به گزارش رها، «عزیز» محصول سازمان هنری رسانهای اوج است که جایزه بهترین فیلم مستند شانزدهمین جشنواره بینالمللی «سینما حقیقت» را دریافت کرد. به مناسبت پخش تلویزیونی، نگاهی داریم به این اثر مستند.
«لولههای داخل دیوار سوراخ شده، خانه پر از آب است، زنی سالخورده با دستمال آبها را جمع میکند و توی تشت میریزد، تشت را با مشقت برمیدارد تا آبها را خالی کند و این چرخه بارها تکرار میشود. زن همزمان نگران دختری است که به کما رفته…»
مستند «عزیز» با این نما شروع میشود و همان ابتدا شرحی فوری بر شرایط سخت زنی به نام عزیز میدهد. مهدیه سادات محور که سابقه تهیه و کارگردانی چندین مستند با محور زنان و مادران را در کارنامه دارد، این بار سراغ زندگی زنی به نام عزیز رفته است. مستند به دلیل موضوع و شیوه پرداخت کارگردان به موضوع، تبدیل به اثری تکاندهنده شده.
کارگردان برای ساخت مستند، وارد زندگی عزیز میشود و چند روز با او همراه است. مخاطب آرامآرام پی میبرد همه دغدغه عزیز، دختر جوانش که بعد از زایمان به کما رفته است، نیست. او باید مراقب حسین، نوجوان عقبمانده ذهنی هم باشد. مخاطب جایی با حسین آشنا میشود که یکبار دیگر از خانه رفته و چند روز است کسی از او خبر ندارد. دوربین به همراه پدر از خانه خارج میشود و بالاخره حسین در گوشهای از شهر پیدا میشود.
عزیز علاوه بر پرستاری از دختر، مسئولیت رتقوفتق زندگی حسین را هم دارد. اینها همه مصائب او نیست؛ چرا که دختر دیگرش طلاق میگیرد و عزیز در اندیشه سرپرستی نوهها است.
مستند «عزیز» از همان ابتدا مخاطب را با دنیایی سیاه مواجه میکند؛ اما کارگردان روی روشن زندگی را هم نشان میدهد. نوه عزیز، دختری درسخوان، باهوش و سرزنده است و به همین خاطر نور امید در دل تاریکی از طریق این شخصیت تابیده میشود.
در مستند، به بهانه همراهی دوربین با عزیز، مشکلات اجتماعی مثل گرانی مسکن هم مورد اشاره قرار میگیرد. بااینحال، کارگردان مسئلهای به نام «دستگیری از نیازمندان» را فراموش نمیکند و در بخشهای مختلف فیلم، مخاطب شاهد همدلی همسایهها و کمک کمیته امداد به عزیز است.
در میان ابزارهای هنری، مستند همچنان یکی از گونههای تأثیرگذار است. فیلمهای مستند انعکاسی واقعی از مسائل مختلف هستند و موضوعات را بدون کموکاست عرضه میکنند. در این میان آن چه اهمیت مییابد، شیوه عرضه آثار مستند است که اگر به دست مخاطب هدف نرسد، نتیجهای که باید حاصل نمیشود.
از آن سو، مستندهایی مثل «عزیز» واقعیتهای تلخ ِزیر پوست شهر را به مخاطب یادآور میشوند. چهبسا در همسایگی ما آدمهایی با مصائب بیشمار هستند که کسی از آنها خبر ندارد.
فیلم در حالی به پایان میرسد که مخاطب پی میبرد، عزیز، بهرغم همه سختیها، صاحب ایمانی قوی است. اگر چنین نبود او خیلی زود تسلیم شرایط سخت زندگی میشد؛ اما عزیز زندگی را با همه مصائب جورواجورش دوست دارد. از این منظر، مستند به طور غیرمستقیم به مخاطب تلنگر میزند. حتی نمایش سکانسی که در آن صحبت از سریالهای شبکه خانگی میشود، بیانگر جاری بودن زندگی در خانه عزیز است.
مهدیه سادات محور درباره این فیلم گفته است: «من نمیخواستم در این مستند حضورم مشخص باشد. اما احساس کردم کل این فیلم برای مخاطب سوالی را به وجود میآورد و آن این بود که عزیز خدا را چطور میبینید که باوجود تمام مشکلات هنوز حال او خوب است؟ آنجا تنها جایی بود که باید بهجای مخاطب نطق من باز میشد و هیچ راه دیگری برای آن نداشتم و احساس کردم مخاطب با سوالی که من میپرسم حالش خوب میشود. اساساً یک فرد بیرونی باید این سوال را از عزیز بپرسد نه کسی که در آن خانواده است. کسانی که این مستند را دیدند میگفتند ما تمام فیلم را دیدیم تا جواب این سوال را بگیریم. چرا عزیز هیچوقت نگفته چرا من؟ از خدا چه میبیند؟ چه ایمانی در وجود اوست؟ این سوالی است که برای هرکسی پیش میآید. من نماینده تمام آدمهایی شدم که عزیز را از بیرون میبینند و این سوال را از زبان همه پرسیدم نه از زبان کارگردان.»