پنجشنبه, ۷ خرداد , ۱۴۰۵ - ۲۹ می ۲۰۲۶

گفت‌وگوی «رها» با کارگردان مستند «شاخه‌ای روی آب» از آثار حاضر در جشنواره چهل و چهارم فجر

اولین پرتره از شهدای شاخص جنگ ۱۲ روزه/همکاری ویژه خانواده شهید طهرانچی
157

کوشا ساسانیان؛ رها، مستند سینمایی «شاخه‌ای روی آب» به کارگردانی محسن اسلام‌زاده و محمدمهدی حبیبی و تهیه‌کنندگی محسن اسلام‌زاده از مستندهای تولید شده در جریان جنگ ۱۲ روزه به شمار می‌رود که در نخستین نمایش رسمی خود در نوزدهمین جشنواره بین‌المللی «سینماحقیقت» روی پرده رفت. این مستند روایتی از زندگی شهید دکتر محمدمهدی طهرانچی است که تلاش می‌کند با استفاده از به نمایش در آوردن برخی تصاویر برای نخستین‌بار، از زاویه‌ای متفاوت، تصویری متفاوت را از این شهید ارائه کند. به بهانه حضور این مستند در جشنواره فجر، گفت‌وگویی با محسن اسلام‌زاده داشته‌ایم.

 

◉ «شاخه‌ای روی آب» در فاصله زمانی کوتاهی پس از شهادت دکتر طهرانچی ساخته شد. کار در چنین زمان فشرده‌ای، آن هم با بار عاطفی و اجتماعی سنگین، چه دشواری‌هایی برای گروه سازنده ایجاد کرد؟

کار واقعاً کار سختی بود. از همان ابتدا مرکز مستند سوره حوزه هنری تأکید جدی داشت که این پروژه باید به جشنواره‌هایی مثل سینماحقیقت و فجر برسد. این هدف از روز اول روی میز بود. ما هم در جلسه جمع‌بندی با گروه تولید به این نتیجه رسیدیم که اگر قرار است اولین پرتره شاخص از شهدای جنگ دوازده‌روزه ساخته شود، هرچه زودتر ساخته شود هم بیشتر دیده می‌شود و هم اثرگذاری بیشتری دارد. همین نگاه باعث شد کار را به شکل یک کارگردانی و طراحی کاملاً گروهی جلو ببریم. در همان مراحل ابتدایی متوجه شدیم که بخش تاریخ شفاهی حوزه هنری حدود یک سال است که به‌صورت هفتگی خاطرات دکتر طهرانچی را ضبط می‌کند. آقای دکتر محمدمهدی اسلامی و آقای پژمان عرب این جلسات را ثبت کرده بودند. این برای ما یک منبع بی‌نظیر تحقیقاتی بود. عملاً با یک گنجینه دست‌اول روبه‌رو شدیم. بلافاصله این آرشیو در اختیار ما قرار گرفت. نویسنده کار آقای حامد آب‌کنار بودند و در کنار کارگردانان پروژه، آقایان محمدمهدی حبیبی و محسن اسلام‌زاده، شروع کردیم به گوش دادن کامل نوارها و استخراج خطوط روایی برای سناریو.
بعد از آن دوستان دیگری مثل آقای حمید مشایخی و امیرحسین اُکاتی هم به تیم اضافه شدند تا بتوانیم تولید سریع‌تری داشته باشیم. چون زمان واقعاً محدود بود و باید هم‌زمان چند مسیر جلو می‌رفت: تحقیق، نگارش، پیش‌تولید و هماهنگی مصاحبه‌ها.

