به گزارش خبرنگار رها، «بادار» به کارگردانی سیروس حسنپور که اولین سریال ملی استان سیستان و بلوچستان لقب گرفته است، کمکم به قسمتهایی پایانی نزدیک میشود. این سریال تلاش تلویزیون برای پرداختن به قومیتها بعد از آثاری مثل «پایتخت» و «نونخ» است. از این منظر کاری ارزشمند انجام شده اما «بادار» به گواه برخی واکنشها نتوانسته است، رضایت حداکثری را به همراه داشته باشد. هومن برق نورد، کاوه خداشناس، بیتا سحرخیز، فرشته سرابندی، محمد رشنو، نیلوفر کوخانی، حسین شریفی، رضا خدادادبیگی، آزیتا ترکاشوند، شیوا خسرومهر، فهیمه مومنی، جواد سلطانی و مهدی میامی از جمله بازیگران سریال هستند که هر شب از شبکه یک سیما پخش میشود. فاطمه سلطانی سرپرست نویسندگان سریال «بادار» به سوالات رها پاسخ داده است.
◉ درباره چگونگی شکلگیری ایده فیلمنامه «بادار» بگویید.
ایده فیلمنامه از جایی شکل گرفت که در این سالها همه ارگانها و حتی مقام معظم رهبری بر پیشرفت و شرکتهای دانش بنیان تاکید داشتهاند. به همین دلیل با معاونت علمی نهاد ریاست جمهوری ارتباط گرفتم و با مسئول رسانهای آن صحبت و در خواست کردم تا آنچه در راستای نوشتن درام بر مبنای این موضوعات دارند را پیشنهاد دهند. مرغ لاین (مجموعهای از طیور با ژنتیک خال)، چاه ژرف (حفاری آبهای ژرف فرایندی است که برای دستیابی به آبهای عمیق زیرزمینی انجام میشود؛ نخستین چاه ژرف کشور در سراوان به تازگی به آب رسیده است)؛ گلخانه هیدورپونیک (تلفیقی از فناوری پیشرفته و باغبانی سنتی است و محیط کشت بدون خاک است که در آن گیاهان در محلولهای آبی غنی از مواد مغذی رشد میکنند) و گاو سیستانی (یکی از نژادهای گاو کوهاندار محسوب میشود که تقریبا نیمه وحشی و از مهمترین نژادهای بومی کشور با تیپ گوشتی است) موضوعاتی بود که به من پیشنهاد شد که از بین آنان به این نتیجه رسیدم که گاو سیستانی قابلیت بیشتر و بهتری برای تبدیل شدن به یک درام را دارد. روال در معاونت علمی ریاست جمهوری این گونه بود که محققان پروژهها را میآوردند و کمک هزینه میگرفتند و من هم از این تحقیقاتی که در اختیارم قرار داده شد برای نوشتن استفاده کردم.
◉ روند تحقیقاتی این کار چقدر زمان برد؟
پژوهش کار طولانی بود و از اوایل سال ۱۴۰۱ طرح را نوشتم و تحقیقات بیش از یک سال طول کشید. دکتر علی مقصودی (استادیار ژنتیک و اصلاح نژاد دام) این پژوهش را به معاونت علمی داده بودند و در طول نوشتن فیلمنامه حضوری و غیرحضوری جلساتی با ایشان داشتیم و از مشورتهایشان بهره گرفیتم. پس از پخش اولین قسمت «بادار» ایشان با من تماس گرفتند و از این تشکر کردند که خاطراتشان زنده شده است؛ موضوعاتی که در این سریال در قالب کارهای دکتر امیری (کاوه خداشناس) میبینیم واقعیت است و در حقیقت رخ داده است. در نهایت فیلمنامه بر اساس تحقیقاتی که معاونت علمی در اختیار گذاشت، تحقیقات میدانی خودمان در زابل و زاهدان و پژوهشکده زهک و موزه شهر سوخته و همچنین ارتباط طولانی مدت نویسنده همکارم با جوانان آنجا شکل گرفت. البته که منابع بسیار بیش از چیزی بود که سریال از آن بهره برده است؛ چرا که حذفیات باعث از بین رفتن بخشی از این دادهها شده است. گستردگی مطالب در سریال بیش از این است همچنان که ۱۰۰ صفحه پژوهش تحویل دفتر فیلمنامه دادیم.
◉ چرا سوژه گاو سیستانی آن گونه که باید از کار در نیامده و به نظر میرسد که به قصه به شکلی متصل شده است؟
قویا این نکته را رد میکنم؛ گاو سیستانی منبع تغذیه، درآمد و بقای بخشی از مردم سیستان است که در این قصه به تصویر کشیده شد و این واقعیت است. اگر این گاو نباشد «بادار»ی نیست و قصهای خلق نشده است. میتوانستیم «سوخت بری» را به عنوان یک سوژه انتخاب کنیم که قابلیت دراماتیک داشته باشد اما گاو سیستانی اگر از این سریال بیرون کشیده شود بادار و خانوادهاش برای چه بجنگند؟ بر این عقیدهام که در کلیت کار هم درام گاو سیستانی در اجرا خوب درآمده؛ تا جایی که قصه مخاطب را با خود همراه کرده است.
◉ ادعایتان سندیت دارد؟
برای مردم نحوه پرورش آزمایشگاهی گاو سیستانی بسیار جالب بوده است و بسیار متعجب شدند وقتی فهمیدند که قرار است یک جنین گاو سیستانی در رحم گاو هولشتاین پرورش پیدا کند. به دلیل کم بودن نسل گاو سیستانی یک گاو از این نژاد را ۱۰ ماه معطل یک بارداری نمیکنیم که یک گوساله از آن بگیریم بلکه ۱۰ گوساله از آن میگیریم. به این شکل که هر ماه یک جنین خارج از رحم تولید کرده و در رحم گاو هولشتاین قرار میدهیم و در ۱۰ ماه به جای یک گوساله ۱۰ گوساله به دست میآوریم. اصل پروژه گاو سیستانی هم همین بود که برای مخاطبان بسیار جذاب و جدید بود.

پروژه احیای گاو سیستانی محور اصلی روایت «بادار» است
◉ یکی از واکنشهای مشترک رسانهها و مخاطبان به عدم انطباق لهجه شخصیتها با واقعیت است. شما این مساله را چطور ارزیابی میکنید؟
ما متن را با لهجه ننوشتیم اما فیلمنامه برای بازیگر محلی نوشته شده است و کارشناس لهجه یا نفر بومی در اجرا نظارت داشت. کارشناس بومی این کار هم «فرزاد مرادقلی» اهل زابل بود. باید توجه کنیم که گویش و لهجه با هم تفاوت دارند. این سریال اگر با گویش سیستانی ساخته میشد برای هیچ نقطه از ایران قابل دریافت نبود و باید برای آن زیرنویس گذاشته میشد؛ مگر این که قرار بود صرفا در سیستان و بلوچستان نمایش داده شود. ولی وقتی کار ملی است باید تا جایی که میشود گویش حذف و با لهجه جایگزین شود. حتی استفاده از این لهجه هم باید تا جایی باشد که به اثر لطمه نزند. همچنین هنرپیشهها یا اهل آنجا بودند یا در آنجا زندگی کرده بودند و مشکلی نداشتند؛ اما برخی کاراکترها بیش از چیزیکه اجرا کردهاند توانایی نداشتند و شخصیتی مانند مالک را اساسا غیر بومی تعریف کردیم که به واسطه ازدواج در این خطه ساکن شده و گرچه شبیه آنان لباس میپوشد و رفتار میکند اما لهجهاش مال آنجا نیست.
از سوی دیگر در سفرهایمان به سیستان و بلوچستان و زابل متوجه شدیم که جوانان این منطقه مانند بسیاری از شهرهای دیگر سعی میکنند که لهجه نداشته باشند. بنابراین سبک لباس پوشیدن و حرف زدن را نزدیک به پایتخت میکنند. با توجه به این موضوع، کسانی که به لهجه نقد میکنند اگر به این موضوع نگاه و توجه و آسیبشناسی داشته باشند، متوجه میشوند این نکتهای نیست که ضعف قصه و اثر عنوان کنند. البته که هدف ما بومی بودن سریال بود اما این که در اجرا چقدر موفق بودهایم، موضوع دیگری است و احتمالا نمیتوانستند بیش از این زبان را بازنمایی کنند.
◉ آنچه در قاب تلویزیون میبینیم، همه فیلمنامه «بادار» است یا در فرآیند تولید حذف و اضافه داشت؟
سیاست جدید دفتر فیلمنامه سیمافیلم این بود که تیم تولید فقط ۱۰ درصد میتوانند در فیلمنامه دست ببرند و بیش از آن مجاز نیستند. فیلمنامه «بادار» برای خوانش اول بیش از ۴۰۰ صحنه که حدود یک سوم بود حذف شد و این در روند قصه آسیب زیادی زد. فیلمنامه مانند یک دیوار آجر به آجر ساخته میشود؛ وقتی یکی از این آجرها را بکشید جایش خالی میماند حتی اگر آن را با چیز دیگری پر کنید بازهم خودش را نشان میدهد.
◉ مشکل از بودجه بود یا مسائل دیگر؟
کمبود بودجه یکی از دلایل این حذفیات بود. مثلا همه صحنههایی که در امارات نوشته بودیم حذف یا عوض شده و تماما در ایران فیلمبرداری شده است. از سوی دیگر سیمافیلم اصرار داشت که سریال بیش از ۳۰ قسمت نباشد و این فشار بسیاری را بر من وارد کرد و ناچار به حذف ۴۰۰ صحنه یک بار و بار دیگر ۲۰۰ صحنه شدم.
◉ و حالا از نتیجه کار راضی هستید؟
تیم زحمت کشیدهاند و نمیخواهم خستگی به تنشان بماند اما فقط ۶۰ درصد چیزی که میخواستم محقق شد. سکانسهایی به دلایلی اضافه و چیزهایی حذف شد. از منظر مفهومی تقریبا همه چیز حفظ شد اما وقتی نکاتی که در فیلمنامه قلاب کرده بودم که مخاطب به آنان دست بیاندازد، از بین برود اثر منفی به همراه دارد.
◉ صادقانه جواب دهید؛ ضعف و قوت این سریال را چه میدانید؟
مهمترین نقطه قوت فیلمنامه نمایش تصویر درست منطقه و مردم سیستان و بلوچستان در تلویزیون است. متاسفانه در اغلب اوقات سیستان را با گرد و خاک، خشکسالی، مواد مخدر و ترور میشناختیم و حالا مردم واقعی و خانواده حقیقی سیستانی را در قاب تلویزیون میبینیم.
نطقه ضعف هم این است که به دلیل حذف و اضافات برخی موضوعات گنگ است و نیاز به توضیح دارد. ضمن این که سکانسهایی عوض شدهاند و در نتیجه مهندسی اطلاعاتی که طراحی کرده بودیم به هم ریخته شده و به همین دلیل برخی جاها با انبوهی اطلاعات مواجه میشویم و در جاهایی دیگر میبینیم که اطلاعات خاصی وجود ندارد.
◉ موقع تولید با گروه همراه بودید؟
در زمان فیلمبردای و تولید سر صحنه نتوانستم بروم اما تا روز آخر دورادور با تیم در ارتباط بودم و اگر نیازی به تغییرات بود صحنه و دیالوگها را مینوشتم که گاهی به اینها اکتفا میشد و گاهی بر اساس موانع تولید تغییراتی رخ میداد. پس از پخش قسمتهای اول ناراضی بودم و اعتراض کردم ولی در پایان رضایتم بهتر شد و در نهایت باید بگویم که میزان رضایتم ۵۰/۵۰ بوده است.