سارا بقایی؛ رها، فعالیت حرفهای افشین بختیار از علاقهای ساده به طبیعت آغاز شد؛ علاقهای که خیلی زود تبدیل به یک مسیر جدی و پرچالش شد. بختیار معتقد است عکاسی طبیعت صرفاً ثبت منظرهای زیبا نیست؛ بلکه نوعی حضور تمامقد در دل محیطزیست است. برای همین، دیدهشدن نام او پشت بسیاری از عکسها یعنی ساعتها انتظار زیر آفتاب و باد، کوهپیماییهای سخت، سکوتهای طولانی و گاهی خطرهایی که تنها در کارِ میدانی معنا پیدا میکنند. اما حاصل این سختیها تصاویری است که مخاطب را همزمان به شگفتی و احترام وامیدارد.
یکی از ویژگیهای مهم آثار بختیار تنوع جغرافیایی آنهاست. او در طول سالها سفر، از جنوب تا شمال، از شرق تا غرب ایران را پیموده و از هر اقلیم، روایتی تازه ارائه داده؛ از چشماندازهای بکر هرمز و لوت گرفته تا آرامش جنگلهای هیرکانی یا شور زندگی در تالابها. عکسهای او نهتنها زیبا هستند، بلکه سندهایی تصویری از طبیعت ایراناند؛ اسنادی که ارزش محیطزیست را با زبانی قدرتمندتر از کلمات یادآوری میکنند. آنچه در ادامه میآید گفتوگوی «رها» با این هنرمند و عضو مؤسسه هنرمندان پیشکسوت است.
◉ چه انگیزهای شما را به عکاسی طبیعت سوق داد؟
من همه ردههای عکسی را عکاسی کردهام؛ اما طبیعت و معماری حوزههای تخصصی من هستند. من از ابتدای زندگی و بچگی بیابانگرد بودم و بعد از کلاس ششم دبستان دوربینی تهیه کردم و عکاسیام از اینجا شروع شد و عشقم طبیعت، معماری و مردم بودند و اینگونه شد که عکسهای بسیار زیادی گرفتم. با بیشتر مستندهای ایران همکاری داشتهام و از عکاسی هنری تا صنعتی و از بالاترین نقطه ایران تا جنوب و سکوهای نفتی را به شکل زمینی و دریایی و هوایی عکاسی کردهام. شاید حمل بر تعریف از خود باشد؛ اما میخواهم بگویم که من طبیعت را نوع دیگری میبینم و این تفاوت عکسهای من با دیگران است. امروز بچهها دوربین نخریده فکر میکنند عکاس هستند و هنوز بند دوربین روی دوششان نیامده است؛ خود را عکاس میدانند و تصورشان این است که همه راهها را رفتهاند درحالیکه من ۷۵ سالهام و ۶۰ سال است که عکس میگیرم؛ اما خودم را ابتدای راه میبینم؛ چون در این مسیر هرچه میروید متوجه میشوید که راههای بلندی مانده است. این را من بهعنوان کسی میگویم که اگر ایران ۲۰۰ هزار بنای تاریخی دارد من ۱۹۰ هزار تای آن را عکاسی کردهام.
◉ آن چیزی که در طبیعت میبیند و با دیگران تفاوت دارد، چیست؟
وقتی دوربین دست میگیرم و شاتر میزنم همه حس و حالم را یک جا جمع میکنم و الهی به امید تو میگویم و وقتی شاتر میزنم طینت من و عشقی که به طبیعت میورزم از سرانگشتانم به عکس منتقل میشود. در حقیقت دریچه قلب و احساسم است که من را به سمت زاویه دید خاصی میکشاند. هر زمان که عکسی میگیرم امکان ندارد که «الهی به امید تو» نگویم و دلم را صاف میکنم و باصداقت و خلوص عکس میگیرم و بخیل هم نیستم و اگر جایی را برای عکاسی پیدا کنم و منظرهای و درختی و زاویهای که خوب است، آن را به همه توصیه میکنم؛ چون معتقدم اگر ۱۰۰ نفر با دوربین و لنز و شرایط تماماً یکسان عکس بگیرند در نهایت آن طینت و درونشان است که روی عکس مینشیند. کسانی که طینت صافی دارد عکسهای شبیه هم دارند؛ اما آدمهای بخیل حتی نمیتوانند عکاس شوند چه رسد که عکسهای خوب بگیرند.
◉ مهمترین مؤلفه در انتخاب سوژههای شما چیست؟
تلاش میکنم همواره جاهایی که نرفته یا عکس نگرفتهام را بگیرم و حتی در جاهایی که قبلاً رفتهام هم دنبال بخشی و زاویهای نو هستم. دستکم ۶ کتاب عکس تختجمشید دارم؛ ولی باز عکسهایشان فرق دارند؛ چون همواره کوشیدهام که ساعت و نور و زوایا و… تازه باشند. برایناساس در جایی که قبلاً رفتهام ساعتها وقت میگذارم و زوایا را بررسی میکنم و نشانه میگذارم که ساعتی خاص بروم و اینگونه میشود که در جای تکراری عکس تکراری نمیگیرم.
◉ سبک عکاسی خود را چگونه توصیف میکنید؟
سبک من هم در کلیت خود مانند دیگران است؛ ولی کسی که بیننده است باید فرق بگذارد. من تلاش میکنم که وقت و زمان بگذارم و زمانی عکس بگیرم که کمتر گرفته شده باشد. مثلاً سیسال پیش که در حافظیه بودم تصمیم گرفتم که شب باید از این مکان عکاسی کنم اینگونه بود که پنهان شدم و بعد از تعطیلشدن مقبره حافظ بهرغم مشقتهایی که بود و باران شدیدی که میآمد عکاسی کردم و عکسی گرفتم که کمتر شبیه آن گرفته شده است.

◉ سختترین شرایطی که در آن عکاسی کردهاید چه بوده است؟
این تجربه برای کتاب تختجمشید است. حدود ۳۰ سال پیش و زمستان بود و سرد اما نورهایی فوقالعاده وجود داشت. عکاسی در تختجمشید آن هم در شب بسیار جذاب است؛ اما من آشنایی نداشتم که مجوز بگیرم. به همین دلیل بعد از تعطیلشدن، قایم شدم و در سرمای ۲۵ درجه و شرایط سخت و بهصورت آنالوگ عکاسی کردم. آن شب سینهخیز از اینسو به آن سو میرفتم و به هر سختی شده عکاسی کردم و عکاسهای آن شب برای خودم تکرار نمیشود. من برای عکاسی تاوانهای بدی دادم.
◉ به نظر میرسد عکسهای غیرقانونی بسیاری دارید!
ما خودمان قانون برای عکاسی میگذاریم. من چه قانونی را شکستهام؟ اگر این عکسها را آن زمان نگرفته بودم که این عکسها امروز نبود. بسیاری از تغییرات در طی سالیان در عکسهایی که من اینگونه گرفتم ثبت شد و برای نسل بعد ماند. من عرضه این را داشتم که این عکسها را گرفتم.
◉ کدام اثر یا مجموعه در میان کارهایتان جایگاه ویژهای دارد؟
همه آثار مانند بچههای من هستند؛ اما چون نفس و عشق من با دماوند است، عکسهای دماوند را بیش از دیگر عکسهایم دوست دارم. ۳۰ سال پیش بود و برای کوهنوردی رفته بودیم و من دنبال عکسی خاص از تابش آفتاب بر کوه بودم. اگر هلیکوپتر و تجهیزاتی بود خیلی راحتتر میتوانستم عکاسی کنم؛ اما من این امکانات را نداشتم در نتیجه در ایستگاه چهارم قایم شدم و در پناهگاه ماندم و حدود ۳ صبح به قله رفتم و آنجا با بار سنگین تجهیزاتم میدویدم و میخواستم زاویه طلوع خورشید را بگیرم. در نهایت سهپایه و دوربین را گذاشتم و وقتی خورشید درآمد عکس را گرفتم و چه عکسی شد. بماند که از کجا برگشتم و چطور.
◉ عکاسی طبیعت را در آگاهیبخشی محیطزیستی چگونه ارزیابی میکنید؟
حوزه محیطزیست عکاسان بسیار خوبی دارد؛ اما این موضوع ریشه دیگری دارد. دلم میسوزد از این که چگونه طبیعت ما در سالهای گذشته از بین رفته است؛ مثلاً دشت لالهای که امروز عکس گرفتم ۱۰ سال بعد وجود نداشته است. متأسفانه مردم هرگز رعایت نمیکنند. این موجود دوپا بیش از هر موجود ۴ پا طبیعت را نابود کرده است. به این نتیجه رسیدهام که ما مردم خوبی نیستیم و هیچ فرهنگسازیای رویمان جواب نمیدهد. فقط از این رنج میکشم که ایکاش طبیعت قبل ایران را نمیدیدم؛ چون این طبیعت امروز با ۲۰ و ۳۰ سال و ۵۰ سال پیش قابلقیاس نیست. ملت خوبی نیستیم. ملتی لحظهای هستیم و به بعد فکر نمیکنیم که کارهایمان چه اثری بر طبیعت دارد. این که در طبیعت اینهمه پلاستیک میریزیم و توجهی نداریم دردآور است. البته لازم است بگویم که فقط طبیعت نیست؛ بلکه معماریمان هم این وضعیت را داشته است و امروز آنها هم از بین رفتهاند.
◉ مهمترین چالش پیش روی عکاسان طبیعت چیست؟
هزینهها بسیار بالاست و زندگیها سخت شده و مصائب اقتصادی حال عکاسی را از مردم سلب کرده است. هیچکس اندازه من در ایران عکس ندارد. نمیگویم عکاس خوبی هستم؛ اما آرشیوی که من از ایران دارم را میراثفرهنگی هم ندارد. بیشترین کتاب عکس از من است؛ اما هنوز عطش عکاسی دارم؛ اما هزینهها بالا رفته و من توان قبل را ندارم. آخرین عکسم را زمانی میگیرم که عزرائیل به سراغم بیاید.

◉ نقش فناوری در روند کاریتان چقدر پررنگ است؟
آن زمان که ما عکاسی میکردیم وزن وسایل بسیار زیاد بود و هرچه فناوری رشد کرد از این وزن و سنگینی این ابزار و دوربین و لنز و تجهیزات کاسته شد و با خودم میگویم که کاش این وضعیت قبلتر هم بود. البته این فناوری چون همه چیز دارد دیدها را کند کرده است و این هم نقطهای منفی است که باید به آن توجه کرد.
◉ چه توصیهای برای هنرمندان جوان این حوزه دارید؟
این که بند دوربین غرهشان نکند و فکر نکنند بند دوربین روی دوش یعنی عکاس هستند. دلشان را پاک کنند و عاشق عکاسی و مردم و طبیعت باشند و بخیل نباشند که منظره و زاویهای را به دیگران نشان دهند.