شنبه, ۲۹ فروردین , ۱۴۰۵ - ۱۸ آوریل ۲۰۲۶

«ایرانِ سینما» در قاب «رها»/ شماره نوزدهم؛ مزرعه پدری

به «زندگی» فکر کن…
142
«ایرانِ سینما» عنوان پرونده ویژه‌ای در رسانه هنر ایران است که در روزهای جنگ‌زده وطن، به بازخوانی تصویر میهن‌دوستی در تولیدات سینمای ایران خواهد پرداخت؛ در این نوبت سراغ فیلم «مزرعه پدری» به کارگردانی رسول ملاقلی‌پور رفته‌ایم.

به گزارش خبرنگار رها، رسول ملاقلی‌پور از جمله کارگردان‌هایی بود که در ابعاد متفاوت و کم‌نظیر به جنگ هشت ساله و دفاع مقدس ایران در برابر رژیم بعثی پرداخت. در هرکدام از تلاش‌هایش سعی کرد مضمونی متفاوت را به مخاطب منتقل کرد. اگر در «سفر به چزابه» شجاعت و شهامت رزمندگان را به تصویر کشید، در فیلم سینمایی «مزرعه پدری» قصد داشت اهمیت زندگی کردن و زیستن را با زخم‌هایی که از جنگ به یادگار مانده نشان دهد.

«مزرعه پدری» محصول سال ۱۳۸۲ به نویسندگی و کارگردانی رسول ملاقلی‌پور و تهیه‌کنندگی حبیب‌الله کاسه‌ساز یکی از آثار مورد توجه در بیست و دومین جشنواره فیلم فجر بود و در نهایت توانست در شش بخش نامزد دریافت سیمرغ بلورین شود. این اثر در ۲۵ شهریور سال ۱۳۸۳ در سینماهای سراسر کشور اکران شد و توانست فروشی معادل ۳۸ میلیون تومان داشته باشد. از بازیگران آن می‌توان به مهدی احمدی، جمشید هاشم‌پور، آتنه فقیه نصیری، قاسم زارع، حسن عباسی و قربان نجفی اشاره کرد.

 

از داستان فیلم چه می‌دانیم؟

مزرعه پدری داستان نویسنده‌ای به نام محمود است که به خاطر بررسی آخرین رمانش (مزرعه پدری) از سوی یک تشکل دانشجویی در دزفول همراه خانواده اش به این شهر می‌رود. او رابطه ای بسیار عمیق و نزدیک با فرزندان و همسرش دارد، اما در میانه‌های نشست یکی از دانشجویان به کشته شدن همسر و فرزندانش در اثر حمله توپخانه دشمن در سال‌های ابتدایی جنگ تحمیلی اشاره می‌کند که موجب تغییر ناگهانی شرایط روحی محمود می‌شود و با بازگشت به گذشته خاطرات حضورش در صحنه‌های نبرد را مرور می‌کند. او در حین جنگ و زمان حال همسرش را می‌بیند. همسرش به او توصیه می‌کند که به زندگی بازگردد و انقدر درگیر خاطرات نباشد. در یکی از دیالوگ‌ها او به طور واضح به محمود می‌گوید: «به زندگی فکر کن!». در نهایت محمود پس از دوره کردن یکی از مهم‌ترین عملیات‌های جنگی علیه دشمن، به زمان حال بازگشته و شال همسرش را که به دور گردن‌اش آویخته به دستانش می‌گیرد و آن را می‌بوید. او در زندگی گذشته‌اش غرق شده است. به نظر می‌رسد زندگی او و حیات او در همین است!

 

رمز ایران؛ جراحت

فیلم سینمایی «مزرعه پدری» نشان می‌دهد که جنگ چقدر می‌تواند مهیب و تلخ باشد. چقدر می‌تواند یک زندگی، یک انسان و خاطراتی که او در طول عمرش ساخته را تبدیل به تنها دارایی‌اش کند. جنگ زخم‌های عمیقی به انسان می‌زند و افراد زیادی در ایران ما هستند که -به خاطر سه جنگ تحمیلی- زخم‌‌هایی بی‌شمار و عمیق برداشته‌اند اما همچنان سرِ پا هستند. همه چیز را در دل می‌گذارند و عمر را سپری می‌کنند. تعداد چنین افرادی در این سرزمین کم نیست! آن‌ها برای امنیت، برای باج ندادن به دشمن متحمل این زخم‌ها هستند. حال پرسش اساسی این است: در پاسخ به این رنج بزرگ، چه می‌توان کرد؟ در پاسخ به آن‌هایی که جراحت برداشتند، اما شهادت نصیب‌شان نشد!


دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *