رها| میلاد جلیل زاده: بنیاد «هاینریش بل»، وابسته به حزب سبزهای آلمان، برای فروردینماه سال ۱۳۷۹، مطابق با آوریل ۲۰۰۰ میلادی، تدارک کنفرانسی را در شهر برلین دید به نام «ایران پس از انتخابات». هدف اعلامی این کنفرانس، بررسی آینده اصلاحات در ایران پس از پیروزی قاطع اصلاحطلبان در انتخابات مجلس ششم بود و ۱۷ چهره سرشناس روشنفکری و سیاسی داخل کشور از جمله اکبر گنجی، عزتالله سحابی، مهرانگیز کار، شهلا لاهیجی، حمیدرضا جلاییپور، جمیله کدیور و حسن یوسفی اشکوری به آنجا دعوت شده بودند؛ اما میزانسنی که چیده شده بود، با حضور گروهکهایی که در کار سیاسیشان هم بیشتر از قلم، به اسلحه متوسل میشدند، قرار بود خیلی تندتر از چیزی باشد که ابتدا به نظر میرسید.
اصولا سبزهای آلمان که این میزانسن را چیدند و تقریبا همزمان با پیروزی انقلاب و استقرار جمهوری اسلامی، فعالیتشان رسمیت یافته بود، جهانبینی و روشی داشتند که حکومت دینی ایران را به بزرگترین دشمن نمادین آنها تبدیل میکرد. آنها بخشی از «چپ نو» (New Left) بودند که به «چپ فرهنگی» یا «لیبرال-چپ» معروفند و ویژگیهای شناخته شده اصلیشان جابهجایی دشمن از «امپریالیسم» به «پدرسالاری و سنت»، آشتی با امپریالیسم در پوشش «حقوق بشر» و به جای مبارزه و انقلاب بر علیه ظلم، بر رویکرد ارشاد فرهنگی جهان تاکید میکنند. طبیعی است چنین جماعتی در حالی که ادعا میکنند دنیا به همان سمت و سوی مدنظر آنها در حال حرکت است و دارد سنت را به تمام معنا پشت سر میگذارد، روی کار آمدن یک نظام دینی در قالبی نوین را تاب نمیآورند که اتفاقا ضدامپریالیستی هم هست. همین مسائل برای آنها انگیزهای ایجاد کرد تا وقتی در پارلمان آلمان اکثریت را کسب کردند و قدرت را به دست گرفتند، مجلس بزمی به پا کنند که این حکومت دینی را نشانه میرود.
بزم هفتتیرکشها
برای برگزاری کنفرانس برلین از حدود ۲۰ شبکه خبری مهم دنیا دعوت شده بود تنها شبکه بیبیسی که مسئول بخش آلمانی آن هم اتفاقاً یک ایرانی بود، با چهار دوربین و ۱۲ خبرنگار برای پوشش این برنامه آماده شد. یک روز عصر، مسئول بخش مطبوعاتی وزارت خارجه آلمان با مرتضی غُرقی، خبرنگار واحد مرکزی خبر در آلمان تماس گرفت تا او را هم برای پوشش برنامه دعوت کند. غرقی از میزبانش خواست که لیست مدعوین را نشانش بدهد و بعد گفت این افراد نمایندگان صدای مردم ایران نیستند اما پاسخ شنید که فهرست، بسته شده و دیگر تغییری نخواهد کرد. به هر حال در ۱۷ فروردینماه این کنفرانس آغاز به کار کرد. غرقی به همراه یک فیلمبردار به آن محل رفت و فقط ۲۰ دقیقه طول کشید تا انتظارشان به پایان برسد و پر شدن سالن را ببینند. از همان ابتدا معلوم بود کسانی که در حال آمدن هستند، قرار است چه گرد و خاکی به راه بیندازند؛ چریکهای فدایی، تودهایها، مجاهدین و خیلیهای دیگر. جلسه که شروع شد، چراغهای سالن را خاموش کردند و تنها روی سن روشن مانده بود. غرقی به پشت سر فیلمبردارش رفت و گفت باید مراقب باشند تا از عقب چاقو نخورند. اولین سخنران محمود دولتآبادی بود که به محض شروع صحبتهایش با شعارهای تند حضار مواجه شد؛ چیزی که این نویسنده نرمخو را شوکه کرد و به اعتراض واداشت و همانطور که قابل پیشبینی بود، اعتراض او هم افاقه نکرد. بعد نوبت اکبر گنجی شد که حرف بزند اما تجزیهطلبان کُرد صحبتهای او را قطع کردند و به جنایت متهمش کردند. زیاد نگذشته بود که از سمت چپ فیلمبردار و خبرنگار صدا و سیما، یکی از چریکهای فدایی خلق بلند شد و شروع کرد به درآوردن لباسهایش. او لخت مادرزاد شد و زخمی که ادعا میکرد جای شکنجههای جمهوری اسلامی است را به جمعیت نشان داد. همان زمان از سمت دیگر سالن یک گروه از حزب کارگران کمونیست، زن رقاصهای که با خودشان آورده بودند را بلند کردند تا در میان کف زدنهایشان برقصد.
حوالی ظهر که شد، خانم جمیله کدیور، نماینده مجلس و همسر وزیر ارشاد، با بچهای در بغل و در حالی که چادر به سر داشت، وارد سالن شد. جمعیت با دیدن او شروع به فحش دادن کرد و یک دفعه به سمت سن حمله شد که در این لحظه پلیس ورود کرد. اوضاع اما آنقدر آشفته شد که کنترل از دست پلیس هم خارج بود و حوالی ظهر، کنفرانس بهم خورد و قرار شد ادامهاش فردا برگزار شود.
