چهارشنبه, ۷ مرداد , ۱۴۰۵ - ۲۹ جولای ۲۰۲۶

چرا «لباس شخصی» سرنوشتی مشابه «به رنگ ارغوان» داشت؟

تاوان جسارت
210
«لباس شخصی» می‌توانست فیلمی باشد که قبل از رسیدن تجربه عینی نفوذ برای مردم ایران به سطح فعلی، ذهن‌ها را برای مواجهه و مقابله با آن آماده کند اما توقیف مسیر آن را تغییر داد.

رها|میلاد جلیل‌زاده، فیلمی که می‌توانست تابستان ۱۳۹۹ برای عموم مردم ایران نمایش داده شود، در تابستان ۱۴۰۵ روی پرده رفت. وقتی در آخرین روزهای فجر سال ۹۸ فیلم اول امیرعباس ربیعی اکران شد، کسی چندان فکرش را نمی‌کرد که برای نمایش عمومی تا این حد مسیر پر پیچ و خمی داشته باشد. فیلم در نوع خودش بحث‌برانگیز بود اما چیزی که قرار بود مانع اکران آن شود را تقریبا هیچ کدام از مخاطبان جشنواره ندیده بودند و همچنان هم ممکن است به چشم باقی مخاطبان نیاید.
راستش اصلا مهم نیست که آن موارد چه بوده‌اند؛ چون وقتی به جز کسانی که روی آن حساسیت نشان داده‌اند، به چشم کسی دیگری نیامده، یعنی تاثیری که روی آن حساسیت وجود داشته را هم نمی‌گذاشته است.آنچه در واقع اهمیت دارد همین توقف حداقل ۶ ساله است. چیزی که قبل از این در مورد فیلم‌های دیگری مثل «به رنگ ارغوان» هم دیده شده بود.
در مورد آن فیلم هم بعد از ۵ سال توقیف، همه توقع داشتند با روایتی روبرو شوند که چهارچوب‌های امنیتی ایران را به طور بنیادین بلرزاند؛ اما وقتی فیلم نمایش داده شد، اینکه توقیف آن چقدر عبث بوده، از آن به‌بعد به شاهد مثالی دائمی در بحث‌هایی تبدیل شد که راجع‌به این نوع فیلم‌ها در می‌گرفت. این‌ها همه اما باعث نشد موردی مثل «به رنگ ارغوان» و موارد مشابه با آن تبدیل به تجربه‌ای شوند که درباره «لباس شخصی» منتج به تغییر رفتارها شود.
حالا این برای چندمین بار است که یک فیلم ایرانی با موضوعی امنیتی، چند سال در محاق توقیف می‌ماند و وقتی بدون تغییر خاصی روی پرده رفت، همه انگشت به دهان می‌مانند که از ابتدا چرا چنین برخوردی شده بود. آیا حالا که «لباس شخصی» پس از شش و نیم سال بالاخره مجوز اکران عمومی گرفته، زمان گلایه کردن از این است که چرا تا به حال نگرفته بود؟ بله مسئله اصلی همان چند سالی است که فیلم در کشوها می‌ماند و تبعاتی با خود به همراه می‌آورد که لزوماً با اکران اثر ممکن است مرتفع نشوند.
اولاً وقتی مردم ایران فیلم‌های شجاع و ساختارشکن را دوست دارند، چرا باید دست فیلمسازان شجاعی که درون دایره گفتمانی انقلاب هستند بسته شود و در مقابل، گروه‌های دیگر بتوانند از سکوی سینمای زیرزمینی و سفارتخانه‌ای و جشنواره‌ای بالا بروند و تابلوی شجاعت را به سرقت ببرند؟ این یک دوپینگ واضح برای آنهاست که با دست و پا بسته کردن رقبای جدی‌شان فراهم می‌شود. ثانیاً چرا باید اجازه داده شود بحث مهمی که در این نوع فیلم‌ها مطرح می‌شود، به این شکل بیات شود و حرارت آن از دهان بیفتد؟
حدود شش‌ونیم سال پیش وقتی «لباس شخصی» برای اولین بار در فجر دیده شد، نفوذ بحثی نبود که برای مردم ایران بیگانه باشد؛ اما نه به اندازه‌ای که حالا و پس از اتفاقات سال‌های اخیر، نگاه‌ها به آن معطوف است. «لباس شخصی» می‌توانست فیلمی باشد که قبل از رسیدن تجربه عینی نفوذ برای مردم ایران به سطح فعلی، ذهن‌ها را برای مواجهه و مقابله با آن آماده کند. نکته سوم این است که چنین برخوردهایی می‌تواند مسیر یک فیلمساز را تحت تاثیر قرار بدهد. حتی مسیر کاری فیلم‌سازان با سابقه هم متاثر از چنین برخوردهایی ممکن است دچار تلاطم شود و اگر چنین برخوردی با جوان‌ترها صورت بگیرد، آثار سوء آن می‌تواند بیشتر باشد.

انتهای پیام/

 


دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *