محمدرضا کاظمی؛ رها، برنامه اینترنتی «رک» با اجرای مجید واشقانی از همان قسمتهای ابتدایی خود را با برچسب جسارت در گفتگو معرفی کرده است؛ اما در عمل این جسارت بیش از آنکه به عمق بحث منجر شود، تبدیل به ابزاری برای ساختن لحظات جنجالی و وایرالی است. در حقیقت نگاه مجری و مهمان برنامه به شبکههای اجتماعی است تا ببینند حرفهایی که در آنجا زده میشود تا چه حد سروصدا به راه میاندازد.
با همین فرمول هم میبینیم که انتخاب مهمانهایی با پیشینه بحثبرانگیز و هدایت گفتگو به سمت مسائل شخصی و اجتماعی، بخشی از فرمول همیشگی برنامه است. قسمت اخیر «رک» با حضور زینب موسوی نمونهای واضحی از همین مسئله است، اپیزودی که آشکارا برای بازتولید هیاهو و سفید کردن وجهه اجتماعی این کمدین طراحی شده بود.
واشقانی در این قسمت نقش یک مجری بیطرف را بازی نمیکند. او بهجای هدایت گفتگو به سمت پرسشهای چالشی و مسئولیتمحور، بیشتر تلاش میکند به مهمان خود جسارت تصنعی تزریق کند. رفتار او در جای جای برنامه (مثل سر تکان دادنها، جملات تأییدی، پرش از نقاط حساس بحث و…) در حقیقت پاس گلهایی است که نشان میدهد که گویی برنامه قرار است به صحنهای برای ترمیم چهره مهمان تبدیل شود، نه واکاوی رفتارهای او.
بهویژه در موضوع توهین جنجالی موسوی به ابوالقاسم فردوسی، جایی که از یک مجری انتظار میرود برخوردی حرفهای داشته باشد، واشقانی عملاً ترجیح میدهد بحث را در سطح «آزادی طنز» نگه دارد و از پرداختن به عمق مسئله یعنی توهین به یک سرمایه فرهنگی ملی و واکنش اجتماعی گسترده عبور کند و واکنشها به برنامه تولید شده توسط موسوی را به سمتی هدایت کند که گویا مخالفان این برنامه و معترضان، همگی فقط به دنبال فحاشی بودند و دائم بحث نظرات آنها در صفحه موسوی در اینستاگرام و پیامهایی که دریافت کرده به عنوان مسئله و مخالفت اصلی مطرح میشود. این سبک اجرا باعث شد برنامه از یک گفتوگوی صریح به بستری برای توجیه و بازسازی چهره مهمان تبدیل شود.
تلاش موسوی برای وارونه نشان دادن ماجرا
نکته جالب توجه اینجاست که واشقانی در ابتدای برنامه کمی پز مخالف به خود میگیرد و تلاش میکند با نیش و کنایه و صحبت از این ماجرا خود را مقابل مهمانش نشان دهد و مثلاً سعی کند او را با سوالاتش به چالش بکشد، اما هرچه به انتهای برنامه نزدیکتر میشویم پاسکاریهای این دو نفر بیشتر شده و فضا به سمت قهرمانسازی پیش میرود. تا جایی که موسوی نه تنها از ساخت این برنامه و توهینهایی که در آن مطرح کرده عذرخواهی نمیکند، بلکه خود را قهرمانی میداند که در راه آزادی بیان قربانی شده و به این مسئله نیز افتخار میکند.
زینب موسوی در بخشی از این گفتوگو برای شرح وضعیت خود، دیالوگی از سریال «بازی تاج و تخت» را روایت میکند و خود را گرگی مینامد که در شب طولانی، در تنهایی میمیرد. اما در بخشی دیگر خود را یک فمنیسم معرفی میکند که همه مردها در حق او اجحاف میکنند و حتی معتقد است تمام این حواشی به این دلیل به وجود آمده که یک زن راجع به فردوسی شوخی کرده و اگر یک مرد این کارها را انجام میداد قطعا ماجرا اینگونه نمیشد. این تناقض رفتاری نشان میدهد که موسوی به هر دری میزند تا انگشت اتهام را از روی خود بردارد و عالم و آدم را مقصر میداند الا خودش. یعنی از تدوینگر برنامه، تا مخاطبی که اثر را دیده و به محتوای آن اعتراض کردند تقصیر دارند، اما حضرت ایشان اگر با واکنشی مواجه شده چون یک زن است این اتفاقات برایش رخ داده و برنامهاش ایرادی نداشته، مردم باید جنبهشان بالا برود!
او چندین مرتبه به همین مسئله زن بودن اشاره میکند و معتقد است که جامعه ایرانی توجهی به کمدین زن نمیکند. در حالی که مثال نقض این مسئله بسیار فراوان است، از هانا ستوهی که در برنامه «کارناوال» در تیم امیرمهدی ژوله حضور داشت گرفته تا کمدینهای برنامه «خنداننده شو» در «خندوانه» و البته صدها دختری که در شبکههای اجتماعی فعالیت میکنند و بعضا چندصدهزار دنبال کننده هم دارند و از محبوبیت زیادی هم برخوردارند.
فقط من حق فحاشی دارم و لاغیر!
از طرفی دیگر او بارها به این مسئله اشاره میکند که برای آزادی بیان تلاش کرده و دوست دارد برای رشد کمدی در کشور هزینه هم بدهد. او با نقد کسانی که به او فحاشی کردند، صریحا اعلام میکند فحش دادن و آزار کلامی را نمیتوان زیرمجموعه آزادی بیان دانست و افراد حق ندارند با برچسب آزادی بیان به یکدیگر توهین کند، اما در عین حال به خودش حق میدهد به هرکسی که خواست توهین کند. مثلا در همان برنامه از الفاظی توهین آمیز برای فردوسی استفاده میکند یا در گفتگو با مجید واشقانی، علیه خانمی که مستقیما چهره به چهره به او اعتراض کرده فحاشی میکند (که البته با وجود پخش شدن صدای بوق، با لبخوانی توهین کاملا مشخص است). یعنی کسی که مدعی است مردم ایران چون او یک زن است نسبت به این مسئله واکنش نشان دادند و به او فحاشی کردند، خودش خیلی راحت به مرد و زن توهین میکند و این را حق خود میداند و در راستای رسیدن به آزادی بیان انجام میدهد، اما کسی اگر به او توهین کرد، ضد زن است و باید رفتارهایش را تغییر دهد!
زینب موسوی در این برنامه در موقعیت فردی قرار دارد که تحت فشار شدید اجتماعی، فرهنگی و حتی قضایی قرار گرفته است. اما در عوض پذیرش مسئولیت، مسیر دیگری را انتخاب میکند:تلاش میکند نقش خود را از «کسی که شوخیاش باعث رنجش عمومی شد» به «قربانی جسارت و قهرمان مبارزه با محدودیتها» تغییر دهد. اما باید گفت که این برچسب به شما نمیچسبد خانم کمدین.
اما اینکه چرا «رک» در بازسازی چهره موسوی ناموفق است چند دلیل عمده دارد، اول اینکه زینب موسوی قبول نمیکند که اشتباه کرده و کسی که خود را به خواب زده را به هیچ عنوان نمیتوان بیدار کرد. او رسماً اعلام میکند عذرخواهی نمیکند و از طرف دیگر پشت مفاهیمی مانند «آزادی بیان»، «فمنیسم»، «تحملپذیری جامعه» و… برای پوشاندن خطای خود پنهان میشود و سعی دارد حس شرمندگی را به معترضانش القا کند. انتقال این پیام که واکنشهای شدید مردم نه بهدلیل اشتباه او، بلکه بهدلیل کمظرفیتی جامعه ایرانی بوده نشان میدهد که او چه نگاهی به مردم این سرزمین دارد.
در حقیقت این قسمت از برنامه «رک» بهجای پرداختن به دغدغه مردم و واکاوی رفتار کسی که باعث ناراحتی میلیونها ایرانی شده، گفتگویی ترتیب میدهد که بیشتر شبیه یک جلسه دفاعیه رسانهای است. در واقع واشقانی با نوع مدیریت گفتگو، نقش پرسشگر را از خود سلب کرده و ترجیح داده بستر مناسبی برای «قهرمانسازی» به مهمان ارائه دهد و در آخر هم خود اوست که لفظ «قهرمان» را در دهان زینب موسوی قرار میدهد و او هم به آسانی آن را میپذیرد، اما این مدل قهرمانسازی جعلی توسط جامعه پذیرفته نمیشود.