نکته بسیار مهم، همکاری کم‌نظیر خانواده شهید طهرانچی بود؛ به‌خصوص برادر و فرزندشان. واقعاً سنگ‌تمام گذاشتند. آرشیوهای شخصی را با سرعت در اختیار ما قرار دادند. وقتی به محل شهادت، یعنی منزل ایشان رفتیم، در طبقات زیرزمین و از زیر آوار به فیلم‌های تخریب‌شده‌ای رسیدیم که متعلق به خود شهید بود. این‌ها در ظاهر غیرقابل استفاده به نظر می‌رسید، اما با کمک دوستمان آقای محمدامین صدیق‌مقدم بازیابی شد و بخش مهمی از مواد تصویری فیلم را شکل داد.

هماهنگی مصاحبه‌ها هم در شهرها و مکان‌های مختلف، با کمک خانواده انجام شد. اگر این همراهی و اعتماد وجود نداشت، واقعاً پروژه در این بازه زمانی به نتیجه نمی‌رسید. در کنار آن، مرکز سوره و مدیریت حوزه هنری هم حمایت جدی داشتند و کمک کردند کار از نظر اجرایی متوقف نشود. یک نکته دیگر هم اینکه ما در این فاصله یک مستند متفاوت‌تر درباره شهید طهرانچی و اربعین هم ساختیم و در همان ایام اربعین پخش کردیم، اما مستند اصلی «شاخه‌ای روی آب» با یک نگاه کاملاً متفاوت ساخته شد؛ از زاویه دید همسر ایشان و با بازسازی صدای راوی. گفتارمتن را خانم فریبا خسری اجرا کردند و تلاش کردیم فضای اثر، صمیمی، شخصی و در عین حال سینمایی باشد.

 

◉ بخش مهمی از فیلم بر اطلاعات، اسناد و تصاویر کمتر دیده‌شده تکیه دارد. فرآیند جمع‌آوری و صحت‌سنجی این مواد پژوهشی چطور پیش رفت و با چه چالش‌هایی روبه‌رو بودید؟

از نظر اسناد و مواد پژوهشی، ما با یک وضعیت ویژه روبه‌رو بودیم. همان‌طور که گفتم، از حدود یک سال قبل تا سه روز پیش از شهادت، خاطرات دکتر طهرانچی به صورت هفتگی ضبط شده بود. این یعنی روایت دست‌اول از زبان خود شهید وجود داشت. در مستند پرتره، این یک امتیاز بزرگ است. در بسیاری از موارد که در جریان تولید، بعضی مصاحبه‌شوندگان یا حتی اعضای خانواده درباره جزئیاتی تردید داشتند، ما به نقل مستقیم خود شهید رجوع می‌کردیم. این به صحت‌سنجی روایت خیلی کمک کرد. در حوزه آرشیو تصویری هم خانواده همکاری صددرصدی داشتند. برادر شهید فیلم‌های بسیار ارزشمندی در منزل‌شان پیدا کردند. همان‌طور که اشاره کردم، بخشی از فیلم‌ها را هم خود ما از زیر آوار بیرون آوردیم و بازیابی شد. این‌ها تصاویر بسیار نابی بود که تا پیش از آن دیده نشده بود.

یک اتفاق عجیب و در عین حال تأثیرگذار هم افتاد: حدود دو هفته بعد از شروع تولید، پسر شهید با من تماس گرفت و گفت یک هدیه برای شما داریم. آلبوم عکس شهید، بر اثر انفجار، چند خانه آن‌طرف‌تر پرت شده بود و به‌تازگی پیدا شده بود. آن را به ما رساندند. بسیاری از عکس‌هایی که امروز در فیلم می‌بینید، دانه‌های سفید و آثار سوختگی و خاکستر رویشان هست؛ این‌ها آثار لحظه انفجار است. برای ما هم از نظر احساسی دردناک بود و هم از نظر سندی بسیار ارزشمند. در کنار عکس و فیلم، چند سند دست‌نوشته و نامه‌های کوتاه هم وجود داشت. ما تلاش کردیم هرجا از سند استفاده می‌کنیم، اتکای واقعی داشته باشیم. در این فیلم، سند چه تصویری و چه مکتوب نقش ستون فقرات روایت را دارد.

 

◉ مستند شما در زمره آثار قهرمان‌محور تاریخ معاصر قرار می‌گیرد. نگاه شما به این نوع مستندها چیست و چرا روایت این چهره‌ها همچنان ضرورت دارد؟

من معمولاً می‌گویم ما فیلم را اول برای خودمان می‌سازیم. در مستندهای قهرمان‌محور، هدفم این است که آن شخصیت را برای خودم رمزگشایی کنم. هر شهید، هر قهرمان، با دیگری تفاوت‌های جدی دارد. یک تعبیر زیبا هست که می‌گوید شهادت یک لباس تک‌سایز نیست. اگر بخواهم تعبیر سینمایی‌اش را بگویم: هر شهید قصه و روایت خاص خودش را دارد و فیلمساز باید آن را کشف کند. اگر صرفاً به وجوه مشترک نگاه کنیم، زندگی بسیاری از این چهره‌ها شبیه هم به نظر می‌رسد: خانواده مذهبی، نبوغ در تحصیل، حضور در بزنگاه‌های تاریخی، فعالیت علمی و اجتماعی. اما فیلمساز باید آن وجه تمایز و آن درون‌مایه خاص را پیدا کند و وارد لایه‌های عمیق‌تر زندگی شود تا به یک محتوای تازه برسد.

برای من، ساخت این فیلم‌ها یک تجربه شخصی است؛ یک کشف و یک درس. بعد این تجربه را با مخاطب به اشتراک می‌گذارم. در مورد شهید طهرانچی، چیزی که برای ما بسیار دراماتیک و منحصربه‌فرد بود، نقش و نگاه همسر ایشان بود؛ کسی که در سال‌های پایانی زندگی مشترک، به یقین می‌رسد که شهادت همسرش حتمی است و حتی آرزو می‌کند همراه او باشد. از طرفی، زندگی مشترکشان در دهه شصت زیر موشک‌باران شروع می‌شود و در نهایت هم شهادت در شرایط مشابه رخ می‌دهد. ما حتی دیالوگی از زبان همسر در دهه شصت داریم که می‌گوید «امان از موشک» و این را به عنوان بذر درام می‌کاریم و در ادامه برداشت می‌کنیم. این نوع طراحی، مستند سینمایی را از مستند گزارشی جدا می‌کند.

 

◉ در پرداخت شخصیت دکتر طهرانچی، فیلم تلاش می‌کند میان ستایش، روایت تاریخی و فاصله تحلیلی تعادل برقرار کند. این مرز را چطور برای خودتان تعریف کردید؟

از ابتدا تکلیف خودمان را روشن کردیم که قرار است قصه بگوییم و روایت کنیم. ما وارد ستایش اغراق‌آمیز نمی‌شویم و از آن طرف هم از شخصیت فاصله سرد و تحلیلی مطلق نمی‌گیریم. با اینکه برای شخصیت شهید احترام ویژه قائلیم، اما در درام فیلم سعی کردیم اسیر شخصیت نشویم و در عین حال از او جدا هم نشویم. منظورم از جدا نشدن این است که تحلیل شرایط را از زاویه دید شخصیت‌های درون فیلم انجام می‌دهیم، نه از موضع بیرونی و قضاوت‌گر. انتخاب زاویه دید درست، مهم‌ترین ابزار حفظ این تعادل است. وقتی روایت درست شکل بگیرد، فیلم نه به ستایش‌نامه تبدیل می‌شود و نه به بیانیه تحلیلی خشک. قضاوت و ستایش را به مخاطب واگذار می‌کنیم. ما تلاش کردیم فیلم ساده، بی‌تکلف و صادق باشد. این سادگی و بدویت در اجرا، به نظر من حس صداقت را منتقل می‌کند. شاید از نگاه بعضی‌ها این مدل ساده‌سازی سخت‌ترین کار باشد، اما به نظرم تنها راه حرکت روی خط تعادل همین است.