همان شب اکبر گنجی که نتوانسته بود صحبتهایش را در کنفرانس به سرانجام برساند، با روزنامهای آلمانی مصاحبه کرد و گفت امام خمینی باید به موزههای تاریخ برود. روز دوم، پلیس از ورود افرادی که دیروز آشوب کرده بودند جلوگیری کرد اما باز هم نهایتاً وضع به همان شکل قبل درآمد. حتی حسن یوسفی اشکوری که آن زمان لباس روحانیت بر تن داشت، مشغول صحبت بود که زنی به پشت سرش آمد و یکییکی لباسهایش را درآورد و قدری بدننمایی کرد و بعد به ته سالن رفت و در تمام این مدت یوسفی اشکوری داشت حرف میزد. در همان ایام روزنامه کیهان به این کنفرانس واکنش نشان داد اما این هم چیزی نبود که برگزارکنندگان چنین کارناوالی، پیشبینیاش نکرده باشند و معادلاتشان را بهم بزند. آنچه معادله را در روزهای بعد بهم ریخت، تصمیم متهورانه یکی از چهرههای مهم سیاسی و رسانهای ایران بود.
قمار رئیس رسانه
بعد از انتشار گزارش کیهان درباره کنفرانس برلین، از سفارت ایران و خیلی جاهای دیگر با مرتضی غرقی تماس گرفتند تا ببینند آنجا چه خبر بوده است؛ چون او تنها کسی بود که از جمهوری اسلامی در این کنفرانس حضور داشت. او از تصاویری که ضبط کرده بود یک کپی گرفت و به تهران فرستاد و علی لاریجانی تصمیم گرفت این تصاویر را تدوین کند و یک گزارش ۱۶ دقیقهای از آن را روی آنتن شبکه یک بفرستد. چه قیامتی شد. این گزارش بارها پخش شد و خیابانهای ایران را صحنه تظاهرات مردم معترض کرد. علما بیانیه دادند و بسیاری از سیاسیون موضع گرفتند. اصلاحطلبان هم طبیعتاً از تلویزیون لاریجانی خشمگین شدند و حتی محمدرضا خاتمی، برادر رئیس جمهور، ورود مرتضی غرقی به نشستهای برادرش را ممنوع کرد. البته در خفا، بعضی از اصلاحطلبان دیگر، بیشتر از لاریجانی، به طیفی که میهمان این کنفرانس شده بودند میتاختند و بعدها بخشی از این مواضع بیان شد. مرحوم هاشمی رفسنجانی هم در نماز جمعه تهران این کنفرانس را با توطئههایی مثل حمله نظامی آمریکا به طبس مقایسه کرد. حرکت علی لاریجانی اگرچه شوکهکننده بود اما در قفای آن یک منطق ساختاری وجود داشت. طیفهای تندروی اصلاحطلبان در آن ایام صحبت از استراتژی «استحاله نظام» میکردند. این خصوصاً در طرحواره «فتح سنگر به سنگر» که سعید حجاریان تئوریسین آن بود، به وضوح نمود پیدا میکرد اما مردم عادی را متوجه خودش نمیکرد. عموم مردم، این جریان را با سیدی معمم که در راس آن قرار داشت میشناختند و در حالی که جریانهای نخبگانی رقیب اصلاحات، مرتب میگفتند قرار است استراتژی «قورباغه آبپز» برای جامعه ایران انجام شود، حرفهایشان فقط در محافل خودشان بازتاب مییافت. عمل شوکهکننده علی لاریجانی در حقیقت بازی رسانهای را طوری بهم ریخت که انتهای چنین مسیری را سوار ماشین زمان کرد و به سال ۷۹ آورد تا مردم آن دوره ببینند اگر واکنش نشان ندهند، نهایتاً چه خواهد شد. این یک رفتار پارادوکسیکال فکر شده بود که جلوی نامرئی ماندن رقبا را در مسیری که میرفتند گرفت. در حقیقت تصمیم علی لاریجانی برای نمایش عریانترین صحنهها از کنفرانس برلین، یک حرکت استراتژیک برای حفظ نظم مستقر و دفاع از سنت بود. لاریجانی در مقام رئیس وقت صداوسیما، با پخش این ویدئو که در هر بازپخش، مجری بابت نمایش آن مجبور به عذرخواهی میشد، دست به یک «قمار رسانهای» زد؛ فرم و ابزار او برای اولین بار در تاریخ تلویزیون ایران بسیار رادیکال و آوانگارد بود، اما هدف نهایی آن، کاملاً محافظهکارانه و در جهت صیانت از پایههای سنتی و عقیدتی حکومت تعریف میشد.
پس از این اتفاق، بخش مطبوعاتی وزارت خارجه آلمان بارها رسیدن این تصاویر به تهران را کار مرتضی غرقی دانست اما خود او با اینکه واقعا چنین کرده بود، بنا به مصلحتهایی زیر بار نرفت و گردن نگرفت. آلمانیها هم مدتی بعد که تصاویری از راهپیماییهای مردم ایران در اعتراض به این کنفرانس دیدند، نظرشان مقداری تغییر کرد و حتی در وزارت خارجه آلمان به غرقی گفته شد حق با او بوده است و مدعوین کنفرانس برلین، نمایندگان واقعی مردم ایران نیستند.
انتهای پیام/