به گزارش خبرنگار رها، چهارمین روز از برگزاری نوزدهمین جشنواره سینماحقیقت نیز به پایان رسید. آنچه در این روز مشخص بود، نزدیکتر شدن جشنواره به قله شوروحال بود. به نظر میرسد تمام اجزای جشنواره از روز اول تاکنون مسیری صعودی را طی کردهاند که نمودش در بخشهای مختلف مشهود است.
به عنوان مثال فیلمهایی که در نیمه اول این رویداد دیده شدند، در نیمه دوم با سالنهای پر مواجه شده و به سانس ویژه رسیدند. امتداد حال و هوا و اتمسر جشنواره در بیرون از پردیس ملت به واسطه حضور پادکست مستند نیز با تحت عنوان «رادیو کمپر» نکتهای ویژه و درخور توجه بود که در روزهای سرد پاییزی با مخاطبان جشنواره همراهی میکرد.
از طرفی فیلمهایی که مورد استقبال قرار نگرفتند، علیرغم سر و صداهایی که قبل از جشنواره داشتند، با سالنهای کمجمعیت روبرو شدند. در سمت دیگر ماجرا مهرداد اسکویی، چهره شاخص سینمای مستند با فیلم «روباه و ماه صورتی» توانست جنسی دیگر از شلوغی را در جشنواره به ارمغان بیاورد.
آنچه در ادامه میخوانید پنج روایت خبرنگار «رها» از متن و حاشیه روز چهارم نوزدهمین جشنواره بینالمللی سینماحقیقت، یعنی شنبه ۲۲ آذرماه است.
روایت اول؛ اسکویی رنگی تازه به جشنواره بخشید!
همه ما در سه روزی که از جشنواره گذشت شلوغی، صفهای طولانی، ازدیاد جمعیت، سالنهای پر و همهمه مقابل سالنها را دیدیم. اما آنچه برای فیلم مهرداد اسکویی، «روباه و ماه صورتی» در سانس ویژه پایان شب رخ داد با اینکه از حیث رخدادها یکسان بود، اما حس متفاوتی داشت. هیجان آن از جنس و رنگی دیگری بود. این امر دو دلیل داشت، دلیل نخست که از دومی بسیار محکمتر و جدیتر بود، خود اسکویی بود. مهرداد اسکویی به طور حرفهای در دو دهه اخیر -از دهه ۸۰ شمسی به بعد- بهعنوان یک عکاس و مستندساز و پژوهشگر در سینمای مستند فعالیت میکند. حضور او در رویدادهای مختلف -چه داخلی و چه خارجی- به عنوان داور، فیلمساز و مهمان تصویری ویژه در ذهن مخاطب ایجاد کرده است. دلیل دومی که باید به آن اشاره کنیم، خود مستند است. «روباه و ماه صورتی»، پس از اینکه به عنوان بهترین مستند ایدفا آمستردام معرفی شد، قرار بود برای اولینبار در جشنواره سینماحقیقت اکران شود، در نتیجه تجربه کنجکاویبرانگیز برای مخاطبان این رویداد بود. این مستند که چالش مهاجرت غیرقانونی را با زبانی بدیع روایت میکند. پخش شدن برگههای رای برای این اثر نکته جالب توجه بود. هرچند «روباه و ماه صورتی» در بخش رقابتی جشنواره نیست، امکان رایدهی برای مخاطبان جشنواره فراهم شد. استقبال از این مستند به اندازهای بود که بعد از سرریز مخاطبان در سالن ۹ بلافاصله سالن ۱۰ هم به اکران این فیلم اختصاص پیدا کرد تا رکورد تعداد مخاطبان یک مستند در اولین اکران، در جشنواره نوزدهم شکسته شود.
روایت دوم؛ پادکست مستند «رادیو کمپر»، همراه شما در روزها سرد!
این روزهای سرد و بارانی پاییز گاهی مخاطبان جشنواره را به طور ناخودگاه به بیرون از پردیس سینمایی ملت میکشاند. به مقابل درهای ورودی جایی که هویتهای بصری جشنواره تعبیه شدهاند. در این موقعیت جشنواره و آثارش همچنان با شما همراه بوده و شما میتوانید با برخی از آنها -چه آثاری که دیدهاید و چه آنهایی که ندیدهاید- روبرو شوید؛ این اتفاق به سبب حضور پادکست مستند تحت عنوان «رادیو کمپر» رخ میدهد. «رادیو کمپر» که از روز نخست جشنواره در محوطه بیرونی پردیس ملت به اصطلاح کمپ کرده است، تیزر برخی از آثار جشنوارهها برای مخاطبان خارج از پردیس به نمایش درمیآورد. رسالت این پادکست اما فراتر از این است. صادق داوریفر کارگردان و تهیهکننده این مستند درباره رسالت «رادیو کمپر» گفت: «سالانه تعداد زیادی فیلم مستند تولید میشود اما در پخش ناموفق هستند، «رادیو کمپر» در مسیر سفر برخی از مستندها را برای مناطق کم برخوردار یا مخاطب خاص نمایش خواهد داد.» صادقیفر در ادامه پیرامون فعالیتهایش در روزهای جشنواره توضیح داد: «مستندسازانی که در این رویداد اثری دارند، جزو عوامل فیلم هستند یا بهعنوان مخاطب سینمای مستند حضور پیدا کردهاند، به واسطه شناختی که از من و رادیو کمپر دارند، به این کمپ میآیند، با آنها گفتوگو میگیرم و این گفتوگو را منتشر میکنم.» صادق داوریفر که خود در حیطه مستندسازی فعالیت دارد، در پایان تاکید کرد که «رادیو کمپر» متولی برگزاری این پادکست است که با نام «سینما کمپر» منتشر میشود.
روایت سوم؛ طعم لذتبخش نشستن کف سالنهای مملو از جمعیت!
با عبور از روز چهارم جشنواره سینماحقیقت نوزدهم و پیدا شدن فیلمهایی و آثاری که ارزش تماشای نه یک باره بلکه چندباره دارند، سالنهای اصلی پردیس سینمایی ملت، مثل سالن ۱ و ۲ و همچنین ۹ و ۱۰ ناگزیر از جمعیت پر میشوند. پر شدن نه به معنای آنکه تمام صندلیهای ردیفهای وسط و حاشیه اشغال شده و تنها چند صندلی به صورت تکی باقیمانده است. به معنای نبود ظرفیت حتی برای یک سوزن! با اینکه در صورت امکان سانسهای ویژهای توسط عوامل جشنواره در نظر گرفته میشود، اما باز هم شاهد سالنهایی با جمعیتی این چنین هستیم. وقتی وارد این سالنها شده و جمعیت را میبینیم، میدانیم که این مستند را باید ببینیم، وگرنه تجربه تماشای آن حالا حالاها در سالن سینما برایمان رخ نخواهد داد! برخی از این آثار هنوز پخش جهانی خود را آغاز نکردهاند! در نتیجه وارد سالن میشویم و نقطهای را بر کف زمین انتخاب کرده و بر روی آن مینشینیم و میدانیم که تنها یک چیز میتواند تجربه نشستن بر زمین سفت و سخت کف سالن و دشواری از آن را برایمان کمرنگ کند، آن هم خود مستند و تماشای آن است. بنابراین اگر صادق باشیم درگیر شدن با مستندها -از لحاظ ذهنی و حسی- برای آنهایی که کف سالن نشستهاند بیشتر از آنهایی که روی صندلی هستند رخ میدهد! نکته شایان ذکری که در این بحث وجود دارد، تمهید صندلیهای مازاد است که از روز دوم به آن فکر شد. در حاشیههای سالنهای شلوغ به مخاطبانی که صندلی برای نشستن ندارند، صندلیهایی داده میشود. این صندلیها نیز ظرفیت محدودی دارند که خیلی زود تمام میشود و تنها چاره باقیمانده همچنان کف سالن است!
روایت چهارم؛ سوژههای مستند، مهمان «ملت» میشوند
مستندهای پرتره از آن دست آثاری هستند که به شکل رایج در این مدیوم ساخته و اکران میشوند. طبیعتاً حضور چنین آثاری در جشنواره سینماحقیقت نوزدهم قابل پیشبینی بود. پرترهها میتوانند ارتباط محسوستری با مخاطبان خود داشته باشند، چرا که وارد زندگی یک شخصیت شده و بیپرده ضعفها، نیازها، دغدغهها، شکستها و پیروزیهای او را در مسیر زندگیاش به تصویر میکشند. حال جشنواره سینماحقیقت با دعوت از این اشخاص به پردیس سینمایی ملت ارتباط نزدیک مخاطبان با این شخصیت را نزدیکتر کرده است. اگر بخواهیم از برخی از این آثار در نوزدهمین جشنواره فیلم مستند ایران نمونهای بیاوریم، در ابتدا باید به مستند «لاماسو» ساخته سید مسعود امامی اشاره کنیم. این اثر که پرترهای از امیر علیاکبری قهرمان کشتی و مبارز MMA مورد استقبال مخاطبان جشنواره و حتی سوژه اصلی مستند یعنی علیاکبری قرار گرفته است. او پس از اکران مستند «لاماسو» که مصادف با روز تولدش بود در جشنواره سینماحقیقت حاضر شد و تولدش را در کنار مخاطبان این مستند جشن گرفت. نمونه بعدی «سهیل» به کارگردانی وحید فرجی است. در خلاصه داستان این اثر آمده: «سهیل کوچکی ورزشکاری است که با شور و شوق فراوانی در دل طبیعت متنوع ایران به ماجراجویی مشغول است، اما در یک حادثه تلخ دچار معلولیت میشود و به دلیل قطع نخاع قدم به دنیای جدیدی میگذارد.» کوچکی هنگام اکران این مستند وارد سالن شد و در کنار مخاطبان فیلم به تماشای آن نشست. یکی دیگر از اشخاص کیان سوژه مستند «آخرین بازمانده» به کارگردانی سارا طالبیان بود. او نیز همچون علیاکبری کیک تولدش را در میان مخاطبان جشنواره فوت کرد، اما حاضران به جای آن که شادی کنند اشک میریختند! کیان که پدر و مادرش را در جنگ ۱۲ روزه از دست داده بود، با صورتی سوخته و بهتزده، در جشنواره حضور پیدا کرده بود. معصومیت و مظلومیت اولین و آخرین کلمات برای توصیف تولد کیانِ «آخرین بازمانده» بودند.
روایت پنجم؛ سالن ۶ باز هم دردساز شد!
همانطور که در یکی از روایتهای روز سوم جشنواره به تقسیم عادلانه سالنها در میان آثار اشاره شد، هر فیلم دو سانس دارد که یکی از سانسها در سالنی بزرگ و دیگری در سالن به نسبت کوچکتر است. در آن روایت پرسشی به این گونه مطرح شد که: «اگر به فیلمها، بر اساس جایگاهی که در میان مخاطبان و رسانهها دارند، سانس و اکران داده شود، اتفاق بهتری نخواهد افتاد؟» پاسخ به این پرسش در روز سوم با اکران سانس دوم فیلم «لاماسو» داده شد و مشخص شد که بله قطعا اتفاق بهتری خواهد افتاد اگر برگزارکنندگان توجهی ویژه در قبال اکران فیلمهای برجسته در میان مخاطبان و رسانهها داشته باشند. «لاماسو» در سالن کم ظرفیت ۶ اکران شد و جمعیت زیادی به تماشای آن نشستند. خیلیها مجبور شدند بنشینند و یا ایستاده فیلم را تماشا کنند. ازدحام بالای جمعیت باعث شد تا هوای سالن دم زیادی داشته باشد و بیش از اندازه گرم شود. به این ترتیب برخی مجبور شدند در اواسط فیلم از سالن خارج شوند. این اتفاق پیش از این به نوعی برای فیلم «سهیل» باز هم در همین سالن ۶ رخ داده بود.