 

◉ بعد از نمایش‌های جشنواره‌ای، واکنش مخاطبان چگونه بود؟ فکر می‌کنید بیشترین ارتباط تماشاگران با کدام وجه فیلم شکل گرفت؟

در جشنواره سینماحقیقت دو اکران بسیار خوب داشتیم. سالن‌ها پر بود و استقبال قابل توجهی صورت گرفت. فیلم قطعاً نقاط ضعف دارد، اما مهم‌ترین نکته‌ای که باعث ارتباط مخاطب شد، روایت زنانه و خانوادگی فیلم بود؛ روایتی که با آثار قبلی خود من هم تفاوت داشت. اجرای بسیار خوب گفتارمتن توسط خانم فریبا خسری هم در انتقال حس نقش مهمی داشت و لازم می‌دانم از ایشان تشکر کنم. خیلی از مخاطبان، پیش از فیلم شناخت دقیقی از شهید طهرانچی نداشتند. فقط می‌دانستند دانشمند هسته‌ای و رئیس دانشگاه آزاد بوده. اما بعد از فیلم با مدل رفتاری و زیست شخصی او آشنا شدند.

برای ما مهم‌ترین رسالت، معرفی درست شخصیت بود. خوشحال‌کننده‌ترین بخش ماجرا، رضایت خانواده شهید و نزدیکان ایشان بود. چون مواردی را دیده‌ام که خانواده یک شخصیت بعد از دیدن فیلم پرتره، اعلام کرده‌اند این تصویر، تصویر درستی از عزیزشان نیست. اما اینجا خانواده و دوستان شهید فیلم را پذیرفتند و گفتند تصویر ارائه‌شده به شخصیت واقعی نزدیک است. این برای ما یک افتخار بزرگ است.

 

◉ به نظر شما سینمای مستند در ایران امروز تا چه اندازه دیده می‌شود و چه فاصله‌ای میان کیفیت تولید و میزان توجه وجود دارد؟

به نظر من سینمای مستند امروز در اوج کیفی خودش قرار دارد. تنوع آثار بسیار بالاست؛ از مستندهای پرتره شهدا تا آثار اجتماعی، محیط‌زیستی، تاریخی و سیاسی. در جشنواره‌ها می‌بینیم که از طیف‌های مختلف فکری اثر وجود دارد و کیفیت‌ها بالاست. استقبال مخاطب هم با وجود محدودیت‌های ورود قابل توجه است و بسیاری از سالن‌ها پر می‌شود. اما در عین حال، مستند مظلومانه تولید می‌شود. بسیاری از مستندسازان با دستمزدهای بسیار پایین کار می‌کنند و سختی معیشت را تحمل می‌کنند، فقط برای اینکه دغدغه و حرفشان را بیان کنند. این فقط مختص یک جریان فکری خاص هم نیست؛ چه مستندساز اجتماعی، چه محیط‌زیستی، چه سیاسی همه با همین شرایط مواجه‌اند.

در روزهای سخت کشور اعتراض، بحران، جنگ، فشار اقتصادی اولین کسانی که سراغشان می‌روند مستندسازان هستند. اما از آن طرف، حمایت متناسبی دریافت نمی‌کنند. در حالی که مستندساز می‌تواند رابط میان مردم و حاکمیت برای ایجاد گفت‌وگو باشد. نمونه‌های زیادی داریم که مستند توانسته زمینه دیالوگ را فراهم کند. کیفیت آثار مستند ایرانی نسبت به بودجه‌ای که دریافت می‌کنند بسیار بالاست. مستندسازان ایرانی در جشنواره‌های مهم دنیا جزو برترین‌ها هستند و اگر محدودیت‌هایی مثل تحریم کمتر باشد، امکان رقابت گسترده‌تر هم دارند. امیدوارم نهادهای فرهنگی از صداوسیما تا ارشاد توجه و حمایت بیشتری نسبت به این حوزه نشان دهند.


دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *