پنجشنبه, ۷ خرداد , ۱۴۰۵ - ۲۹ می ۲۰۲۶

جشنواره فجر برایم مثل یک رفیق شده است

روزگار رفته مردم سالخورده
207

مسعود میر، روزنامه‌نگار سینمایی: اولین بلیت رسمی جشنواره فجر به همت رفیق دور و دیر؛ خلیل، به دستم رسید. تجربه حیرت‌انگیز تماشای «سگ‌کشی» و از پس آن «شب یلدا» در دو سئانس پیاپی انگار فصل تازه‌ای در احوالات زندگی جوانی بود که سینما برایش در حد پوستر چند فیلم دردانه در اتاق و نشئگی با بوی کاغذ کاهی و جوهر کلمات مجله فیلم بود.

هنوز نه دانشجوی سینما شده بودم و نه روزنامه‌نگاری را به‌عنوان شغل رسمی دو دهه بعدی زندگی‌ام آغاز کرده بودم. همه چیز شبیه رویا بود وقتی دو سه سال بعد نه تنها به‌عنوان یک دانشجو، فیلم و سینما برایم حکم درس و مشق پیدا کرده بود که از آن مهمتر با کارت ویژه اهالی رسانه به‌عنوان عضوی از تحریریه روزنامه همشهری پایم به سینمای منتقدان باز شد.

روزگار «سربازهای جمعه» و «مارمولک»، روزگار مطلوب و تازه‌ای بود. داستان من و جشنواره ادامه داشت تا روزی که بالاخره اولین فیلم مستندم را ساختم. انگار بعد از آن بود که سعی کردم سوالات تند و تیز و نقدهای آخته را در ایام جشنواره بی‌وقفه به کار نبندم.

طرف بدبین ذهنم می‌گفت الان دیگر خودت هم از نقد شدن می‌ترسی و طرف خوشبین مغزم مدام تکرار می‌کرد که باید در نوشتن و نقد کردن و ساختن به بلوغ رسید و من دلخوش می‌شدم.

جشنواره فیلم فجر حالا انگار در مسیر روزگار برایم مثل یک رفیق شده است، مثل خلیل. رفیق دور و دیر که هم بسیار دوستش دارم و هم توانسته‌ام به اندک دیدنش خو بگیرم. این خصلت روزگار رفته مردم سالخورده است…


دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *