت در سریال وجود داشت که هم در شبکه‌های اجتماعی و هم در رسانه‌ها به آنها اشاره شد، مثل ماجرای گریم‌های متفاوت ساره بیات و پژمان جمشیدی در چند سکانس یک قسمت یا آلت قتاله ای که در ۱۰ قسمت ابتدایی همه نیروهای انتظامی و مسئولان پرونده قتل به دنبال آن بودند، اما در قسمت دوازدهم دیدیم که در عکس‌های جنازه چاقوی قاتل در بدن مقتول وجود دارد. گویا عکس‌ها چند هفته بعد از سکانس فیلمبرداری از مقتول گرفته شده بود و دوستان مسئول صحنه فراموش کرده بودند که چاقوی آشپزخانه نباید در قلب مقتول باقی‌مانده باشد!

ایراد دیگر جایی است که «محکوم» در قسمت آخر جواب خیلی از سؤالات را نداد؛ مثل چگونگی قتل دختر جوان که اساساً قصه روی آن بنا نهاده شده بود.

به تمام این موارد که به آنها اشاره شد، نکات متعددی را می‌توان اضافه کرد، نکاتی همچون شخصیت‌پردازی سطحی، دیالوگ‌های شعاری و مصنوعی، و بحران‌های ساختگی که به‌جای گره‌افکنی معنادار صرفاً زمان را پر می‌کنند و در ادامه کارگردانی، بازیگری و تدوین ضعیف که هیچ نقطه هیجانی در اثر باقی نگذاشتند.

در نهایت، می‌توان گفت که «محکوم» نسخه‌ای تقلیدی، بی‌روح و بی‌هویت از آثار موفق قدیمی شبکه نمایش خانگی بود و نتیجه نهایی آن با استانداردهای یک سریال موفق فاصله‌ای چند فرسخی دارد. سیامک مردانه در ابتدای مسیر کارگردانی کاش دست‌فرمانش را کمی تغییر دهد تا در آینده شاهد آثار بهتری از او باشیم.


دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *