به گزارش رها، «سر در گریبان» و «بانگ دُهُل» جزو آثار منتشرنشده استاد شجریان هستند که امروز (شنبه ۲۹ آذر) با حضور همایون شجریان و مجید درخشانی رونمایی شدند. این دو اثر از آخرین کنسرتهای محمدرضا شجریان در سال ۱۳۹۳ در شهرهای مختلف اروپایی است که آهنگسازی آنها را خود شجریان به همراه مجید درخشانی و سعید فرجپوری برعهده داشتهاند و قطعات در آوازهای دشتی، بیات ترک و دستگاه راستپنجگاه هستند. در ادامه پنج نکته از میان صحبتهای همایون شجریان به نقل از خبرگزاری ایسنا را مرور میکنیم.
نکته اول؛ وسواس زیاد برای انتشار آلبومهای استاد شجریان
واقعاً دلیل خاصی نداشت؛ فقط به این دلیل که خودِ پدر حضور نداشتند، ما وسواس بیشتری به خرج میدادیم تا این آلبوم به مرحله انتشار برسد. این آثار اجرای زنده هستند و از نظر صدا با مشکلاتی مواجه بودیم. آن زمان، از نظر تکنولوژی امکانهای امروز وجود نداشت، اما الان توانستیم صدای خواننده را از ارکستر جدا کنیم و میکس دلخواهتری انجام دهیم. متأسفانه ضبط این اجرا، آنطور که مدنظر ما بود، از نظر صوتی استاندارد لازم برای انتشار را نداشت و کیفیتش خیلی دلچسب نبود. به همین دلیل وسواس زیادی روی آن به خرج دادیم تا در نهایت دوستان توانستند کار را آماده کنند و مسیر انتشارش طی شود. اسم اثر و اسم ترکها از قبل مشخص بوده و این نامها را خودِ پدر با دستخط خودشان نوشته بودند. این قطعات پیشتر در کنسرتها اجرا شده و با همین اسامی به مخاطبان ارائه میشدند.
نکته دوم؛ انتشار آلبومهای دیگری از استاد
پدر در طول زندگی هنریشان آثار زیادی خواندهاند؛ چه کارهای خانگی و خصوصی که متأسفانه خیلی از آنها با کیفیت صوتی نامناسب در دسترس مردم قرار گرفته است. برای انتشار این آثار هم برنامهریزیهایی در نظر داریم. جدا از این دو آلبوم، فکر میکنم با هنرمندان عزیز، از جمله آقای مجید درخشانی و آقای سعید فرجپوری، آلبومهایی وجود دارد که بعد از این به آنها فکر خواهیم کرد و برای انتشارشان برنامهریزی میکنیم. چیزی که در این آلبومها برای ما خیلی مهم و جذاب است، این است که این آثار آخرین اجراهای پدر در تور کنسرتهای اروپا هستند. بعد از آن، ایشان راهی آمریکا شدند و مسائل مربوط به بیماری پیش آمد. این اجراها پیش از آن دوره ضبط شده و ما دوست داشتیم زودتر از آن مقطع به بازار منتشر شود و در دسترس قرار بگیرد.
در مورد بازآفرینی، فعلاً برنامهای ندارم. ممکن است تکوتوک، بعضی از کارهای پدر را به فراخور کنسرتها یا حالوهوای روزگارمان بازآفرینی یا بازخوانی کنم، اما برنامه مشخص و ثابتی برای این موضوع وجود ندارد.
نکته سوم؛ برپایی نمایشگاه عکسهای استاد شجران
ما همزمان نمایشگاهی از عکسهای پدر را داریم که خواهرم طی این سالها از ایشان عکاسی کرده است. در کنار آن، نمایش سازهای پدر نیز برگزار میشود. این نمایشگاه فردا و پسفردا برقرار خواهد بود و فکر میکنم برای علاقهمندان بسیار جذاب باشد. از همه علاقهمندان دعوت میکنم که برای دیدن این نمایشگاه به همینجا تشریف بیاورند. این نمایشگاه در گالری موزه هنرهای معاصر برگزار میشود و با همراهی عزیزان موزه هنرهای معاصر شکل گرفته است.
نکته چهارم؛ آرزوی دوباره برای اجرای کنسرت خیابانی
تا خیابان هست و مردم هستند این همیشه آرزوی من هست. ولی این تجربه به من نشان داد این بار باید خیلی جوانب را بسنجیم زیرا در میان دوستداران من همه همنظر نیستند؛ برخی خرسند بودند و برخی آن را زمان مناسبی نمیدانستند، حالا هر دلیلی که داشته است. امیدوارم روزی این آرزوی من به حقیقت بپیوندد. تنها دلیل برگزاری کنسرت در خارج این است که در سالن وزارت کشور نتوانستیم جوابگوی علاقهمندان باشیم، حتی یکهشتم آنها. از طرفی بازارهای سیاه به راه میافتاد که باید با آن مقابله میکردیم زیرا هدف این بود که جوانها و خانوادهها با قیمت پایین به کنسرت بیایند. برای همین این تجربه باعث میشد همهاش بترسیم که با چه چیزی مواجه میشویم. کاری که آقای قربانی کردند ما را امیدوار کرد. شاید بتوان از سازه آنها با جمعیت هشتهزار در هر اجرا در سال آینده در شهرستانها و تهران اجرا برویم.
نکته پنجم؛ جزئی از مردم هستم
عصبانیت آدمها و تحت فشار بودنشان قابل درک است، اما به نظرم در قضاوت درباره هنرمند، باید همیشه سابقه هنری او را در نظر گرفت. شما فرض کنید مثالی که فرمودید؛ اینکه دو گزینه به وجود آمده: خواننده حکومتی یا خواننده مردمی. اگر من همین الان پشت این تریبون، در یک جمله بگویم «من خواننده حکومتی هستم»، همه میگویند عاقبت گفت، چون خودش گفت. اما در مقابل، من به هزار زبان، به هزار روش و به هزار عمل ثابت کردهام و گفتهام که من جزئی از مردم هستم و خواننده مردمیام. با این حال باز هم شک و تردید به وجود میآید.
به نظر من این یک ضعف است؛ اینکه فقط به آنچه من الان اینجا میگویم اکتفا شود. چون من میتوانم در یک جمله خودم را اینطور معرفی کنم و همه هم میگویند خب، پس همین است و همان را تکرار میکنند، چون دوست دارند همان را بشنوند. در حالی که عملکرد هنرمند است که ثابت میکند او کجاست و چگونه عمل کرده؛ اینکه در طول زمان چگونه خودش را مدیریت کرده، موسیقیاش را چطور ارائه داده، چطور در کنار مردمش بوده و چگونه از هوش اجتماعیاش استفاده کرده. اینها به نظر من نکات مهم است.
اینکه آدمها عصبانی میشوند، اگر باوری داشته باشند، ممکن است آن باور را به بدترین شکل بیان کنند، حتی با فحاشی. این برای من پسندیده نیست، اما قابل درک است؛ بعضیها تحملشان در همین حد است، عصبانی میشوند و دهان به فحاشی باز میکنند. در کل، یک شعر خیلی خوب داریم که میگوید: اگر با من نبودش هیچ میلی/ چرا جام مرا بشکست لیلی؟ همه اینها بالاخره میتواند از همان تعصب و علاقه نشأت بگیرد. امیدوارم توانسته باشم پاسخ شما را کامل بدهم.